در سه بخش پیشین تکوین قرآن و قرآن گرایی ایرانیان را نشان دادیم و آشکار ساختیم چگونه قرآن تاریخی به قرآن آسمانی تبدیل گردید. پس از آن، تناقض هرمنوتیک با فکر مجتهد شبستری، روش «تئودور نولدکه» و نقش سیاست در قرآن را، نمایان ساختیم. در این بخش چهارم، به توضیح قرآن های گوناگون و اهمیت کشف هرمنوتیکی ریشه قرآن، می پردازیم.

ijadi
قرآن عثمانی، نسخه های متفاوت

دین همیشه در جستجوی نگه داشتن اسرار و راز است تا شیفتگی جامعه را نسبت به خود افزایش دهد. دین قدرت خویش را در دوری گوهر خود از آنچه که پیدا و آشکار است، می داند. دین خود را آسمانی معرفی می کند، خدا را نیرویی بی انتها و شگفت انگیز و خارج از طبیعت می نمایاند، قرآن را جادویی و اعجازآمیز و مقدس نشان می دهد، تا ذهنیت به خرد پشت کرده و بطور جزمی بپذیرد. ما نیازمند خرد و آزمایش و تجربه هستیم، ولی اعتقاد دینی به ذهنی تابع و زودباور و اسرارپسند و رازدار محتاج است. مسئله قرآن در دین اسلام از همین نقطه نظر قابل توجه است. مسلمانان قرآن را واحد، همیشگی، الهی، مقدس، تحریف نشده، اعجازانگیز، فراانسانی و فراطبیعی می دانند، حال آنکه چنین نیست. قرآن نه کلام الله است و نه الهام محمد است و دینداران و نواندیشان دینی که این ادعا را دارند، در ستیز با خرد و عقلانیت می باشند. از نظر هرمنوتیک و علم جامعه شناسی، قرآن درطول تاریخ، بویژه قرن هفتم و هشتم میلادی، تولید و تنظیم شد، نوشته ای متغیر و پرتضاد و پرابهام است و متاثر از فرهنگ ها و اساطیر و مراسم آئینی و اجتماعی و قبیله ای محیط دور و نزدیک خود و منافع سیاسی گروهبندی های جامعه می باشد. پژوهش های دینی «ادوارد ماری گالز» در اثرش «نجات دهنده و پیامبرش»، تحقیقات «روبرت ام کر» از دانشگاه «ویلفرید لوریه» کانادا تحت عنوان «چگونه قرآن در سوریه نوشته شد؟»، کتاب «اولاف» با عنوان «سر بزرگ» در باره شکل گیری تاریخی اسلام، تحقیقات علمی و پردامنه «فرانسوا دروش» در «کالژدوفرانس» در باره نسخه های قدیمی قرآن، از جمله کارهای جدی در باره روند تاریخی قرآن نویسی می باشند.

تاکنون بنابر پژوهش های گوناگون در باره قرآن دریافتیم که عثمان خلیفه سوم بنا به ملاحظات سیاسی و حکومتی، فرمان داد تا نسخه قرآن رسمی مورد نظراش توسط یک شورا جمع آوری گردد و تمام نسخه های دیگر مانند نسخه علی ابن ابیطالب و ابن مسعود نابود شوند. نسخه رسمی عثمانی توسط بخش مهمی از پیروان «امت» پذیرفته شد، ولی عده زیادی نیز این تصمیم گیری را نپذیرفتند. بنابه گفته برخی پژوهشگران نسخه هایی که از جانب عثمان به بصره، دمشق، کوفه، مکه، مدینه، ارسال می شود به خط کوفی بوده است، ولی همین نسخه های رسمی نیز دارای تفاوتهای گوناگونی می باشند. (رجوع شود به «قرآن عثمانی در معاهده نامه ورسای» از میکائیل مارکس در «منشاقرآن و قرآن زمانهای نخست» زیر نظر فرانسوا دروش، کریستیان ژولین روبن، 2015 پاریس). تحقیقات نشان می دهد که این نسخه ها از آنجا که «کلام الهی» نیستند و دارای تاریخ هستند و انسانها در تدوین و تنظیم آن مداخله داشته اند، در زمینه هایی متفاوت هستند و گاه دارای واژه ها و معنای گوناگون و رسم املایی مختلف می باشند. پژوهش متخصصان آلمانی و فرانسوی بروشنی می نمایاند که همین نسخه های عثمانی در گامهای بعدی و در شهرهای مختلف تغییراتی پیدا می کنند. بعنوان نمونه هر نسخه ارسالی، گاه املا و ویژگی هر شهر را بخود گرفته است. اگر در یک نسخه عثمانی، اثر و ردپای الگوی املای مدینه است، نسخه عثمانی در دمشق شکل محلی بخود گرفته است. برای پژوهشگران، تفاوتهای میان نسخه ها، این نظریه را تقویت می کند که قرآن های ارسالی بنوبه خود تغییرات دیگری به خود دیده اند و بطور دقیق همان نسخه ارسالی نیستند.(همانجا، برگ 288/287). اشاره کنیم نسخه ارسالی به مدینه که در اوایل قرن بیستم توسط ترکهای عثمانی از این شهر ربوده و به استانبول انتقال داده شد با نسخه قرآن که در حال حاضر در دست مسلمانان می باشد نیز تفاوتهایی دارد. تمامی این پدیده ها اسطوره «قرآن واحد» را درهم شکسته و نشاندهنده این واقعیت است که قرآن یکی از اثرهایی است که بیشترین تغییرات را به خود دیده است. آثار فلسفی یونان باستان و ادبیات بزرگ، دستخوش این حوادث نبوده اند، ولی از آنجا که قرآن با قدرت سیاسی و لشگرکشی ها و جنگ ها و ترورها و منافع قبیله ای و خانوادگی و جدال های مذهبی عجین بوده، مدام تغییر یافته است. مطالعه هرمنوتیک قرآن نشان می دهد که تمام اسطوره های یهودی پیش از اسلام، تمام تلاطم های اجتماعی و سیاسی دوران حجاز و پس از آن را درخود منعکس نموده است.

