انتخاب احمد جنتی، «نماد ارتجاع» به ریاست مجلس خبرگان، «دستاوردهای» انتخابات هفت اسفند و طرح «حذف مثلث جیم» را زیر سوال برده است. در این چند روزه تحلیل هایی پیرامون این اتفاق نوشته شده، هدف بعضی از این تحلیل ها، بیشتر از آن که یک بررسی عمیق در مورد شعارها و خواسته هایی که در انتخابات مطرح شد، باشد، نوعی توجیه گری و دو پا را در یک کفش کردن است. از جمله ی این توجیه گری ها را در مقاله ی آقای اکبر گنجی که به طراح «حذف مثلث جیم» مشهور است، می توان دید *. من وقتی این مقاله را خواندم احساس کردم او قصد دارد یک تصمیم اشتباه را با یک تصمیم اشتباه دیگر جبران و هر اتفاقی را توجیه کند. بیهوده نیست که او حتی به این موضوع اشاره هم نمی کند که بخشی از موفقیت «سلطان» در نشاندن احمد جنتی به ریاست مجلس خبرگان، حاصل خیانت مسئولان برگزاری انتخابات به «رای مردم» و ورود قلابی جنتی به مجلس خبرگان است.

آقای گنجی ابتدا مخالفان خود – که آن ها را طرفدار سرنگونی حکومت می خواند – را به خیالبافی متهم می کند و بعد هشدار می دهد که هیچ کس نباید از انتخاب جنتی دچار «شوک» شود و سر آخر نتیجه می گیرد که: قرار نبوده است با انتخابات هفت اسفند، اتفاق دیگری به غیر از آن چه افتاد، بیفتد! آقای گنجی می گوید انتخابات هفت اسفند یک «نه» به «حکومت سلطانی» بود، اما بلافاصله این را اضافه می کند که این «نه» قرار نبوده است، تغییری ایجاد کند!

در مورد شیوه های رفرمسیتی و انقلابی در این سال ها بحث های بسیار زیادی صورت گرفته است. این بحث ها هر چند در مواردی مفید و راهگشا بوده، اما قادر نخواهد بود این دو سیاست و روش را در جامعه ی ما به آشتی برساند و یا یکی را به نفع دیگری از میدان بدر کند. این بحث ها اما ضرورتا ادامه خواهند یافت و به ویژه آن جا که به تحریف و اتهام مبادرت می شود، طبیعتا باید پاسخی دریافت دارد. مقاله ی آقای گنجی بر پایه ی همین اتهامات و تحریف ها علیه نظرات مخالفین نوشته شده است. او مانند بسیار دیگری از رفرمیست های راست در جامعه ی ما کسانی را که به برکناری حکومت جمهوری اسلامی معتقد هستند، متهم می کند که ٣۷ سال است به مردم وعده می دهند و می گویند شش ماه یا یک سال دیگر این حکومت سرنگون می شود و بعد هم سوال می کند چرا بعد از ٣۷ سال، تغییری ایجاد نشده و حکومت همچنان بر سر جای خود استوار مانده است؟

تفسیری که آقای گنجی از «سرنگونی طلبان» ارایه می دهد، عوامانه ترین و هوچی گرانه ترین درکی است که از سیاست سرنگونی وجود دارد و هر چند جریاناتی و به خصوص جریانات نزدیک به سلطنت طلبان افراطی آن را نمایندگی می کنند و وعده های شش ماه و یک ساله می دهند (بهتر است گفته شود می دادند)، اما به معنای آن نیست که مثلا سیاست سرنگونی طلبانه ی نیروهای چپ هم در این مقوله می گنجد. اصلاح طلبان همیشه مایل بوده اند همین درک هوچی گرانه را به جای سیاست مخالفان دموکرات حکومت غالب کنند، زیرا مبارزه با آن کار راحت تری است!

