« یلدا» یک واژۀ سُریانی به معنای میلاد و تولد است. شب یلدا شب تولد خورشید، نماد و مظهر میترا(ایزد مهر) است. بنابر باورداشت های ایرانیان خورشید در واپسین شب پائیز، یعنی آخرین شب ماه آذر، باز زاده می شود و در نخستین روز دی ماه از فصل زمستان که روزش مُنتَسَب به خورشید و « خور» و ماهش مُنتَسَب به آفریدگار جهان و کائنات، اورمَزد نامیده می شود، طلوعی تازه دارد.

yalda-1

نظر به روی تو هربامداد نوروزی است

شب فراق توهرگه که هست یلدایی است

                                        (سعدی)

« یلدا» یک واژۀ سُریانی به معنای میلاد و تولد است. شب یلدا شب تولد خورشید، نماد و مظهر میترا(ایزد مهر) است. بنابر باورداشت های ایرانیان خورشید در واپسین شب پائیز، یعنی آخرین شب ماه آذر، باز زاده می شود و در نخستین روز دی ماه از فصل زمستان که روزش مُنتَسَب به خورشید و « خور» و ماهش مُنتَسَب به آفریدگار جهان و کائنات، اورمَزد نامیده می شود، طلوعی تازه دارد.

شب یلدا، شب آغاز فصل زمستان را بیرونی در آثارالباقیه«میلاد اکبر» (انقلاب شَتَوی) نامیده  و آن را مطابق با بیست وپنجم کانون اول، ماه سوم سُریانی(نام یکی از اقوام سامی نژاد باستانی که زبان و خط آنها نیز به نام سُریانی معروف است) وشب « عید میلاد مسیح» در مذهب رومیان دانسته است(بیرونی،384،453). بهروز در کتاب  تقویم و تاریخ( ص 75 ، 104) زمان زادن ایزد مهر را در ماه دی و برابر با یک شنبه ۲۵ ماه دسامبر میلادی، روزی که درآن مسیحیان میلاد حضرت عیسی را عید می گیرند، دانسته است.

 بنا بر نوشتۀ پورداود در یشت ها، روز یک شنبه، روز مخصوص خورشید (Sunday) و روز ۲۵ دسامبر، روز جشن ظهور خورشید یا مهربوده و نزد مهرپرستان روز مهر دانسته می شده است. عیسویان سدۀ چهارم میلادی ۲۵ دسامبر را روز زایش عیسی مسیح  قرار دادند و یک شنبه را هم روز برخاستن و به آسمان صعود کردن او دانستند (پورداود،1/419- 420).

ایرانیان نخستین روز دی ماه آغاز فصل زمستان را روز تولد خورشید و برابر با 21 ماه دسامبر می انگاشتند وشب آن روز(شب یلدا) را جشن می گرفتند. همین روز، روزی مقدس برای میترا پرستانی شد که در سرزمین روم می زیستند و در سدۀ چهارم میلادی با یک اشتباه در گاه شماری، تولد میترا یا مهر را در ۲۵ دسامبر تثبیت کردند. بعدها هم میلاد مهرِ«نجات دهنده» را به حضرت عیسی مسیحِ « نجات بخشنده» منتسب کردند و آن را جشن گرفتند (فره وشی، 116- 117). بنابراین باورِ تاریخی است که برخی از دانشمندان، جشن میلاد مسیح (نوئل) را در اصل جشن ظهور میترا (دهخدا، ذیل «یلدا») و به احتمال فراوان مسیح را جلوه ای از ایزد میترا دانسته اند. قدمای ما نیز بنا بر استدلال بالا، به پیوند یلدا با تولد مسیح یا مهر قایل بودند. سنایی می گوید:

                        به صاحب دولتـی پــیـوند اگرنامـی همی جویــی

                        که از یک چاکری عیسی، چنان معروف شد یلدا

یلدا پیام آور دو بشارت بزرگ است: یکی بشارت به پایان یافتن یک دور کیهانی و آغاز دور کیهانی نوین دیگر، و به عبارت دیگر به سرآمدن فصل پائیز و آمدن فصلی یا سالی نو با زمستان؛ و دیگری بشارت به زایش دوبارۀ خورشید در درازترین شب سال پس از مرگ نمادینش در پائیز، و بلند شدن روزها از پس آن و بالندگی و دیرمانی بیشتر خورشید در جولانگاه هر روزۀ خود در پهنۀ آسمان تا پایان زمستان.

