« و در گورستان ِ تاریک با تو خوانده‌ام/زیباترین ِ سرودها را
زیرا که مرده‌گان ِ این سال عاشق‌ترین ِ زنده‌گان بوده‌اند.

دست‌ات را به من بده
دست‌های ِ تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می‌گویم

زیرا که من
ریشه‌های ِ تو را دریافته‌ام
زیرا که صدای ِ من/با صدای ِ تو آشناست

من درد ِ مشترک‌ام/مرا فریاد کن. [شاملو]»

اخیران دو دختر کورد بە نامهای سهیلا مولودی و مهندس میرقوامی در ایران بە قتل رسیدند.

الف- هردو دختر جوان و کورد بودند و هر دو توسط نظام جمهوری اسلامی بە قتل رسیدند اما سهیلا مولودی غیر مستقیم و مهندس میرقوامی کە بطور مستقیم و توسط نیروهای امنیتی رژیم و در زندان مورد تجاوز گرفت، بعد از ‘آزادی’ از زندان بە زندگی خود پایان داد. هردو بە میزان بیگانگی ملت کورد با رژیم، میزان نفرت از افزودند. بە بیانی دیگر صفوف ما را گستردەتر شد.

سهیلا مولودی بە دلیل سهل انگاری و یا شاید لجبازی یکی از پزشکان و یا  انتقام پزشک اش از این و آن محروم از معالجەای شد کە محتمل بود بە نجات او بینجامد.(احتمالا امکان عدم نجات نیز وجود داشتە –چیزی کە باید کارشناسان پزشکی محل تشخیص دهند و نە نگارندە این سطور).

سهیلا و خانوادەاش سریع مورد پشتیبانی مردم مبارز مریوان قرار گرفتە و بە درستی دست بە اعتراض جمعی علیە نە فقط پزشک مسئول و بیمارستان مربوطە بلکە علیە رژیم جمهوری اسلامی زدند. آنها دریافتە بودند کە تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی کە خود عامل فسخ اتیک تمامی مشاغل اجتماعی است، کارمندان جزء (از جملە پزشک مزبور) نیز از رعایت اتیک شغلی سرباز خواهند زد. و حقا کە این امر را درست دریافتە بودند.

درس سیاسی ای کە می شود از این مسئلە آموخت اینست کە شهر مریوان _شهری کوچک با رویدادهای بزرگ_ دارای سرمایە سیاسی غنی ای بودە کە میراث بە جای ماندە از تاریخ نوین این شهر و رهبران اسطورەایی چون کاک فواد می باشد و جوانەهای آن در هر زمینەای بە سرعت شکوفا شدە و زندەبودگی و پایندگی خود را تولید و بازتولید می کند. نسل جوان این شهر و تاریخ آیندە آن مرهون این دستاورد سیاسی و گذشتە درخشان اند و هموارە و همیشە از آن بهرە خواهند برد. بە عبارتی دیگر “فرد” درون چنین “جمعی” نە “منفرد” بلکە با هویت “جمعی” متولد می شود و از درون آن می زاید.

ب- خانم مهندس میرقوامی اهل “کرماشان”، بە یکی از هزارها اتهامی واهی ای کە روزانە رژیم بە مبارزان نسبت می دهد بە زندان افتاد و حتی تا مدتی خانوادەاش نیز از سرنوشت اش بی خبر ماندند. آنچە مشخص است اینست یک روز پس از آزادی از زندان اطلاعات جمهوری اسلامی بە زندگی خود پایان دادە است. سال ٩١ نیز خانم شلیر فرهادی درست بە همین علت خودکشی کرد.  اما با کمال تاسف اعتراض جمعی ای از نوع اعتراض مردم مریوان مهندس میرقوامی را پشتیبانی نکرد و بلکە مرگ اندوهبار و اسفبار او در خفقان کامل مسکوت ماند (خبررسانی ‘رسانەهای’ فارسی زبان نیز چندان گستردە نبود، بجز آنهایی کە مستقیم و غیرمستقیم جنایت را لاپوشانی کردند!). البتە رژیم این خبر را تکذیب کرد اما برخی وبسایتها حتی خبر تهدید خانوادە مقتول جهت مسکوت گذاشتن مسئلە را انتشار دادند. حتی برفرض درست نبودن خبر راجع خانم مهندس میرقوامی، نمونەهای مشابە آن چنان زیاد است کە این مقالە خانم میرقوامی را فقط یک فرد سمبلیک فرض می کند و با این وجود چیزی از صحت و سقم احکام این مقالە کم نخواهد شد.