واژه «قرآن» از نظر واژه شناسی عربی نیست بلکه واژه ای «سیریاک» است. این زبان از ریشه آرامی بوده و با زبان عبری نیز هم ریشه است و در گذشته در منطقه شامات و ترکیه و ایران و عراق و آذربایجان و ارمنستان رایج بوده است. حال زمانی که قرآن می گوید به زبان روشن عربی می گوئیم پس چرا نام قرآن عربی نیست؟ خواندن قرآن به صدای بلند ناشی از سنت لیتورژیک و نیایشی دین های قدیمی تر در حجاز و یمن، می باشد. در این منطقه جغرافیایی قبایل یهودی و نصارا بشکل انبوه زندگی می کرده اند و اینگونه خوانش آوایی در نزد آنان موجود بوده است. برخی محققان برآنند که شکل اولیه گویش ها و نشانه های عربی برای اولین بار در سده پنجم میلادی در مناطقی مانند دمشق و بصره مشاهده شده و در این دوران، سرزمین حجاز فاقد این نشانه های زبانی بدوی می باشد.(رجوع شود به «سرآغاز اسلام»، از فرانسواز میشو، با همکاری مرکز تحقیقات ملی فرانسه و دانشگاه سوربن، 2012). برخی پژوهشگران مانند «جان وانبروگ» اسلام شناس دانشگاه هاروارد، مطرح می کند برخی از آیات قرآن متعلق به زمان پیش از زندگی محمد بوده و تشکیل و تنظیم قرآن بعد از مرگ پیامبر اسلام، طی یک دوره دراز، بیش از 200 سال، طول کشیده است.(رجوع شود به «مطالعات قرآنی، منشا و روش تفسیر»، آکسفورد 1977). این نکته های زبانشناسانه و فرهنگی و تبارشناسی تاریخی، ما را وادار می کند که به تاریخ پیشین قرآن بیاندیشیم و تبار شناسی آنرا کلید فهم خود کنیم. این تبار شناسی نه تنها به این معنا که قرآن در محتوای خود از یهودیت، از مسیحیت، از شکل مخلوط یهودی مسیحی، از مانی گری، از اگنوستیسیم و از سنت پیش جامعه خود و جغرافیای خاورمیانه ای، بسیار چیزها به عاریت گرفته است، بلکه از واژه های کهن و سنت مکالمه ای و گویشی محلی و طرز انتقال فکر در جغرافیای محلی نیز چیزها به عاریت گرفته و متاثر است. زبان از هیچ بوجود نمی آید، زبان را خدا بوجود نمی آورد، زبان محصول یک تاریخ، جغرافیا، فرهنگ، سنت اجتماع و یک زندگی است. تمامی قرآن ساخته تاریخ آن است. معجزه ای در کار نیست. کسانی مانند نواندیشان دینی و یا آیت الله ها که قرآن را معجزه می دانند فاقد فهم علمی می باشند و در پی ادامه رازگویی و پخش اوهام می باشند. این گونه گفتار فقط محصول یک ذهن عقب مانده مذهبی یا اوهام گرا می باشد و در تضاد با تمامی علم و تجربه بشری است.

در ابتدای تاریخ اسلامی، تفاوتی میان تکه گفته های حدیث و قرآن و قرآنها وجود ندارد و بنابراین تلاش گسترده کاتبان قرآن در شورای عثمان تنظیم نگارش قرآن کلام الله است. نگارش و انتشار قرآن ابتدایی یک اقدام سیاسی است و برای خلفای عرب که مسلط بر قلمروایی گسترده بودند و از گسیختگی و فروپاشی خلافت خود در هراس بودند، قرآن متحدکننده بود و می توانست از پراکندگی و تشتت بالا و جنگ های قومی و سیاسی وسیع جلوگیری کند. قرآن عثمان، قرآن امروزی نیست ولی در همان زمان علیرغم ناپختگی و درهم ریختگی و ناقص بودن اش، نقش اساسی داشت. همانگونه که پژوهشگر دینی محمد علی امیرمعزی می نویسد به احتمال بسیار زیاد قرآن عثمان، بالاخره در زمان خلیفه اموی عبدالمالک ابن مروان (685 تا 705 میلادی یا 65 تا 87 هجری) شکل قطعی به خود می گیرد.(برگ 58، «قرآن روشهای جدید»، چاپ پاریس 2013 ، زیر نظر مهدی عزایض). در واقع تکه پاره ها و یادداشت های روی پوست و چوب و سنگ و در گوشه حافظه افراد بهیچوجه کافی نبود، خلافت عثمان و سپس خلافت بنی امیه محتاج سند واحد و یک رساله حکومتی است که همه به آن اتکا کنند و از آن تبعیت نمایند.

علیرغم تمام تلاش های عثمان حاکم وقت، جهت کنترل کلام پیامبر و انتشار کتاب دینی رسمی مسلمانان، نسخه های گوناگون در نقاط مختلف قلمرو خلافت اسلامی توسط افراد گوناگون پخش شد و پس از آن بازهم تولید گردید. ماجرای این نسخه ها بروشنی نشان می دهد که هدف سیاسی حاکمان عرب با شکست همراه بود زیرا آنان نمی توانستند بطور قطع حقیقت را پنهان نگهدارند و تنها یک نسخه را بعنوان تنها کتاب «آسمانی» به جامعه و تاریخ تحمیل کنند. قرآن ساخته انسانها بود و اینان متناسب قدرت و منفعت خود هرجا توانستند طی سالیان متمادی در قرآن دستکاری نمودند یا نسخه مورد نظر خود را بعنوان نسخه معتبر معرفی کردند. سازندگان قرآن در درون تاریخ به تاریخسازان قرآن تبدیل شدند. تاریخسازانی که در پشت مصلحت سیاسی و دینی و در پشت غبار تاریخی پنهان شدند و به همین خاطر روش هرمنوتیکی لازم است تا بدون پیش شرط اعتقادی و ایدئولوژیکی به کشف حقیقت دست زند. تعداد بیشماری از کاتبان و سران و کپی برداران، در ایجاد قرآن نقش ایفا نمودند. تکه پاره های گفته های پیامبر اسلام در کنار گفته های سران و کاتبان عرب در کنارهم نشستند و طی یک روند طولانی قرآنها و قرآن تاریخی را ساختند.

سنت اسلامی حداقل از 1300 سال پیش به تفسیر قرآن و روایات دست می زند و همیشه در توجیه و تائید کلام دینی باقی مانده است. هیچ شخصیت مسلمانی کار جدی و علمی در باره قرآن ارائه ننمود و هر کسی که ادعای دانش دینی داشت جز انبوهی از افسانه و خرافات و حکم های موافق اسلام، کار دیگری نکرد. این افراد مسخ شده فقط در پی توجیه و تفسیر جانبدارانه و موافق قرآن حرکت کردند. ولی بررسی علمی و تاریخ قرآن در غرب که از قرن نوزدهم میلادی آغاز شده بشکل علمی زوایای تاریک قرآن نویسی را نمایان ساخته و با تحلیل زبانشناسانه و نگرشی تاریخی و روشی هرمنوتیک نشان می دهد که قرآن یک کتاب تاریخی است، دارای واقعیتی متفاوت در نسخه های گوناگون بوده و دارای منشاهای بسیار متنوع می باشد. پژوهشگری مانند «سیلوستر دی سکی» می گوید آیه144 سوره آل عمران، ساخته ابوبکر می باشد زیرا او در برابر جنگ های ارتداد قرار گرفت و در پی سازش و جنگ علیه کسانی بود که خواهان بیعت با او نبودند. در قاهره مسجدی بنام «الحسین» وجود دارد که در آن نسخه ای نگهداری می شود که با مشخصات زیر است: متن این نسخه با خطوط بزرگ روی برگ های بسیار بزرگ در یک مجموعه 1087 برگی جمع شده است و 80 کیلوگرم وزن دارد و در این متن واژه ها فاقد واکه‌ها (مُصَـوِّت‌ها) می باشند. نسخه های دیگری از قرآن در تاشکند و استانبول و پاریس و بیرمنگام و شیکاگو و کروان تونس وجود دارند که به نظر محققان به سده هشتم و نهم میلادی برمی گردد. نسخه دیگری از قرآن در زمان لشکرکشی بناپارت به مصر، در مسجد «عمر» پیدا شد. بخش های گوناگونی از قرآن در کتابخانه سن پترزبوگ، در کتابخانه واتیکان و در کلکسیون خصوصی وجود دارند که از ترتیب نوشتاری و شخصیت زبانی مشترکی برخوردار نیستند. کشف نسخه شگفت انگیز «صنعا» در سال 1972 نیز بر این مجموعه بسیار گوناگون پرسش های تازه می آفریند.

