برای دریافت پی دی اف این مقاله به همراه پیوندها و لینک‌ها کلیک کنید.
images

مقدمه

جامعه کارگری ایران موج نوینی از جنبش تغییر بنیادی را تجربه می کند. نسل بعد از سلطنت پهلوی تا به امروز شاهد چنین غلیان سیاسی بنیادی نبوده است. حضور قدرتمند دگرخواهان و دگرانديشان در پهنه‌ى پيكار سياسى از ملیت ها، نویسندگان، وکلا، متخصصین، زنان، خانواده ها-قربانیان جنایات زنجیره ای، اعضای تشکلات مستقل کارگری، کارگران صنایع، معادن، پتروشیمی، معلمان و دیگر نهادهای اجتماعی زنان-کودکان و روشنفکران بسیاری قطعنامه هایی را می دهند که کم و بیش صریحاً، خواهان یک تغییر اساسی است. یادگیری و اننقال تجربه برای دستیابی حقوق اولیه کارگران ضروری گردیده است تا بتوان راه مطالبات آتی را هموار کرد، توهم به رفرم حکومتی دیگرهمانند گذشته نیست،[۱] بحران مشروعیت حکومت بالا گرفته است، امید به تغییر حول خواسته های اولیه حقوق انسانی در حال شکلگیری است، هماهنگی میان تشکلات اجتماعی بیشتر شده است، روح عمومی مبارزات خودبخودی گاه از خواست بسیاری از نهادهای مستقل نیز جلوتر رفته. خواسته های پرشور برای آزادی – لغو اتهامات سیاسی- امنیتی و رسیدن به عدالت اجتماعی که جسارت آن برای عوامل حکومتی غیرعادی است، از هر گوشه و کنار به گوش می رسد. تجمعات جداشدگان حکومتی، دانشجویان، کارگران و جوانان رادیکال، تبدیل به جلسات عمومی علنی و اعتراضی می شود. نارضایتی های نهانی، اکنون بیش از پیش آشکارا بخشهای وسیعی از جامعه را به هیجان می آورد. با این حال، تمام شواهد گواه بر این حقیقت است که کارگران برای ادامه هستی اشان به سمت مبارزه کشیده شده اند. نفرت عجیبی بر علیه حکومت گران در جامعه دیده می شود. همه چیز بیانگراین حقیقت است که کارگران مشتاق و نیازمند جلسات بزرگ عمومی و تظاهرات علنی خیابانی اند. زحمتکشان خود را به کنار نمی کشند، با دقت موضع خود را می سنجد، نیروهایش را گردآوری می کنند و در مورد این مسئله که آیا زمان مبارزه قطعی برای آزادی رسیده است، تصمیم می گیرند.

با توجه به التهابات حاکم بر جامعه و جنبش کارگری ایران لازم است به تاکتیکهای حاکمیت برای جلوگیری از انفجار این شرایط حاد پرداخته و به بخشی از این مکانیزمهای ارعاب وسرکوب پرداخته شود و در همین راستا این مطلب به بخش کوچکی از سایه – روشنهای روشهای جنگ روانی و ابزارهای آن در سرکوب مبارزات معاصر در جهان و به طور مشخص ایران را مطرح  میکند تا شاید بتوان با شناخت این جنایات مخفی، امید کار جمعی علنی درست را بیشتر کرد. رشد بی رویه نیروی نظامی و مخارج سرسام آور جنگ افزارهای نظامی در جهان واقعیتی است که نشان می دهد سرمایه داری در خطر شورشهای خودبه خودی بسیاری قرار گرفته است و شعار ” شرایط آرام و ثابت ” را در کشورهای خودکامه سرمایه داری به چالش کشیده است.

هدف جنگ روانی چیزی نیست جز از بین بردن اعتماد به نفس مبارزین ، نفی گذشته آنها ، ناامید کردن نیروهای اجتماعی و در درازمدت وادار کردن این نیروها به بی تفاوتی در مقابل وضعیت موجود.[۲] سرکوب تنها در صورتی موفق است که نیروهای اجتماعی به یکدیگر و به ویژه به مبارزه بی اعتماد شوند و کار هدفمند را رها کرده، سرنوشت و آینده خود را به تقدیر بسپارند. سرمایه داری می داند چنانچه مخالفان متحد و منسجم دریک جبهه واحد (نهادهای جمعی) نباشند و سلاح امیدشان به ناامیدی درغلتد موفق شده است، در دل نا امیدی است که بی اعتمادی می آید و بی تفاوتی محصول این اصل است. چون کار به قفل و بند و تدبیر افتد از جیب خرد کلید تدبیر افتد، باز تکرار فیلمهای بازجویی های دهه شصت در این دوره گواه آن است که نیروهای امنیتی دوباره دارند خط و نشان می کشند. تجاوزات جنسی و شلاق زدن ابزاری است برای از بین بردن روحیه مبارزاتی که در تمامی دوران سی پنج سال استفاده شده است و زخم روحی این نوع شکنجه هنوز بسیاری ازمردان و زنان میهنمان را آزار می دهد.

در سی و پنج سال گذشته خودکامگی در ایران با سرعت هر چه تمام تری دست به یک خشونت گسترده برای از بین بردن هر نیروی مخالفی زده است . به طورمثال امروز در ایران همگام با گسترش شرایط سرکوب ، دستگیریهای متناوب، و حتی در دوره اخیر تهدید به قتلهای زنجیره ای فعالان کارگری، ما شاهد افزایش تعداد زندانها در ایران و تنوع آنها هستیم( ۲۵۳ زندان در ایران ثبت شده است که ۱۶۳ زندان برای زندانیان سیاسی وجود دارد که طبق آخرین آمار سال ۲۰۱۳- ۲۲۶ هزار ۲۲۰ زندانی در کشور وجود داشته. جهانگیری مسئول زندانها ار بحران نگهداری زندانیان سیاسی نام می برد ) ، نیروهای یگان ویژه، نیروی انتظامی و نهادهای امنیتی رسمی و غیر رسمی، سپاه پاسداران با نظامی کردن اقتصاد کشور جامعه را با بحران هر چه بیشتری روبرو کرده است، ده درصدی های رژیم معتقدند که نقش دولت باید کم شود و بازار نوسانات را تعیین کند، همان نسخه مکتب میلتون فریدمن یا مکتب شیکاگو که در شصت و پنج سال گذشته برای رژیمهای خودکامه تجویز کرده اند. اگر در غرب جایگاه انسان از شهروند به مالیات دهنده تغییر کرده است در ایران رژیم نه تنها به سرمایه گزاری در اقتصاد که منجر به  کار شود نپرداخته بلکه بسیاری را وابسته به گرفتن یارانه کرده است ، به قول مارکس بینوایی بیشتر برای همه.

در دوران مابعد تکنولوژی کامپیوتری تمامی حرکات، علایق و حتی خرید وسایل انسانها در حال کنترل شدن است. امروز دیگر خیابانی را نمی توان یافت که از طریق دوربین مدار بسته رصد نشود، تلفن ، رایانه و بخش عمده نرم افزارهای ارتباط جمعی بسیار راحت قابل کنترل هستند. سازمان امنیت امریکا در آخرین گزارش به کنگره امریکا تقاضای افزایش بودجه اش برای فیسبوک را داد و گفت بیش از یک و نیم بیلیون نفر با این نرم افزار کار می کنند و تشکر کرد از فیسبوک برای اینکه کلیه بخشهای این سازمان از این نرم افزار استفاده می کنند و هر که را لازم بدانند از طریق این نرم افزار شناسایی می کنند و تمامی ای میل ها از طریق این نرم افزار می تواند رصد می شود. محصول این نوع کنترل منجر به ایجاد نا امنی روحی و روانی، التهاب و نگرانی مستمر برای مردم عادی در جامعه است و تمامی ابعاد و فضای شخصی انسانها و استقلال خصوصی از بین رفته است. از طرفی دولتها با تصویب قوانینی که منجر به کنترل خصوصی ترین ارکان زندگی انسانها شده اند و ابزارهای سرکوب پیچیده که در دست نیروهای نظامی است، امکان هرگونه مخالفتی  مخفی را با سیستم امنیتی با چالشهای عظیمی مواجه کرده است.

