با تمام مشکلاتی که برسر یک اتحاد فرا گیر ملی وجود دارد. ولی اپوزبسیون با تمام اما واگرهای خود وخط کشیهای گروهی خویش نکات مشترک بسیاری دارند که مواد اولیه آن را جمهوری اسلامی در اختیارشان نهاده و مینهد!
امروز نگاه اکثریت مردم به جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن، نگاه نفرت بار یک ملت به نیروی مهاجم ویرانگری است که در حال چپاول، غارت گری، ظلم، تعدی و کشت وکشتار مردمان این سرزمین و ویران کردن آن هست. روز به روز بر دامنه این نفرت از نظام در بین مردم بخصوص جوانان گسترش مییابد.
اپوزیسیون این نیروهای بر آمده از دل مردم که در اعتراض به ظلم وستم حاکمان در یک مبارزه طولانی و جانگاه با حکومت قرار دارد. نمیتواند بدور از این افکار عمومی و منعکس کننده این نگاه نباشد.
جریانهای مختلف اپوزیسیون با تمام اختلافهای نظری خود با یک دیگر! زمانی که مادران عزا دار با عکسهای فرزندان خودغریبانه در شهر میچرخند و عدالت طلب میکنند مجموعا نمیتوانند حسی همدردی عمیق ویگانه با آنها نداشته باشند.
زمانی که از فرط فشارهای اجتماعی زنی تا مرز جنون در مقابل تذکر دهنده حجاب میایستد از جگرفریاد میزند وفردای آن روز توسط دستگاه امنیتی دستگیر میگردد. نیروهای مخالف نمیتوانند حس همدردی عمیق ومشترک خود را با این زن بتمامی در وجود خود احساس نکنند.
عمق فاجعه رفته بر جامعه زنانه ایران هر مبارز راه آزادی را بشدت آزار میدهد.. هیچ اپوزیسیون خواهان آزادی نمیتواند متاثر از چنین فریاد بر آمده از دل یک زن دردمند ایرانی نباشد.. زور گوئی، فساد، فقر، بیکاری، اعتیاد، بی چشم اندازی، عدم امنیت اجتماعی همه عناصری هستند که روح اجتماع وبه تبع آن روح اپوزیسیون را آزار میدهد.. فکر آینده این سرزمین وکودکان آن و بسیار نکات مشترک دیگر وجود دارد که میتواند همدلی مارا بر انگیزد و بیک چاره جوئی ملی و عمیق بکشاند.
مهم تر این که زمان هر روز برای ما فعالان نسل قبل انقلاب کوتاه تر وکوتاه تر میگردد. در کمان دانمان تیرهای اندکی باقی مانده که با وجود قد خمیده شده در طی سالیان هنوزمی توان تیرهای حاصل از تجربه یک نسل را بر چشم دشمن زد! امیدی که تا کنون یاریمان داده است.
زمان ومکان هر دو حداقل برای بخش زیادی از نیروهای اپوزیسیون پیر شده در خارج ازکشور که ما باشیم تنگ تر وتنگ تر میگردد. اگر تیغ جنایت کاران حکومتی قادر به زدن گردنمان نشد. در مقابل تیغ زمان که از آن گریزی نیست در غربتی دلگیر بر بالای سر تمام نیروهای اپوزیسیون ایستاده است.
تیغی که بما یاد آوری میکند زمان زیادی را درون تئوریهای مجرد خود غوطه زدید وفرصت تشکیل یک صف مشترک در مقابل حکومت را از دست دادید! آیا وقت آن نرسیده؟ که حداقل درهمین زمان اندک باقی مانده. نه با لجاجت پیرانه سری! بلکه با حلم وتجربه حاصل از سالهای زیاد سپری کرده در مبارزه سیاسی. با قلبی باز ومملو از عشق بمردم وعشق به آینده این سرزمین، اندک تسامحی در نزدیکی بهم از خود نشان دهیم؟ منافع اجتماعی را برمفروضات نا روشن ذهنی خود افسر کنیم؟
حول توان وپنانسیل موجود در جامعه ایران وتوانائی هائ خود اتحاد نمائیم؟
هرکس هر جریان آنچه که داریم را در طبق اخلاص بگذاریم! مبارزهای یکپارچه برای بر کناری حکومت اسلامی را سازمان دهیم؟
این گونه نگاه به امکان میدهد بدون حب وبغض از توانائیهای خود وتوانائی دیگر افراددرکی واقعی داشته باشیم ونسبت به وزن وتاثیر گذاری افراد و دامنه نفوذ آنها اتحادی فراگیررا با آقای رضا پهلوی و دیگر گروههای سیاسی واجتماعی سازمان بدهیم.
