محسن سازگارا در دی‌ماه 1333 در تهران به دنیا آمد و بزرگ شد. در دانشگاه صنعتی آریامهر (صنعتی شریف) پذیرفته شد. از آنجا انصراف داد و برای تحصیل فیریک نظری به آمریکا رفت. در آنجا عضو انجمن اسلامی دانشجویان شد و در قامت یک جوان انقلابی سرسخت، به سازمان‌دهی اعتراضات دانشجویی علیه حکومت پهلوی پرداخت.

 با اوج‌گیری انقلاب یک بار دیگر دانشگاه را رها کرد و به محل اقامت آیت‌الله خمینی در نوفل‌لوشاتو رفت و یکی از اعضای تیم رسانه‌ای انقلابیون ذر فرانسه شد. او با هواپیمای حامل رهبر انقلاب اسلامی به تهران برگشت و در دهه ۶۰ و اوایل دهه‌ی ۷۰ خورشیدی از مدیران ارشد نظام جمهوری اسلامی شد. با این وجود، در همان دهه‌ی 60 هم دوبار پایش به زندان باز شداز نیمه‌های دهه ۷۰ نظریات انتقادی‌اش نسبت به حکومت جمهوری اسلامی آشکار کرد. در خرداد 1382 بار دیگر زندانی شد و سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران، تنها بعد از اعتصاب غذایی سخت، وادار شد دستور آزادی وی را صادر کند. سازگارا مدتی پس از آزادی به قید وثیقه، برای معالجه به خارج از کشور آمد و از آن زمان، دیگر به کشور بازنگشت. او اکنون در پایتخت امریکا فعالیت سیاسی علیه جمهوری اسلامی را ادامه می‌دهد. این گفتگو در منزل شخصی محسن سازگارا و با پذیرایی گرم و صمیمی او انجام شد.

علیرضا کیانیآقای سازگارا شما 36 سال قبل در همین روزها یکی از جوانان برجسته انقلابی بودیداما اکنون در سنین میانسالی یکی از مخالفان برجسته نظام جمهوری اسلامی هستید که برآمده از‌‌ همان انقلاب استآیا از انقلاب ۵۷ پشیمان هستید؟

محسن سازگارابرجستگی را قول نمی‌دهم. (با خنده). از اینکه علیه شاه و دیکتاتوری نظامی او مبارزه کردم پشیمان نیستماگر ۱۰ بار دیگر به دنیا بیایم و دیکتاتور نظامی مانند شاه سر کار باشد، علیه او مبارزه می‌کنم اما دیگر انقلاب نمی‌کنمایدئولوژی انقلابی آن هم از نوع قرائتی ایدئولوژیک از دین، به نظرم چیزی بود که کسی در آن مقطع نمی‌فهمید که چه فاجعه‌ای می‌تواند خلق کندراهی که اکنون علیه جمهوری اسلامی انتخاب کردم، یعنی گذار از طریق مقاومت مدنی و گذار به دموکراسی از طریق تقویت جامعه مدنی، تحول داخلی در خود حکومت و نخبگان حکومتی را به راه آوردن و تاکتیک‌های مبارزات مدنی، به نظرم کارآمد‌تر و حاصلش به دموکراسی نزدیک‌تر استبنابراین اگر واژه پشیمانی واژه مناسبی باشد که فکر کنم لغت نارسایی است درباره این‌که چرا یک نسل انقلابی‌گری را انتخاب کرد به این معنی که گفتم پشیمانماگر آن روز عقل امروزم را داشتم راه دیگری را برای مبارزه با شاه انتخاب می‌کردم.

علیرضا کیانیآیا در بین مخالفان و منتفدان دیکتاتوری سیاسی شاه، دیدگاه مقاومت مدنی به جای انقلاب وجود داشت که شما از انتخاب آن سر باز زدید؟ یعنی کسانی بودند که با انقلاب و سرنگونی رژیم پهلوی مخالف باشند؟

محسن سازگاراتا جایی که در خاطرم هست نه وجود نداشتاصولا ادبیات مبارزات بدون خشونت از دهه ۸۰ میلادی به بعد -یعنی بعد از انقلاب ایران- بارور شداگر چه مبارزات گاندی و سیاهان امریکا به عنوان دو نمونه برجسته مبارزات بدون خشونت در قبل از انقلاب ایران وجود داشت، ولی هنوز تبدیل به یک دانش و گفتمان شکل‌یافته، به نوعی که الان وجود دارد نشده بودگفتمان مسلط هنوز گفتمان مبارزات خشم‌آلود مسلحانه بود.

