یوسف عزیزی بنی طرف
از هواپیمایی که مرا از لندن به برلین می برد، شهر را نگاه می کنم. روزهای پایانی آوریل. نه از خانه های یکی دو طبقه لندن خبری هست و نه از کشتزارهای زردفام اطراف کپنهاک. بعدها که با تاکسی دوستان آزربایجانی در خیابان های این شهر می گردم، ساختمان های عمدتا چهار طبقه شهر مرا یاد ساختمان های پاریس می اندازد؛ درست همان معماری. اما خیابان های پهن برلین، روح ام را از خیابان های تنگ و خفه لندن رها می سازد. حسرت انگیز است که پایتختی ببینی نه چندان شلوغ وبتوانی به راحتی جای پارک پیدا کنی، حتی در مرکز شهر. احساس می کنم در خیابان های بسیار پهن ”بورقیبه“ تونس یا ”چهارباغ“ اصفهان هستم.
در برلین، تاریخ همه جا حضور دارد؛ در خانه شماره 2 خیابان شولنبرگ که نماد تسلیم برلین است. در این خانه، موافقت نامه آتش بس میان ژنرال ژوکف فرمانده نیروهای روسیه شوروی و ژنرال ویدلینگ فرمانده مدافع شهر برلین به امضا رسید و به خونین ترین جنگ تاریخ بشر پایان بخشید. یا در باقی مانده های دیوار برلین که بخش شرقی زیر سلطه روس ها را از بخش غربی زیر سلطه آمریکا و انگلیس و فرانسه جدا می کرد. این نماد جدایی و جلوگیری از 1961 تا 1989 برپا بود تا این که مردم برلین ویرانش کردند وشد نماد فروپاشی بلوک شرق. یا در دروازه ای که برلین غربی را از برلین شرقی جدا می کرد و نمادهایش را نگه داشته اند هنوز. نیز در عکس هایی که نگاه بسیاری از گردشگران را به خود جلب می کرد. عکس بزرگ لب گرفتن لئونید برژنف صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر شوروی از اریک هونه کر رییس جمهورآلمان شرقی.
از همه مهمتر تپش تاریخ را می توان در کاخ پتسدام شنید. شهری در سی کیلومتری برلین و کنار دریاچه ای که تا برلین کشیده شده است. در این قصر هنوز می توانی ببینی که چگونه در جولای 1945، وینستون چرچیل و هاری ترومن منتظر جوزف استالین اند تا با قطار از مسکو سر برسد با هزاران محافظ وبعد از یک سکته قلبی خفیف. حالا دیگر فرانکلین روزولت مرده و ترومن رییس جمهور آمریکا شده است. اتاق کنفرانس، اتاق و میز کار هر یک از آنان، آماج دوربین های گردشگرانی چون ما بود. البته چرچیل، افزون بر اتاق اش، اتاق سیگار کشیدن هم داشت.
کنفرانس پتسدام برای رسمی کردن و نهایی کردن قرارداد تسلیم آلمان بود و گرنه در فوریه 1945 روزولت وچرچیل واستالین، در کنفرانس هشت روزه یالتا در شبه جزیره کریمه، با اطمینان از پیروزی قریب الوقوع در جنگ جهانی دوم، دنیا را میان خود تقسیم کرده بودند. جهان به دو بلوک تقسیم شد: شرق وغرب و در پی آن ، جنگ سرد پیش آمد که سردمدارش ترومن بود. اما با فروریختن دیوار برلین در سال 1989 جنگ سرد پایان یافت. پیشتر، در سال 1943 استالین و چرچیل و روزولت در تهران گرد امده بودند. این سه کنفرانس تا چهار دهه تعیین کننده سرنوشت سیاسی بشریت بودند.
