سیاست برای تودەها آبستراکت و مجرد نیست بلکە کنکرت و مشخص است. سیاست انتخاباتی تودەها با نیازهای روزمرە آنها در ارتباط مستقیم است.

ایران دو دهە است کە پشت درهای گشایش بازار جهانی (نئولیبرالیزم) در انتظار است و اصولگرایان اختیار پروژەهای بزرگ برای سرمایەهای بزرگ را هنوز در دست خود قبضە کردە و بەهمین دلیل بورژوازی بزرگ بە آنها نزدیک خواهد بود اگر دریابد کە هنوز اصولگرایان منبع بذل و بخشش های کلان (اختلاس) هستند. خامنەای نیز اخیرا و تلویحا این پیام را بە این طریق بە آنها داد کە “کاندیدای آتی باید بە حل مشکلات درون مرزها و نە خارج بیندیشد”. بی دلیل نیست کە ریسی و جلیلی و محافظەکاران دیگر بە عرصە آمدەاند در حالی کە همە می دانند در چشم تودەها هیچ مشروعیت اخلاقی ای ندارند. راستی چرا این همە کاندیدای اصولگرا؟ چرا چند دستگی بین آنها؟ چونکە آنها هر کدام قشری از لمپن-بورژوازی (کە بە سرمایەگذاریهای حکومتی وصل اند) را نمایندگی و امیدوار می کنند. قشری از لمپن بورژوازی با شبەخصوصی سازیهای حکومت با بنیادهای سرکوبگر از جملە سپاە درآمیختە. قشری دیگر بە خصوصی سازیهای کامل و امکان بهرەبرداری از سرمایە خارجی کە بخشی از اصولگرایان نوید ‘موهوم اش’ را می دهند عجین شدەاند آنهم با این ادعا کە گشایش بە روی بازار جهانی تنها از طریق آنها ممکن است و نە اصلاح طلبان حکومتی کە نە اینکە قدرتی ندارند بلکە کاملا منزوی شدە و بە موضع دفاعی آمیختن با روحانی نیمەاصولگرا راندە شدەاند.  بنیاد مادی چنین سازشی بورژوازی رانتخوار،  توسعەنیافتە و در یک کلام لومپن بورژوازی ایران است. پروسە انباشت سرمایە در ایران طی چند دهە اخیر عبارت است از روندی از پنهان و عجین شدن بورژوازی رانتخوار و لمپن بورژوازی در لایەهای پرریش و پشم قدرت سیاسی. بە بیانی دیگر لمپنیزم بورژوازی و تاریک اندیشی قدرت سیاسی همدیگر را کامل و بازتولید کردەاند.

طبقە پیمانکاران خرد و دن پایە طی دو دهە اقتصاد فلج و نیمەجان را نصفە و نیمە چرخاندند در این “بن بست کج و پیچ سرما”ی اقتصادی. چرا؟ چون “بردگان عالیمقام کە قلادەهای زرین بە گردن دارند” _ بیت رهبری_  را “نە در رفتن حرکتی بود و نە در ماندن سکونی”**. نە انگیزە گردن نهادن بە نیولیبرالیزم را بە طور کامل داشتند _کە حاکی از مرگ محتوم آنها بود_ و نە اقتصاد مقاومتی (کە پایە برآب گل آلود فساد همەجانبە داشت و نە بر سنگلاخ علقەهای آگاهانەی تودەها) آنها را بە جایی هدایت کرد. بجز یک بن بستی کە شبح آن هنوز بر فراز انتخابات و در شکل دهی آن ادامە دارد. همپیمانان سیاسی این پیمانکاران خرد قشر دانش آموختگان متوسط هستند تا بدینوسیلە طبقە خردەبورژوازی _با همە توهماتی از خصایل آن است_ صف آرایی کردە و دوبارە تودەهای ستم دیدە کارگر و زحمتکش را با این امید پای صندوقهای رای بکشانند کە یارانەها تنها راە نظام است چونکە “بردە عالیمقام” _خامنەای_ راە را بر پیوند بورژوازی بزرگ  و روحانی سد کرد. بە زبانی دیگر ماتریالیسم یارانەها و پیمانکاران با ایدەآلیسم و توهم آفرینی قشر دانش آموختگان صف خردەبورژازی را برای سازش با لمپن بورژوازی و لذا کل نظام موجود کامل می کند. این پایە مادی خفقان سیاسی و استبداد را تشکیل می دهد.

