Ehsan-Mazandarani
سفر سهمگین من به سمت رنج که از تاریخ ۲۸ اردیبهشت با اعتصاب غذا آغاز شده است در تمام این مدت همراه با سکوتی سنگین همراه بوده است. اصلی ترین دلیل آن تعهد پیوسته ی من به حفظ آرامش کشور، نظام و دولت بوده. با این حال حادثه ی روز چهارشنبه بیست و ششم خرداد که منجر به بیهوشی موقت من شد بیش از هر زمان پرده ی مرگ را از مقابل چشمانم کنار زده و هراس آن دارم که مبادا این سیاست رنج آلود با نیستی من در آینده ای غریب و نزدیک پایان پیدا کند. بیش از آنکه توانسته باشم کلمه ای از خواسته های خود بعنوان یک روزنامه‌نگار حرفی بمیان آورده باشم. سی و یک روز گرسنگی بی وقفه جدا از اینکه جسم مرا عمیقا به زانو در آورده فراتر از آن اعصاب و احساسات مرا بشدت فرسوده و تحت تاثیر قرار داده است و نوشتن را بیش از هر زمان برای من دشوار کرده است. با این حال واپسین نیروهای درونی خود بیاری طلبیده تا ابن چند خط را بازگو کنم.
در اینجا از شرح چگونگی بازداشت خود و آنچه بر من در دوران حضور در بازداشتگاه گذشت، میگذرم و صرفا یادآور میشوم پرونده ی اینجانب مربوط به وزارت اطلاعات دولت دهم است که به همراه بیست روزنامه‌نگار دیگر بازداشت و پس از گذشت هجده روز آزاد شدیم. در نهایت هم وزارت اطلاعات خواستار عدم رسیدگی و بازپرس پرونده منع تعقیب ما را صادر کرد. اما من و برخی دیگر از اعضای پرونده ی موسوم به نفوذ در تاریخ چهارم آذر سال گذشته با دستور بازپرس مستقل پرونده جناب ابوالفضل حسن زاده وثیقه شدیم ولی تا این لحظه کماکان علیرغم اعتراضات متعدد خود به وکلا و خانواده های دردمندمان در بازداشت موقت قرار داریم. فراتر از آن در شرایطی که بازپرس پرونده در کیفرخواست صرفا اتهام تبلیغ علیه نظام را به بنده قید کرده بود در روندی غیر عادی و بحث برانگیز نهایتا با مداخلات جدی علیرغم اعتراض قاتعانه بازپرس اتهام شوم اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به کیفرخواست من وارد شد و همه ی این هزینه ای است که هم اکنون در حال پرداخت آن هستم بدلیل انتشار فیلم وداع آیت الله هاشمی با فرزندش مهدی هاشمی و خواندن بیانیه ی توسط آقای مهدی هاشمی مقابل زندان در روز مراجعه بی اوین هستم. سپس در روندی بهت برانگیز تر بنده بدون داشتم هیچگونه سابقه ی کیفری در دادگاه توسط قاضی مقیسه به هفت سال زندان محکوم شدم. در این پرونده تقریبا تا به اینجای کار هیچ چیز روال عادی را طی نکرده اعتراض من به همین روال غیر عادیست که به باور من جایگاه نهاد قانون را بشدت به چالش کشیده است من این روزها صدای نفس هایم را به دشواری میشنوم برای پایین آمدن از تخت طبقه ی سوم حدود چند نفر از هم اتاقی هایم به یاری ام می شتابند و برای آنکه چند پله را بالا و پایین بروم دوستان مرا مدد میکنند. قدرت تکلم و شنوایی ام با مشکلات جدی مواجه شده اند و بیماری و عفونت های شدید نای، ریه و روده ام درد زیادی به من تزریق کرده اند و یارای نگارش بیشتر را از من گرفته اند تنها امید من به اسلام دادگاه تجدیدنظر و همچنین ورود افراد خردمند نظام برای حل و فصل پرونده ای است که پیش از اندازه در حال ضربه زدن به استقلال قضای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است تصور میکنم دست کم قضات محترم دادگاه تجدیدنظر میتوانند در مرحله اول با صدور قرار وثیقه ای که در همان ابتدا صادر شده بود در روند این پرونده کمک کنند . نمیدونم آیا زنده خواهم ماند تا شاهد اجرای عدالت در خصوص این پرونده باشم یا خیر اما اعتقاد راسخ من حتی پس از اینهمه مسایل در این بوده است که نظام جمهوری اسلامی ذاتا ماهیتی عدالت خواهانه و ظلم ستیز داشته و امیدوارم حتی در صورت نیستی من این ذات پا برجا و همیشگی باقی بماند.

بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۵، زندان اوین – اندرزگاه هشت
احسان مازندرانی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)