گشتی در شهر برلین
من گرچه برای نخستین بار برلین را می دیدم اما با سایر شهرهای آلمان ناآشنا نیستم. پیشتر، برای سخنرانی به شهرهای بن، کلن، هامبورگ وفرانکفورت دعوت شده بودم و این شهرها را دیده ام. در گشت و گذاری که با تاکسی یکی از دوستان آزربایجانی در یکی از خیابان های بخش شرقی برلین داشتیم، او به من گفت که پس از یکی شدن دو برلین شرقی و غربی، نام آن را از استالین به فرانکفورت تغییر دادند. در اینجا هنوز می توانی تیرهای چراغ برق قدیمی روسی را ببینی. ادامه غربی این خیابان، همچون گذشته نام کارل مارکس را یدک می کشد. عمود بر خیابان کارل مارکس، خیابان کارل لیبنکشت، همسر روزا لوکزامبورگ انقلابی برجسته آلمانی است. گویا خانم روزا لوکزامبورگ نیز خیابان بن بستی در آن حوالی دارد که ما نرفتیم. گرچه اینها از رهبران جنبش کمونیستی در سده های نوزده و بیست بودند اما آلمانی های بخش غربی پس از یکدست شدن برلین، نام این خیابان ها را تغییر ندادند. ساختمان بیست طبقه روزنامه ”برلینر سایتونگ“ چشم مرا گرفت. چند کلیسای قدیم در برلین وجود دارد که مهمترین شان کلیسای برلین (دوم برلین) است با معماری زیبای گوتیک. وقتی از پله های تنگ و باریک کلیسا به بالای آن صعود می کنی، تمامی شهر زیر پای توست. از آنجا می توانی برج بلند تلویزیون برلین را ببینی با رستوران چرخانش که کمونیست ها ساخته بودند و نیز جزیره موزه ها را. موزه مصر، موزه تاریخ، ناسیونال گالری و موزه پرگامون – یکی از غنی ترین موزه های آلمان – در این جا هستند. این جزیره یا در واقع شبه جزیره میان رودخانه ”اشپری“ و یکی از کانال های منشعب از آن قرار دارد. در بخش غربی، البته می توانستی خیابان بیسمارک را هم ببینی. در همان مرکز شهر هنوز دسته های گل را می بینی که جنایت تروریستی دسامبر 2016 برلین را به یادت می آورد. یک کنیسه بزرگ (معبد یهودیان) را هم دیدیم که گنبدهای طلایی بزرگی دارد اما برخلاف کلیساها و مسجدها، کاملا تحت حراست پلیس است. همین حراست را در اطراف اقامتگاه های یهودیان برلین هم دیدیم. ظاهرا ترس از یورش نئو نازی هاست. این را هم بگویم که فرزندان و نوادگان یهودیانی که املاکشان در جنگ جهانی دوم مصادره شده بود، آنها را با رای دادگاه های آلمان پس گرفته اند و اکنون مالک فروشگاه های بزرگ، شرکت ها و مستغلات بسیاری در برلین هستند.
درورودی دانشگاه برلین هم می توانی هگل را ببینی که در اوایل قرن نوزدهم، ردای فلسفه نوین را بر دوش می کشید. پارلمان شهر برلین را هم دوستان نشانم دادند که البته با رایشتاک یا پارلمان فدرال آلمان فرق دارد و خاص شهربرلین است که یکی از ایالت های آلمان فدرال به شمار می رود. در واقع، در نیمه دوم سده نوزدهم، امیر نشین های مستقل و نیمه مستقل با پیوستن به نظام فدرال، کشور آلمان را به وجود آوردند تا در برابر یورش دیگر کشورهای اروپایی متحد باشند. آنان نظامی داشتند شبیه ممالک محروسه قاجار. اما در آن جا از بطن نظام کهن، سیستم فدرال بیرون آمد و در اینجا از شکم ممالک محروسه – شامل مملکت ها و امیرنشین های مستقل و نیمه مستقل – مملکت شاهنشاهی ایران پدید آمد با تمرکز شدید و آهنین.
از ویرانی های جنگ دوم جهانی در برلین، اثری نمانده، جز برخی جاها که عمدا بازسازی نشده است؛ مثل کلیسای قیصر ویلهلم اول که همچون جسمی سر بریده در مرکز شهر برلین غربی خودنمایی می کند.برلیان برلین را در جنگ دوم جهانی شکستند اما با کوشش مردمان اش دوباره صیقل یافت. مهاجمان – اما – چرک های تاریخ آلمان را شستند. برلین دوباره پایتخت آلمان شد با 1000 کیلومتر مربع مساحت و چهار ملیون جمعیت.
