وقتی سالگرد تعطیلی روزنامه سلام می شود،درمصاحبه ها وغیرمصاحبه ها ازهمه چیزسخن گفته می شود،الادستگیری وزندانی شدن من.
انگارنه انگارکه فردی بنام«‫#‏محمد‬ ‫#‏شوری‬»که ازهمان پیش شماره ی تاسیس روزنامه،تاروزتعطیلی،مسئول اداره ی قسمت حروفچینی وتصحیح وهم چنین«گزارش نویس»این روزنامه بوده است؛وتنهافرداین روزنامه می باشدکه بخاطرحضوروکارش دراین روزنامه دستگیرومدت 2ماه رادرانفرادی زندان «توحید»تفتیش عقایدشده وبه جرم«نوشتن»مطالب متعددعلیه امنیت ملی (آنچه که درحکم محکومیت آمده است)زندانی کشیده است؟و ازآنزمان تاالان هم ازهمه چیز محروم است!؟
اگر این خودرابه کوچه علی چپ زدن نیست،پس چیست؟
مگر می توانید وجودخورشید وآفتاب رامنکرشد؟حالا تمام عالم وآدم ورسانه هامال شما؟
مگراینکه بپذیریم پس این پرده،موضوع مهم تری هست که آقایان بدلیل آلوده بودن دست هاشان درصددمسکوت گذاشتن ومحروم کردن من هستند!
این همه هجمه که سالهامرابخاطرآن حتی ازحقوق اولیه وعادی یک شهروندی معمولی هم محروم وباصطلاح بایکوت کرده اند،بخاطر جنایتی ست که درحق من شده است وچون دست هایی آلوده است ودست هایی دیگرهم ازپس آن خودراآلوده کرده است،سکوت کرده اند…
اگرکسی صدایش درنمی آید،خودم(با همه ی محرومیت هایی که کرده اید و همه ی آزار واذیت هایی که دراین سالهاکه خواستیدبواسطه آن عَمَله ظلمه باشم ونشدم)می توانم برای خودم آستین بالابزنم وَپته خیلی ها را که نقاب فریب زده اندرابرملا کنم؛واین کاررابه مرور کرده وخواهم کرد!
برای دوستان وهمکاران سابقم شایعه کرده اندکه من بیماری قلبی دارم. برای توجیه جنایت وسرپوش گذاشتن به سالهابیکاری اجباری واذیت و آزارهایی که درسالهای پس ازتعطیلی روزنامه سلام انجام داده اند،شیوه ی فریب ونیرنگ ودروغ وحقه بازی های متنوعی رابکارگرفته اند:
باید گویم:
سگهاتان رارهاکرده ایدوسنگهاتان رابسته.
لذا،همینجااعلام می دارم:
درکمال صحت وسلامت هستم وهراتفاقی درآتی وازاین به بعدخلق شود، ناشی ازعمل خبیثانه ی
یک:
کسانی ست که این وضیعت را دراین سالها برایم ترتیب داده اند.
دو:
الان سالهاست بیکارم.واین بیکاری رامدیون نهادهای امنیتی وازجمله همکاران سابقم هستم که باسکوت وتمکین،سبب تعمیم وادامه آن شده اند.
سه:
بیش از۶سال است که فقط بادرآمد۵۰۰الی۶۰۰هزارتومان زندگی می کنم. این درآمداندک هم ازبابت ارثیه ی اندکی ست که ازابوی مرحوم به فرزندانش رسیده،وازجمله من.
که نصف آنرابابت رهن منزل داده ام.ونصف آنراهم دراختیارفرزندرشیدم قرارداده ام که(باکارش)ازبایت آن،وحتی مقداری بیشترازآنچه که باید باشد و توان اوست،این پول(ودرآمد)رادریافت می کنم.دراین سالهانان خودم راخورده ام وزیرعَلَم کس وکسان وگروه و گروه هایی نرفته وسینه هم نزده ام.
ناراحتی مسببین این وضعیت،ازهمین است وبرای همین هم هست که بشدت به هرنحوی درصددبایکوت کردن من هستند.
چهار:
روزنامه سلام عصرچهارشنبه۱۶تیر۷۸باحُکمی که ازسوی«‫#‏دادگاه‬ ‫#‏ویژه‬ ‫#‏روحانیت‬»برای مدیرمسئول آورده شد،نیمه کاره تعطیل وهمه ی همکاران رهسپارمنزل شدند.
بعدازظهرروزپنج شنبه۱۷تیر۷۸چندنفرازماموران امنیتی واجا،آمدندبه منزل ومرا بازداشت وباخودبرده وبه مدت۲ماه مرادرزندان توحید،(همان کمیته مشترک زمان شاه وموزه ی عبرت فعلی)بصورت انفرادی زندانی وحبس کردند؛ودر طول این۶۰روزباتفتیش عقایدبه بررسی مطالب منتشرشده ی من در مطبوعات پرداختند.
بعدازاین دوماه،باوثیقه ی۱۰میلیون تومانی آزادوپس از۴سال وخورده ای در «دادگاه ویژه روحانیت»با یک محاکمه کوتاه وفوری وبدون وکیل،توسط«علی رازینی»محکوم به یکسال حبس قطعی وتبدیل به ۵سال حبس تعزیری به اندازه ۵سال تعطیلی روزنامه سلام شدم.
پنجم:
پیروآنچه درحکم محکومیت آمده،جرم من نوشتن مطالب متعددعلیه امنیت ملی درمطبوعات بود.
