حالِ مردمى که در داخل کشور زندگى مى کنند قابل درک است؛ آن ها فضا مى خواهند براى نفس کشیدن؛ شرّ کم تر مى خواهند در مقابل شرّ بیشتر.

جمهورى اسلامى کشتى در هم شکسته اى شده، که هر یک از مسافرانِ آن، به فکر حال خود است. همه در حال دست و پا زدن هستند و در صدد یافتن تخته پاره اى که با آن خود را نجات دهند؛ نجات؟!
نجاتى هم در کار نباشد، امید انسان زایل شدنى نیست. در وضع خطر، انسان، خودخواه و خودگرا مى شود. او حتى حاضر مى شود به قیمت جان دیگران، خود را نجات دهد. بر سر یک تخته پاره ى کوچک، همین انسان مى تواند دیگرى را از بین ببرد؛ حتى اگر آن تخته پاره فقط چند دقیقه به عمر او اضافه کند.

gooya0319.JPG

حالِ مردمى که در سال ١٣٨٨ در داخل کشور زندگى مى کردند قابل درک بود. جان ها از دست جمهورى اسلامى در کلیّت اش، و از دست احمدى نژاد به عنوان نماد شاخص این حکومت به لب رسیده بود.
مردمى که مى دانستند چیزى به نام انتخابات آزاد، و اصولا انتخابات وجود ندارد و آن چه هست کاریکاتورى ست از انتخابات، براى نجات پیدا کردن از دست احمدى نژاد به انتخابات روى آوردند. اما احمدى نژاد در آن دوران محبوب خامنه اى بود و به قیمت سرکوب مردم و کشتن جوانان در جایگاهى که داشت ماند. خامنه اى او را با چنگ و دندان نگه داشت تا نشان دهد که جمهورى اسلامى با چنگ و دندان او اداره مى شود نه با راى مردم.

هشت سالِ احمدى نژاد که تمام شد، روحانى آمد. روحانى با کلیدى آمد که مثلا قرار بود درهاى بسته را بگشاید. او نیک مى دانست که از این کلید کارى ساخته نیست و شاه کلید در دستِ شخص خامنه اى ست. او مى دانست که تدارکاتچى یى بیش نیست. اگر احمدى نژاد در دوران ریاست جمهورى اش گرد و خاک کرد، به خاطر پر رو بودنِ ذاتىِ او نبود؛ به خاطر این بود که خامنه اى دست و پاى او را براى شلنگ تخته انداختن باز گذاشته بود. وقتى خامنه اى اراده کرد که دست و پاى او هم بسته شود، همین طور شد و او بعد از یک اعتصاب چند روزه و خانه نشینى فهمید که این حکومت با سمعا طاعتا اداره مى شود و نه با دور برداشتن و زبان دراز کردن.

حال داریم دوباره به فصل انتخابات نزدیک مى شویم. اینبار خامنه اى دیگر معطل نکرد و فیلمنامه ى پیچیده اى که نتواند آن را درست بسازد ننوشت. مستقیم رفت بر سر اصل مطلب و به احمدى نژاد گفت که به عنوان نامزد ریاست جمهورى نیاید! به همین سادگى! و او هم بر خلاف کله شقى هاى همیشگى اش قبول کرد که نیاید.

خامنه اى نشان داد، که دست اش بالاى همه ى دست هاست. بالاتر از «قانون اساسى»، بالاتر از «شوراى نگهبان» و بالاتر از هر کس و هر چیزى که در این کشور وجود دارد. او هنوز به دوران انتخابات نرسیده، حذفى ها را حذف کرد. او معطل شوراى نگهبان و جنتى و بساطى که خودشان براى خودشان درست کرده اند نشد.

اصلاح طلبانِ همیشه از مردمْ طلبکار، در دور اولِّ انتخاب شدنِ احمدى نژاد، کسانى را که راى نداده بودند و به قول معروف طرفدار تحریم بودند مقصر شمردند و دائم به آنان سرکوفت زدند که شما باعث آمدن این «پدیده» بر روى کار شدید! شما باعث بدبختى خودتان شدید! شما خودتان، براى خودتان خفقان ایجاد کردید!

دوره ى بعد که مردم به میرحسین راى دادند، و دیگر بهانه اى براى سرکوفت زدن به مردم نبود، خامنه اى نشان داد که مردم هیچگاه انتخاب کننده نبوده اند و اگر خاتمى هم بر سر کار آورده شد، با اکراه بسیار بود که آن هم در سیستم خامنه اى، ابتدا لِه، و بعد تبدیل به موجود مغضوب و حاشیه نشین شد که در حالى که اجازه ى رفتن به تئاتر در کشور خودش ندارد، از گفت و گوى تمدن ها و اسلام رحمانى و رفع نگرانى کردن از حضرت آقا سخن مى گوید!

تمام اتفاقاتى که در سال ٨٨ افتاد، و تمام رنج هایى که به مردم تحمیل شد، و تمام بچه هایى که به خاطر به دست آوردن راى شان کشته شدند، امسال، با یک اشاره ى خامنه اى نتیجه داد: احمدى نژاد گفت که نمى آید!

خامنه اى زحمت اصلاح طلبان را کم کرد. شاید اصلاح طلبان، اکنون دست افشانى کنند و این «پیروزى بزرگ» را که لابد در اثر مجاهدت هاى آن ها به دست آمده به یکدیگر تبریک بگویند. شاید به جاى احمدى نژاد، یک چهره ى میانه رو توسط خامنه اى انتخاب شود و به مردم اجازه داده شود که به او راى بدهند.

اما هر کس بیاید، حکم همان تخته پاره را دارد. جمهورى اسلامى همان کشتى هیولاسانى است که همه جایش در هم شکسته است. تصور نکنیم که به ما نقشى در هدایت این کشتى خواهند داد. تصور نکنیم که با نجات دادن خودمان، همه ى مسافران نجات پیدا خواهند کرد. و بدتر از آن براى به دست آوردن یک تکه تخته پاره، دیگران را «شهید» نکنیم.

انتخاب اول و آخر با خامنه اى ست. اگر هم جایى چیزى از دست اش در برود، آن را در هر مرحله اى که باشد، علنا و رسما حذف مى کند. چنان که سال ٨٨ کرد. به دست آوردن منافع کوتاه مدت و «رفاه نسبى» (!) یک سوى ماجراست. با تخته پاره به هیچ ساحلى نخواهیم رسید. نه به ساحل آزادى، نه به ساحل رفاه اقتصادى، و نه به هیچ چیز دیگر. تنها راه نجات، در اختیار گرفتن کشتى ست با تمام اهرم ها و ابزار هدایت آن.

و تازه ماجراى اصلى از آن جا به بعد آغاز مى شود. آیا هدایت گرانِ بعدى، ما را به ساحل نجات خواهند رساند یا بدتر از هدایت گرانِ فعلى، کشتى را به طور کامل غرق خواهند کرد، سوالى ست که فعلا جوابى براى آن وجود ندارد…


صافی اصفهانی: شمس تبریزی هم‌جنسگرایی بود که به ناموس مولوی تجاوز کرد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)