با این توضیح، به همان متدی رجوع می کنم که آقای گنجی از آن استفاده کرده است. یعنی «کو؟ نتایجش کو؟» من می خواهم همین متد را در مورد سرنوشت سیاست اصلاحات در ایران به کار بگیرم. از ٣۷ سال پیش، یعنی در زمان آقای مهندس بازرگان، خط اصلاح طلبانه در جمهوری اسلامی وجود داشته و وعده ی اصلاحات می داده است. در سال ۷۶ اصلاح طلبی به یک سیاست کلان در جامعه ی ما تبدیل شد و نیروهای بسیاری به آن پیوستند و امکانات زیادی به دست آوردند. اگر از تلاش های اولیه برای اصلاحات در حکومت بگذریم، از سال ۷۶ تاکنون ۱٨ سال است، سیاست اصلاح حکومت در ایران در ابعادی بزرگ و میلیونی دنبال شده و حتی تا سطح به دست گرفتن ریاست جمهوری و مجلس هم جلو رفته است. آیا در این مدت موفقیتی به دست آمده است؟ آیا آقای گنجی می تواند ادعا کند که حکومت جمهوری اسلامی نسبت به سال ۷۶ بهتر شده است؟ آیا می تواند بگوید اصلاحات در ایران به جلو رفته و خواست های متعالی تری را به میان آورده است؟ اصلاح طلبان سال ۷۶ – از جمله خود آقای گنجی – را با اصلاح طلبان امروزه مقایسه کنید، آن ها که مجلس ششم را با هدف تغییر قانون مطبوعات و تضمین آزادی بیان شروع کردند، حالا دیگر حرفی از این موارد می زنند؟ عقب گرد کاملا روشن است. اگر قرار است درستی یک سیاست با نتایج آن سنجیده شود، کارنامه ی اصلاح طلبان مگر وضع بهتری از انقلابیون دارد؟
بحث که به این جا برسد، آقای گنجی هم مثل بقیه ی همفکرانش، آس برنده ی خود را بیرون می آورد. «قرار نیست اصلاحات «یک شبه» به نتیجه برسد». البته هیچ وقت معلوم نخواهد شد این «شب» از کی آغاز شده و کجا به پایان خواهد رسید. ۲۲ بهمن ۵۷ را آغاز این «شب» در نظر بگیریم؟ دوم خرداد ۷۶ را در نظر بگیریم؟ اصلا چرا انقلاب مشروطه را مبنا نگیریم؟ یادم می آید یک بار آقای سعید حجاریان – در اوج دوران اصلاحات – صحبت از سه قرن و چهار قرن کرده و انگلستان را مثال آورده بود.

با همه ی این استدلالات که موافقت کنیم، بلافاصله این پرسش پیش می آید که چرا این «شب» برای انقلابیون این قدر باید کوتاه باشد و به شش ماه و یک سال محدود بماند؟ چرا آقای گنجی نمی پذیرد که «انقلاب» هم نمی تواند «یک شبه» انجام شود و برای آن کار گسترده و تدارک طولانی لازم است که این کار گسترده و طولانی نافی هر نوع رفرمی هم نیست و از بسیاری رفرم ها هم نیرو می گیرد؟
واقعیت این است که هم تلاش برای اصلاح حکومت و هم تلاش برای سرنگونی آن تا به حال به نقطه مطمئنی نرسیده و بحث مفید آن است که این موضوع ریشه یابی شود.

به نظر من پاسخ کلیدی این است: استبداد بسیار خشن و عریان در ایران با یک نوع رفرمیسم گمراه کننده همراهی می شود. این نوع رفرمیسم نمی تواند حکومت را دگرگون و اصلاح کند، اما برای آن حفاظی به وجود می آورد و باعث می شود که امیدواری به حکومت و اصلاح آن باقی بماند و بخش های معین و مهمی از جامعه، نتوانند به طور قطعی از حکومت اسلامی دل بکنند. همین فکر که بروید رای بدهید اما انتظار چیزی را نداشته باشید، بزرگترین آفت برای شکل گیری یک سیاست مستقل و آلترناتیو در برابر حکومت است. این وضعیت مهم ترین عاملی است که حکومت را سرپا نگاه داشته و حکومت به خوبی از آن استفاده می کند و هر موقع نیاز داشت، به این امیدواری ها با کمک اصلاح طلبان دامن می زند.

