یکی از دوستان در نامه ای چهار سؤال برای من فرستاد و خواستار جواب شد. از آنجا که تصور میکنم، این پرسش و پاسخ مفید و مختصر میتواند برای برخی دیگر از علاقمندان جالب باشد، اقدام به انتشار آن کردم.
ر ک

پرسش ۱: در کتاب براندازی در صفحه ۳۲ نوشتید : ” به هر حال کمونیسم روسیه با نافرمانی مدنی از کار نیفتاد، با برنامه اصلاح کردن رژیمی که اصلاح ناپذیر بود شروع شد و با به میدان آمدن مردم و شکست کودتای ضدآزادی به انجام رسید”. در مقاله های دیگرتان هم گفته اید که تفاوت اصلی اصلاح طلب ها با اصول گراها را باید در سیاست خارجیشان جست به این صورت که اصلاح طلب ها بیشتر به غرب تمایل دارند و جهت ایجاد رابطه با غربند. آیا به نظر شما اصلاح طلبی اگر در راستای تنش زدایی با غرب باشد نمیتواند به سرنوشتی مشابه سرنوشت شوروی منجر شود؟ (چون به هرحال غرب ستیزی یکی از مبانی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی بود و رابطه بدون تنش با غرب ایدئولوژی آنها را تحلیل خواهد برد)

راستش را بخواهید، تصور نمیکنم که اصلاح طلبی بخواهد آگاهانه نقشی مشابه آنچه که گورباچف انجام داد، بازی کند. به این دلیل که سرمشق گورباچف برای اینها درسی شده، رفسنجانی هم به صراحت گفته بود. حواسشان جمع است که مبادا کار از خرک در برود. از این گذشته، گورباچف جداً قصد اصلاح رژیمی را داشت که قابل اصلاح نبود و به فروپاشی انجامید، ولی اصلاح طلبان ما فقط این اسم را دارند، نه چیزی را اصلاح کرده اند و نه قصد اصلاح چیزی را دارند تا اتفاقی بیافد.
البته به تصور من نفس مراوده با غرب اینها را تحلیل خواهد برد، همانطور که تنش زدایی با شوروی کرد. ولی این نوع رابطه وقتی واقع میشود که مقصود تنش زدایی باشد، همانطور که آمریکا در حق شوروی چنین مقصودی داشت، نه خط و نشان کشیدن دائم که روش فعلی در قبال جمهوری اسلامی است. در مورد ایران روش آمریکا درست عکس آن چیزی است که باید باشد و فضا به صورت یک طرفه هم تغییر نمیتواند بکند.
اینکه مانورهای سیاسی اصلاح طلبان که به تصور من با خامدستی مطلق انجام میشود و بزرگترین ثمره اش برجام است، در جایی و به دلیلی که نمیتوان پیشبینی کرد، بحرانی ایجاد کند که باعث شود رژیم از هم بپاشد، البته ممکن است. ولی به این اتفاقات غیر مترقبه نمیتوان امید بست. باید فکر حل درست مسئله بود، اگر این میان دست تصادف هم کمکی کرد که چه بهتر. به هر صورت تصادف هم وقتی مؤثر میافتد که ما آمادۀ بهره گرفتن از آن باشیم.

پرسش۲ : دلیل اینکه در بی بی سی، صدای آمریکا یا دیگر رسانه های پرمخاطب با شما مصاحبه ای نمیشود چیست؟ آیا از شما دعوت نمیشود یا اینکه شما تمایلی به شرکت در آن کانال ها ندارید؟ من فقط چند مصاحبه قدیمی با شما در برنامه بیژن فرهودی در صدای آمریکا دیده ام، آیا گرایش های آنها تغییر کرده است و چون شما اصلاح طلب نیستید از شما دعوت نمیشود؟ چون به نظر من بلاغت شما میتواند در رسانه هایی که مخاطب زیاد دارد جهت رساندن پیامتان بسیار تاثیرگذار باشد. خود من هم بار اول شما را از طریق یکی از همین برنامه های قدیمتان در صدای آمریکا شناختم.