با نادرشاه در انجمن دهخدا
روز جمعه 21 آوریل 2017 به انجمن دهخدا رفتیم. یکی از قدیم ترین انجمن های ایرانی در برلین. سمیناری بود درباره ”کنگره مغان نادرشاه افشار“ با دو سخنران: دکتر کاظم کردوانی و دکتر ضیا صدر الاشراف. کردوانی در سخنان اش، در باره کشورگشایی نادرشاه نیز صحبت کرد و او را ستود زیرا به گفته او ” توانسته بود مرزهای ایران را به مرزهای دوره صفویه نزدیک کند“. صدر الاشراف بر نقش نادرشاه درارایه راه کارهایی جهت حل مساله شیعه و سنی تاکید کرد. او گفت، نادرشاه برای وحدت شیعه و سنی، پنج مورد را به حکومت عثمانی پیشنهاد کرد که آن حکومت با دو تای آنها یعنی رسمیت مذهب شیعه در جهان اسلام و قبول ناظر(نماینده) شیعیان در مکه مخالفت کرد و طرح نادرشاه در کنگره مغان و طرح بعدی یعنی ”وثیقه نجف“ را ناکام گذاشت. صدر الاشراف، فتوحات کورش را مقدمه فتوحات اسکندر، و فتوحات نادر را مقدمه تسخیر هند توسط انگلیس دانست. او درهم شکستن دولت و ارتش و سیستم اداری هند را علت امر اخیر دانست.
یوسف کُر – گرداننده سمینار – نیز بر این باوربود که اگر حکومت عثمانی در آن هنگام، نتایج کنگره مغان را می پذیرفت اکنون تنش میان این دو مذهب به این صورت نمی بود. او بر کاربرد آن طرح های وحدت گرایانه در عصر کنونی تاکید داشت. یوسف کُر چند بار به کتاب ”دولت نادرشاه“ حمید مومنی ارجاع داد؛ چریکی که در نبرد با نیروهای امنیتی شاه کشته شد. یوسف از رهبران کنونی کانون فرهنگی – سیاسی خلق ترکمن است که به گفته ایشان، سازمان است نه کانون و ادامه تاریخی کانون فرهنگی – سیاسی خلق ترکمن به شمار می رود. سه تن از رهبران موسس این کانون در بهمن سال 58 توسط سپاه کشته شدند.
یوسف کُر پس از پایان این سمینار، من، دکتر ضیا صدر الاشراف و برخی دیگر از حاضران را برای شام به رستوانی ارمنی – ایرانی دعوت کرد. در آن جا با فرهاد فرجاد از کادرهای ”حزب دموکراتیک مردم ایران“ و دکتر حمید احمدی هم صحبت شدیم. همه ما مواضع نسبتا منفی حزب دموکراتیک مردم ایران به رهبری بابک امیرخسروی را در باره حقوق خلق های ایران می دانیم اما فرهاد فرجاد، خوش صحبت بود وبیشتر در باره اشتراکات سخن می گفت. حمید احمدی هم مدیر انجمن مطالعات و تحقیقات تاریخ شفاهی ایران است. او گویا جزو گروه دریاداربهرام افضلی و مشاور نظامی ابوالحسن بنی صدر به هنگام ریاست جمهوری اش در ایران بود. افضلی فرمانده نیروی دریایی بود که در سال 1362 ش به اتهام عضویت در شبکه مخفی نظامیان حزب توده دستگیر وهمراه با 9 نظامی دیگر اعدام شدند. این دکتر حمید احمدی همنام دکتر حمید احمدی استاد دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران است که مشاور وزارتخانه های امنیتی و مولف کتابی علیه ملیت های غیر فارس است.
برلین یادآور گروه هایی ناسیونالیست و تندوری است که در بنیاد گذاری ایران به عنوان مملکت شاهنشاهی تک زبان و تک ملیتی نقشی اساسی ایفا کردند. اینان در اوایل قرن بیستم، نشریه های کاوه، ایرانشهر و سپس فرهنگستان را در این شهر منتشر می کردند و به نوعی از حمایت حزب نازی هم بهره می بردند والبته، بعدها اغلب آنان پیرامون رضا شاه گرد آمدند.
”هویت ملی“ در انجمن فرهنگی آزربایجان
روز یکشنبه بیست وسوم آوریل 2017 سمینار ”هویت ملی و ملیت در ایران“ در انجمن فرهنگی آزربایجان برگزار شد. این انجمن، که ”آزربایجان اوجاقی“ نام ترکی آن است، حدود سی سال پیش تاسیس شد و از قدیم ترین انجمن های شهربرلین به شمار می رود. دوستان آزربایجانی گرداننده انجمن فرهنگی آزربایجان گرچه دیدی میانه دارند و معتقد به حل مساله ملی در چهارچوب ایران هستند اما آن گونه که می گویند، از آغاز تاسیس انجمن، همواره با اتهام پان ترکیست رو به رو بوده اند. این اتهام البته به شکل دیگر نصیب انجمن دهخدا هم می شود، چون از برخی از هموطنان فارس شنیدم که انجمن دهخدا را ناسیونالیست می نامیدند.
