همانگونه که اسلام توطئه ای است علیه انسان و بر ضد نوع بشر؛ همانطور که اسلام توطئه ای است علیه آزادی و آگاهی، علیه خردمندی و خودمداری و ارجمندی انسان؛ و نیز به همان صورت که اسلام به هدف متوقف کردن انسان از تحول و تکامل و ترقی و تبدیل او به “عبدصالح” یعنی به گوسفند تاسیس یافته … مافیای روحانیت شیعه نیز به جهت اغفال و انحراف افکار مردم ایران از واقعیت تلخ سرنوشت خود و روزگار تیره و تاریکی که حکومت اسلام بپا ساخته و به قصد حبس و حصر و اسارت ملتی کهن در خانه خویش و بستن راه ها و ریه های تنفس او و همزمان غارت ثروت ها و دارایی های این ملت و تداوم زندگی انگلی خود، هر لحظه و هر روزش در تلاش تدارک و تاسیس توطئه ای است جدید و متفاوت.
از سال 76 به این سو، بخشی از شرکای جمهوری اسلامی و یکی از دو بال نظام (به تعبیر علی خامنه ای) تحت عنوان “اصلاح طلب” موفق گردیده اند با وعده های فریبنده در آستانه هر انتخابات و با معلق و در انتظار نگهداشتن افکار عمومی به امید یافتن پاسخی به مطالبات جامعه، بر عمر حکومت مافیای روحانیت که بارها تا آستانه سقوط پیش رفته است بیافزایند.

images
در سال 88 این گروه حقه باز و کلاهبردار با اجرای یک سناریوی دقیق که توسط دارودسته اکبر رفسنجانی نوشته شده بود و با بازیگری محمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی، غائله موسوم به جنبش سبز را به هدف تخلیه ذهن جامعه از احتمال موفقیت یک انقلاب مخملی و رنگی (که در همان سال ها در اوکراین و گرجستان به پیروزی رسیده بود) و با پیش دستی و قبل از اینکه جامعه ناراضی فرصت پیدا کند رهبران واقعی خود را برای این هدف بیابد، پدید آوردند. همان زمان از زبان عوامل دست چندم رژیم اعتراف کردند که در نظر دارند نظام اسلامی را بیست سال بیمه کنند…در آن غائله موسوی و کروبی مردم را به خیابان ها کشاندند و خود نیز همان مردم را به خانه هایشان باز گرداندند و در ادامه ماموریتشان به حبس خانگی رفتند. حال اگر موسوی و کروبی از حصر خارج شوند ناگزیرند به خیلی از پرسشها و انتظارات همین مردم پاسخ دهند. بنابراین ایشان تا پایان این نمایش در سکوت مطلق منتظر اعلام ماموریت تازه خود از طرف رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در حصر باقی خواهند ماند. اگرچه این دو تن از این پس حتا برای مصارف مورد نظر رژیم هم جز مهره هایی سوخته و جنازه های بی مصرفی بیش نیستند، اما فریب خوردگان جنبش سبز می توانند تا همیشه بر گور اینان عزاداری کنند.