علیرضا کیانیپس آدم‌هایی مانند شاپور بختیار یا آیت‌الله شریعتمداری یا حتی مهدی بازرگان (در ابتدای کاررا در کدام مجموعه قرار می‌دهید؟ مشروطه‌خواهانی که به شهادت تاریخ با دیکتاتوری شاه مخالف بودندبه نقض قانون اساسی مشروطه معترض بودندبختیار طعم زندان را هم چشیداما انقلابی هم نبودندبختیار حتی در روزهای انقلاب به کمک شاه هم رفت.

محسن سازگارامهندس بازرگان مثال خوبی بود که مطرح کردیدبه عنوان یکی از چهره‌های موثر روشنفکری دینیبازرگان که در دهه ۳۰ بیشتر دنبال دموکراسی بود، در دهه ۴۰ تحت تاثیر گفتمان خشم‌آلود انقلابی، نویسنده کتاب «بعثت و ایدئولوژی»می‌شود و او هم تحت تاثیر گفتمان ایدئولوژیک و قرائت ایدئولوژیک از دین قرار می‌گیرددرباره‌ی بختیار هم باید بگویم بختیار چهره شاخص جبهه ملی ایران نبوداصلا کل جبهه ملی در مقطع انقلاب، نیروی شاخص و تاثیرگذاری نبودشاید اگر بختیار نخست‌وزیری شاه را نپذیرفته بود، در همین حد هم اسم جبهه ملی در فرایند انقلاب مطرح نمی‌شداما همین جبهه ملی که به هرحال وجهه دموکراتیک داشت، شما اگر به آثار و منابع آن‌ها در روزهای انقلاب رجوع کنید، می‌بینید همین دوستان هم پافشاری چندانی بر دموکراسی ندارندیعنی تئوری دموکراتیک منظم و مرتب و شسته رفته‌ای ارائه نمی‌کنندکلیاتی می‌گویند که در آن هیاهوی انقلاب کسی به آن گوش نمی‌کرداصلا دموکراسی حرف لوکسی بودلیبرالیسم فحش بودمهم‌تر از این، شما اصلا نمی‌بینید یک راه یا استراتژی برای رسیدن به دموکراسی مطرح کرده باشندهیچ‌کدام از آن‌هابازرگان هم همین‌طور بود.یعنی این دوستان استراتژی روشنی ترسیم نمی‌کردند که منِِ جوان انقلابی که می‌خواستم خرخره شاه را بجوم و به پایین بکشم، تحت تاثیر آن قرار بگیرم و طبق آن حرکت کنم و دیگر سنگ گروه‌های چریکی را به سینه نزنم.

علیرضا کیانیبحث از جبهه ملی شدشما در نوفل‌لوشاتو هم بودیدآیا این روایت صحیح است که کریم سنجابی در سفری به کانادا در پاریس توقف کرد و به دیدار خمینی آمد و دست او را بوسید؟

محسن سازگارااینکه ایشان آفای خمینی را هم ملاقات کرد درست استحتی سیدجلال تهرانی رییس شورای سلطنت هم وقتی به دیدار خمینی آمد استعفایش را نوشت و پس از دیدار وقتی از در اتاق بیرون آمد هم استعفایش را نشان همه خبرنگاران داد.سنجابی هم را در خاطر دارم که آمد و ملاقات کرداما اینکه در داخل اتاق چه گذشت نمی‌دانمدکتر یزدی در اتاق بوداز این رو نمی‌دانم ایشان دست خمینی را بوسید یا خیرضمن اینکه یادمان باشد دست‌بوسی مراجع از نوع دست‌بوسی اعلی‌حضرت نبوددست‌بوسی شاه از نوع ابراز خاکساری بوداما دست‌بوسی مراجع از نوع ابراز ارادت دینی بود.

علیرضا کیانییعنی می‌خواهید بگویید امری مرسوم بود؟

محسن سازگارانه منظورم این نیست که رواج داشتببینید خمینی از جوانی هم مشهور بود که نمی‌گذاشت کسی دستش را ببوسدمن در پاریس هم دیدم که جلوگیری می‌کرداین علاقه بعد از رهبری و بعد از انقلاب در او پیدا شد که اصلا تبدیل به کار روتینی شد که او بنشیند و بقیه بیایند دست او را ببوسند.

