مهاجرانی؛ عقال زِبْر من وعقال نرم سعود
یوسف عزیزی بنی طرف
پس از حضورم در برنامه صفحه دو بی بی سی فارسی، عطاء الله مهاجرانی معاون اسبق رییس جمهور ووزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران طی نوشته ای درتویتر چنین اظهار لحیه کرده است:” مهمان برانداز بی بی سی با عگال در صفحه شخصی اش انفجار لوله های نفت در خوزستان را تشویق می کند و در صفه دو درس دموکراسی”.
او در این نوشته که تاریخ 13 ژانویه را بر پیشانی دارد، آن سوی چهره نژاد پرست و سانسورچی خودرا نشان داده و تنها یک روز پس از برنامه “کارنامه هاشمی رفسنجانی” نوشته شده است. او نمى فهمد یا نمى خواهد بفهمد در جنوب و جنوب غرب کشورى – که زمانى معاون رئیس جمهوری اش بود – ملیون ها عرب زندگى مى کنند و چفیه و عقالى که بر سر دارم لباس ملى این مردم است که حتی جهانگردان بیگانه هم آن را در آثار خود ثبت کرده اند. من دو هفته پس از مشارکت ام در صفحه دو بى بى سى ونقدم بر مرادش، هاشمى رفسنجانى از این نوشته مطلع شدم. نیز در آن هنگام پرسش طنز آمیزی را در صفحه فیسبوک ام مطرح کردم: ” از شنل رفسنجانی به شنل سعود بن فیصل! شنل اندر شنل است یا تغییر شنل؟” این پرسش را پیشتر، خود بى بى سى و اخیرا فرج سرکوهى به شکلی دیگر هم پرسیده اند که تاکنون پاسخى دریافت نکرده اند. اما این که مرا برانداز معرفی کرده اند که انفجار لوله های نفت را تشویق میکند، احتمالا برخاسته از خبری در این زمینه باشد که من به نقل ازبی بی سی فارسی برای اطلاع رسانی در صفحه خود منتشر کرده ام. وگرنه هر فعال اهوازی با هر گرایشی می داند که من اساسا اعتقادی به عملیات قهرآمیز ندارم واگر براندازی را به معنای کوشش مسالمت آمیز برای تغییر نظام استبدادی ولایت فقیه به نظامی دموکراتیک و غیر متمرکز درایران باشد در این صورت درست گفته اند و گرنه اشتباه کرده اند. اگر طبق گفته ایشان، نشر خبر بی بی سی فارسی به معنای هواداری از خشونت باشد ناگزیر باید بی بی سی را هم طرفدار عملیات مسلحانه قلمداد کنیم که چنین خبری را منتشر کرده است. زهی منطق باطل!
در برنامه صفحه دو روز 12 ژانویه صحبتی از دموکراسی نبود که من از آن دفاع کنم، گرچه همیشه اعتقاد ژرفی به آن داشته ام. در آن جا سخن از نقد هاشمی رفسنجانی بود که طی سال های قدرتمندی اش، سیاست های استبدادی و ضد دموکراتیک را در کل ایران و در دشمنی با عرب و ترک و کرد و بلوچ و دیگر ملیت اجرا کرد که هنوز هم، همه خلق های ایران از پیامدهای آن سیاست ها رنج می برند. افشای این سیاست های ضد ملیت ها برای ایشان سنگین بوده است. من از بلاهایی که مراد ایشان بر مردم عرب اهواز وارد کرد صحبتی نمی کنم که مثنوی هفتاد من می شود. ضمنا نه تنها من در آن طنز کوتاه، بلکه سروش و سرکوهی و ده ها تن دیگر نیز به شکلی جدی از سخنان سرسپرده گونه ایشان به رفسنجانی انتقاد کرده اند اما او به جای نقد گذشته استبدادی و جنایتکارانه رفسنجانی، ونقد گذشته خودش به توجیه و هجوم معکوس دست یازیده است. این در باره همه اصلاح طلبان و میانه روانی که زمانی تا آرنج، دست در خون و شریک جنایت های دهه نکبت بوده اند نیز صدق می کند. اینان تا زمانی که به نقد آن گذشته نپردازند همانی هستند که مهاجرانی هست. عنصری حاشاگر و طلبکار؛ اما آسیب دیدگان این رژیم، مسوولیت او وهمگنان اش را در یکی دو دهه اول انقلاب هرگز فراموش نخواهند کرد.
مهاجرانی طی دو سالی که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود فقط به شماری از کتاب های در سانسور مانده اجازه انتشار داد اما اغلب کتاب های غیر فارسی همچنان در محاق سانسور باقی ماندند. به عنوان نمونه وزارت تحت امر ایشان به کتاب “نسیم کارون 2” من ، که فارسی – عربی بود، اجازه انتشار نداد. اما در آن هنگام ادعاهای سعه صدر و “سهله و سمحه” اش گوش فلک را پر می کرد. گویا آن تساهل – که زیر فشار نیروهای فرهنگی واجتماعی جامعه صورت گرفت – شامل کتاب من نمی شد که چیزی جز مجموعه ای از پژوهش های ادبی – اجتماعی، شعر، فولکلور و ادبیات مردم عرب اهواز نبود. اما در همان دوره، شماری از کتاب های سیاسی و غیر سیاسی فارسی از دایره سانسور خارج شدند اما کتاب غیرسیاسی من که از سال 1375 در کشوهای سانسورچیان ارشاد اسلامی خاک می خورد در دوره صدارت ایشان همچنان در دایره سیاه سانسور ماند و تا هم اکنون – بعد از بیست سال – هنوز در محاق سانسور ج ا ا است.
ضمنا ایشان که از شکل و شمایل عقال در درون ایران و برای هموطنان عرب اش اشمئزاز دارد، ظاهرا با عقال سعود بن فیصل وزیر خارجه پیشین مملکت عربی سعودی مشکلی نداشت که طبق گفته ویکیلیکس مبلغ 65 هزار پوند ناقابل ( یکصد هزار دلار ) این مملکت را به جیب زد تا خرج تحصیل “آقازاده” اش کند و البته تاکنون از هر گونه توضیح و پاسخگویی در این زمینه خودداری کرده است. گویی عقال سعود بن فیصل نرم و گرم است و عقال من، زبر وخشن.
او که این گونه کنایه آمیز می کوشد میان عقال و انفجار پیوند ایجاد کند یا در مصاحبه هایش به عرب ها بتازد، کسی است که در دوران وزارت ارشادش، با سفارت خانه های کشورهای عربی نرد عشق می باخت و با چاپلوسی و پا درمیانی محمد صادق حسینی به اغلب این کشورها سفر کرد و بر سفره های چرب و نرم شان نشست و پیشکش ها گرفت، اما سرانجام نمکدان شکست و فرصت طلبانه، سرسپردگی اش را به ولی فقیهی نشان داد که بارها تحقیرش کرده بود. نیز با کمال وقاحت در یکی از برنامه های بی بی سی فارسی، با تاکید بر “عرب زبان” بودن مردم عرب در ایران، منکر وجود ملیون ها عرب بومی مناطق جنوب و جنوب غرب ایران شد. مهاجرانی اگر زیر پوشش دروغین عربی دانی توانست به سفرها وسفره ها و شغل ها و مکنت های عربی دست یابد اما با رو نمودن چهره دوم اش، ماهیت درونی عرب ستیزی اش را به عیان نشان داد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)