جنگ های دوران ما پیروزمندی نداشته و ندارد. عراق، لیبی، افغانستان، اوکراین، کردستان ترکیه و … دلیل روشن این مدعاست. باید با تمام توان صلح را فریاد زد و خواهان آن بود تا آتش بس در حلب زمینه ساز برگزاری مذاکرات در همهٔ جبهه ها شود و همه به پشت میز مذاکره برای صلح بازگردند. طرح های صلح مستندی وجود دارد که در مذاکرات قبلی روی میز بود و اگر کارشکنی های جنگ طلبان نبود تا همین اکنون هم قابلیت اجرایی یافته بود.

خبرها حاکی ست که آتش بس در شرق حلب در نهایت مورد پذیرش تروریست ها و شورشیان شهر قرار گرفت و تخلیه صلح آمیز بخش شرقی شهر با همکاری طرف های درگیر به اجرا گذاشته شد. تصاویری که از شهرمخروبه و هزاران خانوادهٔ در حال تخلیه به رسانه ها راه یافت، احساس نفرت شدیدی را از جنگ و پشتیبانان ادامه و تشدید آن دامن زد. رهبران کشورهای غربی مخالف دولت بشار اسد تلاش بسیار کردند که بار این نفرت را علیه نیروهای دولتی روسیه و متحدینش بریزند و حس انتقام جویی بیشتری را دامن بزنند.

 

تلاش برای آتش بس در حلب بارها به دلیل مخالفت تروریست ها، پنتاگون، عربستان سعودی و قطر با روند صلح و تاکید بر این شعار که «اسد باید برود»، بی نتیجه مانده بود و این بار شکست قطعی جنگجویان بخش شرقی شهر حلب که تا آخرین امکان جنگیدند و محاصرهٔ کامل آن ها بود که راه را برای پذیرش آتش بس در این جبهه و تخلیهٔ این بخش از شهر باز کرد.

 

مذاکرات صلح با شرکت همهٔ طرف های درگیر هر بار به دلیل پافشاری افراطی شورشیان و تروریست ها و برخی نیروهای مداخله گر خارجی متوقف مانده است. شک نیست نیروهای جنگ طلبی درگیر جنگ سوریه شده اند، منافعشان در ادامهٔ این جنگ و گسترش آن بوده است. آن ها امروز نیز خواهان پایان این درگیری ها و بازگشتن به میز مذاکره نیستند. در راس این جبههٔ ضد بشری پنتاگون قرار دارد که حتی مذاکرات صورت گرفته بین کری وزیر امور خارجه آمریکا با لاروف را هم با بمباران پادگان های نظامی دولت سوریه به شکست کشانده بود. امید صاحبان صنایع جنگ و مسئولان دولتی گوش به فرمان آنان در پنتاگون این بود که با پیروزی هیلاری کلینتون و تلاش برای برقراری منطقهٔ پرواز ممنوع، به رویارویی با روسیه دامن زده و جنگ صدها میلیارد دلاری بزرگی را نصیب سهام شرکت های سوداگر مرگ خود کنند.

 

با پیروزی دونالد ترامپ که در شعارهای انتخاباتی اش سیاست دیگری را در مورد سوریه مطرح کرد و به صراحت رویارویی با روسیه را به صلاح آمریکا نمی دید، و هدفش را تمرکز بر چین و جنوب شرقی آسیا گذاشته، فضا تغییر کرد و این طرح شکست خورد. با تغییر جبهه گیری ترکیه در پشتیبانی تعیین کننده اش از تروریست ها و پیوستن مصر به دفاع از دولت قانونی سوریه، وزنه به سمت مخالف غرب چرخید.

 

جنگ در سوریه نه تنها به تخریب آن کشور منجر شده، بلکه پیامدهای مهمی در منطقه و از جمله در کشور ما داشته است. رژیم جمهوری اسلامی با توجه به ایدئولوژی ارتجاعی اسلام سیاسی اش مدت هاست به اسم پشتیبانی از شیعیان و یا متحدینش در منطقه به فعالیت مشغول است و شاخهٔ مهمی از سپاه – سپاه قدس- با اختیارات ویژه و بودجه های میلیارد دلاری را وارد کارزار کرده است. رژیم جمهوری اسلامی تنها کشور منطقه نیست که داعیه حضور منطقه ای دارد. قبل از آن عربستان سعودی و ترکیه نیز همین سیاست را در ابعاد وحشتناکی به اجرا گذاشته اند. داعش فرزند خلف همکاری های آن هاست.

