459990_1434569550603-cached

تاریخ شاید تکرار شود. دونالد ترامپ در انتخاباتی بحث انگیز، بی‌نظیر و تاریخی به ریاست جمهوری آمریکا رسید. این انتخابات به شکل حیرت انگیزی به انتخابات همانقدر بحث انگیز ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۰۰ شباهت می برد، که طی آن نامزد حزب جمهوری خواه، جورج دبلیو بوش، در نهایت با رای دیوان عالی آمریکا، به ریاست قاضی محافظه کار اکنون فقید، آنتونین اسکالیا( همتای آمریکایی آیت الله گیلانی!)، به ریاست جمهوری دست یافت. این درحالی بود که بوش آرای مردمی کمتری از نامزد دمکرات، آل گور، داشت اما با کسب ۲۹ رای کالج الکترال فلوریدا به وی با حکم دیوان عالی آمریکا، سرانجام پیروز آن انتخابات اعلام شد . درنتیجه، یکی از خام ترین، ناآگاه‌ترین و آلت دست‌ترین روسای جمهوری در آمریکا به قدرت رسید. و آنگاه که این انتخاب ناعادلانه رهبر قدرتمندترین کشور جهان با رویداد تروریستی بیسابقه ۱۱ سپتامبر گره خورد، سنتزی شکل گرفت که کل روابط سیاسی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و تمدنی جهان را دگرگون کرد.

اکنون ۱۵ سال پس از آن انتخاب بحث انگیز و ناعادلانه اما سرنوشت ساز، شخص دیگری که بمراتب خام تر، بیسوادتر و عوامفریب تر از بوش پسر است، بر سریر قدرت بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی تاریخ خواهد نشست- و شگفتا که او نیز آرای مردمی(به مراتب) کمتری(نزدیک به ۳ میلیون) از رقیب دمکراتش، هیلاری کلینتون، به دست آورده است- می بینیم که در یکی از دمکراتیک‌ترین کشورهای دنیا نیز پای نوعی شورای نگهبان تحت عنوان مبهم “کالج الکترال” درکار است!!

آیا اکنون جهان باید نگران باشد که در یکسال آینده رویداد تروریستی دیگری، در ابعادی گسترده تر از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، اتفاق بیفتد؟  یک پاسخ می تواند این باشد که دیگر نیازی به چنان رویدادی نیست تا شرایط بین المللی را ناپایدارتر و وخیم تر کند، زیرا همان صرف عمل کردن ترامپ به وعده‌های انتخاباتی‌اش تاثیرات وخیمی بر اوضاع سیاسی، اقتصادی، امنیتی، و مهم تر، زیست محیطی جهان خواهد گذاشت. بیآییم وعده‌های مهم انتخاباتی ترامپ را مرور کنیم:

۱-      برجام. ترامپ با قاطعیت وعده داده بود که پس از پیروزی این قرارداد را پاره و تعهدات آمریکا را لغو خواهد کرد.  بعدها البته این قول خودرا تعدیل کرد و گفت دوباره آن را بررسی و بخش هایی از آن را قطعاً تغییر خواهد داد. اینکه چگونه آمریکا می تواند به تنهایی یک قرارداد بین المللی چندجانبه را بطور یکجانبه لغو کند، یا در آن تغییرات فاحش بدهد،خود جای تامل دارد. اما کمترین کاری که ترامپ و تیم‌اش می توانند انجام دهند، ادامه ی سیاست کنونی انگولک غیرمستقیم موسسات مالی جهانی(اروپایی و خاوردوری) و ترساندن آن‌ها از همکاری اقتصادی و تجاری با ایران تحت عنوان توجیه پذیر عدم شفافیت فعالیت‌های اقتصادی ایران است- که این  به هیچوجه مورد رضایت جمهوری اسلامی نیست. بنابراین، جمهوری اسلامی یا باید با همین وضع کجدار و مریز بسازد، یا قدم پیش بگذارد و به مذاکره همه جانبه(ازجمله هسته ای) با آمریکا بپردازد و مشکلات خودرا با آمریکا از بیخ و بن حل کند، که در این صورت باید کل سیاست‌های منطقه ای، جهانی و بناچار داخلی خودرا تغییر دهد- که این اتفاق با شناخت تاکنونی از جمهوری اسلامی و ساختار آن، شدنی نیست.  این بدان معناست که “استخوان لای زخم” باقی خواهد ماند و مریض بیچاره(یعنی کشور و مردم ایران) باید همچنان با این زخم عفونی بسازد و در نهایت هم بسوزد!