علیرضا کیانیسعید حجاریان یک بار نوشت رژیم شاه قابل اصلاح بود و فساد گسترده وجود نداشت و تنها در نهادهایی مانند ارتش فساد وجود داشتاین ادعای حجاریان را که خودش هم انقلابی تند و تیزی بود می‌پذیرید؟

محسن سازگارامن هم موافقم که فساد رژیم شاه به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست با فسادی که سرتاپای جمهوری اسلامی را فراگرفته استاما در این‌که در آن رژیم فساد وجود داشت شکی نیستدرباره اصلاح باید بگویم، من یک بار در سال ۸۰ در جمع دانشجویان در کرمان گفتم که اگر من بر فرض محال در دوره انقلاب عقل الانم را داشتم و به فرض محال‌تر اگر شاه حرف مرا هم گوش می‌کرد (چون شاه حرف کسی را گوش نمی‌کرد)، در سال ۵۶ وقتی هویدا را برداشت و آموزگار را گذاشت به او می‌گفتم که در آمپول رفرم و اصلاحات سیاسی‌ات چند داروی دیگر هم بریزاول اینکه مجلسین را منحل می‌کرد و یک انتخابات آزاد می‌گذاشتکاری که خیلی از دیکتاتورهای آمریکای لاتین انجام دادند و گذار از دیکتاتوری به دموکراسی انجام گرفتخود شاه هم در سال ۴۰ یک بار تجدید انتخابات کرده بودیک انتخابات آزاد بر هر درد بی‌درمان دواستثانیا عفو عمومی می‌داد و در زندان‌ها را باز می‌کردمخالفین برانداز شاه که ما بودیم می‌گفتیم در ایران ۱۰۰ هزار زندانی سیاسی وجود داردبعد معلوم شد فقط سه هزار و خرده‌ای زندانی وجود داشتاگر شاه این کار‌ها را می‌کرد جامعه از تپش می‌افتادسوم این‌که چون شاه خودش می‌دانست سرطان دارد می‌آمد و به مردم اعلام می‌کرد من سرطان دارم و به زودی خواهم مرد، قصد من اصلاح و پیشرفت کشور بود، از من خوبی و بدی دیدید ببخشیدکاری که در سال ۵۷ قصد انجام آن را داشت اما دیر شده بود.می‌توانست در‌‌ همان سال ۵۶ و با اعلام بیماری‌اش به نفع شورای سلطنت کنار برودملکه هم نایب‌السلطنه بود و پسرش هم که شانزده هفده سال داشت به وقت هجده سالگی می‌توانست شاه بشودمن خبر دارم که در آبان ۵۷ شاه دربه‌در دنبال این بود که همین کار را بکند اما دیگر دیر شده بود.

علیرضا کیانیخب بگذارید پیشنهادهای شما برای رفرم حکومت شاه را در کانتکست خود انقلابی‌ها مورد نقد قرار دهیمشما این نگرانی را نداشتید که اگر الان شاه در اثر فشار اجتماعی تن به تغییرات دموکراتیک بدهد، بعدا که فضا آرام شد بخواهد دوباره تمامیت قدرت را دستش بگیرد؟

