Image result for ‫هوشنگ امیراحمدی‬‎

 

 

ترامپ طی مبارزات انتخاباتی در باره برجام مواضع ضد و نقیض میگرفت. یک وقت ایشان میگفت که سند برجام را پاره میکند و دور میریزد چون از دید ایشان برجام بدترین معامله ای است که امریکا هرگز مذاکره کرده است. بعدها کمی کوتاه آمد و صحبت از بد بودن برجام کرد و تجدید مذاکره را بجای پاره کردن سند مطرح نمود. و بالاخره بعد از انتخاب شدن، و متعاقب ملاقات با آقای اوباما، در باره برجام سکوت اختیار کرد.

ترامپ بی برنامه و منتقدین هدفمند برجام

از من خواسته شده است که آینده برجام را در دولت دونالد ترامپ پیش بینی کنم. اینطور بنظر میرسد که عده ای در ایران سکوت ترامپ در برنامه 100 روزه خود را به فال نیک گرفته اند و پیش بینی میکنند که ترامپ برای برجام و ایران مسئله ای ایجاد نخواهد کرد. من هم آرزو میکنم که این پیش بینی درست باشد اما عمیقا اعتقاد دارم که یک ارزیابی منطقی از آنچه که ممکن است متعاقب انتخاب آقای دونالد ترامپ به ریاست جمهوری امریکا برای رابطه ایران و امریکا، ودر کنار آن برای برجام، پیش آید هنوز زود است. برنامه اعلان شده 100 روز اول آقای ترامپ روی مسایل اقتصادی و داخلی تمرکز دارد و عمدا در باره سیاست خارجی ساکت است. نه فقط درباره برجام که در باره هیچ یک از مسایل اساسی تر امریکا در منطقه خاورمیانه و دنیا (نظیر داعش و سوریه) هم حرفی مطرح نشده است. وقتی هم که در باره کشورهائی مثل چین و مکزیک در برنامه 100 روزه صحبت میشود تکیه روی تجارت نابرابر و قراردادهای “بد” تجاری منطقه ای است. پس سوای آنچه ترامپ طی مبارزات انتخاباتی در باره ایران و برجام گفته است، سیاست منسجمی را اعلان نکرده و شاید هم تا شش ماه اول حکومت ایشان سیاست ایران ایشان مشخص نگردد. شاید هم بدلیل بی ثباتی فکری، ترامپ هیچوقت یک سیاست منسجم برای ایران تدوین نکند و با حوادث پیش برود.

ترامپ طی مبارزات انتخاباتی در باره برجام مواضع ضد و نقیض میگرفت. یک وقت ایشان میگفت که سند برجام را پاره میکند و دور میریزد چون از دید ایشان برجام بدترین معامله ای است که امریکا هرگز مذاکره کرده است. بعدها کمی کوتاه آمد و صحبت از بد بودن برجام کرد و تجدید مذاکره را بجای پاره کردن سند مطرح نمود. و بالاخره بعد از انتخاب شدن، و متعاقب ملاقات با آقای اوباما، در باره برجام سکوت اختیار کرد. اینطور گفته میشود که اوباما واقعیت های پشت پرده برجام را به ترامپ گفت و ایشان قانع شدند که باید برخورد پیچیده تری با برجام بشود. درهمین حال هم مخالفین سرسخت مذاکرات هسته ای، منجمله ناتانیاهوی اسرائیل، ترکی فیصل عربستان، و کیسینجر امریکا، هوشدار داده اند که ترامپ برجام را حفظ کند. حتی باب کرکر، رئیس کمیته روابط خارجی سنای امریکا هم که طی مذاکرات هسته ای اوباما را دروغگو خوانده بود به این جمع منقدان قدیمی پیوست و نقض برجام را بضرر منافع ملی امریکا اعلان کرد.

واقیت این است که این منتقدین درگذشته نقش پلیس بد را داشتند و میخواستند که موضع مذاکره اوباما و جان کری، که نقش پلیس خوب را بازی میکردند، تقویت بشود. امروز هم که ایران صنعت هسته ای خودش را نمادی کرده است میخواهند که قرار داد را حفظ و ازآن بعنوان یک تله علیه ایران استفاده کنند. مشخصا، انها میخواهند که با عمده کردن موارد جزئی “نقض” برجام از سوی ایران و ارتباط دادن موارد غیر مربوط به برجام (نظیر موشک های ایران، دخالت جمهوری اسلامی در سوریه، عراق، لبنان، یمن و فلسطین، و بالاخره نقض حقوق بشر)، تحریم ها و تهدید های جدیدی را در اطراف برجام بچینند. امیدواری این گروه ها این است که با اعمال چنین برنامه هائی دیر یا زود ایران از کوره در برود و برجام را صریحا نقض کند. در چنین وضعیتی، انها یک آشوب بین المللی علیه ایران راه خواهند انداخت و امنیت ملی کشور وثبات نظام را بطور جدی در مخاطره میاندازند.