وقتی می خواستم وارد ساختمان ”اوجاق“ شوم، دوست نادیده ای را به من معرفی کردند به نام ”حبیب“. او از فعالان آزربایجانی است و طی سالیان گذشته گرداننده چندین نشست پالتاک بود که بارها من و دکتر براهنی و پرفسور علیرضا اصغر زاده و دیگران در آن شرکت داشتیم.
شمار افرادی که به این سمینار آمده بودند از میانگین شمار کسانی که در سمینارهای مشابه در لندن گردهم می آیند بیشتر بود. حافظ مهین اصغری، از اعضای ”اوجاق“ اداره سمینار را به عهده داشت . ابتدا اصغر شیرازی و من و دکتر ضیا صدر الاشراف صحبت کردیم.اصغر شیرازی، اخیرا کتابی را در ایران منتشر کرده است با نام ”هویت، ملیت، قومیت“ واساسا صحبت های ایشان، باز گویی خلاصه وار موضوع های کتاب بود. من تعریفی از هویت ملی و ملیت بر مبنای فرهنگ های انگلیسی وعربی و فارسی ارایه دادم و سپس به توضیح مفاهیم هویت ملی، ملت و ملیت پرداختم. ضیا صدر نیز دیدگاه خودرا در این زمینه ارایه داد. سپس پرسش های حاضران و پاسخ های ما مطرح شد. سه دیدگاه عمده در میان پرسش ها و تحلیل های حاضران به چشم می خورد. یک دیدگاه نسبت به فرآیند دموکراسی و حل مساله ملیت ها در ایران، بدبین و یا دست کم خوشبین نیست. از این رو، سه چهار نفر از اصحاب این دیدگاه، از احتمال وقوع جنگ داخلی در ایران سخن به میان آوردند. دیدگاه دیگر، اساسا منکر وجود ستم ملی در ایران است و معتقد به ظلم بالسویه در مورد همه مردم ایران است و البته محدود به یکی دو نفر بود. دیدگاه سوم، ستم ملی را می پذیرد اما از ملت ایرانی صحبت می کند که ”اقوام“ مختلف را در بر می گیرد. گرچه اصغر شیرازی نیز بر این باور بود اما من و دکتر صدر الاشرافی بر وجود ملیت ها و نه اقوام در ایران تاکید کردیم. من اساسا مفهوم ”ملت ایران“ را یک مفهوم اعتیاری دانستم که بدون ملیت های فارس، ترک، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن ولر، وجود خارجی ندارد. بحث داغی در این زمینه صورت گرفت که البته به تنش نکشید. در پایان سمینار، ”جهانگیر“ مدیر انجمن دهخدا نزد من آمد و صحبت مان به آرامش دوستدار – اندیشمند ایرانی مقیم برلین – رسید. می گفت با او دوستی دارد. من به اندیشه های راسیستی و عرب ستیز او اشاره کردم که جهانگیر گفت ” من این جور چیزها را از نوشته هایش حذف می کنم“ که فکر می کنم بیشتر به مزاح شبیه بود. جهانگیر در پرسشی که در سمینار مطرح کرد بر ”تهران محوری“ در ایران تاکید کرد و با فارس محوری چندان موافق نبود.
من و دکتر صدر الاشراف مهمان دوستان ترک آزربایجانی بودیم که الحق والانصاف در مهمان نوازی سنگ تمام گذاشتند. حافظ و محمد در این چند روز با تاکسی های خود، مارا به اغلب مناطق دیدنی شهربردند و در باره آثار تاریخی و دیدنی این شهر زیبا توضیحاتی دادند که سودمند بود. در یکی از این برلین گردی ها، حمید غرباوی – ابوشهلا – یکی از همشهریان ام نیز همراه ما بود. او را پس از سال ها می دیدم. مایل بودم بهمن نیرومند را هم ببینم که موفق نشدم. او در دوره شاه از رهبران کنفدراسیون محصلان ودانشحویان ایرانی در خارج بود.پس از سقوط شاه، همراه مهدی خان بابا تهرانی و دیگر رهبران کنفدراسیون به ایران بازگشتند. نیرومند در سال 1358 ش گروهی را تشکیل داد که ”اتحاد چپ“ نام داشت و عضو جبهه دموکراتیک ملی ایران بود. آشنایی من با ایشان به آن تاریخ بر می گردد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)