جامه دارن 3

فیلم جامه دران، علی رغم داستان پردازی ضعیف و چندپارگی فیلم، بر گسست بسیار مهمی در جامعه ایران انگشت می گذارد، گسستی به اسم مساله زن و فرزند آوری در بطن یک جامعه طبقاتی و روابط مالکیتی حاکم بر چنین جامعه ای. جامعه ای که در آن روابط مالکیتی بر هرچیزی از جمله بدن زن و قدرت تولید مثل وی سلطه دارد. زنان به عنوان نیروهای تولید مثل دیده می شوند و اگر از ایفای این نقش ناتوان باشند، نقصی نابخشودنی دارند و اگر بتوانند فرزندانی به دنیا بیاورند، این فرزندان، سهم و حق پدرانشان هستند.
خلاصه فیلم جامه دران:
فیلم جامه دران در چند بخش، داستان خانواده یا افرادی را را روایت می کند، که زندگی شان به هم گره خورده ولی بخشی از آنها از وجود همدیگر خبر ندارند. داستان با روایت زنی میانسال به نام شیرین آغاز می شود. شیرین زنی متول از طبقات بالای جامعه است که برای مراسم درگذشت پدرش به ایران باز میگردد. او حس می کند که اطرافیان چیزی را از وی پنهان می کنند و با کمی جستجو در حین مراسم ختم متوجه می شود که یک برادر ناتنی به اسم حسین دارد. ولی این همه حقیقت ماجرا نیست. بیننده فیلم در بخش دوم فیلم که به اسم راوی آن گوهر نامگذاری شده می فهمد که این برادر ناتنی در حقیقت برادر تنی این زن است. و اصل ماجرا اینست که گوهر دختر یک باغبان است که برای گریز محمود، پسر ارباب از سربازی به اجبار به عقد او در می آید و از وی حامله می شود. ” ازدواجی از سر اجبار و برای فرار از سربازی .گوهر در روایتش می گوید که در مراسم عقدش”هیچ کسی کل نکشید، هیچ کسی دست نزد”. گوهر بعدا فرزند دیگری نیز از محمود به دنیا می آورد به اسم سهیلا که در طی فیلم نامش به شیرین تغییر پیدا می کند . وصلت مصلحتی محمود و گوهر فقط برای فرار محمود از سربازی است و وی بعد از مدتی با زنی از طبقه اجتماعی خود به نام مه لقا وصلت می کند. مه لقا نازاست و نمی تواند برای همسرش فرزندی بیاورد. مه لقا بعد از مطلع شدن از نازایی خود در دامان افسردگی می غلطد و همسرش برای بیرون آوردن وی از افسردگی پیشنهاد می کند که دختری را به فرزند خواندگی قبول کنند. مه لقا قبول می کند ولی محمود به دورغ به مه لقا دروغ می گوید که پدر و مادر این دخترک در تصادف کشته اند ولی واقعیت اینست که این دختر فرزند کوچک خود وی و گوهر است که به زور از مادرش جدا شده و به دامان مه لقا نهاده شده است. مه لقا در نقش مادر، این دختر را بزرگ می کند و هرگز به وی نمی گوید که وی فرزند خوانده است و در عین حال خود نیز هرگز از حقیقت ماجرا باخبر نمی شود.
آنچه این یادداشت به آن نمی پردازد:
در این یادداشت بر آن نیستیم که به نقد هنری یا تکنیکی فیلم بپردازیم، این یادداشت کوتاه مجال پرداختن به داستان پردازی ضعیف فیلم را نیز ندارد. درست جایی که یک کار اقتباسی، با حضور نویسنده-ناهید طباطبایی- می توانست، به نقطه قوت تبدیل شود، به روایتی پاره پاره تبدیل شده است. جای آن نیست که بپرسیم، مساله تظاهر به حاملگی مه لقا و این حقیقت که فرزندی دو ساله را به فرزندی قبول کرده ،چگونه فقط با پوشیدن لباسهای حاملگی و گذاشتن بالشتی زیر پیرهن حاملگی برای مخاطب باور پذیر شده است یا چطور همه اهل ده که از وجود فرزند دوم محمود خبر داشتند این مساله را برای چهل سال از چشم و گوش مه لقا دور نگه داشتند؟ در این یادداشت به بازی ها، حرکتهای آهسته دوربین، روایتهای ناهمخوان داستان نمی پردازیم. در این یادداشت فقط به نقد محتوای داستان و نگاهش به مساله باروری می پردازیم.
زن به مثابه نیروی تولید مثل
در این فیلم تاکید زیادی بر فرزندآوری زنان می شود. وظیفه اصلی زنان فرزند آوری محسوب می شود. در جایی از فیلم پدر محمود به مه لقا می گوید، ” مگر زنان وظیفه ای به جز فرزند آوردن برای مردان دارند؟” وقتی محمود می گوید، پدرم شوخی میکند، پدر دوباره تاکید میکند که نه من شوخی نمی کنم و این نکته را برای مه لقا بسیار روشن و صریح بیان میکند که از وی انتظار می رود سریع تر برای خانواده فرزندانی بیاورد. مساله نازایی مه لقا عیبی نابخشودنی تلقی می شود و مه لقا به خاطر این “عیب” علی رغم رابطه عاشقانه با همسرش دچار افسردگی می شود. حس خود کم بینی و افسردگی وی تا جایی پیش می رود که نیاز پیدا میکند با تظاهر به حاملگی به اطرافیانش ثابت کند که این فرزند خوانده، فرزند زیستی خود وی است.