هم اکنون ایران این فشارها را احساس میکند (نظیر تمدید قانون تحریم ایسا برای 10 سال دیگر) و برای پیش گیری از افزایش آنها از یک سو تهدید به عکس العمل شدید میکند و از سوی دیگر مجبور به مذاکرات جدیدی با گروه 5+1 شروع شده است که هدف آنها وادار کردن ایران به عقب نشینی از برخی امتیازاتی است که در برجام به آن داده شد است. بیشتر اروپائی ها پشت سر این مذاکرات هستند و دارند به ایران به دروغ میگویند که برای بستن دهان ترامپی ها و حفظ برجام، دادن امتیازات اندک دیگری لازم است. آنها در ظاهر میخواهند که این امتیازات جدید بهانه نقض برجام از سوی ایران را از امریکائیها بگیرد.

واقعیت این است که اروپائیها بدنبال منافع تجاری خود در ایران هستند و میترستند که امریکا برجام را مستقیم یا غیر مستقیم تخریب کند که در انصورت کار تجارت آنها با ایران هم مختل خواهد شد. از دید من این مذاکرات بیهوده هستند و جز درگیر کردن بیشتر ایران در تله برجام کار دیگری نمیکنند. من با مذاکره موافقم اما همانطور که در زیر توضیح خواهم داد هر مذاکره ای برروی برجام و یا به بهانه آن باید با هدف جامع اتر و برنامه مشخص تری انجام گیرد.

شناخت بهتر تهدیدات ترامپیسم برای ایران

واقعیت این است که دونالد ترامپ یک ملی گرا و پوپولیت نژادپرست است وملی گرایان پوپولیست نژادپرست می‌توانند به همراه توده‌های بازنده بسیار خطرناک باشند. در همین حال، ترامپ یک فرصت طلب خودخواه است که حرکت و سیاست خارجی اش را با مواضع همکارانش در امنیت ملی (بخشا ژنرال های بازنشته دعوت به کار شده) و با دهان طرفدارانش هم سو خواهد کرد تا محبوبیت بیشتری کسب کند.

ترکیب این تمایلات و مسائل می‌تواند به رشد فاشیسم مخصوصا در سیاست خارجی امریکا کمک کند که در اینصورت به اصطلاح فاتحه دنیا خوانده است. این دقیقا همان مسیری است که آلمان و ایتالیا را در سال‌های بین دو جنگ جهانی به سوی فاشیسم هدایت کرد. اگرچه آمریکا نهادهای دمکراتیک قدرتمند دارد و نخبگان سیاسی‌اش هم، در طول تاریخ، انعطاف بیشتری برای تغییر نشان داده‌اند، با این وصف نمی‌شود خطر ظهور فاشیسم در آمریکا را نادیده گرفت. ترامپیسم میتواند به این تمایل دامن بزند و اساس آن هم سوء استفاده از وضعیت بد طبقات متوسط و کارگری، بی توجهی به اشتغال در مقایسه با تورم، سیاست لیبرالی مهاجرت، مشکل مشروعیت نحبگان سیاسی، تجارت آزاد غیر منصفانه، ضدیت با جهانی شدن و نیولیبرالیسم، و تحقیر ملی خواهد بود.

از یک طرف ملی‌گرایی و نژادپرستی افراطی (که در امریکا یک سابقه تاریخی دارد) در امریکا شکل خواهد گرفت و تقاضای طبقات متوسط و فرودست برای وضعیت اقتصادی و سیاسی بهتری دائماً زیاد خواهد شد. از طرف دیگر نخبگان سیاسی فعلی منجمله ترامپ علاقه‌ای به یک تغییر اساسی در جهت بهبود وضع توده ها از خود نشان نمی‌دهند و کماکان مشغول عوام فریبی هستند. این رهبران ممکن است حتی قابلیت تغییرات داخلی را هم از دست داده باشند که در اینصورت برای تخلیه فشار داخلی حتما به ماجراجوئی های بین المللی روی خواهند آورد. با توجه به همه شرایط و شواهد موجود، این ماجراجوئیها حتما علیه نیروهای مقاومت در منطقه خاورمیانه مخصوصا ایران خواهد بود. از این دیدگاه است که من آیندۀ آمریکا را جداً نگران‌کننده می‌بینم و برای ایران و کشورهائی که با امریکا ضدیت دارند هم نگرانم. بدیهی است که این یک دیدگاه درازمدت است و بر فرضیاتی هم بنا شده که احتمال ایجاد شرایط برای پیدایش آنها زیاد نیست. با این وجود، رهبران ایران نباید این احتمال را بهچوجه نادیده بگیرند.