در مورد این رسانه ها باید بگویم که داستان دو طرفه است. از سوی من بی میلی است. به این دلیل که به روشنی میدانم سیاستشان چیست و اینکه اگر هر از چندی از من یا امثال من دعوتی بکنند، محض جور کردن جنسشان است و ادعای اینکه ما همه جور آدم را دعوت میکنیم که البته دروغ است. آنها هم تمایلی به دعوت از من ندارند، چون هم میدانند که من رغبتی به قبول ندارم و نیز به این دلیل که در چارچوب اصلاح طلبی جا نمیافتم و حرفهایی را که میخواهند تبلیغ کنند، از دهان من در نمیاید.

پرسش۳ : بخشی از اپوزیسیون مطالباتش را درقالب ایجاد یک انتخابات آزاد مطرح کرده است. آیا به نظر شما مطرح ساختن این ایده و تلاش برای فراگیر شدنش میتواند رهگشا باشد؟ یا این هم مثل ایده رفراندوم ظاهر فریب و غیرعملی است.

من تصور نمیکنم خواست انتخابات آزاد به جایی برسد، ولی این به معنای بیفایده بودن آن نیست. اول از همه به این دلیل که خواست مشروع و درستی است و در همه جا معنا و اعتبار دارد. دوم اینکه به هر صورت نوعی فشار بر رژیمی وارد میاورد که با تقلب چندگانۀ انتخاباتی برای خود مشروعیت میخرد. البته حکایت اینکه خود رژیم رفراندم بکند که آی مردم بروم یا بمانم، بیشتر از مقولۀ خیالپردازی است. اگر چنین امر خارق العاده ای واقع شود، در روزهای آخر حیات رژیم خواهد بود و بعد از اینکه اسلامگرایان از باخت مطلق خود اطمینان حاصل کرده باشند. در آن زمان هم اصلاً توفیری نمیکند چون مردم نظرشان را قبل از رأی گیری به نظام تحمیل کرده اند.

پرسش ۴: شما مقاله ای در باره شکنجه داشتید که بسیار جالب و زیبا موضوع شکنجه را به اصطلاح خودتان “پیاده کرده” بودید. آیا شما تاملات مشابهی درباره مقوله اعدام داشته اید؟ بسیار مشتاق خواندن نظر تحلیلی شما در این باره هستم، چون مدافعان اعدام گاه نظریات مشابهی مانند موضوع شکنجه جهت موجه قلمداد کردن اعدام ارایه میدهند. خوشحال میشوم که نظر شما را در این باره در قالب یک مقاله بدانم.

در مورد اعدام تا به حالل چیزی ننوشته ام. این موضعگیری آسان است و طرفدار جمع کن و به همین دلیل خیلی برایم جذاب نیست. به هر صورت در این زمینه بسیار نوشته اند و مینویسند و حتی از همین جا خواستار لغو رسمی مجازات اعدام میشوند. در جمع بحث رایج است و میدان هم دست مخالفان این مجازات است و حاجتی به دخالت نیست. ولی یک دلیل تاکتیکی مهم هم دارم. تصور میکنم که لغو اعدام، اگر از اینجا و امروز شروع شود، موضع ما را در مبارزه تضعیف خواهد کرد. چون به اسلامگرایان این اطمینان را خواهد داد تا با خیال راحت و تا دم آخر هر جنایتی بکنند. به تصور من، باید در موقع مناسب به آنها اعلام کرد که اگر الان تسلیم شوید، تا به حال هرچه هم کرده باشید، از اعدام معاف خواهید بود و اگر هم حبس ابد بشوید، جانتان سلامت خواهد بود. نمیباید از حالا هر ترسی را از دل آنها زدود.
البته بعد از استقرار نظام نوین، میتوان جداً موضوع مجازات اعدام را مورد بحث قرار داد و به تصور من، با در نظر گرفتن نوع تحولی که در روحیات و خلقیات مردم شاهدیم، مخالفان این مجازات دست بالا را خواهند داشت.

2017 May 27th Sat – شنبه، 6 خرداد 1396

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)