تا مبارزهای یک پارچه را بپیش ببریم.
این زیبا ترین شکل ممکن برای یک مبارزه آزادی خواهانه است.
نوشتم از صمیم قلب با امید. اما هنوز زیاد به باز خوردها امیدوار نیستم! تیرهای ملامت در کمان ناهیان بیشتر از رشتههای وصل کننده نیک خواهان عمل میکنند!
غم دردناک اپوزیسیون ایرانی!
از این رو تاکید دارم زمانی که تمام تلاشهای کسانی که خواهان تشکلی از جریانها وسازمان هستند به نتیجه نمیرسد. شرط بلاغ حاصلی نمیدهد. نمیتوان جریان مبارزه راتعطیل کرد وبه انتظار روزی نشست که این امر صورت بگیرد.
اعتقاد دارم افراد وسازمان هائی که در شرایط حساس کنونی عمیقا و مسئولانه در مییابند. با توجه به التهابی که جامعه را فرا گرفته وروز به روز بر دامنه اعتراضات افزوده میشود. باید از خود حساسیت بیشنری نشان دهند!
بایذ به پذیرند نشستن بر سریک میز مذاکره تحت هر نامی که به آن میدهند. بعنوان یک پیشنهاد “اتحاد ملی برای آزادی” با آقای رضا پهلوی و هر جریان سیاسی، اجتماعی دیگررا!
“شورای ملی تصمیم ” که خواهان مبارزه جدی با جمهوری اسلامی است. از نظر من بدون افتادن در دام خناسان! بدون در گیرشدن سر فرعیات مسئله که همیشه وجود دارد از شکل لگو تا فلان کلمه! باید بر همان اساس تشیکل که مبارزه جدی با جمهوری اسلامی وتلاش برای شکل دادن بیک اتحاد ملی با حضور آقای رضا پهلوی وهر نیروی خواهان آزادی و شرکت در این اتحاد بود. مصمم برسر تصمیم خود بیاستد بی هراس از آن چه میگویند! اصل، کار وهدفی است که باید پیش برده شود!
باید دور یک میز نشست بی آن که شروع به باد دادن خرمنهای کهنه ومتهم کردن یک دیگر و گرفتن ایرادهای رنگ ورو رفته سالیان گذشته نمود! بجای کنکاش و آویزان شدن در گذشته! به آینده و وظیفه خود در قبال آن ونسلهای آتی فکرکرد ومتعهدانه عمل نمود. کارهای بسیار زیادی در پیشروست. که تلاشی وسیع ویکدل را طلب میکند!
دستورعملی مبتنی برنیازهای این دوره از مبارزه!
چگونه باید تدوین کرد؟!
پذیرفتن نقش هرکس و هر حزب وسازمان را در واقعیت اجتماعی و ذهنیت حاضر مردم!
اعتقاد دارم اگراراده حتی جمع کوچکی ولی یکدست بر چنین مبارزه واتحادی متکی بر واقع بینی باشد! این مبارزه وسازماندهی درست آن امکان پذیرخواهد بود. کاری خواهد کرد کارستان در دفاع از مبارزات مردم.
فرا گیری وتاثیر آن بگونهای خواهد بود که باعث جلب اقشار وسیع مردم، بخصوص جوانان در این مبارزه سرنوشت ساز گردد.
از نظر من بعنوان یک فعال سیاسی موی سپید کرده دراین راه. زمان هائی میرسند که باید قید قضاوتهای جانبی که در جامعه سنتی ما همیشه وجود داشته را باید زد!
اگر اعتقاد راسخ به آن چه که به سختی وبا انتقاد از خود وعملکرد خویش به آن رسیدهایم داریم! باید گذشته را بکناری نهاد با نگاه به آینده وامید به آن تمام قد ایستاد از نظر خود جانانه دفاع نمود و مبارزه کرد!
“در معرکه عشق بفکن سپر از دست
کانجا بجز از سینه عاشق سپری نیست “
سعدی
چنین اراده وشفافیت همراه با پیگیری راه را خواهد گشود! اقبال اجتماعی را بهمراه خواهد آورد! و کوس آزادی خواهی برتارک آسمان ایران زمین خواهد زد!
ابوالفضل محققی

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.