اما احتمال افزایش تشنج بین ایران و امریکای ترامپ در کوتاه مدت و میان مدت بسیار بالا و خطرناک است. ترامپ هم اکنون مبادرت به تشکیل یک “کابینه جنگی” کرده است و موضع رهبران منتخب برای شورای امنیت ملی، سازمان سیا و وزارت خانه های تجارت و خزانه داری بهترین شاهد این ادعا است، و لیست کسانی که برای وزارت دفاع و وزارت امور خارجه در نظر گرفته شده اند نیز حکایت از شکل گیری چنین کابینه ای دارد. اینها تماما از دشمنان سرسخت جمهوری اسلامی هستند. رهبران حزب ترامپ، یعنی حزب جمهوریخواه، از دیگر نیروهای ضد ایران هستند. آنها بدلیل منزوی شدن در مذاکرات برجام و هم بخاطردشمنی ایران با بعضی از نیروهای دوست امریکا و حمایت از نیروهای دشمن آن کشور، با ایران ضدیت شدید دارند. متاسفانه برجام هم نه تنها ایران هراسی را در امریکا کاهش نداد که به آن دامن هم زده است. اکثریت مرم امریکا مخالف برجام هستند و در باره نطام اسلامی دیدی منفی دارند. ایران هم با مواضع تند ضد امریکائی خود به ساختن دشمن از آنها کمک کرده است. یک ضرب المثل چینی میگوید “اگر بخواهی از من دشمن بسازی حتما میتوانی.”

این درست است که ترامپ علاقه ای به مداخله مستقیم نظامی در خاورمیانه ، بخصوص ایران ندارد، و گفته مخالف سیاست “تغییر رژیم” است اما این امر را نمیشود هم نادیده گرفت که رئیس جمهور جدید امریکا در حرف و عمل ثبات چندانی نداشته است و اغلب بطور خیلی فرصت طلبانه و ناگهانی مواضع خودش را عوض کرده است. چون اطرافیان ترامپ در سیستم امنیتی، دفاعی وامور خارجی با ایران ضدیت خواهند داشت، این امکان حتما وجود دارد که ترامپ هم در جهت دخالت درامور ایران و منطقه تغییر فکر و رفتار بدهد وحتی بخواهد به موضع “تغییر رژیم” سالها پیش برگردد. بزرگترین خطری که رابطه ایران و امریکا را تهدید میکند پیش آمدهای اتفاقی از نوعی هستند که گاها در خلیج فارس بین آنها پیش میاید.

نحوه برخورد ترامپ با این اتفاقات با روش همه روئسای جمهوری سابق متفاوت خواهد بود چون ترامپ عقب نشینی بلد نیست و همیشه میخواهد برنده باشد. متاسفانه اختیارات رئیس جمهور امریکا برای مقابله با چنین پیش آمدهائی هم نامحدود است. با این وجود اعتقاد دارم که میشود و باید این تهدید را به فرصت تبدیل کرد وبرای این منظورجمهوری اسلامی باید سیاست و رفتار بسیار دقیق وحساب شده ای را پیش بگیرد. متاسفانه دولت تمام هم وغم خودش را حفظ برجام کرده و بطور خطرناکی دارد به وضعیت خطرناکی که دارد شکل میگیر بیتوجه است. اعتقاد دارم که تا دیر نشده باید توجه ایران از برجام به کلیت رابطه برود چه در غیر اینصورت هم برجام و هم شانس آینده برای تشنج زدائی بیشتر از بین خواهد رفت.

پارامترهای همزیستی مسالمت آمیز با امریکا

مشکلاتی که بین ایران و امریکا وجود دارند عدیده و عمده اند. بزرگترین این مشکلات انقلاب اسلامی، ادعای ایران برای زیست مسقل، نگاه بدگمانانه امریکا به “قدرت” ایران، و بلاخره ناسازگاری متقابل دوکشور و متحدانشان است. چون این مشکلات در چهارچوب رفتارهای “انقلاب اسلامی” و رفتارهای “جهانخوارانه” امریکا راه حل ندارد، تهران و واشینگتن باید در حواشی آنها با هم به یک همزیستی مسالمت آمیز برسند، نظیر آنجه که شوروی سابق و امریکا در زمان جنگ سرد به آن رسیدند. لیست مشکلاتی که قابل مذاکره هستند و میشود انها را کاهش داد عبارتند از تحریمها، سوریه، اسرائیل، عربستان، فلسطین، حزب الله لبنان، عراق و یمن. مشکل هسته ای و موشک های ایران هم که قرار بود در چهارچوب برجام حل شده باشد کماکان بعنوان یک مسئله تنش زا بین دو کشور باقی مانده است.