امروزه در جهان غرب ابعاد پژوهش گسترده است ولی روند تحقیق در کشورهای مسلمان با دشواری های عظیم روبرو است. پژوهشگران به باستانشناسی در سرزمین اسلام، به بررسی اسناد در کتابخانه های کشورهای مسلمان، به تبادل نظر با محققان این کشورها، احتیاج دارند ولی این کارها میسر نمی باشند. استبداد دولت های مسلمان، دگماتیسم و محافظه کاری حاکمان، ممنوعیت های دینی، فشار نیروهای فناتیک، خطر تروریسم اسلامی، نادانی اجتماعی، عقب ماندگی و دین خوئی بسیاری از روشنفکران مسلمان، همه موانع را به اوج رسانده اند.

 

 

احادیث، جعل و تاریخ

 

شکل گیری قرآن و شکل گیری احادیث و سنت ها دارای پایه و منطق مشترک است. قرآن محصول تاریخ است و تابع منافع خانوادگی و قبیله ای و سیاسی می باشد. اختلاف در مورد انتخاب و تنظیم قرآن بیانگر یک اختلاف بزرگ میان جناح ها و خانواده ها عرب بود. بعلاوه همین درگیری در مورد احادیث نیز اتفاق افتاد. احادیث را چه کسی تنظیم می کند؟ تفاوت احادیث با قرآن چیست؟ چه کسی مشروعیت حدیث را تعیین می کند؟ بطور دقیق این مطلب باید روشن شود که رابطه قران بنام «کلام خدا» و احادیث بعنوان «کلام محمد» چگونه تعریف می گردد؟

به گمان ما کلیات قرآن که از زمان عثمان توسط اعضای شورا جمع آوری و ساخته و پرداخته می شود، برای تمام امور جامعه کافی نبود و تولید احادیث همچون قواعد تکمیلی نقش بازی می کند. بسیاری از پژوهشگران جدی برآنند که داستانها و احکام و مواضع موجود در احادیث مشاهدات و ساخته های افراد گوناگون بوده و ربطی مستقیم به پیامبر اسلام ندارد. این حدیث سازی بویژه از زمان عمر خلیفه دوم تقویت شد زیرا برای اداره سرزمین های زیر سلطه قواعد بیشتری لازم بود و نسبت دادن گفته های دیگر به پیامبر می توانست اعتبار بیشتری ببار آورد.

می گویند «نهج‌الفصاحه» کتابی حاوی گفته های پیامبر است که متکی بر کلمات قصار و خطبه‌های پیامبر اسلام می باشد و همه مسلمانان به آن اتکا می کنند. اولین تناقض در اینجاست که در مقدّمه نهج الفصاحه آمده: «پیامبر فرمود: چیزى از من ننویسید و هر که جز قرآن چیزى نوشته باید محو کند». سپس با «تاریخنویسی اسلامی» با نکته دیگری روبرو می شویم و آن اعتبار احادیث است. «طبقات الکبیر»، نام کتاب «ابن سعد بن منیع» است که سال 168 تا 230 هجری زندگی می کرده است. او یکی از سیره نویسان نخستین بوده و در باره پیامبر اسلام بدون دلایل و شواهد جدی، مانند دیگر دین سازان، بسیار گفته است. در الطبقات الکبری می آید:«عمر، بسیاری از احادیث گردآوری شده را سوزاند.». ابن ‏سعد می گوید: «در روزگار عمر بن خطاب، احادیث فزونی یافت و عمر از مردم خواست که احادیث را پیش او آوردند و چون آنها را آوردند دستور داد همه را بسوزانند.»(جلد 5 برگ 143). همین فرد که عمر خلیفه دوم را مسئول سوزاندن احادیث محمد می داند، خود حجم سنگینی از روایات را به عنوان «احادیث» محمد بوجود می آورد. در واقع اختلافات ابن سعد با عمر خلیفه دوم، راهنمای او در تولید احادیث دیگر می باشد. باید توجه داشت که تاریخ نویسی سنی و شیعه سرشار از جعلیات می باشد و اهداف خانوادگی و سیاسی معینی را دنبال می کرده است. در این «تاریخ نویسی» مذهبی، مرز میان حقیقت جوئی و جعل سازی کاملن ناروشن است. ما نمی توانیم به روایت نویسان مسلمان اعتماد کنیم. تنها کارتبارشناسی هرمنوتیک و روش دقیق علمی دانشگاهی اجازه می دهد گام به گام در لایه های تاریخی جستجو کنیم و عناصر حقیقی را بیرون بکشیم.

 

«نهج‌الفصاحه» کتابی است که بنظر مسلمانان دربرگیرنده کلمات قصار و خطبه‌های محمد ابن عبدالله و شامل 3227 حدیث است. این مجموعه که گویا کلمات قصار محمد است در یک جلد به همراه ترجمه فارسی در سال 1324 برای نخستین بار منتشر شد. حدیث عبارت از سخنی می باشد که «حاکی از قول یا فعل یا تقریر معصوم» باشد. اهمیت حدیث در نزد مسلمانان از آن رواست که از منابع اصلی «استنباط احکام فقه و عقاید در علم کلام» محسوب می شود. پس از مرگ محمد کتابهای ساختگی و جعلی دربرگیرنده احادث بوجود آمد. در میان کتابها، «صحاح سنه» از صحیح بخاری، صحیح مسلم، موطا مالک، احمدبن حنبل، در نزد اهل سنت و «اصول اربعه» از محمدبن یعقوب کلینی، شیخ صدوق، شیخ طوسی، نزد شیعه تنظیم شد. جناح سنی ها طی چهار قرن موفق می شود تا احادیث منسوب به محمد را تنظیم و دستکاری و مدون کند ولی این امر نمی توانست مورد قبول جناح علی و شیعه باشد. بنابراین جناح سنی حدیث را به گفته های محمد محدود کرد، حال آنکه شیعه حدیث محمد را به حدیث دخترش فاطمه، علی و امامان گسترش داد.

رقابت در تولید و تنظیم احادیث  و روایات بیان کشمکش ژرف در درون دنیای اسلام بود. هر جناح برای مشروعیت بخشیدن به خود دستگاه جعل را فعال نمود، بشکلی خود شگفت زده می شدند. محمد بخاری بسال 810 در بخارا زاده و در سال 870 میلادی درگذشت. او طی 16 سال در خلافت عباسیان به جمع آوری و تنظیم احادیث اقدام نمود و گفته می شود که از میان 30000 حدیث، او 7000 حدیث را برای کتاب خود «صحیح بخاری» جمع آوری نمود. یکی از کتابهای اصلی روایات برای شیعه بحارالانوار است که از بزرگترین کتب حدیثی شیعان محسوب می‌شود و توسط محمد باقر مجلسی تنظیم شده است. مجلسی در طول عمر خود بیش از ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ سطر، مطلب نوشته‌است که اگر به سالهای عمر وی تقسیم شود در هر سال نزدیک به ۲۰٬۰۰۰ سطر به نگارش درآورده است. در برابر این تولید انبوه جعل و خبر، خود مسلمانان به تقسیم بندی احادیث و روایات پرداخته تا از تردیدها جلوگیری کنند و به کار خود جنبه «علمی» بدهند. این «علم» هیچ ربطی به کار علمی و دانشمندانه و تحقیقی نداشت بلکه فقط بمعنای انتخاب ایدئولوژیک توسط اتوریته های دینی مانند شیخ ها و آیت الله ها بود.

