به گزارش بازداشت به نقل از سلحشور آزادی معلم از بند رسته و سخنگوی کانون صنفی معلمان طی دلنوشته ای برای جعفر عظیم زاده بنام ”شاید فردا دیر باشد”نسبت به وضیعت و وخامت حال این فعال کارگری و زندانی سیاسی ابراز نگرانی کرده است.در بخشهایی از این نامه آمده است:جعفر عظیم زاده را یک بار، آن هم فقط به مدت چند دقیقه دربند هشت زندان اوین دیدم. درهیجدهمین روز از سومین اعتصاب غذای خود بودم ..فرصتی پیش آمد تا با دوستانی که خیلی هایشان را نمی شناختم و بعضاً فقط اسمشان را شنیده بودم روبرو شوم. البته همکارانم،اسماعیل عبدی، رسول بداقی و علیرضا هاشمی هم در جمع آنان بودند.اکثریت این دوستان و یا بهتر است بگویم تمامی آنهایی که با ایشان به گفتگو پرداختم به شدت نگران سلامتیم بودند و درخواست داشتند که به اعتصاب غذایم پایان دهم .یکی از کسانی که بیش از همه نگران بود و از من می خواست راههای دیگری برای پی گیری خواسته ها و بیان اعتراضاتم به احکام ناعادلانه پیداکنم، جعفر بود. نگاه دلسوزانه ی او به موضوع و بیان صادقانه درخواستش برای شکستن اعتصاب غذا، مرا به شدت مجذوب وی کرده بود اما از آن جا که بر ادامه راه مصمم بودم، نتوانستم به درخواست او وسایر دوستان پاسخ مثبت دهم..چند ماهی از آن دیدار گذشت و هم زمان با اعتصاب غذای اخیر، تعداد زیادی از دوستانی که آن روز مرا از اعتصاب غذا نهی می کردند، دست به اعتصاب غذا زدند که دربین آنها نام جعفر عظیم زاده نیز به چشم می خورد.این که چرا و چگونه فرد یا افرادی به این نتیجه می رسند که دست به این عمل خطرناک بزنند را فقط خود اعتصاب کننده می تواند توضیح دهد و چه بسا شرایطی پیش می آید که برخی از افراد علی رغم تمامی دلایل و استدلالهایی که برای نفی این عمل دارند مجبور به انتخاب این راه می شوند، یعنی به مرحله ای می رسند که احساس می کنند تمامی راههای رساندن پیام و یا رسیدن به نتیجه به رویشان بسته شده و باالاجبار به این روش پناه می برند…معتقدم وظیفه تک تک انسان هایی که نظاره گر ماجرا هستند، حمایت بی قید و شرط از شخص اعتصاب کننده در زمان اعتصاب غذا و تلاش برای انتقال پیام وی و جلب رضایت مسوولان مربوطه برای حل مشکلات اعتصاب کننده است.رفتاری که در چنین شرایطی، یعنی زمانی که مشاهده می کنیم جان انسانی در خطر است به طور کاملاً طبیعی ازهم نوعان انتظار می رود.یادم هست، وقتی که حسین رونقی ملکی دراعتصاب غذا بود و وضعیتش به مرز بحران رسیده بود، حتی برخی زندانیان مالی، که بعضاً به دلیل اختلافات سیاسی درجبهه مخالف او قرار داشتند نیز نتوانستند نسبت به سرنوشتش بی تفاوت باشند و با امضای نامه ای در حمایت از او، خواستار رسیدگی به وضعیتش شده بودند.با این اوصاف، درحال حاضر بیش از ۳۷ روز از اعتصاب غذای جعفر عظیم زاده می گذرد، یعنی جعفر تاکنون خود را ازخوردن حداقل ۱۰۰ وعده غذایی محروم کرده است و این یعنی نگرانی، نگرانی برای بروز و وقوع یک فاجعه که هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد. امروز جان امثال عظیم زاده وکبودوند و به شدت در معرض خطر است.انسان هایی که نه مرتکب جنایتی شده اند و نه حق مظلومی را ضایع کرده اند و شاید تنها جرمشان این باشد که نتوانستند یا نخواستند نسبت به آن چه در اطرافشان می گذرد بی تفاوت باشند.به عقیده حقیر، وظیفه انسانی هر فردی است که از تمام توان خود برای نجات انسانی دیگر که در معرض مرگ و خسارت است استفاده نماید…درخاتمه به مسئولان قضایی وامنیتی نیز یادآوری می کنم که ایجاد فضای امنیتی برای فعالیتهای صنفی و مدنی و سوق دادن فعالان اجتماعی محکوم به احکام سنگین به سمت تصمیمات خطرناکی چون اعتصاب غذا، ممکن است عواقب بسیار خطرناک و جبران ناپذیری برای فرد و جامعه به همراه داشته باشد که قطعاً با تدبیر و مدارا می توان مانع از بروز این خسارت ها شد.
والسلام-محمودبهشتی لنگرودی۱۵ خرداد ۱۳۹۵4200

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)