 

اینکه سیاست جمهوری اسلامی در این زمینه چیست را مرجع تقلید سپاه پاسداران و راست های افراطی حاکم بر جمهوری اسلامی، مصباح یزدی، به خوبی تبیین کرده است. او شنبه ۲۷ آذر در جمع فرهنگیان بسیجی در نقد برجام و سیاست های دولت گفت:

 

“ما باید باورهایمان را مرور کنیم و ببینیم آیا دین برای ما اصالت دارد یا اقتصاد؟ خمینی بارها فرمود ما برای اقتصاد قیام نکردیم؛ حتی فرمود عدالت هدف نهایی ما نیست، بلکه هدف، رواج دین خدا در تمام عالم است؛ آیا ما تابع چنین امامی هستیم؟ این اندیشه امام با ادعای برخی که هدف را رفع تحریم‌ها و رونق اقتصادی معرفی می‌کنند و می‌گویند لازم نیست دغدغه آخرت مردم را داشته باشید، چگونه قابل جمع است؟ اگر باورها تغییر کرد، به دنبال آن ارزش‌ها هم تغییر می‌کند.”

 

این دیدگاه نظرات یک فرد بی ربط و بی اطلاع از امور نیست. او بی شک یکی از تاثیر گذارترین چهره ها در ساختار اصلی قدرت یعنی دفتر رهبری، مجلس خبرگان و سپاه پاسداران است.

 

مطابق همین سیاست ضد ملی است که کار در دوران دولت احمدی نژاد به فاجعه کشیده شد و برجامی که امروز از آن می نالند درست حاصل اجرای همین سیاست پان اسلامیستی افراطی ست.

 

همین سیاست ها بود که در بحرین مداخله کرد و معترضان بحرینی را تشویق کرد بدون آنکه وضعیت استراتژیک بحرین برای نیروهای دریایی آمریکا و امکان مداخله نظامی خارجی را در نظر بگیرند، به مصالحه سیاسی و مشارکت سیاسی در قدرت نه بگویند و برای سرنگونی نهایی رژیم اقدام کنند. در جنایتکاری خلیفه و پشتیبانانش از عربستان سعودی گرفته تا شورای همکاری خلیج فارس و ناتو تردیدی نیست، اما سیاست افراطی جمهوری اسلامی نیز به نوبهٔ خود به انقلاب مردم بحرین و به منافع کشور ما ضربه زد و رویارویی هایی را باعث شد که اثرات آن تا کنون هم رفع نشده است.

 

همین سیاست بود که در سوق دادن انقلاب یمن  به سمت نظامی نقش آفرینی کرد و تسخیر باب المندب را هدف نیروهای اسلام عنوان کرد. یادمان هست دبیر شورای امنیت ملی دریادار شمعخوانی پیشاپیش و قبل از رسیدن نیروهای حوثی به عدن، وعدهٔ آن را اعلام کرده بود. باز هم استراتژیک بودن تنگه باب المندب برای شرکت های غولپیکر نفتی و توازن قوا در منطقه در نظر گرفته نشد و به جای آن «رواج دین خدا در تمام عالم» هدف قرار گرفت.

 

اینکه غارتگران و قاریان وابسته به بیت رهبری چه بلایی بر سر «دین خدا» آورده اند و به نام «دین خدا» چه جنایت هایی کرده اند و چه فساد دامنگستری را در کشور براه انداخته اند، و چه غارتی کرده اند، بر کسی پوشیده نیست.

 

جمهوری اسلامی در گسترش دامنهٔ این عملکردهای ارتجاعی اش از هیچ سیاستی روی بر نتافته است. در عراق و افغانستان با آمریکا و متحدان متجاوزش با تمام توان همکاری کرد تا دایره نفوذی برای خود ایجاد کند، با کمک سوریه حزب الله لبنان را سازمان داد و در استراتژی های منطقه ای اش بکار گرفت. امروز نیز انواع و اقسام جیش و حشد و سپاه و فرقه های مسلح و «مدافعان حرم» را در خدمت همین سیاست ها بکار می گیرد.