مهرداد بهار باززایی دورۀ نوزادی خورشید در طبیعت را با الگوی رفتارهای فرهنگی در چهل روز دورۀ نوزادی کودک در میان انسان ها می سنجد و تشابهی میان جشن  آتش افروختن در ده روزگی خورشید در ۱۰ دی ماه(شب یازدهم دی که آن روز هم «خور» یعنی خورشید نامیده می شود) و جشن سده  در چهل روزگی خورشید در ۱۰ بهمن و مراسم حمام زایمان در دهمین روز تولد کودک و چهل روزه شدن کودک و از خانه بیرون بردن و نشان دادنش به دیگران می بیند (بهار،304-305).

گردش دور کیهانی و تغییر فصل ها و تحویل و تحول در قاموس طبیعت برای نیاکان ما ایرانیان بسیار اهمیت داشت و هر گردش کیهانی در طبیعت و گذار از کهنه به نو را یک نوروز می انگاشتند و  آن را به یُمن و برکت زندگی بهتر، جشن می گرفتند و شادی می کردند. از این رو شب چلّه، شب اول دی ماه در آغاز فصل زمستان همچون شب آغاز فروردین در بهار، شب نوروزی از نوروزها در سرزمین ایران به شمار می رفته است و آن را جشن می گرفته اند و فردایش اول دی را خرم روز می نامیدند.

نزد ایرانیان تاریکی و ظلمت آفریدۀ اهریمن و روز و روشنایی آفریدۀ اهورامزدا انگاشته می شدند. این پنداره از باوری آمیخته با تفکر ثَنوی و نمودهای دوگانه در فرهنگ اندیشگی ایرانیان برمی خاسته است. بنا بر این باور، ازدیرباز سیاهی و تاریکی شب جولانگاه اهریمنان و دیوان زیانکار بوده است. دیوان اهریمن می کوشیده اند که درعرصۀ تاریکی شب و درنبود وغیبت خورشید، به ویژه در شب یلدا، طولانی ترین شب های سال بر جهان کیهانی و آفریدگان آن بشورند و با پلیدی و زشتکاری به همه چیز زیان برسانند. به این سبب، قدمای ما از کهن ترین دوران این شب دراز و تاریک را« شوم و نحس و نا مبارک» می شمردند و گیتی و جهان، و هم صحبتی با حُکّام را شوم می دانستند و به شب یلدا تشبیه می کرده اند. خاقانی می گوید:

     توجان لطیفی و جهان جسم کثیف است    تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا

حافظ می گوید:

     صحبـت حـُکّام ظلمـت شـب یلداست       نور زخورشید جوی، بو که برآید

 ایرانیان نازک خیال و خوش طبع نیز گیسوی بلند و سیاهِ مثل شَبَق زنان زیبا رو را به لحاظ درازی وسیاهی به شب یلدا تشبیه می کردنده اند. سعدی گوید:

روزرویش چو برانداخت نقاب ازسرزلف   گویی از روز قیامت، شب یلدا برخاست

مردم ایران برای رماندن این ارواح شریرِ پناه گرفته درسیاهی و تاریکی شب یلدا و پاکسازی و پلشت زُدایی از محیط زیست خود، این شب را تا پاسی گذشته از نیمه شب، حتی تا دمیدن سپیدۀ صبح به انتظارتولد و بردمیدن خورشید و درخشیدن پرتو آن و زدوده شدن دیو تاریکی از ساحت طبیعت، بیدار می نشستند و چراغ های خانه شان را افروخته نگه می داشتند و عیش و نوش وشادی می کردند.

گردآمدن اعضای خانواده ها و دوستان و آشنایان در شب یلدا درخانه های یکدیگر و گذراندن آخرین شب پائیز که با شب آغاز چلّۀ بزرگ زمستان مطابقت دارد و به همین سبب «شب چلّه» هم نامیده می شود، آئینی ویژه و همگانی درایران بوده است. مردم به سنّت کهن نیاکان خود در این شب خوانِ «مَیَزْد» یا «مَیزَد» ( سفرۀ « شب چِرِه») می گسترند و درپای آن می نشینند و گذار زمان کهنه به زمان نو را جشن می گیرند. درآئین زرتشتی، مَیَزْد را چیزهای خوردنی و نذر و فدیه ، و مجلس جشن و شادی و عیش ونوش معنا کرده اند. سنایی می گوید:

         گه خروشان چو درنبرد تو، نای            گاه نالان چو در مَیَزْد تو، چنگ

خوانِ شب چِره را درهر منطقۀ ایران بنا برمقتضیات اقلیمی، اجتماعی و فرهنگی بوم- زیستگاه ها و سنّت های فرهنگی با مجموعه ای از خوراکی ها و تنقلات تابستانی و پائیزی رایج درمحل، به ویژه میوه های سه گانۀ سیب، انار و هندوانه همراه با آجیل مشهور به «آجیل شب چلّه»، و انواع تخمه و امروزه تخمۀ آفتاب گردان می آرایند.