کارگری

رشد روزافزون فاصله طبقاتی باعث رشد هر روزه حاشیه نشینی است و این حاشیه نشینها قربانی سیستم قضایی هستند. این فرزندان فقرا، گرسنگان وکارگران بدون مزد، مشتریان زندانها هستند. نزدیک به هفتاد درصد زندانیان در بسیاری از کشورها حتی هنوز دادگاهی نشده اند، زندانها آزمایشگاه انواع شکنجه است. سازمان های اطلاعاتی کشورهای غربی در بسیار از موارد مرکز تعلیم جانیان سیاسی کشورهای خودکامه است و از دهه پنجاه میلادی برای کنترل مخالفین رهنمودهایشان بکار برده می شده است، هنوز هم بسیاری از مادران مفقود شدگان این دستگاههای مخوف دنبال فرزندانشان می گردند.[۳] این آزمایشها در زندان ویلاگریمالدی – لیبرتا اروگوئه ، مدرسه مکانیک بوئنوس آیرس آرژانتین ( شکنجه در تابوت همان شیوه ای که حاج داود در دهه شصت شمسی در زندان گوهر دشت از آن استفاده کرد) منقل کباب ، صندلی اژدها و سیخونک برقی (شوک ) و” استفاده از کابین های انزوا تا حداکثر سی روز”، محرومیت از نور و صدا، کشیدن کیسه بر سر فرد بازداشتی در حین انتقال و در زمان بازجویی… باید اشاره کرد که آنان با بهره گیری از شیوه های بسیار پیشرفته روانشناختی با توجه به ویژگیهای روانی  شخص بازداشتی برای ایجاد ترس” و اعدام و زندانی کردن استفاده می کنند ، در گذشته این جنایت تحت نام مبارزه با انقلابیون و امروز تحت نام مبارزه با تروریسم صورت می گیرذ. مکتب شیکاگو یکی از نمونه های بسیار بارزی است که استاد کنترل جامعه از طریق استبداد بوده و هست. نسخه سیاسی این مکتب را فریدمن این چنین بیان می کند ” بَر و بچه های شیکاگو پیش از وقوع کودتا با نظامیان همکاری می کردند. [۴] فریدمن معتقد است که مبارزه با انقلابیون یعنی ” آزادی بیماران از بیماریای به نام سوسیالیسم”[۵] در ایندوره نظام سرمایه‌داری برای بقای دولتهای خودکامه با داشتن نهاد‌های رنگارنگ اقتصادی و فرهنگی، هر روز ترفند‌های جدیدی را برای حفظ و تداوم استثمار کارگران و زحمتکشان به کار می‌گیرد. این ترفندها نیز به تدریج برای کارگران و زحمتکشان آشکار می‌شود. چرا که در سراسر جهان با مافیای پول، قدرت، و سیاستی روبرو هستیم که با ایجاد فضای به اصطلاح دموکراسی سرمایه، جهان را آلوده کرده است. متاسفانه بخشی از نسل جدید مبارزان سراسر جهان ناآگاهانه با گرفتن کمک از نهادهای به اصطلاح بشردوستانه ( Philanthropist ) از مواضع خود بسیار عقب نشسته‌اند و در نبود به اعتقاد کار جمعی و سعادت انسانی در میان آنها و برای از بین بردن دشمن گاه تا کشتار مردم بیگناه و نابودی تمامی زیر ساختهای جامعه نیز می روند. آخرین نهاد  نظامی بین المللی با نام مسئولیت در دفاع The RESPONSIBILITY TO PROTECT (“RtoP” or “R2P”) نام دارد.

اما مبارزات اجتماعی نیز وارد دور تازه ای شده است. از شورشهای مردم تهیدست در حاشیه شهرها که نمونه های آن بدون استثنا در چهار گوشه گیتی اتفاق افتاده تا نمونه هایی مانند لوس انجلس سال ۱۹۹۲ ، پاریس ۲۰۰۶ تا بالتیمور ۲۰۱۵ را می توان برشمرد و از طرف دیگر اعتراضات کارگری خودجوش ، هشتاد و شش هزار کارخانه در چین و در سال های گذشته هر ساله بیش از هزاران حرکت کارگری در ایران، کشورهای آسیای و افریقای و امریکای گزارش شده است. سرمايه داري در تمام دنیا مقابله با این اعتراضات را با عنوان “دفاع از امنیت داخلی” نام می برند، که جدا از خشونت بسیار بالای آن، باید به تاثیرات روانی آن در مبارزه طبقاتی پرداخت.

مجریان فاز جدید سرکوب و اعمال خشونت در مقابله با اعتراضات کارگری، نیروهای ویژه ایجاد رعب و وحشت عمومی هستند؛ نیروهای نامرئی که روسای نظامي آن را این گونه تعریف می کنند “امنیت و آرامش امروز جامعه مرهون فداکاری نيروهاي امنيتي است”.[۶]

پسران مکتب اقتصادی شیکاگو که مجری برنامه بازار معرفی می شوند  تمامی سطوح اقتصادی از جمله بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را مدیریت می کنند. این مجریان با دادن بورسیه به دانشجویان مستعد کشورهای خودکامه سعی می کنند که دولتمردان آینده این کشورها را بسازند و حتی با دادن جایزه به مدافعین باصطلاح حقوق بشر، مبلغان  و نمایندگان خودشان را در کشورهای خودکامه داشته باشند. این دست نامرئی در کشورها متفاوت عمل می کند در منطقه خاورمیانه برنامه اشغال یا جنگهای ملی-مذهبی راه می اندازد. در شمال افریقا بهار عربی را همراهی می کنند تا در موقع ضرورت، با روی کار آوردن نظامیان، جنبش را به بیراه بکشانند. در یونان با آوردن نیروهای مخالف به واشنگتن و تعلیم آنها برای چگونگی فرموله کردن نظرات بانک جهانی، این نظرات را با زبانی چپ به نیروهای مترقی منتقل کنند. [۷] در برزیل از سال ۲۰۱۳ وزیر دادگستری آن کشور، آقای پدرو ابراموای، را برای سرپرستی نهاد “جامعه باز” استخدام می کنند تا زمینه را برای رسوایی سران دولت برزیل در سال ۲۰۱۵ مهیا کنند.

هماهنگ با این سیاستها فرماندهان نظامي در كشورهاي سرمايه داري اقداماتي را براي پيشگيري از اعتراضات كارگري انجام ميدهند : این اقدامات و تمرین هائی با نام عمليات “ضد تروريستي” و “امنیت داخلی” انجام می شود و تا زمانی که لازم باشد ادامه خواهد داشت. فرماندهان،  حضور یگان های عملیاتی ارتش و پلیس و.. را در سطح شهرها صرفا اقدامی پیشگیرانه برای برخورد با هرگونه تهدید ميدانند .

جامعه-کارگری-به-جز-خودش-هیچ-فریاد-رسی-ندارد

تاریخچه  پروسه سرکوب

پنجاه سال پس از قتل عام نیروهای عدالتخواه وسوسیالیست توسط ارتش اندونزی (در تاریخ ۱ اکتبر ۱۹۶۵، صد ها هزار نفر از شهروندان کمونیست و یا مظنون به کمونیست بودن قتل عام شدند)، بازماندگان و خانوادهای آنها برای اجرای عدالت مبارزه می کنند و تا به امروز هیچ یک از مسئولین این جنایتها و ترورها محاکمه نشده اند. و ژکو ویدوئودو رئیس جمهور جدید نیز که در اکتبر ۲۰۱۴ به قدرت رسید، در اجرای تحقیقات واقعی در این مورد تردید می کند.

– بی گمان کشتار در افریقا  را هرگز نمی توان فراموش کرد.- بیش از ۳۰ هزار فعال کارگری و اجتماعی در این دوره و در آرژانتین جان باختند. این کشتارها  و مفقود شدنها تا به امروز ادامه دارد و در ایران نیز فاجعه کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی و مفقودالاثر ها ، آن را تائید می کند.

–  درگزارش کمیته ناپدیدشدگان سازمان ملل در سال ۲۰۱۵ آمده است: پروفسور اریل دولیتسکی رئیس کمیته پیگیری ناپدید شدگان سیاسی، وابسته به شورای حقوق بشر سازمان ملل، در اجلاس این کمیته که امسال در شهر بوئنس آیرس کشور آرژانتین، که از ۲ مارس شروع و تا ۶ مارس ۲۰۱۵ ادامه خواهد داشت، از ناپدید شدن ۵۱۹ شهروند ایرانى خبر داد. [۸]
– در یکدهه گذشته هزاران نفر در مکزیک مفقود شده اند.  لیست ناپدیدشدگان سیاسی که از شیلی، بولیوی ، گواتمالا، السالوادر، پرو، نیکارگوا، ونزوئلا تا کلمبیا ، منتشر شده است ، تنها بخش بسیار کوچکی از این جنایت مخوف را اعلام می کند. دولتهای دیکتاتوری و وابسته به سرمایه جهانی، سرکوب را به جایی رسانده اند که میلیونها خانواده این قربانیان تا به امروز نتوانسته اند کمیته حقیقت یابی را تشکیل دهند، که بدانند فرزندان، همسران، پدران، مادران و عضو خانواده شان حتی آرامگاهشان در کجاست. – [۹]

– بسیاری از ۲۴ کشور آمریکای لاتین ،۱۸ کشور در آسیا و اقیانوسیه، ۱۹ کشور در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۴۱ کشور در آفریقای جنوبی یک یا چند مرتبه شاهد کودتا و دخالت نظامی بوده اند. تنها کشور بولیوی در ۱۵۵ سال گذشته ، ۱۷۹ بار شاهد کودتا بوده است و دلایل کودتا را نیز اینچنین مطرح می کنند :[۱۰] دوازده حمله نظامی و اشغال از زمان فروپاشی شوروی یوگسلاوی، بوسنیا، خلیج فارس (کویت-عراق) تیمور شرقی، سودان، افغانستان، عراق، هایئتی، لیبی، سوریه و یمن.