محسن سازگاراچراقطعا این هراس وجود داشتدر ۵۷ هم این هراس وجود داشتاصلا استدلال آقای خمینی برای مخالفت با ایده «گام به گام» مهندس بازرگان، شبیه استدلال شما بودبازرگان این پیشنهاد را در پاریس مطرح کرد و خمینی مخالفت کرداستدلال خمینی، استدلال پراتیک درستی هم بودالبته بازرگان حرف منطقی می‌زداو می‌گفت حالا که شاه می‌خواهد بختیار را نخست‌وزیر کند، آقای خمینی هم بختیار را تایید کند و در نتیجه بختیار نخست‌وزیر دو نظام می‌شود و در واقع بختیار رییس دولت موقت هم می‌شوددر گام بعدی مجلسین را منحل کنیم و انتخابات آزاد برگزار کنیم و طبیعتا مسلمان‌ها مجلس را می‌برند و دولت قانونی را هم از دل مجلس منتخب مردم تشکیل بدهیمدر شورای سلطنت هم امثال آقای طالقانی و منتظری را بفرستیم تا خیال‌مان از بابت آنجا هم راحت باشدبعد اجلاس مشترک دو مجلس را تشکیل می‌دهیم و چون به سبب یک متمم قانون اساسی مشروطه، اجلاس مشترک سنا و شورای ملی به مثابه مجلس موسسان است می‌توانیم بند مربوط به سلطنت را هم از قانون اساسی برداریم و به جایش جمهوری بگذاریماین‌گونه وعده جمهوری اسلامی هم برآورده می‌شوداین یک گذار قانونی و منطقی بود.اما آقای خمینی یک استدلال مهمی در برابر ایشان مطرح کردهمین که شما گفتیدخمینی به بازرگان گفت ما شانس‌مان زده است و توانستیم بالاخره شاه را در کنج دیوار قرار دهیم و مردم هم در خیابان هستندبا استدلال شما مردم باید به خانه‌هاشان بروند و اعتصاب‌ها تمام شود تا کشور درست شوداما از کجا معلوم که ما بخواهیم این گام‌ها را برداریم آن‌ها در این فاصله تجدید سازمان نکنند و قلم پای ما را خورد نکنند؟ این دغدغه وجود داشتیک استدلال هم ما جوانان انقلابی داشتیمیعنی جوانان عضو نهضت آزادی خارج از کشورشب که با مهندس بازرگان بحث می‌کردیم، ما از موضع دیگری با او مخالفت می‌کردیمالبته الان که نگاه می‌کنم یک موضع هپروتی بودما می‌گفتیم وقتی شاه به بختیار حکم می‌دهد، دیگر معنی ندارد که بختیار را به عنوان نخست‌وزیر انقلاب هم قبول کنیماینکه انقلاب نشدما می‌خواهیم انقلاب کنیمما باید رژیم شاه را داغان کنیمهمه چیز را باید از بین ببریمچون قرار است یک مدینه فاضله بسازیمما فکر می‌کردیم می‌توانیم نظم نوین جهانی و بهشت روی زمین را برپا کنیم.

علیرضا کیانیپس ادعای آقای احمدی‌نژاد مبنی بر مدیریت جهان در دیدگاه امثال شما هم وجود داشت؟!

محسن سازگاراخب بلهما انقلابی بودیمانقلاب‌ها این‌طور بودندانقلاب فرانسه و روسیه هم این‌طور بودفکر می‌کردیم یک راه نویی پیش پای بشریت می‌گذاریمما فکر می‌کردیم بشر خسته از مادیت از رنسانس تا به امروز به خطا رفته است و ما در عوض یک حکومت معنوی دینی با ضوابط اسلامی درست می‌کنیم که همه دنیا هم از ما تقلید خواهند کردولی خدا مهندس بازرگان را رحمت کند. وقتی حریف یکی بدوهای ما نشد آخرش گفت شما عقل‌تان نمی‌رسدبه این قانون اساسی اگر دست بزنید، در قانون اساسی جدید آخوند‌ها دست بالا را خواهند داشت و این بار هرچه را که در مشروطه دادند، پس خواهند گرفت.

علیرضا کیانیاین عین جمله بازرگان است؟

محسن سازگارابله عین جمله اوستاو می‌گفت نباید به قانون اساسی مشروطه دست زدالان که نگاه می‌کنم، به حقانیت نگاه بازرگان پی می‌برمامثال تقی‌زاده و یاران او در مشروطه کلی زحمت کشیده بودند برای این قانون اساسیحسابی در برابر روحانیت ایستادند و ‌‌نهایت راضی شدند که فقط متممی بگذارند مبنی بر نظارت ۵ فقیهاسم مجلس ملی را هم رضایت دادند به مجلس شورای ملی تغییر دهندچون روحانیت اصلا قانون‌گذاری را قبول نمی‌کرد و می‌گفت قانون کار خداست و آن‌ها هم رضایت دادند که نام مجلس ملی به مجلس شورا تغییر پیدا کندتقی‌زاده‌ها توانستند نیمه جان مشروطه را با زیرکی از زیر دست و پای روحانیت بیرون بکشند.