آفتاب گردان گیاه بومی امریکای جنوبی است  و درایران به سبب شباهت  گل های این گیاه به خورشید و گردش آن با گردیدن آفتاب به هرسو، آن را آفتاب گردان یا آفتاب پرست گفته اند. رسم گذاشتن تخمۀ آفتاب گردان در سفرۀ یلدا و شکستن آن به قصد تفریح و وقت کُشی، به احتمال فراوان به لحاظ شباهت وگرایش گل آفتاب گردان به خورشید وخوش یُمن بودن آن است.

 انار و سیب و هندوانه در فرهنگ ایرانی و اسلامی و فرهنگ های دینی دیگر ارزش و اعتبار قدسیانه دارند. بنابر اساطیر ایرانی از ریختن خون سیاوش بر زمین گیاهی سربرآورد « گیاهی برآمد همانگه ز خون»(فردوسی) که آن را گیاه سیاوشان یا « خون سیاوشان» خواندند. در دین مزدیسنا انار و سیب از میوه های مینوی و در اسلام از میوه های بهشتی شناخته می شوند. بنا بر روایت زراتشت نامه اسفندیار با خوردن اناری که زرتشتِ پیامیر به او داد، روئین تن شد و بنا بر روایت عهد عتیق، درعهد سلیمانِ نبی، دورادور و سراسر ستون های معابد و کاخ ها را با نقش انار به نشانۀ قداست و جاودانگی تزئین می کردند.

این دو میوه هردو نمادی از رویش، باروری، نوشدگی، باززایی و پیروزی و جاودانگی به شمار می روند و در بسیاری از آئین ها و مراسم آئینی درفرهنگ سنتی ایرانیان حضور دارند و ایفای نقش می کنند. مانند استفادۀ زرتشتیان از شاخه و میوۀ درخت انار در مناسک دینی و از میوۀ آن در مراسم پیمان زناشویی بستن، یا انداختن انار یا سیب از سوی داماد به طرف عروس، پیش از ورود او به خانۀ شوی، فرستادن خوانچۀ میوه از انار و سیب و هندوانه درشب یلدا ازخانۀ داماد به خانۀ عروس و گذاشتن انار یا شاخۀ درخت آن در خوان نوروزی و تفأل زدن به شاخۀ  انار در میان مردم ایران.

 به باور عامّۀ مردم ایران، خوردن این میوه ها، به ویژه انار و هندوانه در شب یلدا دیو و ابلیس وسوسه گر و گمراه کننده را از دل انسان و محیط زیست او دور می کند و تب و درد و ناخوشی ها را ازعرصۀ زندگی بیرون می افکند و چون طبیعت سرد دارند گرمای تابستان را هم بی اثر می کنند و به قول خراسانی ها « گرمیت مغز» و « سوزندگی جگر» را دفع می کنند و نمی گذارند انسان در تابستان دچار عطش و گرمازدگی بشوند و به سلامتشان گزندی برسد (برای آگاهی بیشتر درمورد ویژگیهای قداستی، طبی و صنعتی انار نک: بلوکباشی، «انار»، 10/302-307؛ شکورزاده،194، 196).

در شب چلّه، مردم تمامی شب را چشم انتظار دمیدن خورشید با افسانه گویی، گفتن مَتَل و چیستان، نقل شاهنامه، حافظ خوانی، تفأل زدن به شعر حافظ و خوردن شب چِره و تخمه شکستن می گذرانند. به پندار خجستۀ آنان خورشید با طلوع خود کمراهریمن تاریکی و دیو سیاهی را خواهد شکست و با پرتو خود نحسی و شومی و نامبارکی تاریکی را از فضای زیستشان خواهد زُدود.