سرکوب نیروهای اجتماعی و احزاب در امریکا را در مقالات و انتشارات  جنبش کارگری امریکا می توان به کرات دید، اما تاریخ جنگ روانی و از بین بردن سندیکاها در امریکا از سال ۱۸۸۴ شروع شد که به جلوگیری از شکل گیری سندیکا یا یونیون باستینگ معروف می باشد  با هدف اینکه چگونه می توان پایه ای ترین حرکت ، بخش جمعی و شورایی را از بین برد!: چه از طریق ترویج شایعات و وابسته خواندن نیروهای آگاه و منزوی کردن رهبران و فعالین از مبارزات وچه از طریق تصویب قوانین ضد کارگری. بسیاری از کشورهای استبدادی به تبعیت و با آموزش از تجارب این گونه نهادهای مشابه توانستند سندیکای  محل کار (کارخانه یا شرکت ) یا همان نهادهای حراستی و دولتی زرد را شکل بدهند. کتاب “چالش نئو لیبرالیزم در امریکای لاتین”  [۱۱]پر از تئوری متلاشی کردن نهادهای کارگری در دوران مابعد فروپاشی شوروی است. اما برعکس تنها در اکوادر در سال ۱۹۹۵ کلیه تشکلات کارگری تمامی بخشهای صنعتی برق، نفت، مخابرات، معلمان در اعتصاب بودند و تمامی فعالیت دولت در جهت ضربه زدن و نابودی سندیکاها بود تا بتواند سندیکای دولتی را جایگزین سندیکاهای مستقل بکند. اما هوشیاری و استقامت کارگران باعث شد تا دولت دریابد که نمی تواند سندیکا را بازی دهد. [۱۲]

کمپانیهای چند ملیتی همانطوری که توانستند در بسیاری از کشورهای غربی و امریکایی جنبش کارگری ومدنی را تضعیف کنند ، بر اساس مدارک نهادهای کارگری و دیده بانهاب کارگری در خارج از امریکا با همکاری گروههای مسلح و میلیشیای مزدور و وابسته به نهادهای دولتی دست به کشتار میزنند تا با ایجاد وحشت از ادامه کار بازشان دارند. مانند کشتار کارگران شرکت کوکاکولا در امریکای لاتین که به  کشتار کوک معروف است که پرونده بسیاری از فعالین کارگری که به قتل رسیده اند باز است که وحشت بسیاری بوجود آورده  است، حتی بسیاری از فعالیتهای تولید و پخش مواد مخدر هم نامشخص است که چه گروههای و شرکتهای پشت آن قرار دارند. تنها کافیست به گزارش سازمان دیده بان شرکتهای چند ملیتی رجوع کرد تا آمار اعمال غیر انسانی بسیاری از این نهادها را دید، در این لیستها از خصوصی سازی آب تا محصولات شرکت نستله قرار دارد. البته جنبش جهانی در دفاع از کارکنان تمیز کننده هتلهای زنجیره ای، شرکت پپسی در خاورمیانه همانند شرکت کوکاکولا در آسیا بخصوص هند و چین می باشد. یکی دیگر از این شرکتها ، شرکت موز می باشد که در اکوادور جنایات وسیعی انجام داده است. تاریخچه کشتار کارگران توسط بسیاری از این شرکتها که شامل کشور کلمبیا، گواتمالا ، ترکیه ، چین، مکزیک ، السالوادر و هند می باشد.

در کنار جنایت این شرکتها می بینیم که در دوران معاصر بوجود آمدن زندانهای مخوفی مانند بات یورکا در مسکو- روسیه، کامیتا در نایروبی- کنیا، آتیکا نیویورک – امریکا، مونتلوپیچ در کاراکا- آلمان، سن خوان دی لورگنچو در لیما- پرو تا زندان مخوف دیاربکر ترکیه ، اوین و کهریزکها به منظور سرکوب و کنترل نیروهای مبارز کارگری- سیاسی و کنترل جامعه و جهان ایجاد شده و می شوند. بدون تردید هیچ کشور دولتمداری را نمی توان بعنوان نمونه مثال آورد که در سرکوب کارگران وزحمتکشان نقش فعال نداشته باشد. تنها کافی است که به تعداد زندانها، بازداشتگاهها در مقابل تعداد دانشگاهها نگاهی انداخت . امریکا با بیش از ۵۰۰۰ زندان بالاترین آمار زندانهای جهان را دارا است و بخش عمده این زندانها خصوصی است.

 

جنبش کارگری امریکای لاتین و آسیا در مقابل ابزار ارعاب و تسلیم ، سعی کرده است : تاکتیک دیکتاتورها را افشاء کند. نام بانیان و شکنجه گران را دائم بگویند، پرونده آنها را همیشه باز بگذارند. نگذارند فرزندان جانیان به صرف اینکه در شکنجه و کشتار نقش نداشته اند ، با میراث ثروت و قدرتی که به آنان رسیده است ، آزادانه در کنارشان حضور یابند و خودنمائی و عوام فریبی کنند. تا زمانی که انزجارشان را از آن اعمال مطرح نکرده اند و سرمایه و ثروت چپاول شده به ارث رسیده را به صاحبان واقعی اش ؛ کارگران و زحمتکشان بازنگردانده اند ،حق فعالیت در درون شان را نباید داشته باشند. سرمایه و ثروت این جانیان متعلق به جامعه است و نباید به دیگر کشورها برود و از طریق شکایت عمومی خواستار ضبط آن برای ملت می شوند. نمی گذارند کسانی که در جنایات بی مکافات دست داشته اند ، به اپوزیسیون دست ساز تبدیل شوند. سیاه نمایی و مظلوم نمایی را افشاء می کنند. دائما در دیگر کشورها برای افشا گری دولتهای ضد کارگری، کنفرانس و سمینار می گذارند. توهم به نهادهای بین المللی کارگری قدرتمدار ندارند. بخش عمده هزینه گرفتن وکلای مدافع کارگران زندانی از طریق جمع آوری کمک در دیگر کشورها انجام می شود. بخش عمده نیروی خود را صرف  مبارزه با نهادهای اقتصادی بین المللی و یا برای افشای بورسهای مالی می کنند که در سرکوب جنبش کارگری،از آن استفاده می شود. این شامل شرکتهای کوکاکولا، مزارع موز تا شرکتهای نفتی و معادن است که فعالین کارگری مکزیک در این زمینه بسیار فعال بوده اند. ( رجوع شود به مجموعه مقالات بین المللی کانون مدافعان حقوق کارگر)

رشد عملکرد سرکوب و بحران اقتصادی در دوره کنونی ایران

صدها مرکز پژوهشگری، هزاران مخزن فکری ( تینک تنک) در غرب ودر بسیاری از کشورها واز جمله ایران روزانه گزارشاتی درباره وضعیت عمومی ایران ارائه می دهند که بخش اعظم این پژوهش ها نشان از وضعیت بد اقتصادی و رشد اعتراضی اجتماعی در ایران است. کنت کاتزمن، پژوهشگر بخش تحقیقات کنگره آمریکا (CRS) در آخرین گزارش اش در رابطه با تحریمهای ایران که در  ۱۸ ماه می ۲۰۱۶ چاپ شده این بحران را بسیار وخیم می داند. ایشان به اوضاع بسیار بد اقتصادی و بحرانی اشاره کرده است که اگر منجر به رفع تحریم ها نشود آینده خوبی برای ایران وجود ندارد. لیست افراد و نهادهای اقتصادی، بانکهای ایرانی که در تحریم های جهانی قرار دارند، اموال ضبط شده و همکاری ایران با جریانات تروریستی در منطقه  را آورده است، در این گزارش آینده صادرات ایران را بسیار ناامید کننده توصیف کرده است و زمان نقض رفع تحریم ها را هم نوشته است. کاتزمن کسی است که همیشه سعی کرده است گزارشات اش براساس تحقیق و صحبت با افراد سیاسی و گزارشات ایران باشد و گزارش سال ۲۰۱۴ او در همراهی نکردن با اپوزیسیون بود و در گزارش اسفند ماه سال گذشته تاکید داشت بر ادامه فعالیتهای دیپلماتیک که تمامی سخنرانی های اوباما در رابطه با ایران، آینده جایگزینی رهبری و نقش رادیو فردا و صدایی امریکا است. کاتزمن یکی از کسانی است که شورای ملی ایرانیان آمریکا، نایاک از گزارشات اش  استفاده می کند برای لابی گری برای رابطه با ایران. البته لابی ها مانند اتحاد در مقابل ایران هسته ای منتظر انتخابات نوامبر ۲۰۱۶ هستند چرا که هر دو کاندید خواهان برخورد قاطع با ایران هستند.

وزرای چهاروزارتخانه حاکمیت(اقتصاد،کار،صنعت ودفاع)در نامهای مشترک وهشدار گونه به روحانی با انتقاد از برخی تصمیمات و سیاست‌های ناهماهنگ دستگاه‌ها، هشدار دادند که اگر تصمیم ضرب‌الاجل اقتصادی گرفته نشود رکود تبدیل به بحران خواهد شد… «همانطور که مستحضرید از دی‌ماه ۱۳۹۲ تاکنون بازارسرمایه متأثر از تحولات ومتغیرهای کلان بین‌المللی وداخلی ازجمله کاهش بهای نفت و کالای اساسی از جمله فلزات و همچنین تحریم‌ها و برخی تصمیمات و سیاست‌های ناهماهنگ دستگاه‌ها در داخل کشور شاهد افتی کم سابقه گردیده است به نحوی که از دی ماه سال ۱۳۹۲ تاکنون ظرف مدت ۱۹ماه ارزش بازار براساس شاخص قیمت ۴۲ درصد کاهش یافته و به لحاظ افت ارزش، بازارکاهشی معادل ۱۸۰ هزار میلیارد تومان را شاهد است…….. در رزمایش  فجر انقلاب، گردان های بیت المقدس کلاله به منظور آمادگی کامل نیروهای بسیج ضد اغتشاش، نیروهای بسیجی با کارگرنماهایی که دست به اغتشاش(بصورت نمایشی) زده بودند برخورد کردند. “کارگر نماهای کارخانه ای در کلاله که دست به اغتشاش زدند، توسط نیروهای ضد اغتشاش و ناارامی بسیج سپاه کلاله دستگیر شدند.”