بدین ترتیب بود که مسلمانان پس از تنظیم گفتارهای ساخته و پرداخته، «علم حدیث» را ساختند. این باصطلاح علم حربه ای برای «غیرمشروع» دانستن نظرهای مخالف بود و هیچ جنبه جدی و علمی نداشت. این «علم» ساخته شد تا «اقوال و افعال و احوال» محمد و نیز برای شیعه، روایات امامان مورد بررسی قرار گیرد و «قوانین» و «جدیت اقوال» و «کیفیت اتصال احادیث» تائید شود. دینداران فعال و ایدئولوگهای آنان کارشان دین سازی، ترمیم دین، تبلیغ دین و خلع سلاح کردن مخالف و منقد دین است. آنها می دانند که دین غیرفعال میمیرد بنابراین تکرار شعارهای دینی، اسطوره سازی دینی، واژه سازی دینی، نوکردن تفسیر دینی، اجرای مراسم دینی، تولید احساسات مذهبی و تقویت فضای روانی دینی، از جمله مکانیسم های فعال نگاه داشتن دین در ذهن مردمان می باشد. بقول لوئی التوسر فیلسوف فرانسوی، قدرت سیاسی به دستگاه ایدئولوژیک وابسته است. در اینجا باید افزود که قدرت دین در جامعه و در سیاست حکومتی مستلزم آیات و تفاسیری است که به روحیات توده و شیوه مسخ شدگی آنان توجه دارد. بدین ترتیب در ارزیابی تاریخی و هرمنوتیکی دین باید به نقش دین بمثابه نظام روانی و نقش دین در بازتولید مناسبات اجتماعی و فرهنگی مسلط توجه نمود. جامعه شناسی، دین قرآن و تمامی احادیث و روایات را مجموعه یک دستگاه ایدئولوژیک دانسته که با بازتولید جزمیات و خرافه ها و اسطوره های دینی و معیارهای دینی، خردگرایی مستقلانه مغز را ناتوان ساخته و با ایجاد رازگرایی و تقدس، ذهن را در وابستگی شیفته کننده نگه می دارد. تمامی احادیث و روایات که توسط سلسله مراتب دینی بشکل روزمره و مداوم در جامعه پخش می شوند در کار احیای دین در ذهنیت مردم هستند. حجم وسیع این تبلیغات ایدئولوژیک هدف مبارزه علیه فرهنگ سازی سکولار را تعقیب می کند. خلفای عرب و مدافعان مذهب، احادیث و روایات را در کنار قرآن تنظیم کردند تا سلطه ایدئولوژیک خود را مستحکم و پایدار نمایند و «علم» در کلام و فقه ساختند تا اعتقادات مرتجعانه و ضد خرد را به جامعه تحمیل کنند و مردم را در نادانی مطلق نگه دارند. قرآن و احادیث و روایات در تناقض با عقل گرایی بوده زیرا هیچ تلاشی برای تشویق عقل ندارند. در گذشته تلاش برخی بزرگان مانند «ابوعلی سینا» و «ابن رشد» جهت انتقال عنصر عقل گرایی با سد عظیم آیات و احادیث و با مقاومت عظیم سلسله مراتب قدرتمداران دین مواجه شد. در نازیسم و استالینیسم، خشونت و توتالیتاریسم ذاتی می باشند. دین اسلام با ساختار بسته و توتالیتر و خشن متولد شد و این خصوصت در طبیعت و گوهر این دین و قرآن باقی می ماند. تفسیرهای مداراجویانه برخی افراد در ماهیت قرآن تغییری نمی دهد و در عرصه فکری و راهگشایی فلسفی، تنها راه درست، بیرون آمدن قطعی از قرآن است.

 

 

همزادی قرآن و خشونت

 

بینش عمودی در برخی ادیان تک خدایی مانند اسلام، محور جهان را بر سلسله مراتب سنگین الهی و غیرالهی قرارداده و در راس این محور، الله است که آغاز ازلی و بی انتهایی آن می باشد. الله همچون خالق، فرمانده یکتا، قاضی بیرحم و سنگدلی است و علیرغم اینکه همه کس و همه چیز را آفریده و بر آنچه که موجود است سلطه دارد، بازهم انسان را از شادی هایش محروم کرده و او را به شکنجه و عذاب و آتش دوزخ تهدید می کند. باروخ اسپینوزا در اثر برجسته اش «اخلاق» از جهان هستی مثلثی می سازد که در گوشه بالای آن انسان است و در دو گوشه دیگر طبیعت و خدا قرار دارند. او می گوید خدا طبیعت است و بدین ترتیب سلسله مراتب الهی و غیر الهی فرومی ریزد و خدا و طبیعت و انسان همسایه یکدیگر می شوند.

در یهودیت خشونت پررنگ است ولی خشونت سمبولیک و قهر مستقیم در قرآن پدیده ساختاری و انبوه و ناشی از ایدئولوژی قرآنی است. ایدئولوژی هایی مانند نازیسم و کمونیسم دولتی با قهر درآمیخته اند زیرا یکی بزور انسان را به پرستش «نژاد برتر» می کشاند و دیگری بزور «طبقه برتر» را به جامعه تحمیل می کند. خشونت، ذاتی این دو ایدئولوژی می باشد. در اسلام نیز خشونت ذاتی است زیرا انسانها همه باید اسلام را بپذیرند و خود را نفی کنند و در غیر این صورت همگی منافق و مرتد و کافر و مشرک و دشمن الله و خصم پیامبر او هستند، باید مورد مجازات قرار گیرند و به آتش جهنم انداخته شوند.

ذات و گوهر آیات بیشماری با خشونت بافت یافته است. برخی می گویند نباید ذات گرا بود و اسلام در دیدگاه افراد متفاوت است. منظور آنان چیست؟ بحث ما در تحلیل پدیده اسلام و قرآن است و خارج از ذهن ما قرآن بمثابه یک سند تاریخی وجود دارد. همانگونه که در برگ های پیش گفتیم در نوشته قرآنی و سنت اسلامی خشونت دینی مقدس بوده و تطهیر کننده انسان است و بعلاوه گروه های بسیار فراوانی از نظر قرآن منحرف  بوده و سزاوار جهنم و جنگ و قتل می باشند. با گفتن اینکه قرآن و اسلام خشونت گرا هستند ما چیزی را اختراع نمی کنیم.