رسم تفأل زدن و پیش بینی آینده نیز درهردور کیهانی و نو شدن فصل و سال از رسم های کهن مردم ایران بوده است. این رسم در کهن ترین تمدن های جهان، از جمله تمدن سومری- بابلی، مانند تفأل زدن در جشن اکیتوAkitu سال نو، به قصد « تعیین تقدیرات»  The festival of the fateوجود داشته است (بلوکباشی، نوروز،49). یاری طلبیدن از لسان الغیب حافظ و تفأل به اشعار او به هنگام تحویل ماه قوس به جَدی در شب یلدا، یکی از انواع تفأل های رایج میان ایرانیان بوده است. مردم درتفأل با دیوان حافظ، از او در گشودن رازها و آگاهیدن آنها از تقدیر و سرنوشتشان در آینده یاری می طلبیدند.

آئین ها و باورهای دیگری هم در این شب میان مردم ایران متداول بوده که جنبۀ محلی و اختصاص به فرهنگ خاص آن محل داشته است. این آئین ها بنابر جغرافیای- فرهنگی حوزه های کویری، حاشیۀ کویر، مرکزی، شرقی، غربی، شمالی و جنوبی سرزمین ایران با هم فرق می کرده است. بنابر باورعامّۀ ، مردم کرمان می پنداشتند که درشب یلدا قارون برای تنگدستان پاک نهاد پشته ای هیزم می آورد که در انبار هایشان تبدیل به طلا می شود. گرچه هیزم با سوختن و گرما زایی درسرمای زمستان برای فقرا نقش و اعتباری برابر طلا داشته است، ولیکن هیچگاه چنین رویدادی برای تنگذستان پیش نمی آمده و این پندار فقط دلخوش کُنَکی در امید بخشی به فقرا و آرام کردن و فرونشاندن خشم آنان بوده است. ضمناً، در شکل گیری این باور، قصۀ فرورفتن قارون با زر و زیورهایش به اعماق زمین و نهان بودن در آنجا هم احتمالاً بی تأثیر نبوده است!

برخی شب نشینی در شب یلدا و رسم آوردن خوانِ مَیَزد پُرازمیوه های خشک و ترِ بازمانده از تابستان و پائیز را یک نوع « میهمانی مذهبی» و « مراسم فدیه»ای دانسته اند که مردم نثار اورمزد می کرده اند، زیرا که ماه دی به اهورامزدا تعلق داشته و روزاول هرماه ایرانی هم ازآن اورمزد بوده و به نام او نامیده می شده است(فره وشی،115). ولیکن برخلاف این نظر، آن چنان که از این آئین کهن ایرانی برمی آید رسم گستردن خوانِ مَیَزْد در این شب باید با فراگشت دورکیهانی و اسطورۀ باز زادن خورشید، نماد ایزد مهر و تحویل او به برج جَدْی پیوند داشته باشد. خوان گستری درشب یلدا هم ضیافتی است روحانی در پذیرایی و شکوه داشتِ میلاد خورشید و تقدیم به ایزد مهر.

اسطورۀ شب یلدا. پیش از نقل روایت اسطورۀ شب یلدا، مقدمتاً بگویم که درفرهنگ ما ایرانیان خورشید زن و ماه مرد است. ازاین روست که ما درادبیاتمان خورشید را خورشید خانم خطاب می کنیم و در هوای سرد زمستان، هنگامی که خورشید در پس پردۀ ابر چهره پنهان می کند و گرمایش را از زمینیان دریغ می دارد، کودکان چنین می خوانند:

خورشید خانم نوری،

سنگ درتنوری،

آفتاب کن و آفتاب کن،

یک مشت برنج تو آب کن،

ما بچه های گرگیم،

ازسرمایی بمردیم!