متاسانه ایران بعد از برجام اهرم مهمی جز قدرت مردم خود و پشتیبانی انها ندارد در حالیکه امریکا حتما در موقعیت بهتری از قبل از برجام قرار دارد. بعضی ها فکر میکنند که دشمنی و مبارزه ایران با داعش میتواند برای ایران یک امتیاز محسوب شود. من چنین اعتقادی ندارم و باور دارم که امریکا صرفا میخواهد از ایران برای نابودی داعش استفاده تاکتیکی ببرد.

مشکلات ایران و امریکا سیاسی-نظامی و پیچیده اند و راه حل صرفا اقتصادی و ساده ندارند. با این وجود یافتن راه حل و استفاده از شگردهای اقتصادی غیر ممکن هم نیست. ترامپ حتما نمیخواهد که سرمایه داران امریکا پشت دروازه های ایران بمانند درحالیکه سرمایه داران اروپائی در ایران فربه گردند (اتفاقی که برای امریکائیان بعد از صلح با ویتنام پیش آمد). اما شروع حرکت باید یک تصمیم و عزم ملی در ایران باشد. خوشبختانه این عزم برای برجام بوجود امد اما متاسفانه درهمانجا متوقف شد و طرفین به یک راه حل نیم بند برای مشکل هسته ای رسیدند که امروز دستخوش تهدید جدی شده است. این تجربه نشان میدهد که بدلیل تنیدگی مسائل دوکشور با هم و با مسائلی که در جهان و منطقه در جریان هستند، یک راه حل جامعه تر ارجح است. روش رسیدن به این جامعیت باید قدم به قدم و از طریق مذاکره روی مسائلی باشد که برای هر دو طرف در الویت قرار دارند. درهمان شروع هم ایران باید درک بهتری از خود آقای ترامپ کسب کند. ترامپ یک فروشنده است و قبل از هرچیزی دوست دارد که برای خودش بازاریابی کند. عدم درک این رونشناختی ترامپ هر تلاشی را بین ایران و امریکا برای کاهش تنش به بیراهه میبرد.

از برجام شروع کنم. آقای ترامپ گفته که میخواهد سر برجام دوباره مذاکره کند و ایران آنرا بشدت رد کرده است. البته در طرف ترامپ نیروهائی هستند که میخواهند ایشان برجام را دور بریزد و ایران هم تهدید به مقابله به مثل کرده است. این مواضع درهردو طرف گرفتار احساسات ملی هستند. همانطور که حتی مخالفین سابق برجام (یعنی پلیس های بد در دوره مذاکره) هم به آقای ترامپ هشدار داده اند، خروج امریکا از برجام به نفع منافع ملی آن کشور نخواهد بود. آنها در عوض میخواهند که امریکا برجام را بشکل یک تله برای ایران نگهدارد و در حاشیه آن به تحریم و تهدید ادامه دهد. تقریبا حتم است که ترامپ در صورت اصرار ایران به عدم مذاکره با ایشان این مسیر را در پیش خواهد گرفت و امیدوار خواهد ماند که ایران بدلیل افزایش فشارها برجام را نقض کند، که در آن صورت امریکا برای ضربه کاری زدن به جمهوری اسلامی مشروعیت بین المللی خواهد یافت. با درک این واقعیت و شناختی که از شخصیت خود-مرکزبینی آقای ترامپ دارم، معتقدم که اصرار ایران به عدم مذاکره با ترامپ نه تنها تصمیم درستی نیست که خطرناک هم هست.

اما ایران میتواند مسیر ترامپ را با قبول مذاکره مشروط عوض کند و فرصت بزرگی را هم برای کاهش تنش در مسائل دیگر ایجاد کند. از این دیدگاه، رد پیشنهاد تجدید مذاکره ترامپ معقول نمی نماید، برعکس، ایران باید از این پیشنهاد استقبال کند و از آن یک فرصت بسازد، اما بجای “تجدید” مذاکره، پیشنهاد “مذاکره” را بدهد و اعلان کند که حاضر است با آقای ترامپ (نه 5+1) در هر جا و زمانی روی مسائل فیمابین منجمله هسته ای مذاکره کند. ایران همچنین باید به امریکا و متحدینش اینطور تفهیم کند که برجام برایش سراسر ضرر بوده و خلل فرج های آن باعث کمترین استفاده ایران از آن شده است. این در حالی است که ایران به تعهداتش بطور کامل عمل کرده است. در واقع این حرکت ایران توپ را در زمین ترامپ میاندازد و در واشینگتن، اگر قبول نماید که با ایران مذاکره کند، دجار مشکل خواهد شد. ایران با قبول مذاکره بلوف ترامپ را رو خواهد کرد و برنده میشود. واقعیت این است که ایران از برجام سود چندانی نبرده است و شاید مذاکره با گروه ترامپ (اگر جدا بپذیرند) به حل برخی از مشکلات برجام برای هر دو طرف، کمک کند. مهمترین هدف ایران در این وضعیت خطرناک باید حفظ گفتگو بین دو کشور باشد اما نباید این گفتگو را بعنوان تجدید مذاکرات قبلی دوباره روی برجام منجمد کرد.