در راستای این سیاستهای ضد کارگری می بینیم  دادگستری خوزستان نیز طی بخشنامه ای به تاریخ ۱۹/۸/۹۴ به کارگران منطقه ویژه بندر امام خمینی اعلام کرد که هر گونه اعتراض و تجمعی از سوی کارگران این منطقه ممنوع است .تجمع و اخلال در نظم شرکت های پتروشیمی خلاف قانون و مقررات است و طبق قانون برخورد قضایی می شود. چنانچه کارگرانی اعتراض داشته باشند، می توانند به دادگاه مراجعه نماید و دادگاه نیز با اداره کار مکاتبه کند. تنها در سال گذشته دهها نمونه احضار دادگاهی کارگران در ایران صورت گرفته است. از شروع پایان یکدوره تحول بنیادی که از سال ۱۳۸۸ شروع شده است و حکومت در یک بحران عمیقی بسر می برد و برای همین با استفاده از دسته های اشرار در محیط کار و زندان سعی می کند هر نوع مخالفتی را سرکوب کند. دسته های هفت هزار نفره لباس شخصی امنیتی اخلاقی یکی از ترفندهای روانی جدید است . این روند ادامه فعالیتهای مافیای اقتصادی سپاه پاسداران است.

آصف بیات در رابطه با جنبش حاشیه نشین ها و اعتراضاتشان می گوید که ” از لحاظ ساختاری گروه های فاقد امتیاز، افرادی اتمیزه و جدا از هم هستند «که در خارج از نهادهای رسمی موجود در کارخانه ها، دانشگاه ها و انجمن ها دست به فعالیت می زنند؛ به همین دلیل فاقد ظرفیت نهادینه برای اعمال فشار هستند، زیرا قدرت سازماندهی شده ای برای ایجاد اختلال ندارند»” این اعتراضات که برای مسکن، مواد غذایی، آب و بیکاری که در افسریه، زور آباد ، اسلام شهرو مشهد وبسیاری از شهرهای بزرگ اتفاق افتاد بی رحمانه سرکوب شد. در دوره جدید بعد از کشتار کارگران معترض شهر بابک وسازماندهی های کارگری شکل دیگری بخود گرفته است ، در این دوره مدیریت و صاحبان بنگاههای اقتصادی و کارخانجات ادعا می کنند که اعتراضات کارگران برای عدم پرداخت حقوق، کار و مزایا به کار و کسب آن ها ضرر زده است. دادگاهها  در رسیدگی به این شکایات رای به شلاق و حبس زندان برای کارگران صادر می کنند. اگر جنبش حاشیه نشین ها اتمیزه و جدا از هم شکل گرفت در دوره جدید کارگران برای بهبود وضعیت کار و زندگی، جدالی با شرکتهای خصوصی وابسته به سپاه و رژیم دارند که به تدریج در قالب مبارزات صنفی که درحال نهادینه شدن درون  کارگران می باشیم. پیگیری منافع صنفی به عنوان هدف اولیه، و عمل جمعی  متمرکز و افقی، روش اصلی این نوع مبارزه به شمار می آید. کارگران تلاش می کنند تا در حداقلهایی  در قالب روابط جمعی ، تلاش می کنند تا از طریق اعتراضات برنامه ریزی شده، مطالبات صنفی خود را محقق سازند. انتظار می رود اگرکارگران معترض به خواسته اشان نرسند دست به هرگونه  عکس العملی بزنند. کارگران معترض در مواردی حتی عکس العمل تند هم نشان داده اند. مانند روشن کردن آتش توسط  کارگران البرز، بست نشستن در کارخانه، گروگان گیری مدیریت ، تا خودکشی کارگران بعنوان اعتراض در محل کار ، اما خود ایلنا اذعان می کند که چگونه کارفرما با دزدی اموال کارگران سعی در انحراف افکارعمومی دارند ” تجربه نشان داده که در برخی موارد کارفرما‌یان برای تخریب وجهه اعتراض کارگران، اموال کارخانه را تخریب می‌کنند. آقای حسنی‌نژاد در این رابطه می‌گوید: ما ۲۴۰ کارگر را برای مراقبت از اموال کارخانه مامور کرده بودیم تا پشت درهای کارخانه و به صورت ۲۴ ساعته نگهبانی بدهند تا کسی نتواند چیزی را تخریب کنند.” حال تئوری در حال رشد است که ریشه اش باید از درگیری ایران با کشورهای عربی باشد که می گویید اگر کارگران نفت در سال ۵۷ با اعتصاب توانستند رژیم را سرنگون کنند پس ما می توانیم با از بین بردن خود شرکتهای نفتی این کار را انجام دهیم. بعد از آتش سوزی پتروشیمی ماه شهر مطبوعات رژیم سعی کرد که این آتش سوزی را بر اثر سانحه جلوه دهد و در چند مورد اشاره کردند که چرا بعضی از کشورهای عربی از این آتش سوزی خوشحال هستند. البته رسانه های رژیم معترف است که بیکاری و مشکلات کارگران به دکل های نفتی رسید است و موارد بسیار زیادی از تجمع کارگران خوزستانی مقابل استانداری گزارش شده است.

جنایاتی که نزدیک به چهار دهه در جامعه ایران اتفاق افتاده است را شاید به راحتی نتوان تمامی مجریان اصلی اش را بجز صدهها نفر شناسایی کرد. اما فسادی که از دل این جنایات بیرون آمده است توانسته بسیاری را افشا کند و عاملان آن شناسایی شوند. خصوصی سازیها (نظامیان-سپاه پاسداران) و خودمانی سازیهای حکومتی، رشد فسادهای دولتی ومبارزه کارگران بخش جدایی ناپذیر از کار و زندگی شان شده است. افشای سهامداران دروغین کارخانجات، موسسات اقتصادی، شرکتها، گرفتن رشوه از کمپانیهای انرژی و در این دوره افشای فیشهای حقوقی مدیران به ابتکار خود کارگران بوده گرچه بخشی از حاکمیت برای تسویه حسابهای جناحی به آن دامن زد واطلاعات بسیاری از جناح مخالف متشرمی کنند اما نبایداین افشاگریها را  به سطح درگیریهای درون حکومتی تنزل داد، افشای این گونه فسادها موضوعی است که بسیاری از حکومتهای خودکامه را به زانو در می آورد مانند فساد خانوداه پهلوی در دهه پنجاه. میلیونها کارگر بیکار و کارگرانی با حقوق نامناسب باعث شده تا کارگران هر روز به اعتراضات بیشتری کشانده شوند چون که می بینند دستمزد واقعی  شان که همیشه دیر پرداخت می شود با سطح زندگی شان و با اعداد وارقام نجومی حقوق مدیران ومسئولین فاصله داردکه نمونه آن ” پاداش ۶۰۰میلیونی بذرپاش وهیات مدیره سایپا درسالهای ۸۷ و۸۸″ است.عدم امنیت شغلی ،تبعیض، بیکاری، نبود ایمنی کار و هزاران ستم دیگر هر روز بر دامنه اعتراضات کارگران می افزاید .وظیفه عمده و اساسی جنبش مستقل کارگری تسهیل رشد سیاسی و سازمانیابی عدالتخواهانه طبقه کارگر است. کسانی که این وظیفه را ناچیز می شمارند و همه وظایف و شیوه های ویژه مبارزه را تابع آن قرار نمی دهند، در راه اشتباهی گام برمی دارند و به جنبش کارگری زیان جدی می رسانند. حکومت و نهادهای وابسته به آن تلاش می کنند تا اعتراضات و جنبش کارگری را در چهارچوب دروغین مسیر قانون گرایی نگه دارند، این ترفند را باید افشا کرد، هیچ تعهدی، تضمینی و عملی در قبال قانون در ایران وجود ندارد، تنها مصوبه هایی هستند بر روی کاغذ، اعتراف حکومت در گزارش وزارت کار در ۵ خرداد ۹۵ ابعاد بحران قانونی را نشان می دهد . ( جزییات ۵۵۵ هزار عدم پرداخت حقوق می نویسد) ” تنها در سال ۹۴ از کل حدود یک میلیون پرونده شکایت در مراجع حل اختلاف، ۱۳۰ هزار و ۵۵۲ مورد مربوط به حقوق معوقه، ۶۰ هزار و ۲۶۶ مورد درباره نپرداختن حق مسکن توسط کارفرمایان، ۱۳۸ هزار و ۱۹۴ مورد درباره عیدی و پاداش و ۴۵ هزار و ۹۰۹ پرونده هم مربوط به تفاوت مزد بوده است.” نه صاحب کاری که این اعمال ضد انسانی را انجام می دهد اسم اش در رسانه ها آمده است و نه کسی به دادگاهی فراخوانده شده است تنها این شکایات هر ساله سی درصد نسبت به سال قبل افزایش یافته است. امید است اقتصادانانی که عدم پرداخت بیشتر حقوق کارگران را در نبود بودجه توضیح می دهند در سال آینده بر اساس جمع بندی پاداشهای نجومی نشان دهند که هر کارگری حقوقش متناسب با  حقوق نجومی مدیران و مسئولین و دزدی ها تعیین شود. البته خروج این مقادر از سرمایه های مالی کشور توسط مقامات رژیم و سرمایه گذاری در کشورهای غربی و فرستادن خانواده اشان به کشورهای غربی را نیز باید احتساب کرد.. بسیاری از روزنامه نگاران متعهد غربی در حال افشای این سرقتها هستند که در آینده در دادگاهها وضعیت آن روشن می شود. با توجه به این شرایط مطرح شده باید دید حاکمیت برای رهایی از بن بستهای معتددی که با آن مواجه است از چه مکانیسمهاییاستفاده خواهد کرد،مکانیسمی که در حال حاضر بخشی اصلی پروزه سرکوب رژیم یعنی جنگ روانی می باشد.