۲-      پیمان اقلیمی و آب و هوایی. ترامپ به دفعات روشن ساخته است که اصولاً اعتقادی به شرایط وخیم آب و هوایی و اقلیمی جهان و نقش درجه اول آمریکا در آن ندارد، و این سناریو را ساخته و پرداخته ی چینی‌ها برای به زیر کشیدن اقتصاد آمریکا می داند!! و این درحالی است که دولت کنونی آمریکا و شخص اوباما نقشی کلیدی در تصویب قرارداد لازم الاجرای آب و هوایی بین المللی پاریس داشته و همو چین(و هند) را که دومین (و چهارمین) آلوده کنندگان جهان هستند به امضای این قرارداد تشویق کرده است. حال با این موضع کاملاً مخالف ترامپ و کنگره جدید و همدل وی، و کنار کشیدن متعاقب چین و هند و دیگر کشورها از این پیمان مهم، جهان در معرض یک خطر حیاتی زیست محیطی قرار می گیرد که ممکن است در آینده‌ای نه چندان دور کار این سیاره را بسازد و اصولاً حیات را در آن برچیند.

۳-      پیمان ناتو. ترامپ وعده داده که از حضور مادی و نظامی گسترده  آمریکا در پیمان ناتو بکاهد و ادعا کرده که این هدف را با گفتگو و مذاکره با روسیه ی پوتین و اعطای امتیازاتی به وی انجام خواهد داد. در اینجا وی به احتمال زیاد با مخالفت کنگره جمهوریخواه روبرو خواهد شد و کارش به مانع سخت خواهد خورد. هرچند این استدلال چندان بیراه نیست که وجود پیمان ناتو پس از پایان جنگ سرد بلاموضوع شده و این سازمان نتوانسته است به رغم ادعاهای رهبران آن نقش موثری در حفظ امنیت بین المللی ایفا کند- ببینید سرنوشت افغانستان و عراق و…

۴-      کشیدن دیوار در مرز مکزیک و گرفتن هزینه آن از دولت مکزیک. اینکه چنین کاری اصولاً عملی باشد یا نه، محل گمانه زنی است. اما صرف وجود ۱۱ میلیون مهاجر غیرقانونی اسپانیایی زبان(و عمدتاً مکزیکی) و قول اخراج آن‌ها به خودی خود مصداق نشانه گرفتن “سنگ بزرگ” و نزدن آن است!. آمریکاییان لاتین تبار نقش قابل توجهی در زندگی اجتماعی و اقتصادی ایالات متحده دارند. چنانکه گفته می شود، عمده نیروی کار فصلی در مزارع ، کشتزارها و باغات کالیفرنیا و دیگر ایالات جنوبی آمریکا را مکزیکی‌ها و لاتینی‌ها تشکیل می دهند که با پایین‌ترین دستمزدها و بدترین شرایط کار می کنند. اخراج این نیروی گسترده کاری ارزان ولرزان مشکلات اقتصادی این مناطق را نه کاهش، که افزایش خواهد داد. پافشاری ترامپ و دولت و کنگره جدید آمریکا بر اخراج بی‌کم و کاست این مهاجران غیرقانونی بی‌گمان بر روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی آمریکا با مکزیک و دیگر کشورهای آمریکای لاتین تاثیر منفی خواهد گذاشت.