واکاوی این مسئلە از این لحاظ اهمیت دارد کە بفهمیم چە عهدی میان نمایندگان اصولگرا و پیمانکاران و خوردەپیمانکاران و کارگران وابسطە بە این پیمانکاران وجود دارد. بە عنوان مثال خوردەپیمانکار کورد و رئیسی چە عهد نانوشتەای دارند؟ در واقع رئیسی نوید سهیم کردن پیمانکاران و خوردەپیمانکاران در رانت ها و سرمایەهای داخلی (کە خامنەای تلویحی رئوس اختیارات اش را تعیین کرد) را می دهد. و این است رمز پیمان نانوشتە توام با نفرت این دو قشر؛ دو قشری کە از همدیگر نفرت دارند هم بدان سبب کە سربار و مایە دردسر همدیگرند و هم اینکە در برخی منا‌طق مثل مناطق کوردنیشن رئیسی تداعی بخش چمران قاتل کاک فواد _رمز دمکراسی و عدالت در مناطق کوردنشین_ و تروریستهای قاتل دکتور قاسملو و شرفکندی و یادآور سلاخانی چون خلخالی است. اینجا رابطە ارگانیک و دیالکتیک این پاراگراف با پاراگراف آخر بخش (کوردستان) عیان و مبرهن است.

 

از لحاظ سیاسی:

رمز ماندگاری رژیمی کە از لحاظ اقتصادی در بن بست و تودەهای مردم را بە خاک سیاە نشاندە است؛ ازلحاظ اجتماعی/فرهنگی در نقطە مقابل خواست اکثریت تودەهای مردم ایستادە و از لحاظ سیاسی هیچ سازوکاری از دمکراسی _اعم از انتخابات_ برای بازی نیروهای بسیار سازشکار نیز باقی نگذاشتە و تمام فرم های دمکراسی را تهی از محتوا کردە است در چیست؟ مکمل سیاسی زمینە اقتصادی کە فوقا مختصر و اجمالی  _و لذا نیاز بە تکامل و تکمیل فراوان دارد_  جمع بندی شد، دو نکتە می باشد  راجع بە اصلاح طلبان و اصولگرایان کە ذیلا بە آن اشارە  می کنیم.

اصلاح گرایان مستقل را اصلاحگرایان دولتی و اصلاحگرایان دولتی را طبل ملی گرایی ایرانی ناشی از لولوخورخورەی غرب کە گوش فلک و هر انقلابی ای را کر کردە است _چە برسد بە اصلاحگرایان_ زمین گیر کردە است. این خود دامنە و توجیە سازش با نظام موجود را گستردە است هم میان ملی مذهبی ها و هم برای اصلاح طلبان برون حکومتی.

‘ملی­گرایی ایرانی مذهبی’ کە رژیم اسلامی پیدا و پنهان در آن می دمد _تازگی حتی کاندیداهای اصولگرایان ‘امت گرا’ نیز_ و اصلاح طلبان ملی/مذهبی آن را بازتولید می کنند از اساس اختە است. اصلاح طلبان ملی/مذهبی کە در تلاش اند لایە اوزون را با ابر نگه دارند غافل از حقیقت اند کە خورشید تابناک مدرنیتە اوزون سکولاریزم لیبرال را نیز درمی نوردد چە برسد بە ابرهای سیاه قرون وسطی. ملی­گرایی کە از دندە راست مدرنیتە بدنیا آمدە محتوم و محکوم بە غیرمذهبی بودن و سکولاریزم  است تا بتواند متولد، گسترش و تکامل یابد تا در نهایت ‘دود شود و بە هوا برود’. ملهم از مارکس، باید یادآور شد کە این دین نیست بلکە بنیاد انسانی دین است کە پایە دولت/ملت است. بنیاد انسانی دولت/ملت بنیاد دینی نە بلکە بنیاد تنوع دینها و بە عبارتی غیردینی ست. ملی­گرایی بدون ازدواج با لائیسیتە اختە کردن مدرنیتە است کە حاصلی جز فروپاشی ندارد. ‘ملی گرایی سنتی ایرانی’ تنها از طریق خودکشی می تواند زندە بماند و بە ‘ملی گرایی ایرانی نو’ی با محتوای مترقی بە _آنهم تنها چند صباحی و تا هنگامی کە نئولیبرالیزم و گرایش امپراتوری جهانی نو پایان یابد_ بە حیات خود ادامە دهد و خود را از ‘ملی گرایی ایرانی بغایت ارتجاعی’ برهاند؛ و آن همانا پی افکندن طرحی سیاسی متضمن تنوع آن است. در غیر اینصورت رژیم اسلامی ایران آنرا ‘کرکین و متعفن’ خواهد کرد و این یعنی خودکشی از سوی دیگر و از نوع دیگر و با دستی دیگر؛ اما خودکشی ای کە توان و فرصت هرگونە تجدید حیات دوبارە را از دست خواهد داد؛ خودکشی ای کە چپ و ستمدیدەگان جامعە (اکثریت) را نیز در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی بسی ضعیف تر خواهد کرد مگر اینکە چپ جهانی بە آن بدمد کە فعلا سازمانیافتە نیست حتی در سطح گفتمان.