علیرضا کیانیبیایید فرض کنیم شاه اصلاحات مورد نظر شما را در سال ۵۶ پیاده می‌کردیعنی مجلسین را منحل می‌کرد، انتخابات آزاد برگزار می‌کرد، بیماری‌اش را اعلام عمومی می‌کرد و خودش کناره گیری می‌کرد و شورای سلطنت تشکیل می‌داد و کلا اصلاحات سیاسی پیاده می‌شدشما رضایت می‌دادید و از انقلاب دست می‌کشیدید؟

محسن سازگاراببینید ما مخالفان آشتی‌ناپذیر محمدرضا شاه بودیماما اگر شاه آن اصلاحات را در سال ۵۶ و یا زود‌تر پیاده می‌کرد، در آن صورت اگر ما می‌گفتیم مرگ بر شاه، مردم می‌زدند تو دهن ما که این بنده خدا که خودش نطق تلویزیونی کرده است که دارد می‌میرد، می‌گفتیم حکومت فاسد است و باید سرنگون شود، می‌گفتند خب بیا برو حزب درست کن برو مجلس کاری که دوست داری را پیش ببر و هکذا.

علیرضا کیانییعنی خلع سلاح سیاسی می‌شدید؟

محسن سازگارادقیقادیگر دست بالا با انقلابیون برانداز نبوددست بالا را دموکراسی می‌گرفتولی نه شاه چنین کاری کرد و نه ما وقتی زورمان بیشتر شد، اجازه چنین رفرم‌هایی را می‌دادیمما خواستار سرنگونی کل نظام شاهنشاهی بودیم.

علیرضا کیانیآقای سازگارا شما چقدر به رژیم شاه دروغ بستید؟ در حرف‌های‌تان گفتید صحبت از ۱۰۰ هزار زندانی سیاسی می‌شدیا سر کسانی که در انقلاب کشته شدند، نیز اعداد شگفت‌انگیزی نقل شد که بعد‌ها عماد الدین باقی نشان داد که واقعیت چقدر با ادعای انقلابیون تفاوت دارد.

محسن سازگارامن شخصا به رژیم شاه دروغی نبستم.

علیرضا کیانیمنظورم از شما انقلابیون آشتی‌ناپذیر شاه است نه شخص شما!

محسن سازگارابله این درست استیک زمانی مسابقه آمار دروغ زندانی سیاسی در گرفتاز اپوزیسیون خارج از کشور هم شروع شدابتدا کنفدراسیون گفت ۱۵ هزار زندانی سیاسییک گروهی گفت نه۲۵ هزارتاستبعد این گروه محمد منتظری و غرضی و این‌ها گفتند نه۳۰ هزار زندانی سیاسی استچون مسابقه اوج گرفته بود گروه‌های چپ به میان آمدند و یک‌باره گفتند ۱۰۰ هزار زندانی سیاسیبعد ادعا می‌کردند اسنادش را هم دارندشاه هم می‌گفت من این‌قدر زندانی سیاسی ندارماین‌ها هم می‌گفتند اگر راست می‌گویی در زندان را باز کن تا ببینیم و خب طبیعتا شاه هم اجازه نمی‌دادیا در مورد تعداد کشته‌شدگان انقلاب؛ مثلا در مقدمه قانون اساسی نوشته شد این انقلاب با نثار خون ۶۰ هزار شهید به پیروزی رسید که دروغ استخود بنیادشهید و بنیاد ۱۵ خرداد بعد از انقلاب اعلام کردند بازماندگان شهدای انقلاب بیایند و از ما تسهیلات بگیرندبه سختی اعداد به دو سه هزار نفر رسیدبعد‌ها عمادالدین باقی هم نشان داد که چه حجمی از دروغ و اغراق به کار رفتالبته آدمی‌زاد یک نفر هم بمیرد زیاد استشاه و پدرش هم اگر یک نفر را بی‌جا کشتند، غلط کردنداما این اغراق وجود داشتدو دلیل هم دارد:شما وقتی گردش آزاد اطلاعات را مخدوش می‌کنی، اپوزیسیون هم هرچه دلش می‌خواهد می‌گویداگر روزنامه‌های آزاد بود، روزنامه‌نگاران می‌توانستند همه چیز را مستند منتشر کنند و وقتی یک گروه می‌گفت صدهزار زندانی سیاسی داریم او را هو می‌کردنددلیل دوم هم این است که وقتی شما راه مشارکت قانونمند در سیاست را ببندی، اپوزیسیون ذهنی می‌شودچون دستش از تجربه اجرایی کوتاه می‌شودرویا‌پرداز می‌شودآرمان‌هایش غیرواقعی و غیرملموس می‌شودصبح که به قدرت می‌رسد می‌فهمد رژیم قبلی خیلی جا‌ها غلط کار نمی‌کرده استمن خودم بعد از انقلاب این را در صنعت فهمیدممن وقتی آبان ۶۱ مسوول یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌های صنعتی کشور شدم و ۱۴۰ کارخانه را باید می‌چرخاندم، بعد از یکی دوسال فهمیدم خیلی از سیاست‌های شاه سیاست‌های خوبی بودندضمنا اپوزیسیون شاه اصلا انگار درکی از اعداد و ریاضی هم نداشتآخر آن‌ها فکر هم نمی‌کردند اگر شاه ۱۰۰ هزار زندانی سیاسی دارد، آن‌ها را کجا جا بدهد؟!