واما روایت اسطوره از فرهنگ برادران لر ما در لرستان. می گویند ماه سخت دلباختۀ خورشید خانم بود  و سراسر شب های سال را چشم به راه آمدن خورشید و رسیدن به وصال او می دویده تا مگربتواند درسحرگاهی راه براو ببندد. ولیکن هر شب دَم دَم های سحر وقتی که خورشید به او نزدیک می شده است، خواب او را می ربوده و خورشید خانم ازچنگش می گریخته  و روزفرا می رسیده و دیگراو را درقلمرو خورشید راهی نبوده است. سرانجام از یکی از ستارگان که همیشه در کنار اوست، می خواهد تا او را به هنگام نزدیک شدن خورشید بیدار کند. در سحرگاه شب یلدا ستارۀ گماشتۀ او، ماه را از نزدیک شدن خورشید آگاه می کند. ماه به استقبال خورشید خانم می رود و راز دلباختگی  وسرگردانی و آسمان گردی خود را به او می گوید. ماه و خورشید یکدیگررا دربرمی گیرند و زمانی دراز درکنارهم می آرامند. خورشید در این همبستری وظیفۀ خود را فراموش می کند و دیرتر از همیشه طلوع می کند. به همین سبب نیز شب یلدا طولانی تر از همه شب هاست. ازآن پس، هرسال در شب یلدا خورشید و ماه با یکدیگر به حجله می روند و با درآمیختن باهم پیوندی بَغانه می زنند و بازتاب آن باز آفرینی خورشیدی دیگردر شب یلدا برای دورکیهانی تازه است.

پیام و کارکرد شب یلدا. شاید این پرسش از ذهن خوانندگان بگذرد که در جهان قرن بیستم ویکم که ما درآن زندگی می کنیم، برگزاری جشن هایی مانند جشن شب یلدا و جشن نوروز، چه پیامی برای انسان امروزی می تواند داشته باشد؛ یا نقش و کارکرد اجتماعی این جشن ها در زندگی مردم چه می تواند باشد؟! پاسخِ کوتاه به این پرسش این است:

جهانی که ما امروز درآن زندگی می کنیم  چنان ما را به خود مشغول داشته و در چنبرۀ کارها گرفتارکرده که گویی این گرفتاری ها همچون تارتَنَک، تارهایی محکم درپیرامونمان تنیده است که گسستن بندهای آن و رها کردن خود از این بندها و پیوستن به حلقه های زنجیرۀ اعضای خانواده و دودمان و آشنایان بس سخت و دشوارمی نماید. هرچند، این جهان دارد در مسیرعقلانیت و خردورزی گام می زند، ولیکن عملکرد آن انسان ها را از هم جدا کرده و پیوندهای ارتباطیِ عقلانی و عاطفی آنها را کم وبیش ازهم گسسته است. به هرروی، اگر انسان بخواهد با همۀ عقلانیتش درجهان امروز پایا و مانا بماند و زندگی آرام و بخردانه داشته باشد، ناگزیر از آگاهی یافتن از متن فرهنگِ کهن جامعه هایی است که انسان سنتیِ دیروز و انسان متجدد امروز را ساخته و درفضای خود پرورش داده است.

 جشن شب یلدا و جشن های دیگرایرانی که همه از ژرفای فرهنگ کهن سال ایرانی برآمده اند، هریک با آئین های ویژۀ خود به صورتی نمادین تقسیم بندی زمان در دور کیهانی را در طبیعت باز می نماید و تداوم زندگی را در مکان و زمان معنا و اعتبار می بخشد. کوچک ترین نقش و کارکرد این جشن ها جمع کردن افراد قوم و خویش و دوستان و آشنایان به دورهم و تحکیم بخشیدن به رشته های پیوند نَسَبی و سَبَبی و روابط اجتماعی میان آنها و افراد جامعه است.

 اما نقش و کارکرد دیگر این جشن ها که  بنیادی تر و مهم تر می نماید، نخست ایجاد وحدت و انسجام فرهنگی میان همۀ افراد طبقات مختلف مردم سرزمین ایران از هر گروه قومی و زبانی و دینی، و دودیگراستوارکردن هویت فرهنگی و ملی ایرانیان درسراسر حوزۀ فرهنگ ایرانی است. هویتی که از گذشتۀ دور با آن دشمنی می شده است چنان که تلاش کسانی مانند امام محمد غزالی، عالم و فقیه با نفوذ دورۀ سلجوقی (قرن پنجم) در در براندازی آئین های ایرانی، در آن میان آئین های نوروزی و بازداشتن مسلمانان از خرید و کاربرد اسباب و بازیچه های این آئین، و اصرارشان در این امر که «نوروز باید مندرس شود و کسی نام آن نبرد»، راه به جایی نبرده است. افسوس که دردهه های کنونی ارزش و اعتبار و جاذبۀ فرهنگ ایرانی به سبب کژاندیشی ها و نگرش های کوته بینانۀ گروهی ایران ستیزِ ضد فرهنگ و آئین های ایرانی به سستی  وضعف گرائیده و انسان ایرانی را دارد از هویت « خود بودن خود» تهی و از« فرهنگ ایرانی» دور و بیگانه می کند.