جهت فهم سازش مداوم اصلاح طلبان با اصولگرایان علیرغم گرایشهای اقتصادی آنها واکاوی صف آرایی اصولگرایان نیز ضروریست. این امر نیاز بە کنکاش مشخص نمایندەهای اقتصادی آنها و سیمای سیاسی پراتوریتە میان آنهاست تا بدینوسیلە نیروهای متضاد درون آنها را نیز آشکار سازیم: این مسالە از چند لحاظ اهمیت دارد: ١-اصولگرایان دارای چە توانی مادی و مالی بودە و گرایش انباشت رانت تا اندازە بر رهبری فشار می آورد کە جناحها را برای هر دورە انتخاباتی سیر کند. بە یاد داشتە باشیم دورەهای انتخابات دورەی سازمانیابی دوبارە انباشت رانت و سرمایە و جنگ بر سر این منابع نیز هست. ٢-این بە نوبە خود برای ما آشکار خواهد کرد کە جنگ آتی بر سر همین منابع چە محدودیت ها و تسهیلاتی دارد کە در عین حال افشاگر این نکتە است کە بیت رهبری چگونە و با چە اهرمهایی تبعیض بین مهرەهای اصولگرا را مسکوت نگە می دارد.٣-آشکار می سازد کە طبقە کارگر و معلمین دن پایە و کشاورزان تا چە حد سهم بری دارند؛ و آیا حرف ریسی جهت دوچندان کردن یارانەها تا چە حد بلوف و فریب است؟ ۴-میزان جنگ آتی بر سر همین رانت ها چقدر جناحهای متضاد را بە هم نزدیک و چقدر از هم دور می کند. بە بیانی دیگر، مراکز گرانش  چگونە آرایش درونی و بیرونی جناحها را خواهد چرخاند. (دسترسی بە برخی از آمارها برای نە فقط تبعیدیهای خارج کە برای ساکنان ایران بسیار سخت است. نگارندە تنها بە اسناد سیستماتیزە شدەای کە توسط گزارشهای فرج سرکوهی راجع بە داراییهای بیت رهبری انتشار یافت دسترسی دارد کە گرچە بسیار شیوا و مبسوط بود اما کافی نیست و هنوز نیاز واکاوی و تحقیق زیاد هست… ما کە فعلا نە وقت اش را داریم و نە امکانش. امیدوارم رفقای داخل کشور بە این مهم بپردازند).

 

کوردستان

در کوردستان وضعیت وخیمتر است. در مقایسە با مرکز بورژوازی بزرگ بسیار اندک است و قدرت مانورش بە دلیل رابطەی ‌دست چندمی بسیار اندکتر. خوردەبورژوازی نوپا و نوکیسە اما در کوردستان جایگاە ویژەای دارد. کە در آیندە بە طور مفصل بە آن خواهیم پرداخت، اما اینجا بە چندین نکتە بسندە می کنیم.

اول اینکە بسیاری از پیمانکاران و خوردەپیمانکاران کوردستان در خارج از کوردستان هستند. اینها بە دو دلیل تحت تاثیر مرکز خواهند بود: یکی اینکە بطور مادی درآمدشان بە مرکز بستە است  و دوم اینکە آنها گرچە از رژیم جمهوری اسلامی نفرت دارند اما چون جنگی کە سرنوشت قاطع رژیم را یکسویە کند وجود ندارد آنها نیز در جامە عمل پوشاندن بە آن نفرت دیرینە در این  مقطع غیرقاطع باقی خواهند ماند. مضافا اینکە مگر نە این کە خصلت طبقاتی آنها همین تشتت آراء است.

