چهارده سال از انتشار نخستین چاپ این اثر در سال ۲۰۱۲ می‌گذرد. چهارده سال، در زندگی یک انسان شاید فاصله‌ای نه‌چندان طولانی باشد؛ اما در زندگی یک ملت، در مسیر مهاجرت و تبعید، می‌تواند زمانِ یک نسل باشد؛ نسلی که در این فاصله جابه‌جا شده، خانه ساخته، خاطره‌ای را با خود حمل کرده و شاید فرزندی را در سرزمینی دیگر به دنیا آورده است.

بازگشت به این کتاب، پس از این همه سال، برای من صرفاً بازگشت به یک پژوهش قدیمی نیست که از آغاز در سال ۱۹۹۹ درهنگام شروع تز شروع شد. این چاپ دوم، ردپای سفری طولانی است؛ سفری که در آن پژوهش با زندگی، آمار با خاطره، و تاریخ با روایت‌های انسانی درهم تنیده‌اند. سفری که بدون وفاداری دوستان و همکاران، صبوری عزیزانم و، بیش از همه، اعتماد کسانی که داستان زندگی خود را با من در میان گذاشتند، هرگز به اینجا نمی‌رسید.

آنان به من اجازه دادند به بخش‌هایی از زندگی‌شان نزدیک شوم که گفتن از آن‌ها آسان نبود. قلب‌هایشان را گشودند؛ قلب‌هایی که گاه هنوز زیر سنگینی زخم‌هایی قدیمی می‌تپیدند. از خاطراتشان گفتند، از خانه‌هایی که ترک کرده بودند، از عزیزانی که پشت سر گذاشته بودند، از ترس‌ها و امیدهایشان و از زندگی‌ای که ناگزیر می‌بایست در جایی دیگر از نو آغاز می‌کردند.

شاید سخت‌ترین لحظات این پژوهش برای من، گوش دادن به رنج‌ها و گریه‌های مادران و پدرانی بود که فرزندانشان را از دست داده بودند؛ زنانی که عزیزانشان به دست جمهوری اسلامی اعدام شده بودند و مردانی که با خاطره فرزند، همسر یا عضوی از خانواده که دیگر هرگز بازنگشت، زندگی می‌کردند. در برابر چنین روایت‌هایی، پژوهشگر دیگر تنها شنونده نیست. اعداد و تاریخ‌ها ناگهان چهره پیدا می‌کنند و آنچه در جدول‌ها و آمارها ثبت می‌شود، به زندگی انسانی بدل می‌گردد.

همین روایت‌ها بود که به سال‌ها پژوهش من درباره مهاجرت ایرانیان معنا بخشید؛ پژوهشی که نقطه آغاز آن را باید در یکی از بزرگ‌ترین گسست‌های تاریخ معاصر ایران، یعنی پیدایش بنیاد گرایی در افق سیاسی ایران در سال ۱۹۷۹، جست‌وجو کرد.

سال ۱۹۸۱، با موج گسترده سرکوب، نقطه عطف دیگری در این تاریخ بود. زندگی‌ها دگرگون شد، خانواده‌ها از هم گسستند و سرنوشت انسان‌های بسیاری به مسیرهایی افتاد که هیچ‌گاه تصورش را نمی‌کردند. از آن زمان، روایت تبعید ایرانیان دیگر تنها روایت جابه‌جایی از یک سرزمین به سرزمین دیگر نیست؛ روایت فقدان و بازسازی، سوگ و امید، گسستن و دوباره پیوند خوردن است.

هر یک از این زندگی‌ها بخشی از یک داستان بزرگ‌ترند؛ داستان مردمانی که در نقاط مختلف جهان پراکنده شده‌اند، اما گذشته، زبان، خاطره و تعلق خود را با خویش حمل کرده‌اند.

این چاپ دوم، از همین منظر، تنها به‌روزرسانی اعداد و داده‌ها نیست. تلاشی است برای دوباره نگاه کردن به این پراکندگی، پس از بیش از یک دهه؛ برای دیدن آنچه تغییر کرده و آنچه همچنان باقی مانده است. پشت هر عدد، انسانی ایستاده است؛ پشت هر نمودار، خانواده‌ای؛ و پشت هر موج مهاجرت، مجموعه‌ای از تصمیم‌ها، اجبارها، امیدها و فقدان‌ها.

در این مسیر، من تنها نبوده‌ام.

از همه کسانی که در طول این سال‌های پژوهش مرا همراهی کردند و با علاقه و احترام عمیق خود به این تمدن کهن و شریف، به این کار معنا بخشیدند، صمیمانه سپاسگزارم.

