خدا نگذرد از کسی که خدمات اسمال کوری را نادیده بگیرد و از آن غافل شود. هپلی گرچه سعادت دیدار وی را ندارد ولی به معنای آن نیست که از دل برود هر آن که از دیده رود. حاشا و کلا این خادم ادبیات نو و فیضیه و قم و سینما و سکولاریسم هر روز یک ابتکار جالب می زند . هپلی می داند که چقدر زحمت کشیده تا به اینجا رسیده. اگر از روز اول یکی دلش به حال اپوزیسیون سوخته و درد دل همه ی ما را فهمیده اسمال است، اگر یک نفر دایم به خدمت اپوزیسیون کمر بسته باز هم اسمال است و آخر از همه، کسی هم که مفیدترین خدمات را به اپوزیسیون ارائه داده، به طور حتم اسمال است.

اسمال خیلی در راه مبارزه عرق ریخته و خیلی زحمت کشیده تا به اینجا رسیده. مدتی رفت افتاد دنبال شازده و مجیزش را گفت که قربانت گردم تو نخ شاکله ای، بیا و همه ی مبارزان را رج کن. ولی شازده که اهل بیزینس است و سد تای اسمال را می گذارد توی جیبش، تن به این کارها نداد و حالی او کرد که در این دوره حتا نخ هم مجانی نیست. اسمال در آنجا فهمید که زده به کاهدان و راهش را کج کرد و افتاد دنبال تجزیه طلب ها که اصلاً من اسمال فدرالم و بهتر از من کسی را پیدا نخواهید کرد که جمع و جورتان بکند. آنها هم که حقوقشان را از جای دیگر می گرفتند، به اسمال بی محلی کردند و گفتند ما هر کداممان یک تنه فدرالیم، نیازی به شما نداریم.
بعد اسمال یکشبه سبز شد. آمد و گفت اولاً که من انحلال طلبم، یعنی دکانم دونبش است و با همه راه میایم و از این گذشته من مخترع سکولار رنگی هستم و آن کسی که شما کم دارید خود من هستم. خلاصه هرکی مبارزه ما سرباریم، هر کی سبزه ما سرداریم. ولی اینجا هم یخش نگرفت و رنگ جنبش که پرید اسمال هم دکانش را بست.

ولی همه ی کارهای اسمال اینطوری بی عاقبت نبوده. نباید فقط بور شدن هایش را به یاد آورد.
اختراع سکولاریسم نو در صدر فهرست پیروزی های اوست. چون اسمال از صباوت در کار نو کردن بود و اصلاً در این زمینه تخصص به هم زده بود، دست به هر چیز که زد نو اش کرد و ما را پیش برد. این همه فعالیت می کردیم ولی نمی دانستیم که اگر بی اثر است برای این است که سکولارمان کهنه است. این اسمال بود که به ما راه نجات را نشان داد. او آمد و گفت که وقتی سکولار شما نو بشود، کارهایی از آن برخواهد آمد که خودتان هم حیرت کنید. کاری که اسمال کرد درست همین نو کردن سکولار مبارزان بود. از آن زمان، هر وقت به سکولارمان فکر میکنیم یادی هم از اسمال می کنیم که احیایش کرد؛ تازه برای تنوع سبزش هم کرد.
ولی خدمات اسمال به این ختم نمی شود. نمونه ی دیگر این بود که به گردهمایی های موسمی اپوزیسیون را که یک عده آدم بیکار می نشستند و قهوه ای می خوردند و درد دل می کردند و اسمش را می گذاشتند کار سیاسی، جلوه ی دیگری داد.
او با یک تحلیل دقیق فهمید که دلیل ضعف ساختاری اپوزیسیون سؤتغذیه است، زیرا کسی که درست غذا نخورد نای مبارزه ندارد. پس باید از اینجا کار را درست کرد. گفت مردم را سالی یک دفعه جمع می کنیم و بساط خورد و خوراک راه می اندازیم، همه می لمبانند و برای مبارزه نیرو می گیرند ، همین طوری می رویم تا انحلال کنیم.