در سایه تاریک وبلند این دستگاه عظیم رعب و وحشت اطلاعاتی ، بسیار راحت می توان اعدام های دهه شصت ، حذف فیزیکی ، قتلهای خارج از کشور و حذف اجتماعی را انجام داد. علاوه بر سرکوب فیزیکی در دوره کنونی عملیات روانی یکی از پایه ای ترین ومهمترین سلاح سرمایه داری علیه مخالفین است ، اگر در جنگ بین دولت ها (کشورها) تعریف عمليات رواني به معنی  انجام تاكتيك  و شيوه هاي  جنگ رواني در شرایط محدود زماني و مكانی معین  است.

در همین راستا اقدام به تشکیل ستادهای ویژه در ارتش و بدنبال آن در سازمان های اطلاعاتی و امنیتی در داخل کشور نمودند و برای کنترل و خنثی سازی وبه بیراهه کشاندن هر گونه جنبش اجتماعی آن را به کاربستند. نقش مکتب شیکاگو و بنیاد جامعه باز در حمایت از کلیت یا بخشی از رژیم را در تمامی این سالها می توان یافت.

یکی از بارزترین روشهای جنگ روانی، عملیات ریختن به منزل فعالین و از بین بردن وسایل و ضبط و مصادره اموال از جمله کامپیوتر و کتاب می باشد. دستگیری کوتاه مدت و در صورت لزوم بازداشت و حبس طولانی  مدت، بی خبری وقطع ارتباط با خانواده و آشنایان، بوجود آوردن التهاب در شخص و خانواده، فشار مالی و شرط وثیقه برای آزادی از زندان و همراه با این شرایط ،ایجاد رعب و وحشت برای همکاران وآشنایان ، سرزنش شدن در رابطه با اطرافیان وخانواده درشرایطی که زندانی در زندان است. (نگهداری در کنار زندانیان عمومی و مجرم ) . حتی بازجویان خواست خودشان را از طریق فشار اوردن به خانواده و نزدیکان دنبال می کنند مانند ابراز ندامت و همکاری با نیروهای امنیتی و درست زمانیکه زندانی به تنها وسیله برای رساندن صدایی اش یعنی اعتصاب غذا دست می زنند بازجویان باز هم به خانواده می گوینند از شخص بخواهند تا دست از اعتصاب بردارد و بسیاری ناآگاهانه و احساسی همین خواست را در فضایی عمومی اعلام می کنند.

از طرفی دوستان، یاران ، خانواده و بستگان زندانی سیاسی تمام سعی خود را برای آزادی زندانی انجام می دهند (از مصاحبه تا تحصن) و تا حد گرفتن کمک (گرفتن وکیل، اعتراض خیابانی ، انتشار مقاله، امضای نامه های دستجمعی تا کمک به خانواده زندانی ) و گذاشتن وثیقه بکار می برند ، علاوه بر اینکه شرایط بسیار سختی پیش روی خانواده های زندانی می گذارند بلکه با استفاده از این اهرم فشار،اشخاص دیگری را درگیر این شرایط سخت و بغرنج کنند. درموارد بسیاری ما شاهد هستیم که فعال کارگری حاضر است به زندان برود تا وثیقه گزار زیر فشار نرود که نمونه آن بسیار است.

بسیاری از وثیقه گزاران، وقتی زندانی کشور را ترک می کند با مشکل روبرو می شوند و حتی وثیقه گزارانی  که فیش حقوقی خود را  وثیقه گذاشته اند با مشکل بیکار شدن مواجه می شوند. شواهد موجود نشان می دهد که مجموعه این فشارها و آزارهای روانی ، راههای دیگری برای به بند کشیدن نیروهای فعال درعرصه جامعه و بویژه فعالان جنبش کارگران است. با گروگان گرفتن دارایی مالی و اقتصادی خانواده و اطرافیان، گروگان را وادار به تسلیم می نمایند تا بخاطر جلوگیری از مصادره خانه ای که برایش به وثیقه گذاشته اند ،مجبور به رفتن به زندان شود که امثال جعفر عظیم زاده بسیار هستند.

دهها مورد دیگر که به شیوه های مشابه دیگری مانند تماس با منزل و تهدید خانواده و وادار و ترغیب همسر برای درخواست طلاق و جدایی در زمانی که فعالان در زندان بسر می برند و تهمت وافترا به فعالین جنبش کارگری مبنی بر داشتن اعتیاد و تهدید نمایندگان سندیکاها وتشکلات کارگری به اخراج وعدم تمدید قراداد کاری از اساسی ترین تاکتیکهای ایجاد فضای رعب و وحشت در جنگ روانی علیه طبقه کارگر می باشد.

نیروهای امنیتی می خواهند در دوره قرنطینه درزندان از ضعف فعالی استفاده کنند. ابراز دلتنگی وصرفا گریه یکی از اعضای خانواده به اهرم فشار علیه زندانی استفاده می شود تا خانواده، زندانی را وادار به دادن تعهد کند . تحت فشار قراردادن زندانی بیمار و ندادن دارویی که سلامتی بیمار به آن بستگی دارد نیز یکی دیگر از غیر انسانی ترین شیوه های مورد استفاده برای درهم شکستن اراده زندانی است.

نیروهای امنیتی با اعتراف گیری و تحت نظر قرار دادن نیروهای اجتماعی و کارگری و شناسایی روابط فردی که در تور یا همکاری با آنها بوده است و با استفاده از دادن نشانی حتی رنگ لباس و یا رفت و امد دیگران به یک محل طوری وانمود می کنند که تمام رفتار شخص و اطلاعات لازمه را می دانند و با گفتن اینکه ما از همه چیز خبر داریم، سعی در بزرگنمایی قدرت اطلاعات دارند واین که بدینوسیله به آسانی با اعترافات زندانی جو نا امنی عدم اعتماد را در فعالین دامن می زنند.

حاکمیت در ایران ، برای مقابله با تحولات بنیادی و ترقی خواهانه طبقاتی و عمومی ، در دوره های مختلفی تاکتیک های متفاوتی را درجنگ طبقاتی به کار برده است. بطور مثال  می توان اشاره کرد که در نتیجه سرکوب مبارزات دهه ۶۰ برای عدالت خواهی و آزادی، دهها هزار انسان جان خود را از دست دادند و صدها هزار آواره برجای ماند. فاجعه کشتار دسته جمعی و آثار جنگ روانی آن در اقشار متفاوت طبقاتی ، آنچنان گسترده و غیرقابل تصور بوده است که هنوز هم توضیح بدون نقصی را برایش نمی شناسیم. با وجود دهها هزار کشته ، برگزاری مراسم سوگواری عمومی برای کشته شدگان را جرم اعلام کرده بودند  و  نفس از سینه کسی بسختی بیرون می آمد . حکومت ایران بزعم خودش دیگر نیرویی که او را به چالش بکشد در مقابل خود نداشت . با این وجود فعالیتهای رقیق فرهنگی نیز شامل اجازه رسمی بود. ” در سال‌های۶۴ تا ۷۰ برای آب خوردن هم لازم بود از ارشاد مجوز بگیری (کتاب را در واقع او انتخاب می‌کرد، تیراژ را او تعیین می‌کرد و قیمت کتاب را او مشخص می‌کرد).”