نخست از نیکول ریشارد یاد می‌کنم، استاد ادبیات کلاسیک فرانسه، که بیش از بیست و سه سال است همه نوشته‌های مرا به زبان فرانسه با دقت و سخاوت فکری می‌خواند. در طول این سال‌ها، نگاه دقیق و دانش او بارها به من کمک کرده است تا آنچه را می‌خواهم بگویم، روشن‌تر و دقیق‌تر بیان کنم. او تنها یک خواننده و ویراستار نبوده است؛ همراهی فکری بوده که در تمام این سال‌ها با من مانده است. از این همراهی بیست‌و سه ساله، عمیقاً سپاسگزارم.

دو همکار علمی من، ماتیلد ژوندو و هوگو مارتین، با دقتی مثال‌زدنی جداول و نمودارهای این اثر را طراحی و تدوین کردند؛ عناصری که به داده‌ها امکان می‌دهند خود سخن بگویند و تصویری روشن‌تر از ابعاد این مهاجرت ارائه کنند. مینا دقتی، هنرمند صفحه‌آرا، به این صفحات تعادل، ریتم و هماهنگی بخشید.

دوست هنرمند ما، بانوهایده عامری ماهانی، نقاش، مجسمه ساز، نگاه و دست هنرمند خود را به تصاویر داخلی و جلد کتاب سپرد. او این تصاویر را با نوری آمیخت که عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ نوری که مرئی را به نامرئی پیوند می‌زند و به آنچه در کلمات نمی‌آید، مجال دیده شدن می‌دهد.

و البته نادیا ویشنوسکا، طراح گرافیک، را نیز نباید از یاد برد؛ طراحی جلد این کتاب نیز مدیون نگاه و همراهی اوست. از همه این عزیزان، برای آنچه به این اثر بخشیدند، صمیمانه و عمیقاً سپاسگزارم.

در پایان، سپاس ویژه خود را تقدیم می‌کنم به کاترین ویتُل دِ وِندن، استاد علوم سیاسی و متخصص مهاجرت بین‌المللی، که بیش از بیست سال است افتخار همکاری با او را دارم. همراهی و نگاه علمی او در تمام این سال‌ها برای من ارزشمند بوده است و حضورش در مسیر این پژوهش، بخشی از تاریخ شکل‌گیری آن به شمار می‌رود. از او تواضع علیرغم پرباری دانشش آموختم. او دردهای انسان مهاجر را بهتر از اساتید فرانسوی اصل می فهمد. نوشته‌اش کتاب را همچون نامه‌ای مهم مهر و موم می‌کند؛ نامه‌ای که شاید پیش از آنکه به جهان سپرده شود، هر یک از ما آن را برای خود می‌نویسیم.

همچنین از آقای دنیل کوهن، مدیر انتشارات، و کریم، طراح صفحه‌آرایی، که با اعتماد و همراهی خود پذیرای این انتشار شدند، صمیمانه سپاسگزارم.

این کتاب، در نهایت، فقط مجموعه‌ای از آمار، جدول‌ها، نمودارها و برآوردها نیست. در پس همه این اعداد، زندگی انسان‌ها جریان دارد؛ زندگی‌هایی که از جایی آغاز شده‌اند، جایی را ترک کرده‌اند و در جایی دیگر ادامه یافته‌اند.

بله. برای پایان پیشگفتار، بهتر است این بخش کمی پخته‌تر و در عین حال امیدبخش‌تر شود و «دعوت به نسل جوان» حالت مستقیم و شعاری پیدا نکند. پیشنهاد من:

شاید معنای واقعی این چاپ دوم نیز همین باشد: بازگشت به گذشته، نه برای ماندن در آن، بلکه برای بهتر دیدن مسیری که طی شده است؛ مسیری که همچنان ادامه دارد و روایت آن هنوز نوشته می‌شود.

اما صادقانه بگویم، باور دارم که از این پس، این میدان بیش از هر زمان دیگری به حضور و مشارکت نسل‌های جوان‌تر نیاز دارد. پژوهش درباره مهاجرت ایرانیان نباید به ثبت و شمارش جمعیت‌ها محدود بماند؛ باید در ابعادی عمیق‌تر و گسترده‌تر ادامه یابد و نقش این سرمایه انسانی بزرگ را در شکل‌گیری آینده ایران، در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، مورد بررسی قرار دهد.

نسل‌های جوان پژوهشگران می‌توانند این مسیر را با پرسش‌های تازه، روش‌های نو و نگاهی فراتر از مرزهای جغرافیایی ادامه دهند؛ تا ایرانیان خارج از کشور نه فقط به‌عنوان جمعیتی پراکنده، بلکه به‌عنوان بخشی از یک سرمایه انسانی گسترده و متنوع، در نسبت با آینده ایران و جهان بهتر شناخته شوند.

اگر این چاپ دوم بتواند بخشی از این راه را روشن کند و انگیزه‌ای برای ادامه این پژوهش‌ها باشد، آن‌گاه احساس خواهم کرد این سفر، که بیش از دو دهه از آغاز آن می‌گذرد، معنایی فراتر از یک کتاب و یک پژوهش یافته است.

پاریس، نادروهابی، پنجشنبه، ۲ مهر ۱۴۰۵ (۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)