

در ۲۵ مهر ۱۳۱۸، محمد فرخی یزدی، شاعر، سردبیر روزنامههای حزب کمونیست ایران از جمله روزنامه «طوفان» و نماینده شهر یزد در مجلس شورای ملی، با تزریق آمپول هوا در درمانگاه زندان قصر کشته شد.
فرخی یزدی از منتقدین رضاشاه بود و در اشعارش به طور ضمنی یا صریح، حکومت را مورد انتقاد قرار میداد و به همین دلیل هم متحمل شکنجه، زندان و دشواریهای بسیار شد. با این حال اما حتی دوخته شدن لبهایش نتوانست مانع بیان افکار آزادیخواهانهی وی شود. اشعاری که او در بر دیوارهای سلولش نوشت، به یادگار باقی مانده است.
احمد ظاهر شعر زیر از فرخی یزدی را خوانده و آن را تقدیم به جنگسالاران و ستمکاران افغان کرده بود.
کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
هیچکس همچو تو بیدادگری یاد نداشت
گوش فریاد شنو نیست خدایا در شهر
ورنه از دست تو کس نیست که فریاد نداشت
خوش به گل درد دل خویش به افغان می گفت
مرغ بیدل خبر از حیله صیاد نداشت
عشق در کوه کنی داد نشان قدرت خویش
ور نه این مایه هنر تیشه فرهاد نداشت
جز به آزادی ملت نبود آبادی
آه اگر مملکتی ملت آزاد نداشت
فقر و بدبختیی و بیچارگی و خون جگری
چه غمی بود که این خاطر ناشاد نداشت
@TarTaKar

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.