پیش از هر چیزی یک نکته را روشن سازیم. ما از ذات گرایی در عرصه بیولوژی که اختلاف را برپایه طبیعت حیوان ها یا زن و مرد قرار می دهد، صحبت نمی کنیم. ما از ذات گرایی در جامعه شناسی که معتقد است ویژگی های رفتار و علایق زن و مرد به طبیعت آنها برمی گردد، سخن نمی گوییم. ما از ذات گرایی بمعنای دترمینیسم فلسفی که ذات و گوهر انسان را جدا از زندگی و هستی او می داند، حرف نمی زنیم. در اینجا ما از مشخصات قرآن بمثابه  یک سند تاریخی، ساختار نوشتاری آن، ویژگی های نگارشی آن، پیام محتوایی آن، مضمون ایدئولوژیک و سیاسی و اجتماعی و دینی آن، سخن می گوئیم. قرآن یک سند تبعیض گرا و سلطه گرا و خشونت گرا می باشد. بررسی دقیق بیشماری از آیات قرآنی و تاریخ اسلام این واقعیت عریان را نشان می دهد. حال برای برخی افراد که نقش وکیل مدافع اسلام را بازی می کنند و فاقد دقت نظر در مباحث دینی و فلسفی هستند و از واژه ها سوء استفاده می کنند، ما «ذات گرا» بوده و در اشتباه هستیم. اینگونه استدلال کینه توزانه علیه نقد علمی بیانگر روحیه آشتی طلبی با خشونت قرآن و یا انعکاس روحیه ازخود بیگانه فرد می باشد، اینگونه واکنش از جانب دینداران و نیز متفکران چپ و رادیکال، بمنظور جلوگیری از مبارزه فکری و فلسفی آشکار علیه دین می باشد. ما براساس روش هرمنوتیک باید خشونت تاریخی و دینی و سیاسی قرآن را تحلیل کنیم، نباید آنرا پنهان کنیم، بلکه باید بروی آن نورافکن علمی بیاندازیم و ریشه های ایدئولوژیک و تاریخی آنرا بشکافیم. ما نمی توانیم این خشونت را نادیده بیانگاریم و با تحریف محتوای خشونت گرا و خشونت پرور قرآن، اعلام کنیم چنین پدیده ای در قرآن وجود ندارد. کسانی هستند که پیوسته ما را نصیحت می کنند و در پی توقف انتقاد ما هستند. این شگرد «دوری از ذات گرایی» را نواندشان دینی طرح نموده و اغلب روشنفکران ایران، فیلسوف و جامعه شناس و سیاستمدار و اقتصاددان و مترجم و هنرمند، از انتقاد به دین دست کشیده اند و مبلغ صلح و آشتی با دین الله شده اند و یا در برابر این ایدئولوژی خشونت بار و مسخ کننده، سکوت می کنند.

قرآن زائیده یک تاریخ است و به چند دلیل خشونتگرا می باشد: یکم، ایدئولوژی قرآنی مبلغ خشونت برای کسب امتیاز و خشونت در مناسبات اجتماعی است. دوم، قرآن بازتاب فرهنگ مردسالارانه و زورگویی سلطه گر است. سوم، قرآن بیانگر تناقض های حاد در جامعه برده داری و جدال های قومی و قبیله ای و راهزنی های حجاز می باشد. سوم، قرآن منعکس کننده روحیه خشن بیابانی و جغرافیای کویری سرسخت است. چهارم، قرآن انعکاس رقابتی سرسخت علیه ادیان دیگر مانند یهودیت و مسیحیت است. پنجم، قرآن بیانگر روحیه افراد جنگی و برده داران و زورمندانی مانند محمد و ابوبکر و عمر و عثمان و علی و خلفای بنی امیه و بنی عباس است. ششم، قرآن میراث خشونت در یهودیت می باشد. هفتم، قرآن و اسلام، دین معطوف به قدرت سیاسی است.

 

قرآن در آنجایی که با روحیه سازشکار جلوه می کند هرگز از استبدا ذاتی خود جدا نمی شود. بعنوان نمونه قرآن می نویسد: «اکراه و اجباری در دین نیست. راه صحیح از غلط روشن شده. کسی که طاغوت را نپذیرد و به خدا ایمان بیاورد به دستاویز محکمی چسبیده که پاره شدنی نیست و خدا شنوا و داناست.» (آیه 256 سوره بقره). چند واژه ابتدایی اشتباه برانگیز می باشند. الله «راه صحیح» را نشان داده و «طاغوت» را مشخص ساخته است. طاغوت معنای فاعلی یعنی طاغی دارد. این کلمه هشت بار در قرآن آمده است و منظور از آن خدایان «دروغین» می باشند. از این رو شیاطین، بتها، هر معبودی غیر از الله، هر مسیری به غیر  مسیر «حق», و هر آئینی غیر از دین الله، همه طاغوت است. بنا براین آیه بالا هیچ انتخابی باقی نمی گذارد. به بیان دیگر «اجباری» در دین اسلام نیست، ولی هر دین و آئین و کیش و پروردگار دیگری طاغوت بوده و باید طرد شود.

همیشه مسلمانانی که دین خود را قبل از هر چیز می خواهند دین صلح نشان دهند، چند واژه اول همین آیه را انتخاب کرده و تکرار می کنند و به بقیه مطلب نمی پردازند. حال آنکه در همین آیه، همانگونه که دیدیم قرآن دین باوران دیگر را تهدید نموده و آنها را طاغوتی معرفی می کند. در سوره آل عمران الله می گوید:«خدا بهترین فریبکاران است.»(آیه 54)، به بیان دیگر چند واژه آیه بالا یعنی «اجباری در دین نیست»، یک فریبکاری قرآنی است. سراسر قرآن تاکید بر دین الله دارد و تسلیم در برابر آنرا یک وظیفه حیاتی می داند. بعلاوه صراحت قرآن در اجباری بودن دین اسلام هیچ تردیدی باقی نمی گذارد. در قرآن می آید:«به حقیقت  دین مورد قبول نزد خدا اسلام است.»(بقره، آیه 19)، «هرکس غیر از دین اسلام دینی اختیار کند، از او پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است.»(آل عمران، آیه 85). قرآن به روشنی مخالف اعتقادات دینی دیگر می باشد و بردباری و همزیستی با ادیان و افکار دیگر قبول ندارد. اسلام خواهان انحصار دینی است و بناگزیر توتالیتاریسم فکری نتیجه آنست. بنابراین ایدئولوژی قرآنی دارای ساختاری انحصارطلبانه است و این عنصر جز استبداد چیز دیگری نمی باشد. ما میدانیم که وجهه دیگر استبداد ترساندن افراد است که هرگونه تلاش برای رهایی منکوب شود و به همین خاطر قرآن در سوره نساء می گوید:«ای مردم بترسید از خدایی که شما را از یک نفر خلق کرد.». دستگاه ایدئولوژی استبداد و ترس با احکام مستقیم تکمیل می شود و در همین سوره می آید: «آنانکه به آیات ما کافرشدند، به زودی به آتش دوزخشان درافکنیم که هرچه پوست تن آنها بسوزد، به پوست دیگرش مبدل سازیم تا سختی عذاب را بچشند.»(آیه 56، ترجمه قمشه ای). قرآن در سوره النسا می آورد: «پس بکشید در راه خدا کسانی را که زندگی این دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند.»(آیه 74 ). در آیه ۳۳ سوره مائده چنین آمده است: «همانا کیفر آنانکه با خدا و رسول بجنگ برخیزند و به فساد در زمین کوشند جز این نباشد که آنان را بقتل رسانند، یا بدار کشند و یا دست و پایشان را بخلاف ببرند ( یعنی دست راست را با پای چپ و یا بعکس) یا با نفی بلد و تبعید از سرزمین صالحان دور کنند. این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و اما باز در آخرت با عذابی بزرگ معذب خواهند بود.». در همین سوره قرآن یهودیان را «دشمن ترین کس نسبت به مسلمانان»(آیه 82) معرفی می کند و برآنست که نسبت به یهود و نصارا هیچ اعتمادی نباید باشد.

