دیشب مشغول خواندن کتاب «پایان تاریخ» اثر مشهور فرانسیس فوکویاما بودم. این کتاب یکی از تاثیرگذارترین کتاب‌های ۲۰ سال اخیر در حوزه سیاست بوده و ده‌ها منتقد در مورد این کتاب مقاله و کتاب نوشته‌اند. من پیش از این نقدهایی را در مورد این کتاب خوانده بودم ولی مدتی است که متوجه شده‌ام که خیلی از منتقدان هیچگاه اصل کتاب مورد نقد را با دقت نمی خوانند و تصمیم گرفتم که تا حد امکان کارهای کلاسیک را در این حوزه بخوانم. به هر روی در جایی نویسنده می گوید که معمولا ارزش‌های لیبرالی و دمکراسی در کشورهای دمکراتیک توامان وجود دارند (این بحث را فرید زکریا هم در کتاب آینده آزادی به تفصیل مطرح کرده). بعد مثال می زند که در قرن هجدهم، بریتانیا کشوری لیبرال و غیر دمکراتیک بوده. خیلی از حقوق شهروندان در قانون ذکر شده بوده و دولت به حقوق شهروندان – از جمله مالکیت خصوصی و تجارت احترام می گذاشته-  اما این حقوق به اقلیتی (الیت) شهروندان تعلق داشته نه به عموم مردم. سپس می گوید: “ممکن است که در کشوری لیبرالیسم وجود نداشته باشد ولی دمکراسی در جریان باشد. جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر مثال خوبی است. در این کشور انتخابات به طور منظم برگزار می شود. انتخابات این کشور تا حد زیادی با استانداردهای جهان سوم عادلانه است، برگزاری انتخابات کشور را از زمان شاه دمکراتیک‌ترمی کند. با این حال ایران یک کشور لیبرال نیست. آزادی بیان، تشکیل اتحادیه‌ها و مذهب وجود ندارد. اساسی ترین حقوق شهروندی توسط قانون حمایت نشده. شرایطی که برای اقلیت‌های دینی و قومی دشواری ایجاد می کند.”     The end history and the last man, penguin books, Page 44

این کتاب بارها توسط  ویراستارها و نمونه خوان‌ها بازخوانی شده ولی هیچ کدام از ویراستارها و اساتید علوم سیاسی به نویسنده این کتاب یادآوری نکرده‌اند که در ایران نهاد نظارتی شورای نگهبان اجازه نمی دهد که منتقدان در انتخابات نامزد شوند. همینطور این نهاد می تواند نتایج انتخابات را دستکاری کند و با ابطال صندوق‌های رای در رقابت های نزدیک نتیجه را تغییر دهد.

کتاب حاوی استدلال‌های متعددی است و من قصد ندارم با ذکر یک خطای نویسنده این اثر را کم اهمیت جلوه دهم. اما این مثال خوبی است برای فهم ناآشنایی کارشناسان غربی با آنچه در ایران می گذرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)