دوم: آن دستە از پیمانکاران کە در کوردستان هستند نیز بە ادارەهای دولتی ای بستە است کە هرکدام با صد زنجیر بە مرکز بستە و وابستەاند و لذا وابستگی این قشر را وعدەهای نمایندگانی بە کوردستان تضمین خواهد کرد کە سرمایەگذاری های چربی را وعدە دهد کە بطور تلویحی آیندە این قشر را تضمین نماید.

سوم: کاسبکاران مستقل و خوردەمالکین اما متشکل از اقشاری با تشتت آراء _کە یک پای آنها در اداراتی کە اصولگرایان برآن چیرەگی دارند و یک پای دیگر در بازار آزاد است کە روحانی درماندە و واماندە نوید موهوم آنست_ و اقشاری مستقل اند کە از رژیم هیچ دل خوشی نداشتە اما در یاس ناشی از عدم آلترناتیو قریب الوقوع از یکسو و سازش طبقات زحمتکش _کە یارانەها متضمن آنست_ از دیگرسو بسر می برند. برای این قشر انتخابات علی السویە است.

تودەهای زحمتکش*** کوردستان کە در نفرت و یاس و امید غرق شدەاند. آنها کە بە تمکین بە یارانە و بیکاری ٣٠ درصدی (اعم از بیکاری پنهان و آشکار) توام با خفقان سیاسی شدید شدەاند و پیشروی خود جنبش سراسری ضعیف و کوردستان امنیتی ای را می بینند کە راە اندیشیندن بە تغییر مرکزمحور را بر آنها سد کردەاست لذا بە افق تغییر خاورمیانەمحور و کورد پارچەهای دیگر چشم دوختەاند اما راە از اینسو نیز پر خار و ناهموار. بەهمین دلیل باز ناگزیر بە محاسبات فردی (کە فردگرایی نو بر آن دمیدە است) انتخابات آنهم از سر یاس پرتاب می شوند پس آنها بە احتمال قریب بە یقین در انتخابات نمایندگان شهرها شرکت خواهند کرد.

اما تودهای ستمدیدە کوردستان تمام این محاسبات خود راجع بە انتخابات پوشالی را بر یک صفحە سفید نە، بلکە بر صفحەای می نویسند کە سایەای غلیظ از یک تجربە تاریخی تابناک بر آن حک شدە؛ آنهم بە گونەای کە نە هیچ قلم ریشدار و سیاهی و نە هیچ خنجر خونینی آنرا پاک می کند. از لحاظ سیاسی، احزاب کوردستانی هنوز و همیشە جایگزین و آلترناتیو نظام موجود بودە و هستند. تودەهای ستمدیدە همیشە در پس زمینەی هر محاسبات سیاسی و مادی فردی خود راجع بە انتخابات های پوشالی جمهوری اسلامی یک تجربە تاریخی درخشان نە چندان دوری را دارند کە با تجربە دیگر پارچەهای کوردستان هر از گاهی چون ستارەای بر آسمان تاریک خاورمیانە می درخشد و زندە میشود و باز در لابەلای کهکشانهای بزرگ محاسبات جهانی سیاسی دوبارە بە پشت ابرها می رود؛ اما ستارەها همیشە نور امید بودەاند و همیشە بر تاریکی مطلق رژیم ها ارجح بودەاند. راستی چەکسی هست کە زیبایی ستارەها را در ظلمت مطلق کهکشانهای ستم نستودە و بە آن پشت کند.

چە باید کرد:

در این شرایط ‘بن بست کج و پیچ سرما’ کار زیادی نمی توان کرد اما شکی نیست:

در سیاست راهبردی: ‘فراگذاشتن’ جمهوری اسلامی ‘فرانهادن’ این بن بست نیز هست. جمهوری اسلامی مانع لغزان، لرزان و متزلزل گذار از وضعیت برزخی و تاریک ایران و حتی بخشا خاورمیانە است بە دنیایی بهتر.