 

در واقع اسلام به تمام جهانیان اعلام جنگ می کند و خود را بعنوان آخرین دین، تنها دین مشروع معرفی کرده و به این لحاظ در دید قرآن، بشریت باید به تبعیت از آن بپردازد. فضای قرآن، فضای وحشت و ارعاب و خشونت است و زن و یهود و مسیحی و منافق و کافر و گناهکار و مشرک، باید تسلیم اراده الهی باشند. به بیان دیگر اراده قرآن همان اراده محمد، اراده خلفا، اراده حاکمان عرب، اراده آیت الله ها و شیخ ها، اراده داعشی ها و تمامی جریانات تروریستی و اسلامگرای مستبد است. محمد با اعمال زور خواهان یک دین بود و هر کیش دیگر را طرد می کرد و پیروان آن را به آتش جهنم وعده می داد. عنصر خشونت از ایدئولوژی سرچشمه گرفته و در مسیر تاریخ در شکل های گوناگون سیاسی عمل نموده است. غزوات پیامبر اسلام برای تصرف حجاز و تجاوز اعراب مسلمان علیه شاهنشاهی ایران زمین و سایر سرزمینهای غیر حجاز، با کلام الله آغاز شد و با منشور قرآنها و احادیث به جلو آمد و بالاخره خلافت گسترده اسلام در برابر تمدن یونان و ایران و رم قدبرافراشت. در تاریخ، خشونت، نقش بزرگی در برهم زدن سیر حوادث داشته است و گاه تمدن ها را به زیر کشیده، انحراف و انحطاط را تحمیل کرده و برش ها و گسست های منفی و قهقرایی تولید کرده است. شکل گیری اسلام و سپس خروج اسلام از زادگاهش، برای سرزمین های همسایه یک رکود، عقبگرد و شکاف تراژیک بشمار می آید.

 

 خشونت در ساختار تاریخی

 

در دوران ابتدای اسلام، قدرت عرب در قلمرو بزرگ جدید محتاج شعار واحد است تا هر ویژگی و صدا ی متفاوتی خاموش بماند و یکپارچگی خلافت تامین گردد. ولی تاریخ اسلام از همان ابتدا برپایه نفاق و خشونت علیه یکدیگر و جنگ داخلی در میان دسته های قومی و قبیله ای بود. تاریخ اسلام از همان ابتدا خونبار است. سالهای پس از هجرت سالهای جنگ و غزوات چهل گانه محمد بود و از آنجمله جنگ «بدر» علیه اهالی مکه که به پیروزی قریش منجر شد. در زمان ابوبکر پس از جنگ های میان قبایل و علیه کسانی که می خواستند اسلام را ترک کنند، ابوبکر بیش از 12 جنگ را با فرماندهی خالد بن ولید به پیش برد. جنگ های عمر بیشمارند: جنگ یوم الجسر، نبرد بویب، جنگ تصرف اهواز، جنگ قادسیه، جنگ دیرکب، جنگ مدائن، جنگ جلولا، جنگ فتح الفتوح یا جنگ نهاوند و جنگ تصرف شام از آنجمله اند. جنگ های زمان عثمان بسیارند: جنگ علیه قبرس، علیه طبرستان و گرگان، جنگ علیه فاریاب و هرات و جوزیان، جنگ برای سرکوب شهر ری و آذربایجان و فارس و استخر و کرمان و سیستان، جنگ اسکندریه، از جمله جنگ های متعدد این دوران است. در کوفه خلافت کوتاه علی آغاز شد و در همان زمان، اوج گیری قدرت معاویه در دمشق در جریان بود. علی بدون درنگ به کنار گذاشتن و حذف نزدیکان عثمان از مسئولیت ها اقدام کرد و افراد نزدیک به خود مانند مالک اشتر را در مسئولیت گذاشت و این امر تناقضات خانواده ها را گسترش بخشید. معاویه که از نزدیکان عثمان بود به جدال با علی پرداخت و خلافت به چند دستگی رونهاد. دوران علی با جنگ هایی مانند جنگ صفین علیه معاویه و جنگ جمل علیه عایشه و جنگ نهروان علیه خوارج و سرکوب ایرانیان، گره خورده است.

در باره جنگ های چهار خلیفه منابع متنوعی وجود دارند. هر چند برخی از این آثار همه جوانب علمی را در خود ندارند، ولی دارای اطلاعات جالب راجع به جنگ های دینی و استیلاگرانه این دوران می باشند : أبو محمد أحمد بن اعثم کوفى (م 314)، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى. أحمد بن یحیى بلاذرى (م 279)، فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، نشر نقره ، 1337خورشیدی. ابن قتیبه دینوری (م276)، امامت و سیاست (تاریخ خلفاء)، ترجمه سید ناصر طباطبایى، تهران، ققنوس، 1380خورشیدی. أبوالحسن على بن الحسین مسعودی (م 346)، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1374 خورشیدی. این آثار فضای خشونت ناشی از جدال قدرت و نیز استیلاگری عرب علیه دیگر سرزمین ها را می شناساند. تاریخ اسلام عربی با روحیات خشونتگرای صحرایی خشک و بیرحم درآمیخته است. زورگویی مردسالارانه سرزمین حجاز در مناسبات اجتماعی و رقابتی قبیله ای، در زمان قدرت به جدال جناحها و جنگ داخلی تحول پیدا می کند. آنچه در این جغرافیای عربی وجود دارد، نه مبارزه طبقاتی، بلکه جدال میان گروههای قومی و قبیله ای و جنگ های مذهبی و سیاسی است.

 

پس از مرگ محمد، خلیفه اول ابوبکر با کمک عمر قدرت را قبضه نموده و بالاخره به گفته برخی مورخان با زهر کشته می شود. خلیفه دوم عمر به جنگ و غارت علیه سرزمین های پیرامون مانند شاهنشاهی پارس دست زد و سرانجام توسط اسیر ایرانی تبار، پیروز نهاوندی یا ابولولو، کشته می شود. عثمان با درگیری های بسیار به قدرت می رسد و پس از جنگ های داخلی و سیاسی، توسط نزدیکان علی کشته می شود و بالاخره علی ابن ابیطالب که در فضایی از مخالفت های حاد به خلافت نشست، در 21 رمضان سال 40 هجری توسط نزدیکان معاویه کشته می شود. جنگ میان طرفداران علی با خانواده بنی امیه و خلیفه دوم اموی «یزید»، منجر به کشتن حسین و یارانش می گردد. خلافت بنی امیه که از سال 661 میلادی تا 750 میلادی ادامه دارد با قهر توسط خلافت بنی عباس (750 تا 1258 میلادی) سرنگون می شود و بنی عباس نیز بالاخره توسط مغولان برچیده می شوند و در دوران عباسیان نیز سلطه گری در اسپانیا و جنگ علیه آل بویه و جدال علیه طرفداران علی ادامه پیدا می کند. روشن است که در گیتی قهر و خشونت به فصل های تاریخ اسلام محدود نمی شود، ولی نکته قابل توجه اینستکه اسلام پیام صلح و آشتی ندارد و بمثابه یک دین ایدئولوژیک و سیاسی از همان ابتدا خشونت را در گوهر و سرشت خود دارد. جنگ درون اسلام جنگی برادرکشانه است. برای قدرت سیاسی، جناحها در پی نابودی دیگری هستند، محمد علیه رقیبان «غزوات» را سامان داد و این سنت خشونت و آدمکشی و توطئه گری و سرکوب در طول اسلام پررنگ باقی می ماند. همه مورخان برجسته مانند لئون کائتانی، رژیس بلاشر، ایگناز گلزیهر، فدریک شوالی، کلود ژیلو، هارالد موتزکی، در شکل گیری اسلام اولیه بر پایه خشونت و جنگ داخلی تاکید دارند. شکل گیری اسلام و قرآن و سنت در بستر خشونت و توطئه و برادرکشی میسر می گردد. این ویژگی خشونت بار بنیادین و جنگ های پیامبرانه آغازین، در دین های زرتشتی و مانی و یهودیت و مسیحیت و هندوئیسم و بودائیسم وجود ندارد.

