دوستی، اینطور که گفته بود، برای «تدریس» و لابد «تحقیق و تحصیل و و تفسیر و تمهید و تنفیذ و تفتیش و تدبیر و …» رفته بود به ایران. وقتی بازگشت، «تندیس»ی شده بود که آنورش ناپیدا! از دور دیدمش و فکر کردم با آنهمه زحمتی که او کشیده است، حتما خسته است. این بود که من زبان او شدم و از قول او توضیح دادم که:

موی بلند را فلکم رایگان نداد
این رشته را هزار دلاری خریده ام
این خط سرمه را که ببینی به دور چشم
با دست پر توان «تتو» من کشیده ام
پیشانی ام نبود چنین صاف از ازل
در چین آن «بوتوکس» فراوان تپیده ام
این بینی قشنگ اروپایی ام ببین
نیمی از ان به تیغ پزشکان، بریده ام
از بهر این دولب قلوه ای چقدر
رنج «پروتز» و «هیالورون» چشیده ام
این چشم ها چو دیده آهو نبوده اند
پلک برین را دو سه باری کشیده ام
گر ابروی کمانیم دل می برد ز دوست
کار «تتو»ست، اصلی آن را بچیده ام
از ران و باسن و شکم و جفت سینه هام
چیزی نپرس، یا «پروتز» یا «کشیده»ام!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)