گوهر دختر باغبان نیز که مشکل نازایی ندارد، سرنوشت بهتری ندارد. با وی به مثابه یک وسیله جنسی و ابزرای برای تولید مثل برخورد می شود. محمود وقتی که نیاز دارد برای فرار از سربازی با وی ازدواج می کند، وقتی میلش می کشد، با وی همبستر می شود و بعد از ازدواج با همسر جدیدش وقتی مساله نازایی او پیش می آید به راحتی دختر کوچک گوهر را از وی جدا می کند و در دامان مه لقا می گذارد، تنها تلاش گوهر برای فرار و باقی ماندن در کنار فرزندانش توسط پدر و مادرگوهر که فکر می کنند” بچه مال پدر است” خنثی می شود. و به این صورت گوهر خارج از اراده خودش، فرزندی برای ارباب و خانوم درست کرده است.
رابطه ارباب رعیتی: ارباب مالک رعیت است
زندگی گوهر، رابطه ارباب رعیتی و رابطه پدرسالاری را به صورت فشرده توصیف می کند. ارباب مالک رعیت است و هرآنچه ارباب بخواهد، رعیت باید اطاعت کند. وقتی که ارباب، دختر رعیت را می خواهد، رعیت باید اطاعت کند و دخترش را به عقد ارباب در بیاورد، وقتی که ارباب فرزند این رعیت را می خواهد از وی جدا کند، باز رعیت باید اطاعت کند چرا که ارباب، آقاست و مالک همه چیز. زندگی گوهر چکیده رابطه کالایی است که اتفاقا به خاطر زن بودن گوهر و صاحب قدرت تولید مثل بودن او، بیشتر و پررنگتر نشان داده می شود. همانطوری که پدر گوهر برای ارباب باغبانی می کند ومحصولات باغش را تولید میکند، دخترش نیز برای ارباب فرزند تولید می کند . وقتی که ارباب اراده میکند، فرزندش را از وی جدا میکند و با خود می برد. متاسفانه این روابط همچنان در جامعه امروز ایران وجود دارد و رابطه پدر با فرزندانش رابطه اربابی-مالکانه است که پدر را حافظ و مالک جان و مال فرزندان می داند.
روابط طبقاتی
فیلم بر بستر روابط طبقاتی می چرخد. علی رغم ازدواج رسمی و شرعی محمود با گوهر، به این دلیل که گوهر از طبقه اجتماعی فروتری می آید و محمود ارباب است، این رابطه هرگز یک رابطه جدی و واقعی تلقی نمی شود. و بعد از مدتی محمود با زنی از طبقات بالای اجتماع ازدواج کرده و زندگی واقعی اش را با او آغاز می کند. ازدواج و همبستری وی با دختر باغبان یک مساله کم اهمیت” اربابانه” است که نیازی نیست به آن پرداخته شود. اینکه گوهر چه فکری یا حسی می کند مهم نیست، تنها ماندن او و فقط در اسم “شوهر” داشتن او مهم نیست. جوانی و زندگی از دست رفته او هم مهم نیست. حتی فرزندان وی هم ، ارباب زاده محسوب نمی شوند و شیرین تنها زمانی که ده و مادرش را ترک میکند و به شهر نزد مه لقا می رود”خانوم” می شود. فیلم شاید ناخواسته فاصله پرنشدنی و رابطه تخاصم آمیز بین طبقات را نشان می دهد، رابطه ای که شادی و رفاه یکی را در گرو بدبختی و سیاه روزی دیگری قرار می دهد.
نگاه غیر انتقادی و قدر گرایانه فیلم به روابط طبقاتی
فیلم نگاهی بسیار غیر انتقادی و حتی قدرگرایانه به روابط طبقاتی و رابطه بین و زن مرد دارد. روابط ارباب و رعیتی، روابط بین زن و مرد،و تصرف فرزندان گوهر توسط ارباب، هرگز به چالش کشیده نمی شود. ظلم و ستمی که محمود بر گوهر روا می دارد به چالش کشیده نمی شود، یک عمر دروغ گفتن محمود به همسرش هرگز مورد سوال قرار نمی گیرد، اوج این قدرگرایی، صحنه پایانی فیلم است که گوهر که بعد از چهل سال می تواند دخترش را ببینید، در کلامی ناگفته خطاب به دخترش می گوید که می داند که وی طی این چهل سال “خانوم” شده است و گوهر مادرش همچنان دختر یک باغبان مانده است ولی اگر بتواند می خواهد که “خدمت” این خانوم را بکند.
فیلم در پیوند دادن زندگی این سه زن، گوهر، مه لقا و شیرین باز می ماند. چرا که گرچه هر سه این زنان، به نحوی به خاطر زن بودن و ستم علیه زنان اشتراک دارند، آنها به طبقات اجتماعی مختلفی تعلق دارند که فیلم به سادگی از تضاد بین این طبقات می گذرد.
فیلم جامه دران را ببینید، نه برای اینکه از آن چیزی بیاموزید، بلکه برای اینکه این فیلم ناخواسته آینه روابط ستمگرانه ای است که هنوز جامعه ایران از آن خلاصی نیافته است.

فیلم شناسی جامه دران برگرفته از ویکی پدیا:
جامه‌دران فیلمی ایرانی که در سال ۱۳۹۳ ساخته شد. فیلمنامه این فیلم که اقتباسی از کتابی به همین نام نوشته ناهید طباطبایی است را حمیدرضا قطبی و ناهید طباطبایی مشترکا نوشته‌اند و کارگردانی آن را حمیدرضا قطبی بر عهده داشته است. این فیلم اولین اثر سینمایی حمیدرضا قطبی است و در بخش مسابقه نگاه نو سی و سومین دوره جشنواره فیلم فجر حضور داشت. این فیلم دیپلم افتخار بهترین فیلنمامه اقتباسی را دریافت کرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)