موفقیت هایی که اسمال در این زمینه به دست آورده تماشایی است و حرکتی در اپوزیسیون ایجاد کرده که بیسابقه است و همه ی مدعیان احزاب بادی و رنگی و فصلی و موسمی را به حیرت انداخته، چنانکه به او احسنت گفته اند. برنامه ریخته کلی آدم از اقصای عالم بیایند پلوخوری و گپ زدن، اسمال هم پذیرایی می کند و بعد عکسشان را می دهد همه جا چاپ کنند و می گوید این جلسه ی تأسیس حزب بوده. کی به کی است؟ کسی که نمی تواند برود وارسی کند. اگر هم بیژن فرهودی آمد و مدعی شد که تعداد شرکت کنندگان کم بوده، می گوید این عکس ها که می بینی حساب نیست، برو کوپن های غذا را بشمار چندتا چلوکباب داده ایم، نیروی سیاسی ما آنجاست که معلوم می شود، سر میز غذا نه در سالن سخنرانی. بخصوص که ناهار دادن قبض هم دارد و رسید همه چیز پیش اسمال است. حال عده ای می آیند و می گویند آمدند خوردند و رفتند . خیر ابدا این جور نبود . نتیجه این سورچرانی یک نمودار اعجاب انگیز بود که در تاریخ تشکیلات سیاسی نظیر ندارد.

هپلی پیشنهاد می کند که به نحوی سه قوه مجریه و قضاییه و مقننه را هم در این نمودار بگنجانند تا هم با ابهت تر بشود و هم چشم حسودان بترکد.
اما پس از ارزیابی کلی به این نتیجه رسیدیم که هرچند اسم اسمال دایماً مذکور است ولی قدر اسمال یک کمی مهجور است. پس خیال داریم که به ترتیب مناسبی از خدمات وی قدردانی کنیم. وقتی مساله را با اعضای سایت در میان گذاشتیم، پیشنهاد شد که نام وی را به پاس خدمات چلوکبابی او به اسمال سوری تبدیل کنیم. ولی دیدیم که این تغییر و تبدیل مهمتر از آن است که فقط با ابلاغیه ی ما درست بشود و کار باید در سطحی بسیار بالاتر صورت بپذیرد. پس فکر کردیم فرمانی حاضر کنیم، از همان نوع که در دوران اعلیحضرت همایونی می نوشتند و بفرستیم برای شازده که هر وقت خواست توشیح کند. متن فرمان هم آماده شده و جایش هم مطمئن است.

به نام خداوند متعال
جناب آقای اسمال کوری،
نظر به اعتمادی که به قابلیت شما داریم و به پاس قدردانی از خدماتتان، از این پس لقب شما را با یک درجه ترفیع به اسمال سوری ارتقا میدهیم تا از مزایای آن برخوردار و به افتخارات آن مباهی باشید.
کاخ لوس آنجلسیه
اعلیحضرت بعد از این (نخ شاکله برای اپوزیسیون فدرالی )

به محض اینکه آماده شد می فرستیم قاب کند بگذارد پشت سرش که وقتی مصاحبه می کند عکسش در تلویزیون بیافتد و ژستش تکمیل شود.
در ضمن پیشنهاد می کنیم برای تقویت روحیه سورچرانان ازاشعار حکیم سوری مدد گیرند و ابیاتی چند از آن را در محل گردهمایی ها نصب کنند:
حکیم سوری می فرماید:
از آش رشته است لبالب تغارها
وز سوریان نشسته فرازش قطارها
آن چمچمه‌های پر شده بر دست سوریان
مانند بیل‌ها به کف آبیارها
آن سیخ‌ها به دست گروه کبابیان
مانند نیزه‌ها به کف نیزه‌دارها
قانع به کنگریم و به کنگر بساختیم
چون اشتران بادیه با نوک خارها
تا دود مطبخ همه کس بنگرم، مدام
هستم چو مؤذنان به فراز منارها
چون بار هندوانه ببینم بر اشتران
“خخ” می‌کنم، که بگسلد از هم مهارها
اندر خیال آن که چو بگسسته شد مهار
باشد که هندوانه‌ای افتد ز بارها
در مطبخ عزا و عروسی هر کسی
یک تن منم ز جمله مشیر و مشارها
“سوری” نه خود منم، که در این شهر چون منند
نه یک، نه ده، نه صد، نه دوصد، بل هزارها

2016 Nov 16th Wed – چهارشنبه، 26 آبان 1395

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)