برخلاف تبلیغات اسلامگرایان که دین اسلام را دین صلح معرفی می کنند، ما بطرز ابژکتیو مشاهده می کنیم که این افسانه سازی با واقعیت در تضاد است. دین اسلام دین قدرت و اشغال و اسارت است. دین سازی اسلام با جنگ و خشونت همزاد است. در این جنگ ها هیچ تقدسی در کار نیست، هیچ جنبه روحانی و اخلاقی مورد نظر نیست. دین محمد با بوی قدرت پامی گیرد و تمام تلاش خود را برای تسلط بر سرزمین های دیگران بکار می برد. این قدرت طلبی با خشونت فیزیکی یعنی جنگ و استیلاگری و با دین سازی و خشونت سمبولیک همراه است. بطور عموم قدرت مستلزم اعمال قهر و ایدئولوژی مشروعیت بخش است. قدرت یابی اسلام با غزوات محمد و چهار خلیفه آغاز می شود و در طول تاریخ ادامه می یابد و در تمام این روند ایدئولوژی قرآنی بصورت آیات و روایات و احادیث و سنت ها تنظیم می شود و استحکام می یابد و این انبوه «احکام مقدس» در مشروعیت سازی دین عمل می کنند. این خشونت ساختاری سمبولیک و عریان، نه تنها علیه مجموعه عوامل «بیرونی» این دین، بلکه بعلاوه علیه عناصر تشکیل دهنده خود دین نیز عمل می کند. وجود قرآنهای متعدد و سانسور نسخه های گوناگون و آتش زدن نسخه ها و ساختن روایات متفاوت و همچنین برادرکشی های درون جامعه «امت» و ترورهای شخصیت های عرب و جنگ های خانوادگی و درون قبیله ای، همه و همه بیانگر دنیای مغشوق و ملتهب و خشن اسلام است. اسلام اراده جنگ جویانه و قدرت طلبی است و این جدال در عرصه میراث مکتبی و سیاسی خود را نشان می دهد. پیامبر اسلام فرمانده سلطه گری بود که با سرکوب قبایل مختلف، حجاز را متصرف شد. پس از او، نظامی گری عمر و پیروزی قرآن عثمان بیانگرچرخش در مناسبات خانواده ها و پیروزی برخاندان محمد و فرزندانش می باشد. پیروزی بنی امیه شکست خاندان علی است. ساختن ایدئولوژی اسلامی و دین سازی عثمان بر پایه سوزاندن نسخه علی صورت می گیرد و این پیروزی سمبولیک آغاز چندین قرن حاکمیت خاندانهای عرب مخالف بنی هاشم است. قرآن عثمان پیروز می گردد، ولی فراموش نشود که یکم، قرآن او قطعی نیست زیرا قرآنهای متعدد باقی ماندند و نسخه های متفاوت تنظیم شدند و دوم اینکه، جدال برای تولید و انتخاب احادیث محمد توسط جناحهای مختلف ادامه یافت و شیعه خود مجموعه عظیمی از روایات کلینی و مجلسی را تولید کرد تا حساب خود را از جناح سنی جدا کند. در طول این تاریخ جدال و جنگ و اختلاف میان جناح های اسلامی ادامه می یابد و جدال ایدئولوژیک و سیاسی و دینی میان شیعه و سنی تا امروز ادامه یافته و درگیریهای جدیدی را برای آینده ترسیم می کند.

 

 

قرآن حقیقی کلام الله نیست

 

پیوسته نخبگان مسلمان و جمعیت مسلمانان می گویند که قرآنی که در دست دارند بطور کامل همان قرآنی است که بر زبان محمد جاری شده و توسط کاتبان نوشته شده و یا به ذهن سپرده شده است. آنها می گویند تمام کتابهای دینی دیگر تغییر کرده اند ولی قرآن دست نخورده باقی مانده است. این بیان بازتاب تعصب و دگماتیسم این افراد می باشد زیرا آنها بدون تحقیق چنین می گویند و هرگز قادر نیستند دلایل محکم عرضه کنند. حال آنکه تاریخنویسان جدی و دانشگاهی تاریخ اسلام و قرآن برخلاف گفته رایج مسلمانان نظر می دهند. بعلاوه در دنیای اسلامی در طول تاریخ، استبداد و سانسور و جاسوسی علیه پژوهشگران و منقدان دین، موانع بسیار متعددی در برابر فعالیت تحقیقی قرار داده اند. استبداد سیاسی مذهبی و استبداد ذهنی توده و نخبگان مانع انتشار اخبار و نظر و انتقادات در باره قرآن و اسلام می باشند. در کشور مسلمان، تحقیق علمی در باره قرآن و حقیقت گوئی در این زمینه ممنوع می باشد و این فعالیت با خطرات جانی  و امنیتی همراه است. تمام حکومت ها مدافع قرآن رسمی می باشند و تمام نظام اداری و آموزشی و پلیسی در خدمت بقای قرآن است. روش آکادمیک و انتشار نوشته ها و تحقیق های جامعه شناسانه و هرمنوتیک و علمی در باره قرآن و زندگی پیامبر و امامان ناممکن است. «ابن الخطیب» مصرى از اهل سنّت، کتاب «الفرقان فى تحریف القرآن» را در باره تناقض ها و ابهام های قرآن به نگارش درآورد و این کتاب در سال 1948 میلادى (1367 هجرى قمرى) انتشار یافت، ولی دانشگاه الازهر به سرعت متوجّه شد و نسخه‏‌هاى آن را جمع آورى و معدوم کرد. کتاب «فصل الخطاب فى تحریف کتاب ربّ الأرباب» به وسیله یکى از محدّثین شیعه (محدث نوری) نوشته شد و در سال 1291 هجرى قمرى به چاپ رسید، ولی بدون درنگ، از سوى بزرگان «حوزه علمیّه نجف» مورد انکار شدید قرار گرفت. کتاب افشاگرانه علی دشتی در باره زندگی پیامبر اسلام «بیست و سه سال»، در زمان پهلوی و جمهوری اسلامی، فقط بشکل محرمانه و مخفی  دست بدست می شود. در سراسر کشورهای اسلامی از مراکش و الجزایر و مصر و از آنجا تا سوریه و ایران و عربستان و پاکستان و بنگلادش و اندونزی، هیچ سند انتقادی در نقد قرآن و اسلام و نقد روایات پیامبر و امامان، اجازه چاپ پیدا نمی کند.

