ثمر شهداد، شاعر و فمینیست

 

چقدر کوچک شده ایم, آنقدر کوچک که نه تنها از چشم جهانیان, که حتی از چشم خودمان هم دور افتاده ایم و آنقدر گم که پیدایمان نیست, آنقدر گنگ که شوق فریادمان نیست

چه سرنوشت تلخی که سرنوشتمان را نمی نویسیم, دیروزمان را نمی خوانیم, امروزمان را نمی دانیم, …….. و فردایمان را نمی سازیم. چه سرنوشت غمناکی که نه میان خوب و بد, و یا حتی بد و بدتر, که باید میان بدتر ها و بدترین ها, میان شیاد ها و جلاد ها به دنبال ناجی خوبمان بگردیم.

 

برای آنها که مثل من آزادی خارج از مرز های ایران را دیده, چشیده و زندگی کرده اند, شاید این یک سوال همیشه بی جواب باقی بماند که چرا در سرزمینی که همه سیاست را مثل اکسیژن از بدو تولد تا دم مرگ نفس می کشند, شاهد این همه خفقان سیاسی هستیم ؟

 

از شما می پرسم آقایان سردمدار که لب گود نشسته و از ملت می خواهید که لنگش کند! از شما که نان را از سفره های مردم, عشق را از خانه هایشان و آزادی را از کوچه هایشان برده اید. از شما که خود را دوست همه میدانید و جهان پیرامونتان را با همه آدمهای درونش دشمن خطاب می کنید. از شما که جهان را به مرزهای ایران و مرز های ایران را به دیوار های سر به فلک کشیده اندیشه تان محدود کرده اید.

 

از شما می پرسم که صلاح همه را بهتر از خودشان می دانید و صلاح همه را فدای صلاح خود می کنید. از شما که تاریخ دیروز را باز نویسی کرده اید, تاریخ امروز را انکار می کنید, و فردا را در هاله ابهام و تاریکی نگاه می دارید.

 

از شما می پرسم که بهشت زمینیتان, جهنم را به سرزمین آرزو تبدیل کرده است و دست کرمتان تنی را بی نصیب از شلاق شماتت نگذاشته است. بله از شما می پرسم. از شما, از خود خود شما.

 

چه ضرری دارد که در ایران هم مانند خیلی از کشورهای پیشرفته, دین از سیاست جدا باشد؟ و جامعه و فرصت هایش نه برای گروهی محدود, که برای همه باشد, صرف نظر از دین و قبیله ای که به آن تعلق دارند.

 

عیبش چیست که روز نامه ها بی هراس بنویسند و مردم هم بی هراس بخوانند ؟ که نویسندگان و هنرمندان رها از زبان ارشاد و چشم سانسورتان خلق کنند و ناشران هم مصون از قضاوتتان منتشر کنند؟

 

از شما می پرسم آقایان سردمدار که زن را از کتابها, موسیقی, سینما و از زندگی حذف کرده اید و مقامش را در دنیای کوچکتان به ضعیفه نزول داده اید. ضررش چیست که زیبایی زن آزاد باشد ؟ که رها باشد ؟ که مال خودش باشد ؟ که برای خودش باشد ؟از شما می پرسم که دلواپس نجابت من زن هستید و نه حق زنانه یا مادرانه ام, از شما که فرزندانم را بی شمار می خواهید ولی از گرسنگی شکم کودکانم غافلید.

 

از شما می پرسم آقایان سردمدار که توقعتان بالاست و مسولیتان کم! از شما که آتش خشمتان داغ است و دست لطفتان سرد سرد, چون یک قطعه یخ. از شما که همیشه گفته اید و ما هم شنیده ایم. از شما که همیشه دیکته کرده اید و ما هم دنبال کرده ایم.

 

من از شما می پرسم که همیشه سوال کرده اید و هرگز به سوالی پاسخ نداده اید. من از شما می پرسم, از خود خود شما

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)