مدت ها بود كه نام شخصي به عنوان رهبر آينده ي رژيم توتالیتر ایران بر سر زبان ها افتاده بود، شخصي بدون سابقه ي اجرائي و دولتي، اما وابسته به نهادهاي امنيتي و هسته اصلي قدرت در سيستم حكومتي اي كه تنها راه پيشرفت در آن حفظ منافع و استخوان بندي حلقه ي اصلي، از طريق مقابله با خطرات بالقوه اي است كه موجودیت نظام ولايت فقيه را تهديد مي كند.
ابراهيم رئيسي كيست و چرا در اين زمانِ حساس و سرنوشت سازِ جمهوري اسلامي پا در عرصه ي ميدان سخت انتخابات در ايران گذاشته است. تجربه ي ده سال گذشته در ايران نشان داده كه با وجود ساختار ولايت فقيه و قدرت بدون حساب و كتاب آن اساسا كار در دم ودستگاه رژيم آخوندی – نظامي سالار تابع توازن ها و اوامر حكومتي است. گرچه اساساً از نظر تئوريك چيزي به عنوان انتخابات و جمهوريت در ايران وجود ندارد.
البته حذف روحانی وابسته به دو سیاست خامنه ای می باشد.نخست سیاست در مقابل دولت جدید امریکا است،که آیا خامنه ای قصد مقابله با ترامپ را دارد یا تن دادن به برجام های بیشتر.به نظر میرسد نفس حضور رئیسی به این معنا است که خامنه ای تصمیم به تقابل گرفته است، و دوم شرایط بغرنج داخلی.
در پاسخ به اينكه چرا رئيسي و چرا اكنون، ميتوان به سه مورد اشاره كرد
يك، رئيسي گزينه ي مطلوب حلقه ي امنيتي و نظامي رژيم است.
دوم، سطح تضادها ميان ولايت فقيه با شخص روحاني به حدي رسيده است كه ديگر قابل كنترل نسيت و درصورت مرگ خامنه اي، به منظور كنترل اوضاع بايستي يك دولت همسو با شاكله ي اصلي نظام بر سركار باشد.
سوم، اكنون بيشتر از هر زمان ديگري كليت نظام با خطر فروپاشي و سرنگوني مواجه است (دلايل زيادي براي اثبات اين گفته وجود دارد. از فساد ساختاري در سيستم اقتصادي و سياسي تا تغيير دوران مماشات و حالت تهاجمي اپوزيسيون و از دست دادن اهرم اتمي و در نهايت شكست هاي منطقه اي)، و از قضا بيشترين تهديد براي رژيم از جانب كساني است كه رئيسي در قتل عام اعضاي آنان مهم ترين نقش را ايفا كرده است.

بر كسي پوشيده نيست كه جناح موسوم به اصول گرا از كمبود يك شخصيت كه مورد اجماع همه ي نيروهايشان باشد، رنج مي برند و ظاهرا تنها شخصي را كه توانسته اند بر سر آن به اجماع برسند، رئيسي است. البته نبايستي از ياد برد كه نظر خامنه اي در اين ميان تعيين كننده بوده و انتصاب او به توليت آستان قدس رضوي حاوي پيامي به همه ي نيروهاي امنيتي و حزب الله و كادرهاي سپاه بود. رئيسي از اين رو گزينه ي مطلوب حلقه ي اصلي قدرت است كه چينش مهره ها در دستگاه ولايت بر پايه ي وفاداري آنان به خامنه اي و افكار او و همچنين اقدامات و خدمات به منظور حفظ رأس هرم و اصل نظام ولايت صورت ميگيرد. گرچه ديگر افرادي نظير رئيسي يا با سابقه تَر از رئيسي بوده اند اما آنان يا نظير ناطق نوري مهره ي سوخته اند يا موجب شكاف بين نيروهاي خودي خواهند شد.همچنين رئيسي در مقاطع زماني مختلف در ميان جنگ قدرت خامنه اي و رفسنجاني همواره در اردوگاه حاميان خامنه اي قرار داشته است.
نكته ي دوم، سطح تضادها و اختلافات روحاني با شخص خامنه اي به حدي بالا گرفته كه ديگر قابل كنترل نيست و باخالي شدن سفره ي قدرت و جاه و جلال رژيم در سالهاي اخير، هر دوطرف سعي در حذف ديگري دارند. در سال ٨٨ جناح مطلوب هاشمي با سردمداري ميرحسين موسوي خيز بلندي براي مقابله با جناح خامنه اي برداشت اما به دلايل روشني، عقب نشيني كرد. در سال ٩٢ هاشمي با حمايت از روحاني در نمايش انتخابات در همين مسير گام برداشت، البته از ياد نبريم كه خامنه اي به خاطر وجود تحريم ها و ترس از اعتراضات و شورش گرسنگان به رياست جمهوري روحاني رضايت داد، اما اكنون كه وضعيت سلامتي خامنه اي بحراني است و زاويه هاي شديد حسن روحاني با تيم امنيتي بيش از بيش عيان شده، باتوجه به غيبت رفسنجاني، دست خامنه اي براي يك پايه كردن قدرت و عبور دادن تماميت رژيم از خطرات احتمالي بازتر شده است.
نكته ي سوم،يكي از كليدي ترين موضوعات است را ميتوان خطر سقوط و سرنگوني رژيم عنوان كرد. حال سوال اينجاست كه نقش رئيسي در اين بزنگاه تاريخي چيست؟ شايد اكنون با توجه به اقبال قابل توجه جامعه به مقاومت دموكراتيك و خروج آن از زير تهديد و بيرون آمدن آنان از لاك دفاعي، رژيم نياز به ايجاد هسته ي مركزي قويتر و بدون تضادهاي داخلي داشته باشد. اينكه كاركرد رئيسي در اين مرحله چيست را بايستي در سابقه ي حضور او در هيئت مرگ جستجو كرد.رئيسي بيشترين نقش را در قتل عام ٦٧ داشته است و انتخاب او به عنوان رئيس دولت اين پيام را به همه ي موافقين و مخالفين رژيم خواهد داد كه خطر اصلي از جانب چه كساني است و اين تنها رئيسي است كه ميتواند با آنان مقابله كند. پيام اصلي انتخاب رئيسي ميتواند برگرفته از روح ترس و وحشت سران رژيم از اپوزيسيوني باشد كه اكنون با تغيير دوران و پايان سياست مماشات و اقبال روز افزون به اهداف و ايده هاي آنان در جامعه ی تحت سركوب در مسير احيا و بازسازي خود مي باشد.به عبارت ديگر اگر مجاهدين خلق هنوز در عراق و در موضع دفاعي بودند، به احتمال زياد خامنه اي دست به ريسك يك رئيس جمهور چهاساله نمي زد. گرچه اين دليل تنها دليل ريسك خامنه اي نيست اما هسته ي اصلي جناح اصول گرا و امنيتي براي مقابله با خطر اصلي نياز به سازماندهي سياسي دارد و رئيسي ماموريت اين كار را بر عهده دارد.زیرا باوجود حضور جناح مورد حمایت روحانی در دایره ی قدرت و ادامه ی شکاف در میان ساختار و شاکله ی اصلی نیروهای خودی،مقابله با اعتراضات و قیام های احتمالی تقریبا کاری غیر ممکن می باشد هرچند هر دو جناح در برابر موضع سرنگونی موضعی کاملا یکسان داشته باشند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)