در سیاست تاکتیکی:

‘ملی­گرایی مذهبی ایرانی’ پدیدەای تازە و تحت مالکیت جمهوری اسلامی است و هم اکنون تنها ابزار فریب تودەهاست. ملی­گرایی ایرانی نباید بە ابزاری  جهت خاک پاشی در چشم تودەها بدل شدە و بدینوسیلە استبداد رژیم را بازتولید کند. لذا شرکت در انتخابات باید دال بر افشاء آن و فراگذاشتن از هر توهمی ازین دست باشد. اصلاح طلبان راستگو ناگزیرند  طرحی _برآیند یک پلمیک آزاد فعالان اصلاح طلب و روشنفکران چپ_ پیش روی روحانی و یا هرکاندیدی بگذارند کە واجد رفورمی در قانون اساسی بە گونەای باشد کە حداقل امکان مشارکت خود آنها را فراهم آورد. چنین طرحی کە از نگاە نگارندە رادیکال نیست از یک سو محکی بر میزان خواست و توان خود این کاندید است و هم از دیگرسو حاکمیت را وادار بە عقب نشینی خواهد نمود تا بدینگونە امکان اصلاحاتی واقعی و عینی در نظام موجود پدید آید. در صورت مخالفت چنین کاندیدی چهرەی ریاکارش برای تودەها آشکار و در صورت عدم توان، این کاندیدا نیز بە صف تودەها عقب نشینی کردە و صف تودەها قدرتمندتر میگردد و بدینوسیلە امکان فراروی از بن بست سیاسی ای کە رژیم می خواهد بە مردم حقنە کند بە وجود می آید. اصلاح طلبانی کە از طرح اصلاحات عامی کە متضمن منافع جمعی خود آنهاست نیستند بدون شک مدافع اصلاحات جهت منافع فردی خود هستند و بە همین دلیل فریبکار و دغلباز. اگر امکان چنین اصلاحی در ایران نیست (کە نیست) پس اصلاح طلب راستین بە صفوف تودەهای مردم بە منظور تحریم پیوستە و راە اصلاحات واقعی را خارج از نظام سیاسی موجود می جویند کە الزاما دال بر انقلاب نیست کە آنها از اسم بردن از آن نیز وحشت دارند؛ تغییر از طریق مشارکت تودەهای مردم در فعالیت های سیاسی/مدنی صلح جویانە از آن دست است.

کوردستان نیز همنوا با چنین طرحی تاکتیکی باید همیشە این ستارەهای درخشان خود را در آسمان تاریک خاورمیانە زندە نگە دارد و صف تودەها را اگر نە از لحاظ عملی، لااقل از لحاظ گفتمان سیاسی محکم تر و متحدتر کردە آنهم با دانش و وقوف بە این صف بندیهای تازەی درونی جامعە کوردستان. شاید تودەهای زحمتکش کوردستان با محاسبات مادی و سیاسی خود نتوانند بە وضوح بە احزاب کورد لبیک بگویند اما در پس زمینە ذهن خود این صفحە درخشان از تاریخ زندە خود را حفظ، بازنگری و بەروز خواهند کرد اگرچە افتان و خیزان.

 

*دو ملاحضە راجع بە این مقالە: ١) این مقالە مکمل مقالە دیگر من است کە راجع بە انتخابات ریاست جمهوری دورەی قبل کە تحت همین عنوان نوشتم. ٢)این مقالە نیاز بە تکامل دارد کە بندە فعلا وقت اش را ندارم لذا هرگونە بحث در این زمینە را استقبال می کنم.

**با پوزش از روح شاملو برای نشاندن قطعە شعر او در متنی ناسازگار؛ روحی کە بە این زودها فضای نوشتەهای ما و نسلهای آیند را ترک نخواهد کرد و در زندگی نوشتەهای ما خواهد دمید.

*** این مقالە از پرداختن بە ترکیب تودەهای زحمتکش اعم از طبقە کارگر (دائمی و فصلی، بیکار و جوان و تحصیل کردە، ساختمانی، رسمی و غیررسمی، ، کارگران زن و کارگران کولبر و غیرە ) و طبقە دهقانان (کارگران روستاها، مالکین زمین، کشاورزان مدرن و سنتی، و غیرە…) بە این دلیل دوری جستە چرا کە پژوهش این مهم را بە آیندە موکول می کنیم کە موضوع کتاب _کە پشت تمام احکام فوق امار و ارقام ارائە می دهد_ خواهد بود نە یک مقالە. ابرازنظر راجع بە سیاست ورزی این طبقات (اعم سیاست انتخاباتی و غیرە) بسیار مشکل و صرفا اجمالی و متکی بر این واقعت خواهد بود آنها تحت تاثیر گفتمان مبارزە آزادیخواهانە ملی خواهند بود کە اساسا توسط طبقە متوسط فرمول بندی می گردد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)