اکثر تحریمها و تهدید هائی که بجا مانده اند در رابطه با حمایت از تروریسم (عمدتا حزب الله لبنان)، رژیم اسد در سوریه و نیروهای شیعه درعراق و یمن هستند. تهدید اسرائیل، نقض حقوق بشر و موشکها هم دلایل عمده دیگری هستند که باعث تحریم روی جمهوری اسلامی، عمدتا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شده اند. ترامپ و همکارانش برای حقوق بشر ارزشی جز در شعار قائل نیستند و از آن فقط بعنوان یک ابزار فشار و مشروعیت بخش به تحریمها استفاده میکنند. مشکل سوریه درعوض برای امریکائیان و متدحدینش فوری و جدی تلقی میشود. خود ترامپ گفته است که دوست دارد حل این مشکل را با نابود کردن داعش توسط ایران و روسیه شروع کند و درادامه حتما حاضر خواهد بود که نظام موجود در سوریه، منهای شخص بشار اسد، حفظ شود. امریکائیان از تجربه عراق و لیبی یاد گرفته اند که تغییر رژیم ها آسان است اما مدیریت جانشین کردن آنها با نیروهای مشروع بسیار مشکل است. اما ایران تنها وقتی موفق خواهد شد که برای نابودی داعش از امریکا امتیاز بگیرد که هم اکنون سر سوریه یا عراق بعد از داعش با امریکا به یک درک رسیده باشد و چنین درکی هم نباید در خفا بماند بلکه باید با بوق و کرنا به گوش همه جهانیان برسد. خفاکاری با امریکا برای ایران بسیار ضرر داشته است.

روسها هم احتمالا فرمول ترامپ را خواهند پذیرفت. ایران هم باید بتواند به سوریه بعد از بشار اسد فکر کند وبرای آن برنامه ریزی نماید. ایران باید سوریه، و نه خانواده اسد، را بخشی از عمق استراتژیک خود بداند و ارتباط سوریه با حزب الله لبنان را بعنوان یک محور دفاعی مهم حفظ کند. روی سوریه ایران جدا شانس مذاکره سازنده با امریکای ترامپ را خواهد داشت و از این طریق میتواند از شر بخش دیگری از تحریم ها نجات یابد. ایران باید برای آینده سوریه بعد از اسد بهمان گونه عمل کند که برای استقرار یک دولت جدید (حامد کرزای) بعد از نابودی طالبان در افغانستان کرد، یعنی همکاری نزدیک و صادقانه با امریکا برای استقرار یک دولت تمام مردمی برای ملت سوریه. البته وضعیت در سوریه بسیار پیچیده تر از وضعیتی بود که در افغانستان بعد از طالبان وجود داشت. نقش عربستان و دیگر کشورهای منطقه مشکلات عدیده برای ایران ایجاد خواهد کرد، اما با توجه به عمق ارتباط سپاه قدس و نظام ایران با نیروهای درون سوریه و اطراف، و قدرت فزاینده حزب الله لبنان و سوریه، ایران اهرم های بزرگی در آن منطقه دارد.

مشکل موشک ها قرار بود با برجام منتفی بشود اما متاسفانه این امرهمچنان موردی برای تهدید و فشارامریکا باقی مانده است. در این رابطه بهترین مسیر باز همان گشایش مذاکره با امریکا به بهانه گفتگو جهت کاهش کاستی های برجام برای هر دو طرف است. بدیهی است که ایران نمیتواند و نباید توان دفاعی خود را به مذاکره بگذارد. از طرف دیگر، بی توجهی به این مشکل هم راه حل نخواهد بود. واقعیت این است که موضوع موشکها در اینده نزدیک بین ایران و امریکا عمده خواهد شد و نیاز به یک راه حل اصولی که با امنیت ملی ایران در تضاد نباشد خواهد داشت. صرف تکیه ایران به آنچه در رابطه با موشک ها در برجام و یا آخرین قطعنامه سازمان ملل آمده است مشکل را برطرف نمیکند. در این رابطه هر نوع مداکره ای باید پیش دستانه بوده و مستقیما نیروهای دفاعی کشور، منجمله سپاه، را در راس خود داشته باشد. تصادفا بخشی ازسران امنیت ملی ترامپ نظامی هستند و انها حتما درک واقع بینانه تری از نیازهای دفاعی ایران خواهند داشت و با نیروهای نظامی ایران با واقع بینی بیشتری گفتگو خواهند کرد. آنها همچنین یاد گرفته اند که فشار روی ایران، مخصوصا سپاهیان، میتواند برای امریکا همچون گذشته مشکلات عدیده در جاهای غیر محتمل ایجاد کند.