 

جمهوری اسلامی ایران در فاجعه بوجود آمدن داعش در عراق هم بی نقش نیست. چون هم با آمریکا در اشغال آن کشور همکاری داشت که خلاء قدرت را باعث شد و هم در دوران حکومت فرقه ای مالکی و سرکوب مناطق سنی نشین، با تمام توان و تا آخرین روز از سیاست های دولت عراق دفاع کرد. اگر این سیاست ها نبود، فلوجه و مردم ساکن آن با جنگ خانه به خانه روبرو نمی شدند و امروز نیز جنگ بدین صورت نبود که ارتش عراق و نیروهای متحدش مجبور شوند برای بیرون راندن داعش، در سکوت کامل خبری، شهر یک میلیون نفری موصل را  کوچه به کوچه و خانه به خانه به آتش بکشند. وقتی به خانه و زندگی مردم حمله شود، همه مدافع شهر می شوند.

 

شواهد بسیاری نیز در دست است که یورش سرکوبگرانه به تظاهرات مسالمت آمیز مردم سوریه در دوران بهار عربی نیز به تشویق سپاه و با نسخه برداری از سیاست های کهریزکی رژیم صورت گرفت و مستشاران سپاه قدس و وزارت اطلاعات در آن نقش آفرینی داشته اند.

 

همه دیدیم که رژیم جمهوری اسلامی برای حکومت ارتجاعی مشابه خود یعنی اخوان المسلمین مصر نیز مستشاران زبدهٔ اطلاعاتی و شکنجه گر صادر کرد و تلاش داشت به قیمت سرکوب آزادیخواهان مصر، جای پایی در آنجا بیابد.

 

آیا این سیاست ها که سال هاست در منطقه جاری ست، به نفع هیچ مردمانی بوده است؟ آیا این سیاست ها در هیچ کجای منطقه، امنیت، توسعهٔ اقتصادی-اجتماعی، و یا آزادی به ارمغان آورده است؟ پاسخ به این سوال آشکارا منفی است.

 

در اینکه این منطقه ملک طلق سیاست های تجاوزکارانهٔ آمریکا و ناتو بوده، تردیدی نیست. اینکه ارتجاع عرب منطقه سیاست های به غایت ضد مردمی ای را در این منطقه به اجرا گذاشته شکی نیست. این نیز یک واقعیت است که جمهوری اسلامی در مقابله و یا به عبارت دقیق تر رقابت با این کشورها بساط خود را پهن کرده اما این رویارویی ها و بهتر بگوییم رقابت ها نه با هدف مهار تجاوزکاری های آن سوی اقیانوس بلکه در عمل و در اکثر مواقع در خدمت آن و در همکاری های سازمانیافته با آن قرار داشته است. به همین دلیل، نمی توان نتیجه گرفت که چنین سیاست هایی به نفع مردم کشور ما و مردم منطقه بوده است.

 

مهمتر از تاثیر خارجی این سیاست ها، اثرات داخلی آن است. آیا همین سیاست ها نیست که به فربه تر شدن هر روزهٔ سپاه و بسیج و روحانیون مرتجع دست راستی حکومتی انجامیده؟ آیا برخی از شهیدان «مدافع حرم» همان مسئولین قتل عام مردم در جنبش سبز نبوده اند و رهبران کارزار دفاع از حرم ضد مردمی ترین بخش از حاکمیت جمهوری اسلامی نیستند؟

 

چند روز قبل لایحهٔ بودجه سال ۱۳۹۷ به مجلس داده شد. در این لایحه، بودجه سپاه صد درصد- بله ۱۰۰٪-  افزایش نشان می دهد. قرار است در تمام استان ها گردان های رزمی «مدافعین حرم» براه انداخته شود و خریدهای وسیع نظامی، آن هم به شکل چمدانی و بی حساب و کتاب از هم اکنون به شدت افزایش یافته است. باید از خود پرسید کدام کشور منطقه بودجهٔ نظامی اش را یکجا صد در صد افزایش داده است. آیا این به یک سلسله رقابت های تسلیحاتی نخواهد انجامید؟ آیا این به نفع صاحبان صنعت جنگ تمام نمی شود؟

 

در حالی که وضعیت اسفناکی بر اقتصاد حاکم است و بیکاری، فقر و تیره روزی در میان زحمتکشان بیداد می کند، سپاه حتی به این حد از اقتدار هم اکتفا نکرده رسما خواهان تمام پروژه های اقتصادی بزرگ و یکسره کردن کار قدرت سیاسی اقتصادی اش شده است. مگر نه این است که نظامی گری تاروپود اقتصاد ما را از هم پاشانده و تنها بخش فعال اقتصاد باقی مانده است؟

