• اصلآ اینجوری نبود که یه سری ادم تصمیم بگیرن بیان اعدام ببینین … بیشتر آدمهایی که اونجا بودن از اطراف جاده ساوه یعنی محل زندگی این دو تا اومده بودن نه یه سری مردم عادی که بخوان برن تماشای اعدام … بیشترشون که اتفاقا به شدت گریه می کردن ضجه میزدن یعنی شاید بیشتر از 100 تا 150 نفر اینجوری بودن … یه سری هم واقعا گذری بودن که از ماها که دوربین دستمون بود و روزنامه نگار و خبرنگار بودیم سوال می کردن اصلآ چه خبر هست یا رد می شدن یا چند دقیقه یی صبر می کردن …

    من می دونم در مورد مثلآ قاتل روح الله داداشی مردم خیلی هدفمند رفتن و اصلآ برادر مقتول اونجا کلی تبلیغ کرده بود اما اینجا اینجوری نبود و حتی تاکسی سرویس که دقیقآ 200 متر با اونجا فاصله داشت و اتفاقا کلی راننده شیفت شب داشت نیومدن ببینن اونجا چه خبر هست من چندین نفر از معلمی که داشت می رفت کرج تا کارمندی که باید خودش رو می رسوند به محل کارش توی پاکدشت دیدم که از اونجا رد می شدن و می پرسیدن چه خبره یا نگهبان افغانی یه ساختمون همون حوالی که رفته بود نون بخره و نونش رو زده بود زیر بغلش و وقتی فهمید چی شده برای من جریان زورگیری که برای خودش اتفاق افتاده چند تا خیابون بالاتر رو تعریف کرد بعد هم نون رو سپرد به من بره ببینه اینها همونها بودن که اومد و گفت نه اونها نبودن …
    تعداد خانواده دو تا اعدامی واقعآ زیاد بود از برادر یکیشون تا دوست دختر اون یکی گستردگی وجود داشت توشون و من حتی با فرمانده میدان حرف زدم گفت که دیروز گفته بودن ممکنه تحرکاتی بشه و من خودم بالغ بر 20 تا ون و شاید 15 تا الگانس پلیس با مآمور که اونجا بود دیدم … .
    من به شخصه اینجا در این مکان کسی رو ندیدم بگه من مثلآ برنامه ریزی کردم بیام مراسم اعدام ببینم … . خیلی از گذری ها حتی توجه هم نمی کردن و رد می شدن اما باز هم وجود اون هه ادم دوربین به دست و مآمور و اون همه ماشین پلیس بلاخره برای خیلی ها عجیب بود .
    من خیلی از گذری ها رو دیدم که می گفتن خوب اخه چرا اینها دارن اعدام میشن و خدا رو شکر من فایل صوتیشون رو دارم که می گن ان اعدام درست نیست و از برخوردشون راضی بودم اینکه معتقد بودند نباید اینها اعدام بشن و اینها یکی دو نفر نبودن خیلی بیشتر از این ها و البته تآسف زیاد از اجرای این حکم داشتن .

    اون عکسی هم که همه دیدین از درخت رفتن بالا اونی که کلاه قرمز داره با بدبختی با من حرف زد و به شدت گریه می کرد اونی که هم که کلاه روسی داره باز از هم محلیهاش بود و می گفت از بچه گی با هم بزرگ شدن و حتی همون موقع هم داشت گریه می کرد … . اونی که کلاه قرمز داره و بغلیش که کلاه داره رو یادمه چون نشست یه گوشه و خیلی گریه کرد یعنی رفت روی یه صندلی پارک روی دسته صندلی و از ته دل گریه می کرد و هر چی خواستم باهام حرف بزنه غیر از اینکه بگه هم محلیش بوده و دوستشون چیزی نگفت و اصلآ حرفی نزد یه سریشون که در میرفتن همش انگار روزنامه نگارها طاعون دارند.

    امیدوارم مشاهدت من و صحبتم با خواهر و دوست عاطفی اون اعدامی های جوان باعث به که خیلی ها دست از این توهین های مداوم به مردم که عاشق اعدام هستند و میرن اعدام ببینند بردارند
    من منکر نیستم خیلی جاها شاید این طور باشه اما توی این مورد نمی تونم وجدانم رو زیر پا بزارم و نگم واقعآ برخوردهای خوبی دیدم و اعتراضات پراکنده مردمی که به تماشا ننشستند
    الابته حتی خیلی از خبرگزاری ها که مشاهدات در صحنه دارن هم حتی ساعت رو دارن اشتباه می گن و معلومه که مشاهداتشون خیلی هم مشاهده نیست

    در ضمن من از همون اول که رسیدم اول نگاهم توی ساختمون ها گشت که آیا کسی هست از پنجره ایی یا داره کسی تماشا می کنه که اصلآ از ابتدا تا انتها من هیچ چراغی روشن ندیدم و با اینکه اون خیابون مسکونی هم هست اما چراغی روشن نبود .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)