کشتار و سانسور و خوسانسوری بر تاریخ ما مسلط بود و نادانی و بیسوادی در باره قرآن از یکسو و از سوی دیگر ازخودبیگانگی و مسخ روانی در عرصه دین، جامعه را فلج نموده است. پادشاه و آیت الله، روشنفکر مذهبی و غیر مذهبی، چپ مصلحت گرا و جمهوریخواه مسخ شده، همگی هم پیمان می باشند تا باورهای افسانه ای و ذهن های خرافه گرا فرونریزد. همه این مانع ها و سرکوبها و روان پریشی های بیشمار، در کنار هم جمع شده اند تا انسان ایرانی بترسد و در خواری و بی دانشی بماند و قرآن برنده صحنه روزگار باشد. در جامعه ما خردگرایی شکست خورد زیرا آیت الله و نواندیش دینی و روشنفکر برای پاسداری از قرآن متحد شدند. قصد ما توسعه عقل گرایی و پرورش خردفلسفی و هموارنمودن پژوهش علمی و جامعه شناسی دین و رشد سکولاریسم در جامعه است و این امر مستلزم انتقاد آزاد علمی در باره تقدس دین است. قرآن مقدس نیست بلکه نوشته ای تاریخی است که نتیجه دستکاری ها و منافع متفاوت است و  بحث علمی و هرمنوتیک این واقعیت را عریان می کند. ولی دولت اسلامی، توده مسلمان، نواندیشانی مانند شریعتی ها، سروش ها، مجتهدشبستری ها، روشنفکر ایرانی مانند خسروگلسرخی ها، سیاوش کسرایی ها، جلال آل احمدها، سیمین دانشورها، احسان طبری ها، خیل سازمانهای چپ و جمهوری خواه و ملی گرا، بطرز شگفت انگیزی در یک نقطه مشترک جمع می شوند و از انتقاد به قرآن و تحقیقات هرمنوتیک قرآنی جلوگیری می کنند. در ایران قرآن در ابهام باقی ماند زیرا وجود استبدادها، نبود روش آکادمیک، عدم پیگری کار تحقیقی، نبود انظباط کاری، عدم شجاعت روشنفکری، ناتوانی دانش جامعه شناسی دینی، عدم آشنایی به روش هرمنوتیک، واقعیت ناخوشایند روزگار ما بود.

دستنوشته های قرآنی واقعیت یگانه نیستند، قطعی نیستند، تغییر یافته اند و در نسخه های چاپ شده در دوران بعد معناهای متفاوت تولید کرده اند. قرآن قراردادی امروز مطابق با نسخه های کهن موجود نیست. تکه گفتارهای شفاهی دوران محمد با نسخه های دوران عثمان یکی نیست، نسخه های خطی دمشق و صنعا در اصل نگارش دارای تفاوت می باشند و قرآن امروزی با همه نسخه های پیش دارای تفاوتهای آشکار است. بعلاوه به لحاظ تاریخی و عدم حفاظت کامل متن، برخی سوره ها خوانا نبوده و برخی برگ ها، ناپدید شده اند. این حوادث تاریخی و نارسایی ها، نزد پژوهشگران این فرضیه تقویت کرده که قرآن در یک دوره طولانی چند سد ساله، دستکاری و تنظیم شده است و احوال سیاسی و فرهنگی و سلیقه ای و نگارشی مختلف بر آن تحمیل شده است.

از این نسخه های متفاوت چه نتیجه ای می توان گرفت؟ یکم، سبک نگارش هر یک نشان می دهد که افراد گوناگون آنها را نوشته اند و سبک حجازی در همه نوشته ها جاری نیست. دوم، سوره ها در ابتدا بدون نام بودند، هر سوره از سوره پیش با یک نقطه آغاز می شود و روی سوره ها، نامگذاری در زمانهای دیرتر انجام شده است. سوم، در یک دوران بسیار طولانی در قرآن، کلمات بدون واکه ها می باشند و بناگزیر خوانش های مختلف، واقعیت معنایی متضاد می گیرند. چهارم این «متن» ها در ابتدا بیشتر جنبه «یادداشت» برای عدم فراموشی داشته و فاقد کیفیت متین و پختگی می باشند. پنجم، توجه به نسخه های گوناگون دارای اهمیت آکادمیک است زیرا گام به گام، لایه به لایه، رشته به رشته و قطعه به قطعه، ما درمی یابیم ک قرآن چگونه شکل گرفته است. ششم، قرآن در واقعیت تاریخی تولید خود از خرده گفته شفاهی و بر پوست نوشته، به قرآن های گوناگون و سپس به قرآن امروزی تبدیل می گردد و این امر تجلی یک اراده سیاسی و اجتماعی می باشد. هفتم، کار تحقیق بر دقت و ریزبینی تاکید می کند و از احکام کلی بی اساس پرهیز دارد و ما با اتکابه پژوهش های دانشگاه های غربی و اسلام شناسان علمی درک می کنیم که قرآن از آسمان ارسال نشده بلکه محصول دستکاری های متعدد و تاریخی و سیاسی و اجتماعی است و بعلاوه قرآن فقط یک نسخه با یک متن یگانه نیست، بلکه همه این نوشته ها، تفاوتهای رسم های نگارش و واژه ها و معنای نسخه ها را نمایان می کند. هشتم، قرآن نه کلام خداست، نه الهام محمد است، بلکه نوشته ای تاریخی و التقاطی بشمار می آید.(ادامه دارد).

جلال ایجادی

جامعه شناس – دانشگاه پاریس

 


منابع:

«قرآن عثمانی در معاهده نامه ورسای» از میکائیل مارکس در «منشاقرآن و قرآن زمانهای نخست» زیر نظر فرانسوا دروش، کریستیان ژولین روبن، 2015 پاریس

محمد علی امیرمعزی، «قرآن روشهای جدید»، چاپ پاریس 2013 ، زیر نظر مهدی عزایض

«طبقات الکبیر»، نام کتاب «ابن سعد بن منیع» جلد 5 برگ 143

«نهج‌الفصاحه» کتابی از خطبه‌های محمد ابن عبدالله

«فصل الخطاب فى تحریف کتاب ربّ الأرباب»، محدث نوری، سال 1291 هجرى قمرى

القرآن، ترجمه قمشه ای، تهران

لوئی التوسر، «ابزارهای ایدئولوژیک دولتی»

اسپینوزا، «اخلاق»

«سرآغاز اسلام»، از فرانسواز میشو، با همکاری مرکز تحقیقات ملی فرانسه و دانشگاه سوربن، 2012 پاریس

«جان وانبروگ»، «مطالعات قرآنی، منشا و روش تفسیر»، »، آکسفورد، 1977.

جلال ایجادی، «جامعه‌شناسی آسیب‌ها و دگرگونی‌های جامعه ایران».

http://www.handsmedia.com/books/?book=sociology-of-fractures-and-changes-in-iranian-society

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)