 

سپاه مدت هاست کارهایش بر اساس پیمانکاری های بخش خصوصی انجام می دهد. شرکت های شبه دولتی در واقع دولت-شرکت های خصوصی اند. بسیاری از سرداران سپاه درست مانند کشورهایی که مثلا با آن ها مقابله می کند، با حفظ سمت، صاحبان شرکت های نظامی و خدمات پیمانکاری اند و از این سیاست ها علاوه بر تامین موقعیت سیاسی، سود اقتصادی می برند. مگر نه این است که این سیاست ها در پس تبلیغات مبنی بر گسترش «دین خدا» میلیاردها دلار به جیب مافیای امنیتی نظامی رژیم می ریزد؟

 

صاحبان صنایع نظامی تنها در آمریکا و فرانسه و انگلیس حضور ندارند، بخش دیگری از آن ها از مسولین عالیرتبهٔ  روسیه و جمهوری اسلامی اند. طبعا همه صاحبان صنایع نظامی و دلالان و واسطه های بازاریابی کشتار، در یک سوی جبهه قرار ندارند، اما همه صاحبان صنایع نظامی از جنگ سود می برند. جنگ برای آن ها مائدهٔ آسمانی و به قول خمینی «برکت» است. پشت ترویج «دین خدا» نیروهای نظامی و تولیدات جنگی ای وجود دارد که برای یک عده سودهای نجومی به همراه دارد.

 

آیا متوجه ایم وقتی شعار جنگ جنگ تا پیروزی در سوریه سر می دهیم و از افتخار شرکت و پیروزی در یک سوی جبههٔ جنگ باد به غبغب می اندازیم، در مقابل خواست عاجل مردم بی خانمان، همهٔ قربانیان جنگ و مردم بیچاره ای که اگرچه دور از جبهه، بار هزینه های کمرشکن آن را بدوش می کشند، ایستاده ایم؟ آیا میلیون ها آوارهٔ سوری مستقر در اردوگاه ها و آن بخشی که خود و کودکانشان را به آب و آتش می زنند تا راهی اروپا شوند، خواهان جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم اند؟ آیا آن ها تروریست اند؟

 

سیاست های پان اسلامیستی و فرقه گرایانهٔ ولایت فقیهی سیاست هایی ضد ملی ست و کشور ما را با مخاطرات جدی روبرو کرده که در دوران قبل دیدیم و با ادامه یافتن این سیاست ها مخاطرات جدی بزرگ تری در انتظارمان است. این سیاست ها هیچ دستاوردی برای مردم ما یا مردم منطقه ندارد. عمق استراتژیک جمهوری اسلامی عمق استراتژیک منافع مردم ما نیست. به همین دلیل هم باید به جای آرزوی ادامه جنگ با امید موفقیت یک سوی جبههٔ کثیف جنگ در منطقه، به دنبال سیاست های صلحجویانه ای باشیم که به عملیات نظامی در منطقه پایان می دهد و اجازه می دهد مردم در شرایط صلح آمیز برای آزادی، توسعه، و عدالت اجتماعی و حق حاکمیت مورد نیازشان مبارزه کنند. باید امید داشت با پایان جنگ در حلب، ابتکار عمل به دست مدافعان صلح در منطقه بیفتد.

 

جنگ های دوران ما پیروزمندی نداشته و ندارد. عراق، لیبی، افغانستان، اوکراین، کردستان ترکیه و … دلیل روشن این مدعاست. باید با تمام توان صلح را فریاد زد و خواهان آن بود تا آتش بس در حلب زمینه ساز برگزاری مذاکرات در همهٔ جبهه ها شود و همه به پشت میز مذاکره برای صلح بازگردند. طرح های صلح مستندی وجود دارد که در مذاکرات قبلی روی میز بود و اگر کارشکنی های جنگ طلبان نبود تا همین اکنون هم قابلیت اجرایی یافته بود. باید دانست این مذاکرات است که صف جنگجویان مخالف را از تروریست ها جدا می سازد و زمینه ساز براندازی حکومت جنایکار داعش می شود که در واقع ارتش زمینی نیروهای ارتجاعی منطقه است.

 

نباید این موقعیت را از دست داد. تجربهٔ ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر در پیش چشم ماست. اشتباه بزرگی است که با سیاست های ارتجاعی رژیم و همان هایی که بلای ادامهٔ جنگ را بر سر کشور آوردند، هم صدا شویم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)