برای هر گونه تغییر در جامعه، به کار طولانی و با نقشه و مهم تر از آن به هدف، احتیاج هست. نقشه راه باید این باشد که از هر چالشی بتوان حکومت را هر چند به قدر پرکاهی تضعیف کرد و زمینه های عقب نشینی بیشتر آن را فراهم آورد، اما هدف که برکناری این حکومت و استقرار یک حکومت دموکراتیک به جای آن است، نباید فراموش شود. اصلاح طلبان این هدف را کنار می گذارند. سیاست جای خنک کردن «دل»ها نیست که بگوییم یک «نه» گفتیم و بقیه را بی خیالش! سیاست باید با مسئولیت توام باشد. وقتی کسی به حسن روحانی رای می دهد، در انتخاب جنایتکاری مثل مصطفی پورمحمدی به وزارت مسئول است. وقتی کسی مردم را برای رای دادن به فقها بسیج می کند، در برابر انتخاب کسی مثل احمد جنتی به ریاست مجلس فقها به اندازه ی رای خود مسئول است. آقای گنجی نمی تواند بگوید به من مربوط نیست و غیر از این انتظاری نداشتم! او در نوشته ی مورد اشاره فقط راه فرار به جلو را در پیش گرفته است.

من نیز موافق ایدئولوژیک کردن شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نیستم، اما فکر می کنم، انتخابات با مشخصاتی که در جمهوری اسلامی دارد و کاملا کنترل شده است، در مجموع به نفع تحکیم حکومت عمل کرده است و برای آن مشروعیت آورده است. آقای گنجی می گوید: اگر می توانستیم مشارکت را به ۲۰ تا ٣۰ درصد تنزل دهیم، آن وقت شاید تحریم نتیجه ی بهتری می داد. اما آقای گنجی، شما در این «اگر» هم مسئول هستید. رفتارهای انتخاباتی مردم تا حدودی از رفتارهای انتخاباتی احزاب سیاسی و شخصیت های اپوزیسیوون تاثیر می پذیرد. حتی مهم تر از آن رقم ۲۰ تا ٣۰ درصدی، این است که اپوزیسیون بتواند و حاضر باشد در برابر یک انتخابات کاملا ضددموکراتیک یک موضع یک پارچه ی اعتراضی اتحاذ کند. این رفتار یک پارچه ی اعتراضی اپوزیسیون است که مشروعیت رژیم را با چالش مواجه می کند و آن را تحت فشار می گذارد که قوانین انتخاباتی خود را اصلاح کند.

جامعه ی ایران از سال ۷۶ به دلایل مختلف تحت اتوریته ی نیروهای اصلاح طلب بوده است و از سال ۷۶ به سال ۹۴ رسیده است. این دوره، یک دوره ی عقب گرد است. اصلاح طلبان سال ۷۶ در برابر اصلاح طلبان سال ۹۴ «انقلابیون دو آتشه» هستند. آقای گنجی سال ۷۶ در برابر آقای گنجی سال ۹۴ یک «انقلابی» است. گنجی امروز، دارد این گذشته ی خود را نفی و جبران می کند. دلیل این تناقض دیروز و امروز، این نیست که اصلاحات جلو رفته و به برخی هدف هایش دست یافته است. دلیل آن این است که آقای گنجی و همفکرانش عقب رفته اند. از خواست های دموکراتیک دست کشیده اند و به «غر زدن» به ولایت فقیه راضی شده اند. مردم را به طور دائم به شرکت در بازی های انتخاباتی دعوت می کنند و در عین حال در گوش آن ها می خوانند که این شراکت ها و رای دادن ها قرار نیست حالا حالاها، چیزی را تغییر دهد.

نه آقای گنجی، ما وعده ی انقلاب شش ماهه و یک ساله نمی دهیم! ما اما از سی و هفت سال پیش تا به امروز عقب نرفته ایم، جلو آمده ایم، خیلی هم جلو آمده ایم. دست کم نیمی از جامعه ی «۹٨ درصدی» حالا دیگر این حکومت را در هیچ شکلش نمی خواهد!

* آدرس مقاله ی آقای گنجی:
www.radiofarda.mobi

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)