109669_762

پیش از خواندن آن خبر کذایی، در فضای مجازی میدیدم که مدام شهاب حسینی را فردی وابسته به حاکمیت میدانند و به نوعی او را شایسته ی تبریک گفتن نمیدانند. اینکه چه ارتباط معناداری میان جشنواره کن و طرفداری برنده ی جایزه ی کن از حاکمیت وجود دارد، بسیار هیجان انگیز است! درواقع قرارداد نانوشته ای میان فعالان سیاسی و اجتماعی یا به طور کلی چپها وجود دارد که برای موفقیت افرادی همچون شهاب حسینی، نباید شادی کنند و حال قصد دارم تببین کنم که چرا چپها حق دارند به مخالفت با شهاب حسینی برخیزند و جایزه ی او را حتی پیش از اهدا شدنش به امام زمان هم ناچیز بشمارند.
بیایید فرض کنیم که بجای اصغر فرهادی، مسعود دهنمکی جایزه را ببرد. در این صورت چرا همگی خشمگین خواهیم شد و موفقیت یک ایرانی را غنیمت نخواهیم شمرد؟ پس عملا چیزی به عنوان روحیه ی وطن پرستی در میان ما وجود ندارد و جملاتی از قبیل “اصغر فرهادی برای ایران افتخار آمیز است”، گرچه حقیقتی را در خود موجود دارد اما عملا شادی کردن (غیرمعمول) ما را توجیه نمیکند که درغیر اینصورت باید برای دهنمکی هم جشن شادی برپا میکردیم؛ اما برای دهنمکی آرزوی توفیق نمیکنیم که هیچ، بلکه کینه ای دیرینه نسبت به او احساس میکنیم. پس بگذارید حربه های مختلف را کنار بگذاریم و سعی نکنیم اینهمه سیاسی کردن رخدادها که از طرف خود ما صورت میگیرد را توجیه و لاپوشانی کنیم!

 

البته نکته ی مهمی وجود دارد که به این امر مشروعیت میبخشد: در یک وضعیت حساسیت برانگیز، طبعا هر نشانه ای معنادار خواهد بود و در این میان گفتمانی برنده است که در مصادره کردن نشانگان و رخدادها به نفع خود، پیشدستی نماید ولی گاها کسی مثل شهاب حسینی تمام معادلات را بهم میریزد! شادی کردن بخاطر موفقیت دیگری، همیشه دلیل خودخواهانهای را در پسپرده، پنهان دارد و بهتر است دراینجا مفهوم همدلی را با روحیهی شیطنت آمیز انسان معاصر تطبیق دهیم. “همدلی کردن” نه درک عواطف دیگری بلکه به این عامل وابسته است که موفقیت او، آیا به ما هم سودی خواهد رساند؟

 

حال در اینجا شاید سریعا بگوییم همینکه چهره ی ایرانیان در جهان معقولتر جلوه کند، خود منفعت بزرگی برای همه ما به شمار میرود و علت شادی ما نیز در همین مهم نهفته است اما چنین چیزی واقعا بسیار دوردست مینماید چراکه ما نهایتا بر فردیت خود تکیه داریم و اخلاقیاتمان بر روحیهای جمعی استوار نیست و بدین دلیل باید مفهوم اجتماعیِ همدلی را از آن سلب کنیم و همدلی را به چیزی رندانه یا منفعت طلبانه مبدل کنیم. اصغر فرهادی، سوژه ایست که خارج از گفتمان قدرت قرار دارد و از سمت حاکمیت مورد پشتیبانی قرار نمیگیرد؛ بدین طریق او نماینده ی قشر عظیمی از جامعه است که طبقه نخبه را تشکیل میدهند. حال با اینکه بردن جایزه ی کن، امری سیاسی محسوب نمیگردد اما چپها آن را سیاسی میکنند تا برای خود پیروزی بجورند که البته همانطور که پیشتر نیز گفته شد، این امر، سرزنش آمیز نیست چراکه در یک وضعیت حساسیت برانگیز، چاره ای جز این نداریم و از طرفی هم گفتمان قدرت همواره منتظر مصادره کردن تمام رخدادهای احتمالی جامعه است تا او نیز به نوبه خود، پیروزی ای برای خود بجورد که ابدا دستاورد او نبوده است.

 

اصغر فرهادی، نمونه ی کامل پیروز شدن بر سرکوب و نوعی زبان درازی به قدرت به شمار میآید؛ پیروزی سینمای چپ و طبعا فعالان چپ. اینکه افرادی همچون دهنمکی با بهترین امکانات و بیشترین پشتیبانی های اقتصادی نتوانسته اند در خارج از کشور مقبولیت بیابند و در مقابل، اصغر فرهادی بدین جایزه نائل آمده است، رسمیتی دو چندان به این گفتمان میبخشد. ما خودمان را بجای فرهادی نمیگذاریم بلکه دقیقا در فردیت خودمان فرو رفتهایم و او را به نماینده مان بدل کرده ایم تا موفقیت او را از انحصارش بیرون بیاوریم و جایزه، به همه ما تعلق بگیرد! اما نهایتا شهاب حسینی ناامیدمان میکند!

 

شاید لازم به توضیح نباشد که چرا اهدای جایزه به امام زمان، صرفا به عقاید مذهبی شخصی شهاب حسینی ارجاع داده نمیشود و معانی ضمنی سیاسی تولید میکند. در وضعیت درهم ریخته معاصر، هیچ چیز سرجای خود قرار ندارد و هر دال به مدلولهای بسیاری منجر میشود و در بینامتنی های ریشه داری به سر میبرد؛ مثل گره کوری که چاره ای جز پذیرش و سروکله زدن با آن نداریم و باید بپذیریم مذهب مشاهیر در ایران، کارکردی شخصی ندارد و به طریقی تعیین خط مشی سیاسی را نیز برعهده دارد. درست به همین دلیل است که حجاب، امری اجباری به شمار میرود چراکه رعایت آن به معنای اسلامگرایی فرد تلقی میگردد و نهایتا هم به تائید حاکمیت منجر میشود. زنان در دهه ی اخیر یادگرفته اند رعایت حجاب از سر ناچاری را به حاکمیت گوشزد کنند و بر خودخواستگی آن خط بطلان بکشند. شهاب حسینی به همدلی ما خیانت کرد چراکه ما میپنداشتیم که اصطلاحا “او از خودمان است”. وگرنه مگر ما جایزه ی را برده بودیم؟! شاید باید از این به بعد به سیاق رادیکالتری دوست را از دشمن تشخیص دهیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)