مشکل اسرائیل، حزب الله و فلسطین بهم تنیده و درعمل یک مشکل هستند. شاید منطقی ترین راه حل برای ایران قبول پیشنهاد “دو–دولتی” و پیروی از موضع سازمان کشورهای اسلامی باشد. در این رابطه، تجربه دولت مالزی با اسرائیل میتواند برای ایران آموزنده باشد. ایران و اسرائیل مشکلات تاریخی، سرزمینی و دینی ندارند و باید بتوانند برای مشکل ایدئولوژیکی که آنها را دشمن کرده است یک راه حل منطقی پیدا کنند. ایران نباید بگذارد که اسرائیل از دست ایران به اعراب پناه ببرد که متاسفانه به مقدار زیادی هم اکنون این اتفاق افتاده است. این امر در درازمدت میتواند امنیت ملی ایران را جدا به مخاطره بیاندازد. این طور بنظر میرسد که اسرائیل به دولت ترامپ برای بهبود رابطه با امریکا که زمان اوباما صدمه دید نیاز دارد و این امر ترامپ را در موضع قدرتمندی قرار میدهد و شاید ایشان بتواند، در صورت تغییر موضع نسبی ایران و فشار ایران بر حزب الله برای کاهش تنش با اسرائیل، بعنوان یک میانجی کمتر طرفدار اسرائیل به میدان بیاید. اطمینان دارم که هم امریکا و هم اسرائیل، اگر بتوانند با ایران کنار بیایند، از اعراب بسود ایران فاصله خواهند گرفت. عکس این اتفاق هم حتما صادق است. ایران باید بتواند دشمنی با اسرلئیل را خنثی کند و نگذارد رقبای استراتژیک آن با هم یکی شوند.

ایران با دنیای عرب در یک کاسه است. دین و مقدسات و جغرافیای مشترک انها را تا ابد در کنار هم نگه خواهد داشت. آگر چنین است که هست، ایران چاره ای جز یک زندگی شرافتمندانه مسالمت آمیز با اعراب نخواهد داشت. تشنج به هر دلیلی بضرر هر دو طرف است. متاسفانه با توجه به شرایطی که پیش آمده است، مخصوصا با عربستان سعودی، ایران باید با احتیاط بیشتری پیش برود. رابطه دوکشور سر مسائل اسلامی (شیعه و سنی)، سوریه، عراق، یمن و مسایئل دیگر به مرز خطر رسیده است. ترامپ با اسلام میانه خوبی ندارد و برای ایشان شیعه و سنی فرقی نمیکند. در حین مذاکرات هسته ای، عربستان (که خواستار مشارکت بود) منزوی و رابطه اش با ایران خراب شد. چرا باید آلمان جزء مذاکره کنندگان با ایران باشد ولی عربستان نه؟ این اشتباه بزرگی بود. ترامپ و اطرافیانش به این مشکل اگاه هستند و همچنین میدانند که “تروریسم اسلامی” عمدتا در میان مسلمانان سنی رشد کرده است. اما اعراب پول دارند و ترامپ هم به پول آنها برای برنامه های خود، مخصوصا فروش اسلحه و احیای سرمایه داری مالی و ساخت و ساز، نیار دارد. از این دیدگاه اگر ترامپ مجبور شود که بین ایران و عربستان طرف یکی را بگیرد آن حتما عربستان خواهد بود. اما چرا باید ترامپ را در موضعی قرار داد که چنین موضعی اتخاذ کند؟

