آنچه در حیطه نقد ادبی بطور عام و نقد شعر بطور خاص در سالهای اخیر مطرح شده و نقطۀ پرورش آن بیشتر کشور های انگلیسی زبان بوده است، بررسی شعر، بعنوان محصول نهائی یک آفرینش است. اینجا دیگر روی این مسئله کند وکاو نمی شود که شعر چه می گوید یا چگونه می گوید، بلکه کانون توجه اینست که شعر چه میکند، چه می آفریند.

vessels-in-a-strong-wind-artwork-photo-1

سر و کار داشتن با واژه و خلق کردن و روی هم چیدن در ساحت کلام، شاید برای خواننده ،تماشا و کشف آنچه را خلق شده و شاعر به آفرنشش نشسته، دشوار سازد. در عالم مجسمه سازی خیلی واضح میشود دید که هنرمند چگونه از قطعه سنگی ناهموار و بی شکل یا مقداری گِل، بتدریج با تراشیدن و سوهان زدن و یا حرکت پیوسته و مدام دستها و شکل دادن و هموار کردن، در نهایت به خلق پیکره یا صورت و اندامی نائل میشود که شباهتی با ماده خام ابتدائی ندارد. در عالم ادبیات، رمان و داستان، بخصوص شعر یا حتی فیلم و سناریو، تشخیص حرکت از ماده ابتدائی تا محصول نهائی آسان نیست.  باید نگاهی فراگیر و به کُلّیت کار انداخته شود  نه آنکه روی مواد به کار رفته توقف کرده و به آنها اکتفا شود.

از میان هنر ها، آنچه در این مقاله به آن می پردازیم، جهان آفرنش شعری ست.

 

شعر وقتی یک آفرینش است و چیزی را خلق میکند و کاری صورت می دهد، از ابتدا، ابتدائی که گاه میتواند کلامی نامفهوم باشد، وارد یک پروسه آفرینش میشود. نقطه نهائی، الزاماً بیت آخر نیست. بلکه چنانچه بررسی ها نشان داده، گوئی در یک نقطه میانی، جریان شعر، تاب برداشته، به نقطه عطفی می رسد و از آن نقطه به بعد، صورت نهائی و موضوع خلق شده بتدریج شروع میکند به هویدا شدن. در این قبیل شعر به مثابه یک حرکت خلاق، و کلامی که عمل میکند، شاعر خود در انتها همراه شعرش دگرگون میشود.

برای مثال در اینجا، شعری از نیما را با داده های بالا، بررسی می کنیم تا به روشن شدن موضوع کمک شود. هر چند بی تردید تسلط به این نوع نگرش مثالها و بررسی های بسیار می طلبد.

 

“ری را” … صدا می آید امشب

از پشت “کاچ “که بندآب

برق سیاه تابش تصویری از خراب

در چشم می کشاند.

گویا کسی ست که می خواند…

 

اما صدای آدمی این نیست.

با نظم هوش ربایی من

آوازهای آدمیان را شنیده ام

در گردش شبانی سنگین؛

ز اندوه های من

سنگین تر.

و

آوازهای آدمیان را یکسر

من دارم از بر.

یک شب درون قایق دلتنگ

خواندند آن چنان

که من هنوز هیبت دریا را

در خواب

می بینم.

ری را… ری را…

دارد هوا که بخواند

در این شب سیا

او نیست با خودش.

او رفته با صدایش اما

خواندن نمی تواند.

در این اثر خلاق، که با ” ری را”ی نامفهومی آغاز میشود، همچون بی شکلی ابتدای آفرینش، شاعر بتدریج در مورد صدا و خواندنی که شنیده، پیکره اش را می تراشد.

یکباره میان این نقطه که آواز های آدمیان را با نظمی هوش ربا شنیده و بخاطر سپرده، تا نقطه بعدی، به لحظه تاب خوردن و آغاز شکل گیریِ صورت آفرینشش وارد میشود. یاد آوری صدائی در او جرقه میزند، و چنان خواندنی، شبی در قایق، که او هنوز هیبت دریا را خواب می بیند. بلافاصله نقطه ابتدائی آفرینش، همان “ری را” مثل سرنخ ظاهر میشود، و آفرینش با عدم تولید صدا و خاطره ای مشابه آن خاطره اصلی، آرام آرام، با طرح اینکه با صدایش رفته و خواندن نمی تواند، محصول نهائی را بر زمین می نهد. شعر موفق میشود صدای آواز آدمیان را در قایقی دلتنگ، چنان آوازی که هیبت دریا از آن می تراود، در کمرکش کارش به معرض تماشا بگذارد و خود چنان از این خلاقیت دگرگون شود که

بگوید: او نیست با خودش، او رفته با صدایش.

ضربه نهائی، پایان کار هنرمند، بیت آخر:خواندن نمی تواند.

اگر این شعر را که بهره مند از معیار های یک اثر خلاق و آفرینش هنری ست، به لحاظ مفهومی بررسی کنیم، اسمی و مُعّرفی برای صدائی که شاعر شنیده و منقلبش کرده، خواهیم یافت.

در بررسی جدید، متوجه می شویم که ری را، هم آواست با کلام دو هجائی دیگری یعنی، نیما یا نی ما. ری را ری را، به لحاظ صوتی به راحتی می تواند جایگزین شود با نیما نیما یا نی ما نی ما. صدائی که شاعر شنیده و باز تولید میکند، صدائی ست که او را به نام خوانده. در یک شب تاریک، در قایقی تنگ که میتواند جسم یا خانه او باشد.صدای الهام، صدائی که به گمان شاعر نمی تواند صدای آدمیانی باشد که شنیده و به وضوح به یاد دارد.او به گفته خود چنان ازین شنیدن بخود لرزیده که یادآوریش هنوز هیبت دریا، دریائی که جسم تنگ او در آن شناور و برآن استوارست، را در او زنده میکند.

 

با قرار دادن هر دو بررسی در کنار هم، می بینم آنچه نیما یوشیج با قطعات کلام و رشته های آوا می آفریند و شکل میدهد، تجسم بخشیدن و مادّی کردن لحظۀ خطیر الهام شاعرانه اوست که او را در برابر نیروئی که گوئی می نامدش و منقلبش میکند، از خود بیخود و ناتوان از سخن گفتن، بجای می نهد.

او نیست با خودش

او رفته با صدایش اما

خواندن نمی تواند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)