برادر جان! قائم ظاهر شد و ما او را کشتیم!

این پنجشنبه و جمعه (21 و 22 اردیبهشت 1396) شهرهای ایران پر از چراغ و نورافشانی و توزیع شربت و شیرینی است. مسلمانان شیعۀ اثنی عشری ایران به مناسبت سالگرد تولد امام زمان، قائم موعود، خوشحال اند و در صف غذای نذری در این خیابان و آن خیابان روان و بعضی نیز در وسط خیابان ها مشغول پخش شربت و شیرینی و بستنی به سرنشینان اتوموبیل های در حال عبور و مرور. در این میان بستنی کیمی هم نصیب حقیر شد.

در این نمایش پُرشور این ناچیز در اندیشه فرو رفته، به خیلی چیزها فکر می کردم و می کنم. یک گوشۀ دلم از خوشحالی هم میهنان عزیزم شاد و مسرور است، و گوشۀ دیگر در غم و حسرت این همه غفلت. به یاد ایّام ظهور پیغمبران قبل می افتم که مردم در زمان هر یک از ایشان منتظر ظهورشان بودند و تعجیل ظهورشان را از درگاه الهی التماس می کردند و آرزو می کردند که وقتی بیاید در صف مؤمنان و عاشقانش قرار گیرند و سمِّ فِراق را به شهد وصالش تبدیل نمایند. امّا همین منتظران وقتی موعودشان ظاهر می شد قبولش نمی کردند و کذابش می خواندند و مسخره اش می کرده اند و به انواع بلایا و عذاب دچارش می ساختند و گاه تا آنجا پیش می رفتند که خون موعودِ محبوبِ عزیزِ منتظَرشان را می ریختند.

داستان ها و قصص این انبیا و ظلمِ منتظِران به ایشان را در قران مجید در ذهن مرور می کنم و تکرارِ مکررِ انتظارهایِ منتظِران و بی وفایی ها و عهدشکنی ها و ظلم آنان هنگام ظهورِ منتَظَرانشان حیرانم می سازد. راستی چرا چنین است؟! با کمی تعمق یادم می آید که در تورات و انجیل و قران و دیگر کتب آسمانی می توان دید که رهبران دینی غافل زمان که قدرت مادی و مقام ظاهری چشمهایشان را به روی حقیقت بسته، برای حفظ نفوذ خود مردم را فریب می دادند که آن که در زمان ایشان ظاهر شده آن موعود منتَظَرشان نیست و شرایط مورد توقع ایشان را ندارد!

و حال می بینم که تاریخ تکرار می شود. قائم موعود شیعیان 174 سال پیش با اعظم دلیل و حجّتِ تعیین شده در قران مجید، یعنی نزول آیات وحیانی، از ایران ظاهر شده ولی بسیاری علمای دین به خاطر حفظ قدرت مادی و مقامات ظاهری خود، با انکار او مانع ایمان و اقبال مردم به موعود عزیز و محبوبشان شدند و نهایتاً فتوا بر قتلش دادند و 168 سال پیش پس از شش سال تبعید و زندان و زجر مداوم، در تبریز شهیدش کردند و جشن و شادی نمودند. حضرت باب، نقطۀ اولی، حضرت اعلی، قائم موعود ایشان، خود در این خصوص چنین می فرمایند:

«در ظهور رسول اللّه کلّ منتظر او بودند ولی در حین ظهور شنیدی کهبا او چه کردند و حال‏آنکه اگر او را در خواب می دیدند به آن خواب افتخارهامی کردند و همچنین در ظهور نقطۀ بیان [از القاب خود حضرتشان] که کلّ از برای اسم او قائم می شدند و از برای ظهور شب و روز تضرّع و ابتهالمی‌نمودند و اگر در خواب می دیدند اورابه آن خواب افتخارها می نمودند ولی حال کهبه اعظم حجّتی که دین ایشان به اون بَرپا است [منظور نزول آیاتِ وحیانی از قلم حضرتشان است که در قران مجید، اعظمْ حجّت ظهور حضرتشان تعیین شده است] ظاهر شدهو منتظرینِ ظهورِاو لایحْصیٰ[بی شمار] است. کلّ بعد از استماع آیات او در خانه‌های خود مُستریح نشسته و او الآن در اینجبلِ ماکو [زندان ماکو در آذربایجان] است وَحدَه [به تنهایی]…» (منتخبات آیاتاز آثار حضرت نقطه اولیعزّ اسمه الأعلی، صص: 57- 58)

در این افکار غوطه ورم که یاد دوست مسلمان عزیز و شریف و باتقوایی می افتم که سال ها پیش پس از تحقیق و مطالعۀ کتاب مستطاب ایقان به قلم وحیانی حضرت بهاءالله، که کاشف اسرار متشابهات کتب آسمانی قبل و مُثبِتِ حقانیّتِ حضرت باب است، موعود محبوبش را شناخت و به او و به حضرت بهاءالله که مقصود و محبوب و موعودِ حضرت باب و یگانه تحقق بخشِ وعودِ کلّ انبیای الهی اند ایمان آورد و هم اکنون در زمرۀ مؤمنانش مشغول خدمت به بشریت است تا اهداف حضرتش، که پایان دادن به جنگ های خونین و بی ثمر و ایجاد صلح جهانی و وحدت عالم انسانی است، تسریع گردد.

امسال دویستمین سالگرد ولادت حضرت بَهاءُاللهی است که حسب وعدۀ آن قائم موعود در ایران ظاهر شد و جهانیان را با هر عقیده و رنگ و نژاد و ملّیّت «بارِ یک دار و برگِ یک شاخسار» خواند و حکمِ تنجیس ملل و اقوام را مُلغی فرمود و تحقق صلح اعظم و وحدت عالم را قطعی الحصول کرد و مؤمنانش و نیز سران و رؤسا و سلاطین و دانشمندان و عالمان دینی و غیر دینی جهان را به کمک به تحقق آن فراخواند.

به این خاطر است که آن دوست نازنین و این حقیر و چند ملیون بهائی دنیا به همراه نفوس غیر بهائی شریف و منصف بی شماری که قلوبمان از جنگ و اختلاف و دروغ و ریا و ماتم و پایمال شدن حقوق اهلِ عالم خون است و مشتاق تحقق اتحاد جهانیانیم، کمر همت بسته ایم تا خیل عظیمی از نفوس بیش از این منتظر محبوبی نمانند که سال هاست آشکار گشته و تعالیم و راهکارهایش را برای تحقق صلح و وحدت ارائه فرموده و عاشقانش در سراسر جهان مشغول تلاش های فداکارانه اند تا در این نمایش روحانی و تحقق وعود حتمیۀ الهی نقش خود را ایفا کنند.

باز به یاد آن دوست عزیز می افتم که پس از کشف حقیقت، سر از پا نشناخته، شروع به صحبت با دوستان و آشنایان و فامیلش نمود تا بلکه ایشان نیز بدانند که انتظار بی مورد است و محبوبشان ظاهر گشته و تعالیم و نقشه های راهش در دست و در حال اجرا است. از جمله کسانی که او این حقیقت را به وی گوشزد کرد برادرش بود که یکی از فرماندهان سپاه پاسداران بود. ای کاش مردم شریفی که این روزها در شهرهای ایران برای تولد قائم موعود عزیزشان جشن گرفته، شربت و شیرینی پخش می کنند، در این جملۀ او به برادر تعمّق فرمایند که در حالی که کتاب ایقان حضرت بهاءالله را به وی می داد، به او گفت:
«برادر جان! قائم ظاهر شد و ما او را کشتیم!»

حامد صبوری
15 شعبان سال 1396 ه. ش.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)