از نتایج درخشان این دغلکاری برای رژیم، تکرار موفقیت آمیز پدیده ای شبیه دوم خرداد 76 بود. یعنی دقیقا در هنگامه ای که انتظار نمی رفت پس از فریب و شکست و سرخوردگی مردم از جانفشانی های سال 88 رژیم بتواند انتخابات دیگری را با موفقیت برگزار کند، اما مردم ایران که در گزیده شدن از یک سوراخ به دفعات، عادت دیرینه دارند، در سال 92 با شرکت گسترده در انتخابات و با رای به حسن روحانی، یعنی رای به یک آخوند که رسما لباس جن گیرها و جادوگرها و لباس کلاهبرداران الهی را پوشیده و ماموریتش نجات نظام نکبت اسلامی از فشارهای مرگبار تحریم های اقتصادی بود، برای چندمین بار به چاه بی ته اسلام سقوط کردند. اکنون به نظر می رسد این مردم گیج و گول تصور کرده اند حسن روحانی که به روباه بنفش مشهور است و همچنین دولت و دارودسته او، اپوزیسیون رژیم و مخالف و منتقد و رقیب دستگاه علی خامنه ای است و گویا آماده شده اند که چهارسال دیگر نیز به وی برای دوشیدن خود فرصت دهند.حاکمان جمهوری اسلامی تا بحال در چند نوبت برای نظامشان اپوزیسیون ساخته اند: یکبار در وجود بی وجود و نیرنگباز سیدمحمد خاتمی، یک زمان توسط “ارسالی” هایی همچون گنجی و کدیور و اشکوری و مهاجرانی و امثالهم در خارج از کشور. دفعه ای دیگر بوسیله همین موسوی و کروبی که تا به امروز این اپوزیسیون فعال بوده ولی به پایان ماموریتش نزدیک می شود. در یکی دوسال اخیر نیز بوسیله انگلزاده هایی (“انگلزاده” نام با مسماتری بجای “آقازاده” است) چون مهدی خزعلی و فائزه هاشمی و علی مطهری. این آخری ها در واقع منتقد و معترض و مخالف خوان خودساخته رژیم اند که هرزمان دیگ صبر مردم از نابکاری و جنایت و دزدی های سران جمهوری اسلامی به جوش می آید و در شرف ترکیدن است، بلافاصله می پرند وسط و شیر تخلیه اش را اندکی باز می کنند. همانطور که در قضایای حضور تروریست های رژیم در سوریه و منع کنسرت های موسیقی و مسئله بهایی ها و حقوق های نجومی و نوار صدای گربه نره در باره قتل های 67 و کثافتکاری قرآن خوان رهبر و امثالهم شاهدش بودیم.
در مقابل “اپوزیسیون برانداز” و واقعی، اینان را شایسته است “اپوزیسیون پاانداز” نامید.
به هر تقدیر اکنون هفت سال از آن بیست سال مورد نظر را جمهوری اسلامی به خوبی و خوشی پشت سر گذاشته و در این مدت با افسانه حصر و حبس خانگی عوامل این حقه بازی که از حمایت و تبلیغات بنگاه های خبرپراکنی استعماری هم برخوردار است، اذهان توده های غافل را سرگرم ساخته است.
بطوری که شاهد هستیم متاسفانه اکثر مردم ایران نه تنها در برابر این سیاه کاری سکوت کرده اند، بلکه بعضا به مانند طوطی با دستگاه های عربده اسلام همزبانی هم می کنند. حتا برای عاملان فریب و تحمیق و گروگانگیرهای خویش که از بازماندگان نسل اول آدمکشهای حکومت اسلام هستند دلسوزی می کنند. گویی این مردم توجه ندارند آنکه در حصر و در حبس خانگی است خودشانند. خود ملت ایران است که به مدت 37 سال گروگان علما و فقها و تعدادی شیاد الهی بنام آیت الله و حجت الاسلام است و اسیر شده. برای حتا هر ذهنیت یک لایه و ساده اندیشی دستکم این حقیقت که نیمی از مردم ایران یعنی زنان و دختران مطلقا در حصر و حبس خانگی اند واقعیتی آشکار و پیداست. زنان ما فقط و فقط در صورتیکه ننگ و خفت و پستی حجاب اسلامی را بپذیرند اجازه دارند از خانه خارج شوند. حبس و اسارت این ملت به مراتب سهمگین تر و اسارتبارتر از شرایطی است که به حصر و حبس خانگی شهرت یافته. مردم ما در همین حبس خانگی هم دائما مورد هجوم و حمله و تجاوز و تعرض عوامل حکومت قرار می گیرند. تجاوز به مهمانی ها و جشن های خصوصی خود، تجاوز به آزادی های جنسی خود، به خورد و خوراک و پوشاک خود، تا حمله به خانه ها برای توقیف دیش های ماهواره …

آخوندها و آیت الله ها و جن گیرها و جادوگران اسلام از این قماش شعبده ها در آستین فراوان دارند. باید منتظر بود و دید تا بعد از جنبش سبز و حصر موسوی و کروبی و دولت تدبیر و امید و برجام و از این قبیل دسیسه ها، باز چه کلاه گشاد دیگری برای این ملت دوخته اند و چه توطئه و حقه ای برای بقای حکومت خود و حبس و حصر و اسارت مردم تدارک دیده اند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)