اگر ایران قرار است با امریکا کاهش تنش نکند و وضعیت رابطه بهمین روال بماند و یا بدتر شود انوقت ایران باید انتظار کمک از امریکا برای حل مشکل با اعراب را نداشته باشد و سیاست خود را حتما بسوی تنش زدائی با اعراب مستقیما پیش ببرد. البته کاهش تنش با امریکا در این رابطه یک کمک بزرگ خواهد بود چون بخشی از رفتارهای تهاجمی عربستان به دلیل وضعیت بد رابطه ایران و امریکا است. از دید اعراب، دشمنی امریکا با ایران، آنها را به نسبت قدرتمند میکند. متاسفانه رفتار ایران در حین مذاکرات هسته ای هم این احساس را به دنیای عرب داد که دولت آیران، علیرغم شعارهای انقلابی، ضعیف است. اعراب همیشه ازیک ایران ضعیف سوء استفاده کرده و باعث مشکلات عدیده برای خود و ایران شده اند. همانطور که تجارب تاریخی نشان میدهد، یک ایران قوی ترهمیشه ثبات بیشتری را در منطقه خود مخصوصا در دنیای عرب باعث شده است. معنی این تجربه این است که ایران، حتی اگر برای رابطه بهتری با اعراب هم شده، باید جدا به قدرت سازی بپردازد البته نه در حرف بلکه در عمل، و این قدرت سازی هم نباید فقط بر قدرت سخت تکیه کند. تصادفا، یکی از بزرگترین امتیازات ایران بر اعراب داشتن ظرفیت بسیار بالا، بدلیل تاریخ و فرهنگ طولانی تر، برای ساختن قدرت نرم است.

این امید ایران هم که ترامپ منطقه را ترک میکند عبث است. علیرغم مشکلات عدیده امریکا در خاورمیانه واحتمال بی نیاز شدن از نفت منطقه بدلیل افزایش تولید در امریکا، ترامپ در منطقه خواهد ماند و شاید درگیری هایش وسیع تر از گدشته هم بشود. این امید که شاید طبیعت این درگیری بیشتر جنبه اقتصادی پیدا کند میتواند به واقعیت نزدیک تر باشد اما این تمایل خود بخود به نفع ایران نخواهد بود. فروش اسلحه بیشتر به اعراب و نفوذ گسترده کمپانی های امریکائی در پروژه های منطقه عرب با تشویق ترامپ بخشی از این گسترش اقتصادی خواهد بود. با فرض این تغییر در رفتارهای منطقه ای امریکا، ایران باید خود را برای ایجاد توازون در روابط اقتصادی خود با شرق و غرب از همین الان آماده کند. اما این توازون نمیتواند فقط با افزایش تجارت با اروپا ایجاد شود. برای ترامپ ملی گرا، اروپا و چین و روسیه با هم فرقی ندارند. از دید ترامپ سرمایه دار، اگر قرار نیست نفعی عاید او بشود بهتر است که عاید هیچکس هم نشود. متاسفانه تحریمها مانع افزایش رواط اقتصادی ایران و امریکا خواهند بود و برجام موجود هم کمکی نمیکند چون این توافق با هدف گشایش اقتصادی بین ایران و اروپا انجام گرفت. این شاید مهمترین دلیلی است که برجام را باید بطور جامع تری تجدید تولید کرد.

در همین حال هم ایران نباید با تکیه بر روسیه، چین، اروپا، و یا کشورهای “غیر متعهد”، خود را در مقابل امریکا قرار دهد. همه این کشورها منافع عظیم و عدیده در امریکا دارند و حاضر نخواهند بود که خود را برای ایران در مقابل امریکا قرار دهند. از آن طرف هم نزدیگی ترامپ با پوتین لزوما به نفع ایران نخواهد بود. در گذشته هر وقت، امریکا و روسیه نزدیکی بیشتری با هم داشته اند سود کمتری عاید ایران شده است. عکس این وضعیت هم صادق بوده است، یعنی دشمنی بیشتر بین امریکا و روسیه برای ایران سود زیادتری داشته است. البته ایران نمیتواند و نباید باعث دشمنی امریکا و روسیه بشود اما میتواند از مسیر روسها و حتی مستقیم، روابط اقتصادی خود با امریکا را گسترش بدهد. اما امریکائیان فقط مادی نیستند، سیاسی و ارزشی هم هستند. بعبارت دیگر، گسترش روابط اقتصادی با امریکا باید با ارزش های طرفین و منافع استراتژیک و سیاسی آنها هم جور دربیاید. از این دیدگاه است که یافتن راه حلهای منطقی برای مسائل فیمابین برمبنای منافع ملی دو طرف شروع خوبی خواهد بود. متاسفانه بجای رسید به یک توافق تمدنی بین دو کشور، عده ای سعی کرده اند که به دشمنی بین این دو تمدن دامن بزنند. با ترامپیسم شاید وقتش رسیده باشد که در این رابطه جدا تجدید نظر بشود.