علیرضا کیانیمن چند شخصیت را نام می‌برمخیلی کوتاه نظرتان را بگویید.

آیت‌الله خمینیتوصیف ایشان خیلی سخت استایشان فاتح تهران بودنداما ضعف تئوریک داشتدر مکتبی رشد کرده بود که از زایش عقیم بودضمن اینکه خصوصیات عجیبی داشت که قبل از انقلاب واقعا برایم ناشناخته بودانتقام‌گیری و لجاجت سخت ایشان بعد از انقلاب خودش را نشان داد.

صادق قطب‌زادهقطب‌زاده یک انقلابی حرفه‌ای بود که قربانی کشمکش قدرتی شد که البته می‌توانست قربانی نباشد.

آیت‌الله شریعتمداریشناخت نزدیک از ایشان نداشتماما به نظرم مرد متقی و روشن‌بینی بود.

رضا قطبیاو را هم از نزدیک نمی‌شناختماما بر اساس اثری که در رادیو تلویزیون دوره شاه گذاشت و روایت‌هایی که از او شنیدم می‌توانم بگویم یکی از مدیران لایق شاه بود.

مهندس بازرگانانسان دوران‌ساز، وارسته و همه‌فن‌حریفی بوداما به نظرم مدیر مناسب برای دولت انقلابی نبود.

امیرعباس هویداهویدا هنوز به تاریخ نپیوسته استهویدا مرد فهمیده و دانشمندی بودشاید تنها گناهی که بتوان برای او برشمرد این است که در برابر شاه زیادی مسلوب‌الاختیار بودنخست‌وزیری بود که خیلی چیز‌ها را می‌فهمید اما با حکم اعلی‌حضرتی کوتاه می‌آمد.

فرح پهلوینظر خاصی راجع به خانم پهلوی ندارمفقط نکته‌ای را بگویماز وقتی فرح همسر پادشاه می‌شود، فرایند تصفیه دربار و حکومت از رجال استخواندار قدیمی که اطراف رضاشاه بودند هم شروع می‌شود و جای‌شان را تحصیل‌کرده‌های آمریکا و اروپا و توده‌ای‌های برگشتی و چپ‌های پشیمان می‌گیرندبه نظرم این مساله در سرنگونی حکومت شاه خیلی نقش داشت و فرح پهلوی در شکل گرفتن آن تاثیرگذار بود.

پرویز نیکخواهچپ برگشتی که در زندان شاه نظراتش برگشت و به خدمت حکومت شاه در آمدبنده خدا به تئوریسین سرکوب کارگران شهرت پیدا کرده بودبعد از انقلاب نیز قربانی کینه چپ‌ها شدچپ‌ها بیش از مسلمان‌ها از او نفرت داشتند.

اسدالله لاجوردیسر پرونده نخست‌وزیری با او درگیر بودممستقیما با او سرشاخ شدمدر پرونده انفجار نخست‌وزیری به من و دوستانم تهمت قتل رجایی و باهنر را زدخسرو تهرانی یک بار او را کنار کشید و به نون و نمک زندان مشهد در دوره شاه او را قسم داد که آیا واقعا او اعتقاد دارد خسرو تهرانی و سازگارا و دیگران، رجایی و باهنر را کشته‌اند؟ لاجوردی گفت نهچنین اعتقادی نداردخسرو هم برگشت به او گفت‌ ای پدر سیاست بسوزد که تو برای برداشتن رقیب سیاسی‌ات چنین تهمتی می‌زنی.لاجوردی یک بیمار بودشرارت از چشمان او می‌باریدانقلاب‌ها تشنه خون و انتقام‌گیری هستند و آدم‌هایی مثل لاجوردی و خلخالی را هم پیدا می‌کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)