واضح است کە آزادی از زندان بە معنای پایان رنج ها و شکنجەهای مختلفی است کە این انفصال فیزیکی واجد آن است و بسی مایە خرسندی. اما مهندس میرقوامی نە فقط از آزادی خود خرسند نبودە بلکە آنرا گونەای دیگر اسارت فرض کردە و بە سرعت بە زندگی خود پایان داد. بە بیانی دیگر، ریشە روحی و روانی زندگی اش همانجا درون زندان _شاید از همان روزهای اول_ پژمردە و خشکید و لذا باران آزادی فیزیکی او نتوانست ریشە خشکیدە در خاکش را احیاء کند…او نیز گواهی دیگر بود بر عدم وجود هرگونە اتیک و اصول اخلاقی در زندانها…

درس سیاسی ای کە از هردو می توان دریافت:

١-تحت تاثیر اعتراض دستجمعی مردم مریوان، جهموری اسلامی بەطور رسمی اعلام کرد کە هیاتی اعزام خواهد کرد تا مسئلە را برسی کند. الف-شکی نیست این تنها و تنها یک فریبکاری بودە و جهت خاک پاشیدن بەچشم مردم معترض بود. ب-اما شکی هست کە آن پزشک مذکور خود شخصی معترض علیە رژیم نبودە باشد چراکە واهی است کە باور کنیم رژیم جمهوری اسلامی _کە خود صدها نفر از دختران ما را در زندانها بازداشت و زندانی کردە و هیچ هیاتی برای بررسی ارسال نمی کند_ برای جان سهیلا مولودی اهمیتی قایل بودە باشد. ج-ماموریت هیات رژیم در مریوان  نە بررسی پروندە سهیلا بلکە پروندە سیاسی (کە در دست تهیە است) پزشک مذکور و دادن درس عبرتی بە دیگر پزشکان است کە اگر با رژیم باشند همچون مرگ مهندس قوامی بر پروندەهای احتمالی آنها در آیندە نیز سرپوش گذاشتە خواهد شد.

٢- “کرماشان”،

الف) سابقە مبارزات سیاسی اش همچون مریوان _بە دلایل عدیدەای کە از ظرفیت این مقالە خارج است_ متداوم و سازمانیافتە و نهادینەشدە نبودە، بلکە منفصل و خودبخودی و پراکندە است.

ب) از لحاظ جامعەشناسی سیاسی “فرد” بعنوان “فرد”ی از جمعی “منفرد” متولد شدە و تا کسب هویت جمعی بعنوان “گروە(های) سیاسی” فاصلە هست؛

ج)شکی نیست این گروەهای سیاسی بار ملی-طبقاتی “مدرنی” خواهد داشت کە آبستن فرصت ها و چالش هایی هم برای اپوزیسیون و برای جمهوری اسلامی است،

چ) شکی نیست جمهوری اسلامی از بدو روی کار آمدن بە شکافهای اجتماعی-سیاسی در این ناحیە دامن زدە و شکل گیری گروهبندیهای سیاسی را بە تعویق انداختە…بالاخص در سالهای اخیر سعی در ممنوعیت تکلم بە زبان کوردی در ادارات را در دستور کار قرار داد –گرچە عکس آن بە واقعیت بدل شدە…

و…

و اما درس سیاسی ای کە  مردم “کرماشان” از قتل مهندس میرقوامی می توانند بگیرند این است کە بە دلیل  عدم وجود تجربەهای مشترکی کە از آبشخور «تاریخی زندە» برون تراود جان صدها تن دیگر همچون مهندس میرقوامی در خطر خواهد بود و این خود لازمە فعالیت های مشترک را هرچە بیشتر برجستە می کند.

درس سیاسی ای کە رژیم از آن گرفتە است این بود کە مهندس میرقوامی اهل “کرماشان” تنها نیست و کوردها در هر چهار بخش کوردستان از او بە دفاع برخاستند کە خود استعارەیی بود بە اینکە کرماشان پارەای از تن «کوردەواری» ‘سرزمین کوردها’ است؛ پدیدەای کە این شعر ‘امپراتور شعر کوردی’ بە خوبی گویای آن است.

«همین کە تنە درخت را در آ‌غوش گرفتم/خاک زیرپایم بە لرزە افتاد،

سنگ نالید..

و آنگاە کە خم شدم و خاک را برداشتم/ تمامی کوردستان بە زجە درآمد

[شیرکو بیکەس، ترجمە احمد شامو]»

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)