در آستانۀ دوازدهیمن دوره انتخابات رياست جمهوری ، رويکرد شرکت در انتخابات شايد بحث برانگيزترين گزينه برای شهروندان و ابرانیان خارج از کشور باشد. و در اين ميان مخالفان جمهوری اسلامی، از گروه­ها، احزاب و سازمان­ها و افراد هر کدام بسته به ايدئولوژی خود، با ارائه نظر و روش مبارزه با جمهوری اسلامی درصدد يافتن رويکردی مناسب برای مقابله با انتخابات و رژيمی هستند که آنرا به مشروعيت نشناخته و خواهان سرنگونی آن هستند.

موارد زير سه رويکرد غالبی است که افراد و گروه های مختلف اپوزيسيون طی ادوار گذشته و انتخابات رياست جمهوری داشته اند:
۱- تحريم انتخابات
۲- با دادن رای چيزی عوض نمی­شود و رای ما تاثيری ندارد
۳- شرکت در انتخابات

هر يک از اين سه رويکرد مزايا و معايب خود را دارند، اما نکتۀ مهم اين است که کداميک در انتخابات جمهوری اسلامی بيشترين تاثير را خواهد داشت و همچنين آن را به عنوان يک گزينۀ واقع بينانه بتوان در نظر گرفت.

در نوشته پيش رو سه روش فوق تحت بررسی قرار خواهد گرفت و تلاش می­شود بر آن اساس نتيجه­گيری شود.

طرفداران روش اول، تحريم انتخابات، با اين استدلال که با عدم مشارکت در انتخابات به اين شکل ضربه­ای به جمهوری اسلامی وارد می­شود و از مشروعيت نظام کم شده و زير سوال خواهد رفت، شعار تحريم انتخابات را سر می دهند. همچنین گروهی از آنجایی که جمهوری اسلامی را به مشروعیت نمی شناسند، انتخابات را تحریم می­کنند.

تحريم انتخابات در تئوری و تنها در زمانی موثر خواهد بود که اين روش در کشور و شرایطی اعمال شود که شرکت در انتخابات و رای دادن، معنای حقوقی و سياسی داشته باشد و با رای ندادن و عدم مشارکت در انتخابات، مردم با اين عمل صدای مخالفت خود را به اين شکل به گوش نظام برسانند که آن هم تنها مشروط به تحريم گسترده و سازماندهی شده آن می باشد.

طرفداران و مدافعان اين نوع از رويکرد، به ويژه درارتباط با ايران و انتخابات، به وضوح در تخمين طرفداران و مخالفين نظام اشتباه کرده و فراموش می­کنند که حتی رژيمی مانند جمهوری اسلامی که فاقد هرگونه اصول دموکراتيک و عادلانه است، طرفداران خود را داشته و نامزدهای رئيس جمهوری نيز طرفداران خود را دارند و به تعداد طرفدارانشان رای خواهند آورد. و در نظامی که تقلب و فساد انتخاباتی يکی از ويژگی­های آن محسوب می­شود حداقل آرا «حماسۀ سياسی» تبديل می­شود.

شگفت انگيز، اميد از دست ندادۀ اين گروه به اين روش است، در حالی که اين گروه در سازماندهی و جمع­آوری طرفدار، کمترين موفقيتی نداشته و در مرحلۀ شعار دادن درجا می زنند. به این دسته با شعار «رای من براندازی نظام» است باید یادآور شد که براندازی یک رژیم نیازمند داشتن بدیل مناسب سیاسی و طرفداری و حمایت مردمی است. با رای ندادن در تاریخ سیاسی هیج کشوری تا کنون نظامی تغییر نکرده­است.

پيش شرط موفقيت اين روش تنها و فقط به عملی شدن آن در سطح بسيار گسترده و سازماندهی شده می­باشد و مستلزم برنامه­ای برای بعد از انتخابات است که شاهد فقدان بنيادين اين شروط در اين گروه هستيم. که می­توان اين را يکی از کمبودهای اپوزيسيون به شمار آورد که در تمامی احزاب و سازمان­ها ديده می­شود. به همين دليل اين رويکرد، غير واقع بينانه، غيرعملی و نامناسب برای مقابله با انتخابات به شمار می­رود.

رويکرد دوم را می­توان به عنوان بدترين نوع موجود ارائه کرد. در اين رويکرد جامعه­ای متشکل از شهروندان منفعل و غيرسياسی، اميد خود را برای تغيير از دست داده و از شرکت در انتخابات خودداری می کنند. به اين شکل نظام بدون هيچ مشکل و خطر مقابله­ای می­تواند مهندسی سياسی خود را اجرا کرده و به دليل انفعال شهروندان، اعتراض و مبارزه­ای را نيز پيش رو نمی­بيند و اين به معنای بقای رژیم خواهد بود.

رویکرد سوم، شرکت در انتخابات. «شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی با نامزدهای منتخب مجلس خبرگان رهبری»، «تخلف و تقلب انتخاباتی در ادوار گذشته و حوادث بعدی آن»، «انتخاب ميان نامزدهايی که از دامان همين رژيم برخاسته­اند» و همچنين «مهندسی آراء» در وهلۀ اول، و در کنارآن «فقدان بديل سياسی مناسب»، «عدم کفايت احزاب و سازمانهای مخالف» و «ناتوانی مدعيان در ارائه برنامه­ای با اصول و راهنما» شرکت در انتخابات را امری بی فايده جلوه می نمايد.

آیا رای دادن به نظام مشروعیت می­بخشد؟ آیا شرکت در انتخابات به معنای حمایت بی­شرط و طرفداری از یکی از نامزدها می­باشد؟

زیربنای سیاسی یک نظام، سیاست اقتصادی آن کشور است. بهبود اقتصاد می­تواند تغییرات اجتماعی و سیاسی به همراه داشته باشد. تغییرات اجتماعی ملزم به داشتن پایۀ محکم اقتصادی و برنامۀ سیاسی دقیق است. از جامعه­ای با اقتصاد مریض، درگیر حل مشکلات معشیتی، انتظار اعتراض و شورش برای براندازی رژیم اشتباه و غیرواقع­بینانه است. مردم زمانی دست به اعتراض خواهند زد که رابطۀ (سیاسی، اجتماعی، مذهبی و یا ایدئولوژیکی) بین سازمان­دهنده و معترض قوی باشد. همچنین هزینۀ جانی و مالی شرکت در جنبش­های اعتراضی پایین باشد و شرکت باعث تغییر شود و موثر باشد. با در نظر گرفتن تجربۀ اعتراضات سال ۸۸ و چشم­انداز آینده، شرایط کنونی شرایط مناسب می­باشد. حمایت از برنامه­های اقتصادی سیاسی یک ریس جمهور به معنای حمایت از فرد نیست. رای دادن، به معنای فراموش کردن وعده­های انجام نشده، اختلاس­ها و نقض حقوق بشر نیست. رای دادن به معنای مشروعیت بخشیدن به آن نظام نیست. به معنای «اصلاح طلب» بودن نیست. برای ایجاد تغییر باید فعالانه به عنوان شهروند مشروع تمرین سیاسی کرد تا تاریخ دوباره تکرار نشود. رای دادن، اجبار سیاسی است حتی اگر شرکت در انتخاباتی باشد که «کانديداهای آن، کانديداهای من نباشند».

 

سولماز محمودی

تحلیلگر سیاسی

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)