ششم:
‫#‏انجمن‬ ‫#‏صنفی‬ #روزنامه نگاران به ریاست«رجبعلی مزروعی»ودوستان اصلاح طلبشان درموردمن بشدت سکوت وهیچگونه عکس العمل رسمی ازخود نشان ندادندودراین سالهاکه انجمن هنوزتعطیل نشده بود،هیچ کمکی هم به من نشد.
«علی مزروعی»هم اکنون خودوخانواده اش درخارج ازکشورزندگی کرده ودارندنقش«اپوزیسیون»را بازی می کنند.
هفتم:
بعدازتعطیلی روزنامه سلام درچندروزنامه حق التالیفی کارکردم؛ازجمله روزنامه های«همبستگی»،«بیان»،«ملت»و«مردم سالاری».درآنجاهم مجبور بودم بااسم مستعاربنویسم.
اسامی مستعازمن درمطبوعات:
«علی میثمی»،«میثم علیمحمدی»،«مسعودطوبی»،«محمدزمانی»، «محمد شیدا»،«شیدایی» و«امین عباسی»ست.
هشتم:
آخرین مطلب منتشرشده ی من درروزنامه مردم سالاری درسال۸۶ است،که اتفاقااین آخری بااسم اصلی چاپ شد!!
عنوان این یادداشت عبارت بوداز:
«فقدان امنیت»!
نهم:
حدودیکسالی را هم دراین سالها،به توصیه یک همکاردرروزنامه سلام و نماینده ی مجلس دوره ی ششم،درروزنامه الکترونیکی مرکزپژوهش های مجلس به مصاحبه تلفنی بانمایندگان وکارشناسان غیرنماینده،پیرامون مصوبات مشغول وباحداقل ترین حقوق کارکردم.
دهم:
حدودیکسالی هم دوباره به مسافرکشی روی آوردم.این دوره دوم مسافر کشی من بود.
دوره اول پس ازآزادی ازندان اول،وبعدازپایان نقاهت وبیماری،بدلیل عمل جراحی درناحیه گردن بود.
این بیماری رادرزمانی که درسال۶۵به زندان رفتم مبتلایم کردند.وقتی درآخر سال۶۶برای مداوابه من مرخصی دادند،بعدازاتمام،آمدندگفتندعفوخورده ای؛ وآزادی.آنهم چه آزادی ای…؟؟
یازدهم:
بدلیل«‫#‏شنود‬»،علیه وزارت اطلاعات،واداره آگاهی ومخابرات رسماشکایت کردم که رسیدگی نشد.
دوازدهم:
بدلیل جریمه های کذایی وازجمله جریمه ای که توسط دروبین(عکاسی)درنیمه شب درجایی که هرگزنبودم وسیستمی که آنزمان اصلن هنوز رسمانبودواجرایی نشده بود!!(که آنرا توسط پست به منزل من آوردند!!)شکایت رسمی علیه اداره راهنمایی ورانندگی کردم که اصلن رسیدگی نشد.
سیزدهم:
بدلیل دزدی های مکرروجریمه های کذایی عطای مسافرکشی راهم به لقایش بخشیدم.
چهاردهم:
دراین سالهامدام به انحا ونقشه های گوناگون وازجمله«#شنود»،مورد آزار و اذیت اراذل ونوچه های حکومت قرارگرفته ام.
برخی ازاین آزارهاوآزاری ناشی از«شنود»رادرمطالب خودم وازجمله سلسله مطالبم درمور«دولت سایه »نوشته ام،به آنهامراجعه شود.
پانزدهم:
سالهاست که برای خودم می نویسم.برخی دروب سایتهاوفیس بوکم چاپ می شود.وعلاوه براین کتابهایی که توانسته ام دراین وضعیت شدیدابی پولی وبیکاری و«آزارشنودی«وعدم همکاری انتشاراتی ها،دراین سالهابچاپ برسانم وکتابهایی که دراداره ی سانسوروزارت ارشادزندانی ست و انتشاراتی که شهامت ازشان گرفته شده ومراسرمی دوانند.
شانزدهم:
این مطلب را برای سالگردتعطیلی روزنامه سلام نوشتم.شایدوجدان های خفته مدافع حقوق بشرو مدافع حق الناس وغیره!!!بیدارشود.
امافکرنمی کنم؛زیرابه قول قرآن:
«صُم بُکم عّمی» شده اند.
لذا به حسب نصیحت حافظ که فرمود:
«توخودحجاب خودی حافظ ازمیان برخیز»
دراین سالها،به جزتعداداندکی ازدوستان بسیارشفیقم(وازجمله بیت معززآیت الله ‫#‏منتظری‬)که دررنج هایی که دراین سالها برده ام کمک احوالم شدند،کسی خیری بمانرساند،خودم باهمین وضعیت بسیارناهنجاروناامنی،و شدیدا«بی پولی»وضعیت خودم راثابت وتثبیت کرده،مستقل زیسته وآزادگی ام را به ثُمن بَخس نفروخته ام.وازاین به بعدهم به امیدخداادامه خواهم داد.
روسیاهی اش برای آنهایی ست که به کمگ حاکمیت مستبدآمدندوبا سکوت و….یاری رسان استبدادوعَمله ظلمه دراین وضعیت شدند.
تاسیه روی شود هرکه دراوغش باشد.
‫#‏محمدشوری‬
نویسنده و #روزنامه نگار
تهران
پانزدهم تیرماه یکهزاروسیصدونودوپنج

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)