 

مقاله سیاست زدایی از جامعه مدنی می نویسد: ” اکنون در ایران تعداد سازمان‌های غیردولتی و مردمی روی‌هم‌رفته بالغ بر ۲۰هزار تشکل است که در مقایسه با سال ۱۳۵۸ پانزده برابر شده‌اند” و در ادامه می نویسد، نحوه‌ی دریافت کمک‌های مالی و همچنین میزان استقلال این تشکل‌ها از دولت به دلیل تأثیرگذاری کمتر در مقایسه با عوامل پیش‌گفته صرف‌نظر می‌کنیم”.[۱۳] اگر شرایط ترور، بگیر و ببند، اعدام وزندان …، بیکاری تحمیلی و تنبیهی ، تحمیل فقر و فلاکت به اکثریت ، عدم آموزش و بهداشت و… را در عرصه داخلی با  اصطلاح جنگ همه جانبه علیه تغییر و دگرگونی در جامعه تعریف کنیم ، می توان جبهه را جامعه وشرایط و روابطی که نیروهای طبقاتی ، مترقی و سیاسی در آن اقدام به سازماندهی ومبارزه و روشنگری می پردازند در نظر گرفت که بخشی از این روابط نیز روابط درونی نیروها را تشکیل می دهند. از دهه شصت و بخصوص دهه هشتاد به این سو سازمان تبلیغات اسلامی، مرکز اسناد اسلامی، نشریات وابسته، صدا و سیما باانتشار صدها کتاب و هزاران مقاله و مصاحبه سعی کرده اند در تمامی زوایای جنبش اجتماعی و کارگری در عملیات روانی که با توجه به شرایط و ضرورتش با ابعاد و شرایط  زمانی متفاوت اجرا می شود. هر جا حاکمان تشخیص دهند با توجه به استفاده از متخصصان جنگ روانی از این حوزه استفاده کرده و تلاش می کنند با ضربه زدن به جریانات و اشخاصی که اقدام به سازماندهی می کنند را درگیر مسائلی که ارتباط مستقیمی با حوزه فعالیت شان ندارد نمایند تا از مسیر اصلی سازماندهی خارج شوند. نیروهای درگیر درمیادین جنگ روانی بیشتر در فضای آلوده به شایعات و با توجه به نیروهای نفوذی در میان جریانات فعال درجنبش کارگری، به خنثی کردن نیروهای مبارزی اقدام می کنند که هدف یکسانی داشته اما از شیوه های گاها متفاوتی به سازماندهی و مبارزه می پردازند.

 

شیوه های جنگ روانی

بايد ديد که حکومت از طریق پیشبرد جنگ روانی چه بر سر نیروهای مخالف خود می آورند. اینکه این پروژه ها در ظاهر خود را موفق نشان می دهند در شرایط جامعه قابل فهم است .نیروهای امنیتی اعتقاد دارند که يك عمليات رواني موفق چنان در دل جامعه پیش می رود که حتي قادر است بخشي از نيروهاي مخالف خود را در راستاي اهداف وعملكردهاي خود فعال نمايد . براي اين منظور بايد عوامل خودی دقيقاً نسبت به تضادهاي فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي …در جبهه مخالفان دولت توجه داشته باشندو بتوانند در بين نيروهاي حاضردر این جبهه و پشت جبهه شکاف ایجاد کرده و اختلافات آنان را عمده سازند . تلاش نیروهای امنیتی برای تفرقه افکنی بین فعالین جنبش کارگری باید اشاره کرد که سعی می کنند خطی را که می خواهند به پیش ببرند و یا در رابطه با تشکلها وسندیکاهای کارگری گرچه امکان اطلاع رسانی را بوجود می آورد ولی از طرفی اقدام به انشقاق و چند پاره کردن این نیروها می کند. نیاز است همه کسانی که در این جریانات فعالیت دارند به این تیغه دو لبه توجه داشته باشند تا از آسیبهایی که می تواند انسجام ویکپارچگی این نیروها را از بین ببرد تا حد امکان جلوگیری کنند.

افراد یا کسانی برای استفاده در جنگ روانی در خدمت دولتها به کارگرفته می شوند که دارای ویژگیهای خاصی باشند. مانند آشنایی نزدیک  وشناخت درستی از روحیات مردم وشرایط حاکم بر جامعه یا به عبارتی دیگر با زبان جامعه آشنا و قادر به برقراری ارتباط با جامعه ، با توجه به تسلط بر واژگان زبان عمومی باشند.در رابطه با مسایل و مشکلات جامعه از سطح آگاهی بالایی برخوردار باشند. دارای  فکری خلاق و تحلیلی از مسایل سیاسی باشند تا بتوانند نه تنها اعتماد سایر فعالین را جلب کنند بلکه در تصمیم گیریها نیز موثر عمل کنند.

با نگاهی ساده به نیروهای علنی خدمتگزار رژیم چه کسانیکه در سرکوبها نقش داشته اند و چه کسانی که از دیدگاههای ضد امپریالیستی  در رسانه های غیر حکومتی ، که خود جزئی از دستگاه پیش برنده  جنگ روانی تحمیل تحمیق علیه آگاهی عمومی است ، می توان تا حدودی عمق آنرا در نهادهای دیگر همبستر، دریافت. در اين جا است كه هو شياري فعالا ن ضرور ي است تا صداي تفرقه افكني را بشنا سند و انشقاق در جبهه خودي را به هر تر تيب كه ميتوانند خنثي كنند . عدم هو شياري در اين مورد ضربات سنگيني را تا كنون به جبهه فعالان كارگري وارد كرده است . در شرایط کنونی دیگر مانند گذشته با مخالفان و مبارزان با نظام حاکم برخورد نمی شود بلکه شیوه ها وشگردها به گونه ای است که حتی بسیاری از نیروهایی که دارای تجربه طولانی  مبارزه سیاسی هستند، به آسانی قادر به پی بردن وشناختن این شیوه های پلیسی و سرکوب نمی باشند و شاید زمان بسیار طولانی لازم باشد تا بتوان شناخت اندکی از روشهای جدید مقابله بدست آورد . گرچه اهداف و ماهیت روشها و شیوه ها یکی می باشد اما از ابزار و مکانیزمهای متفاوتی استفاده می شود.

در تمامی دهه هشتاد با استفاده از مصاحبه های درون زندان و نشان دادن به زندانیان کارگری سعی کردند فعالین کارگری را تخریب کنند. کم نبودند نوشته هایی که با اسامی مستعار سعی در تخریب فعالین کارگری  داشته اند . نیروهای نفوذی در جنبش کارگری و اجتماعی در داخل و خارج از کشور با هدف تفرقه و جلوگیری از انسجام این نیروها نقش بسیار پر رنگ و بیش از گذشته بازی می کنند وبه پیروی از متخصصان جنگ روانی ، نیروهایی برای نفوذ انتخاب می شوند که همخوانی بیشتری با نیروهای مترقی مخالف دولت داشته باشند.

علاوه بر سیاست سرکوب و اختناق موجود در کشور که حتی یقه خودیها را گرفته است، ما در جاها و اماکن عمومی مانند متروها به بهانه بمب گذاری داعش، شاهد حضور گسترده نیروهای ضد شورش اجتماعی در ورودی و خروجی های مترو می باشیم که با هدف ایجاد رعب و وحشت اجرا می شود. دوربین های متعدد مدار بسته در ایستگاه های مترو و خیابانها وخیابانهای نرده کشی شده ، تهران را مانند یک زندان بزرگ ساخته است که فقط می خواهد به مردم نشان دهد که در جایگاه بی قدرتی مطلق قرار دارند. در حالی که فشارهای زندگی آنان را هر روز بیشتر از گذشته به زانو در می آورد.این فضا سازی و امکانات گسترده تکنیکی و مالی و رسانه ای بخشی از جنگ روانی حاکم در کنار سایر روشهای سرکوب علنی نیروهای مترقی در جامعه می باشد.

 

نتیجه گیری

در طول بیست و پنج سال گذشته نیروهای اجتماعی و کارگری سعی کرده اند به یک سازماندهی جدید پس از شکست دهه شصت روی بیاورند. این سازماندهی جدید نیاز به یک نوزایی داشت و دارد، این سازماندهی جدید باید می توانست با جریاناتی که بر اساس تجارب گذشته می خواهند فعالیت وکار کند و نشان دهند که سازماندهی دوره قبل در زمان خودش کاربرد داشته است ولی با توجه به شرایط حاکم در این دوران با مشکل اساسی روبرو است و نمی توانند نیروی جدید جذب کنند، فعالیتهای جداگانه نهادهای سیاسی جداگانه نمی تواند جوابگو باشند. بر محور تئوری نمی توان نیروی دیگر را جذب کرد. سوال اساسی این است ، که آیا سازماندهی کارگران در درون محیط کار با مشکلات بسیاری روبرو بوده است؟ و سازماندهی کارگری بیرون از محیط کار چگونه کارکردی باید داشته باشد؟ فساد، اقتصاد ورشکسته و بحران زده غیر تولیدی و دلالی تمامی بخشهای جامعه را درگیر غم نان کرده است. چرا که سرمایه داری بحران زده و بنیادگرایی مذهبی و قومی  سد راه دنیای جدید مردم در ایران هستند. جوابی مناسب با شرایط جدید لازم است. این سازماندهی جدید سعی داشته و دارد که عملیات جنگ روانی را به چالش کشیده و ناموفق اش کند، نیروهای اجتماعی با شناخت اختلافات سیاسی در رده های بالای حکومت و مشکلات درونی مدیران اجراییش دست آنها را رو کند.  با همه آگاهی و اطلاعات و علنی بودن جنبش کارگری و فعالینش ، تاثیر جنگ روانی هنوز سنگین است. عملیات جنگ روانی در صورتی برای مجریانش ناموفق است که نیروهای اجتماعی با شناخت دقیق اختلافات سیاسی و مشکلات درون نیروهای خود دست دولت را ببندند و نگذارند که فعالین متاثر از جنگ روانی تبديل به الت دست سر مايه داري شوند. سازماندهی جدید نمی خواهد بین نیروهای مبارز و مخالف دولت شکاف ایجاد شود و اختلافات آنان را عمده و بزرگ نشان دهد تا از هرگونه اتحاد وانسجام آنان جلوگیری شود. اما نیروهای نفوذی که با حضور و سرک کشیدن به همه جا سعی در یارگیری و دامن زدن به اختلافات درونی نموده و شرایط را برای جلوگیری و پیشرفت امر مبارزه آگاهانه، سخت تر می نمایند. متاسفانه ضریب پراکندگی و انشقاق دربین فعالین و مدافعان جنبش کارگری را زیاد کرده  و نیروهای امنیتی و ویژه از این موقعیت شناخت لازم را دارند و می توانند ضربات خود را بر نقاط ضعف این جنبش وارد کنند.