ایران باید خانه ای در خورد پیل بنا کند

برای توفیق در رسیدن به یک راه حل معقول با آقای ترامپ، ایران باید این ضرب المثل را عملی کند که: “یا مکن با پیل بانان دوستی، یا بنا کن خانه ای در خورد پیل.” ستونهای چنین خانه ای حکمت، عزت و قدرت هستند که باید در ساختار قدرت سیاسی و اقتصادی ایران مخصوصا در حوزه امنیت، دفاع، سیاست خارجی، و توسعه اقتصادی، بر مبنای رشد صنعتی، نمود درخشان داشته باشند. ترامپ یک “کابینه جنگی” تشکیل خواهد داد و برای یک معامله معقول با این کابینه، ایران نیز باید یک “کابینه جنگی” تشکیل بدهد. اما حرف من را نباید اینطور تعبیر کرد که ایران باید خود را برای “جنگ” احتمالی با امریکا آماده کند. همانطور که بارها نوشته و گفته ام بین ایران و امریکا جنگی در کار نخواهد بود، و کابینه جنگی ترامپ هم برای جنگ کردن تشکیل نشده است. صحبت از نمایش قدرت است و جسارت در عرضه خواسته ها، وبرای این منظور است که ایران نیز باید مثل امریکا و برای مذاکره موفق با آن، همقطاران ایرانی کابینه جنگی امریکا را به میدان بیاورد. واقعیت این است که در دولت ترامپ نظامیان نقش عمده ای پیدا خواهند کرد و انها ممکن است زبان غیر نظامیان ایران را خوب درک نکنند در حالیکه با نظامیان ایران حتما زبان مشترک خواهند داشت.
درهمین حال هم دولت ایران باید سیاست نیولبرالیسم اقتصادی را کنار بگذارد و بجای چشم دوختن به خارج برای “رشد” اقتصاد کشور، عاجلانه “توسعه ” اقتصاد کشور را بر مبنای منابع داخلی دردستور کار قرار دهد و در این راستا با حمایت و حفاظت از صنایع کوچک و متوسط داخلی یک اقتصاد ملی با دوام بسازد. واقعیت این است که هم منابع ایران داخلی هستند و هم مشکلاتش و باید از خارج فقط تکمیلی استفاده شود. این تغییر در سیاست گذاری اقتصادی در راستای سیاست های اقتصادی و جهانی ترامپ هم خواهد بود و شاید هم باعث نوعی همخوانی و همکاری اقتصادی بشود. ترامپ با نیولیبرالیسم اقتصادی و تجارت خارجی کاملا آزاد مشکل دارد و با هرکشوری که بخواهد چنین سیستمی را تبلیغ کند در تضاد قرار خواهد گرفت. از طرف دیگر، با ترامپ نیومرکانتالیست (تجارت کنترل شده) معنی تجارت آزاد رابطه ای یک جانبه برد-باخت بنفع ترامپ خواهد بود. بعلاوه، ساختن یک اقتصاد ملی یا مقاومتی جزء لاینفک امنیت ملی کشور است و در این راستا باید مدیریت ها را هم تصحیح کرد و با فساد مبارزه جدی نمود. درغیر اینصورت وضع معیشتی مردم، مخصوصا اقشار متوسط به پائین، بدتر خواهد شد و نتیجتا امنیت ملی ایران میتواند توسط آقای ترامپ ویا هر قدرت دیگری به مخاطره بیافتد.

و بلاخره، برخورد ایران با امنیت ملی خود باید ورای قدرت سازی سخت، رشد اقتصادی و مذاکره با امریکا باشد. قدرت نرم هم در دنیای امروز بهمان اندازه قدرت سخت برای امنیت ملی و انسانی حیاتی شده است. بخش عمده ای از تحریم ها علیه ایران بدلیل ویا بهانه نقض حقوق بشر اعمال شده اند و در اینده هم این امکان وجود دارد که دولت ترامپ از این ابزار بیشترین استفاده را ببرد. ایران باید این بهانه را از امریکا و متحدینش بگیرد. گشایش های دمکراتیک در حوزه های سیاسی و اقتصادی باید گسترش یابند تا از این طریق مشارکت مردمی در امنیت ملی بالا برود و بهانه برای تحریم و دخالت های خارجی کم شود. در این رابطه، مبارزاتی که برای انتخاب رئیس جمهوری در پیش است فرصت بزرگی ایجاد خواهد کرد. انتخابات آینده باید تا حد امکان منصفانه و آزاد برگزار گردد تا بهانه دست عاملان تحریم نیافتد و دولتی شکل بگیرد که قابلیت دفاع کشور و توسعه بادوام آن را یکجا در خود دارد. اما اگر روال وعده بی عمل ادامه یابد، مشارکت مردمی حتما کاهش یافته و امنیت ملی درخطر میافتد. تجربه انتخابات ریاست جمهوری در امریکا باید برای ایران هم درس بزرگی داشته باشد و آن اینکه مردم دیگر به آنها که دروغ میگویند و با زندگی شان بازی میکنند اعتماد نخواهند کرد.

هوشنگ امیراحمدی
استاد دانشگاه راتگرز، امریکا
دسامبر 2016

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)