۵-      اعمال تعرفه ی ۴۰ درصدی بر صادرات چین به آمریکا. ترامپ در دوران مبارزات انتخاباتی خود به دفعات  چین را  نواخت. وی از یک سو چین را در پشت “توطئه ی آب و هوایی” دانست و از سوی دیگر، این کشور را به خرابکاری اقتصادی علیه آمریکا متهم کرد. ترامپ بر این باور است که دولت چین با دستکاری در نرخ مبادلات ارزی خود و پایین نگاه داشتن مصنوعی ارزش یوان، موجب شده که آمریکا در مبادلات بازرگانی خود با چین متحمل کسری هنگفتی(بالغ بر ۳۰۰ میلیارد دلار) شود، و در این ارتباط تهدید کرده که چنانچه چین سیاست‌های ارزی خودرا تغییر ندهد تعرفه‌های بالای گمرکی بر کالاهای صادراتی این کشور به آمریکا خواهد بست. بدیهی است که این اقدام یکجانبه مغایر مقررات سازمان تجارت جهانی است که هر دو کشور عضو آن هستند. طرفه اینکه آمریکا با ژاپن ، کره جنوبی و اتحادیه اروپا نیز چنین کسری تجاری هنگفتی دارد.

۶-      مخالفت با پیمان‌های بین المللی تجارت آزاد. دونالد ترامپ بارها در کارزارهای انتخاباتی مخالفت خودرا با پیمان‌های تجارت آزاد، که ایالات متحده نقشی محوری در آن‌ها ایفا میکند، اعلام کرد. این موضع وی بدان معناست که سازمان تجارت جهانی با بیش از ۱۶۰ عضو، ازجمله خود آمریکا، معنا و مفهوم خودرا از دست می دهد، جنگ‌های تجاری و تعرفه گذاری گمرکی بر جنگ‌های گرم و سرد کنونی افزوده می شود و روابط بین المللی را بیش از  پیش متزلزل می سازد.

۷-      جلوگیری و محدودسازی ورود مهاجر از کشورهای مسلمان.  با گسترش بحران خاورمیانه و اوج گیری بنیادگرایی اسلامی در نتیجه مداخله نظامی آمریکا در عراق در ۲۰۰۳ و تحولات پس از به اصطلاح “بهار عربی”، خیل مهاجران و آوارگان جنگی از مناطق مختلف خاورمیانه و شمال آفریقا به اروپا و دیگر نقاط جهان، ازجمله آمریکا، سرازیر شدند. ترامپ می گوید که می خواهد جلوی ورود مهاجر از کشورهای مسلمان را بگیرد، یا در بهترین حالت آنان را با گزینش‌های سختگیرانه به آمریکا راه دهد. این کار، سنگ دیگری در مسیر مناسبات بین المللی آمریکا می اندازد و یک جمعیت بزرگ دگرکیش را که اکثریت بزرگ آن را کاری با بنیادگرایی و افراطی گری نیست، مورد تبعیض قرار می دهد.

موارد عمده ذکر شده در بالا ناظر بر مناسبات بین المللی و منطقه‌ای آمریکاست. اما ترامپ در عرصه داخلی  نیز نظر به تغییرات گسترده در نظام بیمه‌های اجتماعی موسوم با اوباما کر، بازگشایی معادن قدیمی و غیراقتصادی زغال سنگ، قطع یارانه‌های زیست محیطی ، محالفت با سقط جنین و تراجنسی ها، اجازه به اکتشاف و استخراج گسترده از منابع نفتی داخلی و …. دارد.

بطور کلی، ترامپ و دیگر همفکران وی به نظر می رسد که می خواهند عقریه زمان را به گذشته بازگردانند، و به گفته خودشان “بزرگی و عظمت” چند دهه پیش آمریکا را اعاده کنند- که باید گفت زهی خیال باطل!  به گفته ظریفی، اگر آخوندها توانستند در این چهار دهه ایران و منطقه را به دوران صدر اسلام بازگردانند، ترامپ نیر توان آن را خواهد داشت که آمریکا را به دهه‌های طلایی ۱۹۴۰ ، ۱۹۵۰ و به ویژه دهه ۱۹۸۰ موسوم به ریگانیسم، بازگرداند.

بدین ترتیب بنظر می رسد که جهان  پویه‌های نامعلوم و چه بسا شومی را در چشم انداز دارد…

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)