اینکه بیشترین بها را جریانات مستقل کارگری می پردازند امری است اشکار که از بسیاری از حداقلهای روابط انسانی توسط سیستم محروم می شوند. می بینیم که کارگران اعتراضی باید درب خانه هایشان به روی همه بسته باشد و در صورت دورهم جمع شدن جرمی در انتظار آنها است یعنی، امنیت ملی را به خطر می اندازند!  نیروی ویژه پشتیبان ولایت نوپو در هر محل اعتراض کارگری خودشان را حاضر می کنند.

در ایندوره کارگری که دستگیر می شود یا در ابتدا با بازجویانی که گاه مهربانانه و خوش ظاهر، گاه هوشیارانه، دنبال ضعف فعال کارگری برای اعتراف هستند روبرو می شود. این کارگران در صورت اعتراف و گذاشتن وثیقه و داشتن حکم زندان ، دیگرنباید در هیچ اعتراضی شرکت کند. بازجو می خواهد خاطر جمع شود که کارگر دستگیر شده دیگر در مبارزه شرکت نخواهد کرد. و یا با بازجوی جانی روبرو است که می خواهد کارگر را له کند و ببیند که رنگ فعال کارگری پریده ، عرق کرده و سرخ شده است و دهان متهم خشک شده و نفس نفس می زند و سرش پایین می باشد و آماده اش می کند که احساس پشیمانی کند و در اصل شکسته شود و آماده همکاری و اعتراف است. این بازجو می خواهد به فعال کارگری راه ادامه زندگی را هم نشان می دهد. اگر دستگیر شده لقمه خوبی باشد حتی برای آنها کار کند هم می تواند حقوق خوب دائمی داشته باشد. اکثریت فعالین کارگری از نگاه بازجویان سر به راه نشده اند و اذیت و آزار ادامه دارد، حتی خانواده هایشان

فعالین شرکت واحد در سال ۱۳۸۴ به یاد دارند حتی بچه دو ساله سلیمی در بند اجازه نداشت به دستشویی برود، جنبش کارگری نه نیازی به دروغ گفتن دارند و نه اعتراف به وابستگی و روابط خارج از نهادشان. نه از بازجویی می ترسد ، نه گول اختلاف افکنی نیروهای امنیتی را خورده اند، نه علیه همدیگر اعتراف کردند. نه برای مصاحبه های ویدئویی پشیزی ارزش قائل شدند و نه از روبرو کردنشان با همدیگر هراسی داشتند. این روحیه کارگران آگاه ایران است که نظم حاکم می کوشد همراه با سرکوب وعملیات جنگ روانی از مبارزه بازدارند. آنها را روزها در تنهایی نگه می دارند، از اخبار دنیای بیرون از زندان و ارتباط با نزدیکترین هایشان را قطع می کنند تا آنها را از مبارزه مایوس کنند و ناامیدی را گسترش دهند تا از مبارزه دلسرد شوند.

در تاریخ صد سال گذشته ایران دورانهایی وجود داشته است که در آن جنبش طبقه کارگر و مبارزات عدالتخواهی، جدا از هم، هر یک ره خود می پیمود و این جدایی عدالتخواهانه (سوسیالیسم) و جنبش طبقه کارگر، هر دو را تضعیف کرده است. تنها ترکیبی از این دو عنصر یعنی مبارزات عدالتخواهانه همسو با جنبش طبقه کارگر پایه استواری را برای حرکت دمکراتیک بوجود خواهد آورد. ترکیب عدالتخواهانه با جنبش طبقه کارگری در این دوره در روندی تاریخی و مسیری منحصر به فرد قرار دارد، زیرا مطابق شرایط زمانی و مکانی موجود، در حال تکامل است. مدتهاست که فعالین تشکلات مستقل کارگری در تئوری های خودشان اعلام کرده اند که راه بهبود زندگی زحمتکشان ، همسو است با عدالتخواهی، ولی اکنون این امر در حال اجرا شدن است. این روندی است بس دشوار و بنابراین نوسانات و تزلزل های همراه با آن نباید تعجب آور باشد.

در یکدهه گذشته جنبش طبقه کارگر و مبارزات عدالتخواهانه در جهت دگرگوني نظام سر مايه داري بهم پیوند خورده است و با رشد تشکلات مستقل و پافشاری فعالان و گروه های کارگری بر خواسته های خود، که به تدریج رژیم این تشکل ها را به صورت نسبی قبول کرده است ، علاوه بر حق تشکل، خواسته های دیگری همچون آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، حق آزادی بیان، حقوق زنان و کودکان و هم چنین آزادی هر نوع تشکل که شامل احزاب نیز می‌شد را در خواسته های خودش گنجاندند. در آبان سال ۱۳۹۳ گزارش سومین نشست تشكل سراسری انتشار یافت.این تشکل حول مسائل:

یک- تغییرات اوضاع منطقه وگسترش جنگ هاي فرقه اي وایجاد گروه‌های مسلح نظیر داعش دو- توافق‌های اخیر میان حکومت‌گران در ایران و نظام جهانی سرمایه‌داری بر سر تقسيم قدرت در منطقه سه- اعتراضات وسیع کارگری چهار- تحرکاتی نظیر اسید‌پاشی به صورت زنان پنج- ضرورت پیشرفت تشکل‌های کارگری متناسب با درجه رشد جنبش کارگری و نقد و بررسی عمیق از فعالیت‌های گذشته تشکل‌های کارگری

اين حركت تاكيد ميكرد كه هیچگونه تقابلی با تشکل‌های موجود کارگری ندارد و در جهت تقويت آنها کارشان را ادامه دادند. نمایندگان به خوبی می‌دانستند كه كار پر چالشی را آغاز كرده بودند و در این مسیر با سنگلاخ‌های زیادی مواجه هستند و همان گونه كه در اولین بیانیه خود متذكر شدند دو گرایش انحرافی در جنبش كارگری مانعی در جهت رسیدن به اهداف خواهد بود. یكی گرایش رفرمیستی در جنبش كارگری است كه همواره در آن موجود بوده و از خصیصه‌های موجود در جنبش‌های كارگری سراسر جهان است و دیگری فرقه‌گرائی كه با گسترش این فعالیت‌ها خود را در انزوا خواهد دید و جلوی سوء استفاده هاي آن گرفته خواهد شد .اما شاهد بودیم چگونه نهادهای امنیتی بر سر راه فعالین کارگری قرار گرفته اند و بسیاری از این فعالین بازجوئی پس دادند، تعداد دستگیر و زندانی شدند منتهی هنوز به راه خود ادامه می دهند

خودکامی در ذات خود شکندگی اش را نمایان می سازد و تمامی این ابعاد سرکوب نشان از ضعف اش می باشد، حال که امید به تغییر حول خواسته های اولیه حقوق انسانی که در حال شکلگیری است را باید در چهارچوب امکانات موجود بکار برد. برای جنبش کارگری راهی جز آموزش، تربیت، سازماندهی و پیشبرد تشکلات سراسری نمانده است. تجربیات مبارزات سال ۸۸ نشان داد که ایران از تمامی کشورهای منطقه جلوتر بود. نه انقلابات رنگی، نه امید به کمکهای انسان دوستانه، نه اشغال نظامی کشورهای غربی و نه کودتای نظامی نمی توانند تغییری در زندگی مردم وزحمتکشان بوجود بیاورند و تغییر مناسبات غیر انسانی حاکم برایران جز با مبارزه طبقاتی و مدنی مردم ایران امکان پذیر نیست و گام برداشتن وپیروزی ودستیابی به این اهداف با اتحاد وهمبستگی مردم وتمامی نیروهای مترقی امکان پذیر می باشد و مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد.