از دیگرارزش های  مهم این جشن ها و آئین ها، یکی هم رمز گشایی از پاره ای از رازهای نهفتۀ تاریخی است که در روایت های اساطیری آئین های ما به زبان رازگونه بازگو می شوند. همه می دانیم که شمار بسیاری از حقایق و واقعیات تاریخی- دینی ما هنوزسرپوشیده و ناشناخته باقی مانده اند و تاریخ نگاران وانسان شناسان ما تاکنون نتوانسته اند به آنها دست یابند. چنان که دربیان روایت آئین شب یلدا این نکتۀ تاریک مهم تاریخی برای ما روشن شده است که چگونه دراعصار گذشته، دو رویداد تاریخی، یکی میلاد و ظهور میترا(ایزد مهر)  ودیگری میلاد و ظهورعیسی مسیح با یکدیگردرمی آمیزند وهردو با هم جلوه ای یگانه می یابند. از این رو، پیوسته می توان شاهد تمایزی بنیادین میان صورت روایت یک اسطوره و آئین و معنای آن اسطوره و آئین، یا به عبارت دیگر میان ساحت بیرونی نشانه های یک روایت اسطوره ای و ساحت درونی نشانه های همان روایت اسطوره ای باشیم و به قول مولانا جلال الدین بلخی:

     صــورتــش دیــدی ز معنــا غـافـلی     از صـدف دُرّی گــزین گــر عـاقـلی

اما نکتۀ مهم دیگر دراین آئین ها فلسفۀ گستردن خوان یا سفره در ضیافت های روحانی در شب آغاز هریک از ادوارکیهانی است. انداختن سفرۀ هفت سین درجشن نوروزی درآغازسال نو دربهار، گستردن خوانِ شب چره در شب یلدا، درآغاززمستان، وانداختن سفره های نذرانه به نام یکی ازمقدسان دینی – مذهبی در دین مزدیسنا و مذهب شیعۀ اسلامی، ازدیرباز بیانگر یک واقعیت اجتماعی – فرهنگی و نشان دهندۀ بخشی از حیات دینی و زندگی عُلوی – آئینی ایرانیان بوده است. این خوان ها یا سفره های قدسیانه که هرگاهی چند درسال، در اجتماعات عمومی و خانوادگی مردمِ باورمند به آنها ترتیب داده می شود، کارکردهایی روان- اجتماعی و فرهنگی  گوناگون دارند که عبارتند از: آرام کردن هیجانات و غلیان ها و امید بخشیدن به مردم به دمیدن صبح صادق ؛ نزدیک کردن افراد گروه ها و قشرهای مختلف به یکدیگر در همه حوزه ها ی آبشخور فرهنگ ایرانی ؛ کمک در انسجام پیوندها فرهنگی و تحکیم نظام وفاق وهمبستگی و صلح و دوستی میان مردم؛  و سرانجام پاسخ دهی به خواست ها و انتظارات عاطفی و معنوی آنان( برای خوان های نوروزی و سفره های نذری، نک: بلوکباشی، « ضیافتی روحانی بر سر خوان نوروزی»،5- 7).

_______________________________

مـــآخــــــــذ

بلوکباشی، علی، نوروز، جشن نوزایی آفرینش، تهران، دفترپژوهشهای فرهنگی،1380.

ــــــــــــــ  ، « انار»، دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1380.

ــــــــــــــ  ، « ضیافتی روحانی بر سرخوان نوروزی»، حافظ، شمـ13، فروردین 1384.

بهار، مهرداد، از اسطوره تا تاریخ، تهران، 1376.

بهروز، ذبیح، تقویم و تاریخ در ایران، مجموعۀ ایران کوده، شمارۀ 15، تهران، انجمن ایرانویج، 1331.

بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه، ترجمۀ اکبر دانا سرشت، تهران، امیرکبیر،1363.

پورداود، ابراهیم، یشتها(گزارش)، تهران، طهوری،1347.

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه.

شکورزاده، ابراهیم،عقاید ورسوم عامّۀ مردم خراسان، تهران،1346.

فره وشی، بهرام، جهان فروری، تهران، کاریان،1364.

دکتر علی بلوکباشی عضو هیئت علمی و مدیر گروه مردم شناسی دائره المعارف بزرگ اسلامی و مشاور ارشد علمی «انسان شاسی و فرهنگ» است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)