به راحتی نمی توان فاشیسم را یک مکتب فکری یا سیاسی به شمار آورد. شاید تنها بتوان گفت یک شیوه و حالتی از قدرت است. هر چند لغت “فاشیسم” ما را به یاد حکومت های ایتالیا و آلمان در نیمه اول قرن بیستم میلادی می اندازد که در جریان جنگ جهانی دوم شکست خوردند اما می توان نمود مفهوم آن را در تمام طول تاریخ مشاهده کرد.

فاشیسم امروز دیگر مثل گذشته در مقابل دیدگان مردم بصورت مستقیم و بی پرده، سرکوب و خشونت و بی رحمی را تبلیغ و ستایش نمی کند و در اثر تکامل، به شکل های پنهانی تر مسیر خود را طی می کند.

فرقی نمی کند که چقدر انسان خوب و باوجدانی باشید! اگر فاشیسم و هیجانات و محصولات برآمده از آن، بر محیط پیرامون شما غالب شود در اثر حجم بالای اطلاعات غلط که با سوءاستفاده از احساسات مردم گسترش می یابد، حقایق و دروغ با هم در می آمیزند و جای درست و غلط تغییر می کند. در آن میانه حتی ممکن است که انسان های با وجدان تر و وظیفه شناس تر، بیشتر تحت تاثیر هیجانات جمعی و فاشیسم قرار گرفته و اشتباهات بزرگ تری انجام دهند. قربانیان جامعه قبلی، در یک جامعه انقلابی که تحت تاثیر فاشیسم قرار گیرد به بزرگترین جنایت کاران و قربانی کنندگان تبدیل می شوند.

فاشیسم چیست؟

شناخت و تعریف دقیق فاشیسم تقریبا ناممکن است چرا که فاشیسم فاقد منطق بوده و نظم و اصول مشخصی ندارد. می تواند با تکیه بر ایده ها و احساسات مختلف و حتی متضاد به قدرت برسد و تکثیر شود. ایده ها و احساساتی نظیر میهن پرستی، نژاد پرستی، دین داری یا حتی دین گریزی، کینه های تاریخی و هر چیز دیگر.

گاهی افراد یا گروه هایی از دل مردم بیرون می آیند که با مردم همدردی و همراهی دارند و در شروع کار تنها یک جای کارشان ایراد دارد: آنها برخی حقایق را عمدا پنهان می کنند و با تاکید بر کمبود ها، شعارهایی ایده آل گرایانه و دست نیافتنی سر می دهند. پس از به قدرت رسیدن و در هر زمان که به مردم غالب شوند و رسانه ها را در اختیار گیرند بدون هیچ هراسی به دروغ گویی و قلدری می پردازند؛ چرا که بعلت نبود آزادی بیان دیگر هیچ حقیقتی قابل اثبات و هیچ جرمی قابل پیگرد نخواهد بود و زمانی که مردم بتوانند شرایط جدید را درک کنند دیگر دیر شده است و هراس عمومی و نفوذ قدرت این حاکمان و رهبران از شکل گیری هر خواست دموکراتیک متمرکز و اعتراض جمعی جلوگیری می کند.

البته به جهتی نباید زیاد نگران شد؛ به هر صورت تمامی حکومت ها و احزاب فاشیست محکوم به نابودی هستند. آنها دیر یا زود به دست خودشان نابود خواهند شد اما تا زمانی که بر امواج هیجانات و تعصب هایی جمعی، و تبادلات و معاملات جهانی سوار باشند از انجام هیچ جنایتی خودداری نمی کنند چرا که این نوع قدرت حتی در شرایط صلح و آرامش نیز همیشه در لبه پرتگاه جنگ و فروپاشی قرار دارد.

فاشیسم امروزی؛
امروزه دیگر فاشیسم به شکل گذشته آن نیست که در تقابل با سایر ایدئولوژی ها و مکاتب سیاسی رشد کند و شرایط اکثر کشورها طوری نیست که یک شخص به عنوان رهبر مقدس حزب فاشیست یک حکومت کاملا دیکتاتور و فاشیستی را شکل دهد. جریانات و حکومت های امروزی به شیوه های سازمانی، اشتراکی و حزبی یا گروهی و با تکیه بر یک مکتب سیاسی دیگر از فاشیسم پیروی می کنند.

از سوی دیگر و با فاصله های زمانی مشخص، یک موج پرقدرت هیجانی و احساسی که در اثر پخش یک سلسله اخبار و اطلاعات سازماندهی و چینش شده در سطح جهانی شکل گرفته و سپس بعلت ترس و اضطراب یا نفرت تشدید شده است، بعنوان یک نیروی جهانی به تمام حکومت ها و گروه های نیمه فاشیست امروزی قدرتی نو می بخشد.

مقابله با گسترش فاشیسم؛
برای مقابله با نفوذ و گسترش فاشیسم راه های مختلفی وجود دارند اما بعنوان یک انسان عادی و شهروندی معمولی تنها لازم است که بتوانیم خودمان را از امواج هیجانات جمعی و نفوذ رسانه هایی که خط مشی سیاسی دارند (حتی رسانه های جهانی) خارج کنیم و اجازه ندهیم که بیش از حد بر اعتقادات و تفکر ما اثر گذارند؛ و نیز توجه داشته باشیم که فاشیسم هیچگاه نمی تواند با افراد و گروه هایی که بدون توجه به حاکمان و سیاستمداران، صرفا در راستای اهداف و ارزش های انسانی فعالیت دارند، سازش کند. این یکی از نشانه های اصلی آن است. اگر بتوانیم درک و نگاهی داشته باشیم که ما را از دایره نفوذ شعارهای عوام فریبانه (پوپولیستی) خارج کند، فاشیسم قادر نخواهد بود که بر ما اثر بگذارد یا ما را کنترل کند.

*پی نوشت: این یادداشت نمی تواند کامل و بی نقص باشد.

سعید حسین زاده موحد ۱۳۹۵/۱۰/۱۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)