 

مهدی کوهستانی

تیرماه ۹۵


[۱]

خوشبختانه در این دوره ما شاهد تغییر مواضع و زوال اپوزیسیون ماندگار حکومت نیز هستیم، این محافل را می شود به دو گروه تقسیم کرد کسانیکه خود در درون حکومت بودند و کسانیکه در بیرون حکومت اند. ما با دسته اول کاری نداریم آنهایی که اميدشان به “روند دموكراتيزه كردن ايران” نقش بر آب شده است و اصلاحاتشان به  يك پروژه بازگشت ناپذيردر آمده که محمدرضا عالی پناه  توضیح می دهد، اما بخش خارج از حکومت که از سال شصت و یک توسط رژیم سرکوب شده است به دو گروه تقسیم می شود، عده ای که هنوز متوهم است که در نبود یک الترناتیو هر تغییری به نفع جامعه نیست و به این دلیل باید امید تغییر را در خود حکومت دید است، این بخش نه جرات بها دادن را دارند و نه حاضر است برای بوجود آوردن آن تحقیق کند و یا برای نوآوری جدید زحمت بکشد اما  با ژست مخالف حکومت همیشه به دنبال یک بخش از حکومت است تا شاید تغییری از بالا صورت گیرد، در یک کلیت استراتژی آنها شکست خورده این طیف هر زمان پوشش جدیدی بخود می گیرد، این مخالفین ضد حکومتی در پروسه زمان تغییر کرده اند، کسانیکه خود را “ضد امپریالیست” و حامیان سپاه پاسداران در جنگ می دانستند، از موافقین انتخاب رفسنجانی برای ریاست جمهوری بودند، دو خرداد (خاتمی) برایشان یک انقلاب مدنی معاصر بود تا حمایت از ریاست جمهوری کروبی یا موسوی ( البته این بخش موافق خواست تغییر بنیادی جنبش ۸۸ نبودند که بسا اوضاع از دست برود) بودند. تاریخ نشان داد که سپاه پاسداران آنها به بزرگترین مافیای اقتصادی، رفسنجانی به بزرگترین فاسد اقتصادی – سیاسی، خاتمی یک فرد شعاری برای حفظ اندیشه های بنیان گزاران نظام بیش نبود و فساد فرهنگ و از بین بردن انتشارات مترقی محصول کارهای اوست. بخش دیگر این طیف از سال ۸۸ تغییر کرده است و درک کرده که نسل جدید به تاریخ و مبارزه به نوع دیگری نگاه می کند، گسترش مقالات ضد ترقی خواهی نشریاتی مانند مهرنامه، اندیشه پویا در دور اخیر نشان از این دارد که جنبش دمکراتیک – عدالتخواهانه و مبارزانش همانند تراب حق شناس و حمید اشرف در دهه پنجاه دوباره موضوع روز است ، از نشریات حکومتی، ضد حکومتی تا شکنجه گران سابق زوایایی گوناگون آن دوران را بررسی می کنند، چرا که بهترین، فرهیخته ترین فرزندان ایران آن دوران متعلق به جنبش عدالتخواهانه بودند و تبلورش در اشرف ها است. باید تفاوتی گذاشت ما بین افراد صادق و کاسب، افرادی آگاهانه می خواهند خود را در کنار حمید اشرف نشان دهند، که باید به این کارشان شک کرد. این افراد نه برای شناخت آن جنبش بلکه برای تخریب آن جنبش به جلو آمده اند تا شاید در کنار نام حمید اشرف نامی برای خود بیابند یا به نام و فعالیت آنها ضربه بزنند. همکاری با حکومتیان، همکاری با سلطنت طلبان، نیروهای امنینی سابق و حالا دوباره بازگشت به دوران دهه پنجاه؟

[۲]

متاسفانه در شرایط خودکامگی فشاری که به مبارزین آورده می شود بسیار سخت است، مبارزین هم از طرف کسانی که با آنها در این مبارزه قرار دارند و هم مردمی که به آنها اعنماد دارند بطور مداوم زیر ذره بین قرار دارند و این فشار به مراتب بیشتر از طرف رژیم ها است برای به بیراه کشیدن و همکاری مبارزین در جهت سرکوب مبارزات، کمتر فرد شناخته شده را می توان یافت که در شرایط خفقان راهش را شخصا تغییر دهد زیرا عمل هر کس پای بسیاری نوشته خواهد شد. انتقاد به عملکرد گذشته حق هر فرد و جریانی است، اما در کشورهای خودکامه ابراز پشیمانی و نقد به گذشته ابزاری است برای کوبیدن هر نوع حرکت و فعالین اش

[۳] http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2808804

در امریکای لاتین دهها هزار کشته و ۱۵۰ هزار زندانی محصول آن بوده است.   صدها هزار نفر در بعد ازکودتای در برزیل در ۱۹۶۴، اندونزی ۱۹۶۵ و شیلی در دهه هفتاد .  متاسفانه تلفات روانی بسیاری دارد. زندانهای بسیاری را می توان اشاره کرد که زندانیان در آن گمنام می میرند، رشد بیماری پوستی – جسمی، مجروح شدن در زندان ، مبتلا به مریضی های قند و ابتلا به اسکیزفرنی و در یک کلام زندانهایی که باید آنها را بیمارستان روانی نام نهاد و فرهنگ خشونت بخش جدایی ناپذیر آنها است.

[۴] Two Lucky People Rose and Milton Friedman : Memoirs Hardcover – Jun 8 1998 page 598

[۵]

منبع قبلی

[۶]

دکترين شوک؛ ظهور سرمايه‌داري فاجعه- نویسنده: نائومي کلاين- ترجمه‌:مهرداد (خليل) شهابی و ميرمحمود نبوی – نشر «کتاب آمه»- چاپ اول: مهر ۱۳۸۹

http://www.4shared.com/office/Io_i38wO/D060-Naomie_Kelayne-Doctorien_.html

[۷]

در تمامی دوران مبارزات سالمندان برای حقوق بازنشستگی و مبارزات اجتماعی مردم بر علیه ریاضت اقتصادی اتحادیه های کارگری یونان از سیریزا حمایت نکردند، حتی زمانیکه این بحث در گرفت که چرا حمایت نمی شود بحث بر سر نوع تاکتیکهای استفاده شده بود و کمکهای که به این جنبش می رسد بود که کانون مدافعان حقوق کارگر در مقاله جنبش کارگری امریکا به آن پرداخته است. البته اتحادیه کارگری یونان حتی مخالفت خودشان را در سکوت با معنا نشان می دادند

 

[۸] http://sahamnewz.blogspot.ca/2015/03/blog-post_16.html

[۹]

در کتاب جنبش ترکیه- منتشر شده توسط کانون مدافعان حقوق کارگر-به کشتار و ناپدیدشدگان در ترکیه  پرداخته است. این دولتها تنها به بستن سیاهچالهای مخوف خود اقدام می کنند و فکر می کنند با از بین رفتن سند جنایت، خود جنایت نیز فراموش می شود. اگر روزگاری تنها با از بین بردن فعالین می خواستند راه مبارزه را سد کنند ، امروز نیروهای شبه نظامی تشکیل می دهند تا در خانه، محل کار و در خیابان در روز روشن در مقابل چشم مردم ، مخالفان را ترور کنند. دستگاه سرکوب دیگر نیازی نمی بینند که فعال سیاسی را از تجاوز و یا استفاده از بطری بترساند و یا فقط در مواردی از این عمل غیرانسانی استفاده کنند. امروز تجاوز به انسان به بخشی از ابزار سرکوب تبدیل شده است. تجاوز برای رعب و وحشت  به عنوان شکننده ترین شکنجه  و شکستن غرور و جنگ روحی و روانی برای نیروهای مترقی جامعه همیشه مطرح بوده است .

دركشورهائي مانند تركيه ويا برخي كشورهاي امريكاي لاتين  دستجات لاتها و اشرار برای ترساندن مبارزین حتی با کشتن اعضای خانواده مبارزین، تجاوز به اعضای خانواده و کشاندن آنها به اجبار در باندهای فروش مواد مخدر،  تنها بخش کوچکی از این تراژدی را به نمايش ميگذارند . کافی است فقط به تاریخ مبارزات این دوره کارگران مکزیک و کلمبیا رجوع کرد.

بی دلیل نیست که دولتهای فاسد سرمایه داری همراه با سازمان ملل دائما در حال تغییر لیست و نامگذاری تشکلات سیاسی مخالف کشورهای وابسته به سرمایه جهانی هستند. اکثر تشکلات سیاسی مبارز با عنوان مبارزه مسلحانه در زمانهای متفاوت در لیست تروریستی قرار می گیرند و بسته به تغییرات اجتماعی از لیست خارج می شوند.

 

[۱۰]

بسیاری از ۲۴ کشور آمریکای لاتین ،۱۸ کشور در آسیا و اقیانوسیه، ۱۹ کشور در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۴۱ کشور در آفریقای جنوبی یک یا چند مرتبه شاهد کودتا و دخالت نظامی بوده اند. تنها کشور بولیوی در ۱۵۵ سال گذشته ، ۱۷۹ بار شاهد کودتا بوده است و دلایل کودتا را نیز اینچنین مطرح می کنند :

۱- تمرکز قدرت  ۲- اختلاف میان جناح های حکومت ۳- بی تفاوتی مردم    ۴- ایجاد و تشدید تضادهای داخلی ۵- جنگ داخلی   ۶- جنگ خارجی ۷- عدم مشارکت گسترده مردم در امور ۸- بحران اقتصادی ۹- جنگ روانی  ۱۰- ترور شخصیت رهبران

 

(سید علی موسوی، کودتا و ضد کودتا، (تهران، انتشارات نصر، چاپ اول، ۱۳۶۶) ص۱۴)

 

[۱۱] Challenging Neoliberalism in Latin America, Eduardo Silva – Cambridge University Press, Aug 31, 2009

[۱۲] Challenging Neoliberalism in Latin America, Eduardo Silva, Cambridge University 2009 page 167

 

[۱۳] http://www.goftogu.com/article/2006/12/post-7.html

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)