نظریه‌ای هست که پیدایش اندیشه بهشت و جهنم را به تغییر سبک زندگی بشر در طول تاریخ مربوط می‌داند. بنابراین نظریه،  بهشتی که در ادیان ابراهیمی از آن یاد می‌شود، به دوران پیش از به وجود آمدن کشاورزی اشاره دارد، زمانی که انسانها برای یافتن غذا از جایی به جای دیگر کوچ کرده و غذای خود را از میوه درختان، رستنیها و گوشت جانوران تامین می‌کردند. و هبوط به آغاز دوره کشاورزی و سکنی‌گزینی انسان اشاره دارد، زمانی که انسان یاد گرفت مواد غذایی خود را از طریق کشاورزی فراهم آورد. آغاز دوران کشاورزی برای انسان دوران شروع سختی برای تامین غذاست. انسانها باید ماهها صبر می‌کردند تا محصول خود را برداشت کنند. خشکسالی، طوفان یا برودت ناگهانی محصولات را از بین می‌بردند و او برای به ‌دست‌ آوردن غذایی دیگر، نمی‌توانست خانه و مزرعه‌اش را رها کند. بدین‌صورت انسان برای دوران قدیم دلتنگ شد و از آن با نام بهشت یاد کرد.

 گفته می‌شود احتمالا این زن بوده که برای اولین بار به نحوه رستن گیاهان اشراف پیدا کرد. زمانی که مردهای قبیله برای شکار ماوای خود را ترک می‌کردند و زنها با نگاه به طبیعت در طول روزها به راز رشد گیاهان پی برده و اولین قدم برای کشاورزی را برداشتند. شاید برای همین است که در داستان مذهبی هبوط این زنست که شیطان گولش زده و به میوه ممنوعه گاز می‌زند. طبق سفر پیدایش مجازاتی که برای زن در نظر گرفته شد درد زایمان است. احتمالا در دوران پیشا کشاورزی (پیش از دوران نوسنگی) زنهای حامله به علت تحرک بیشتر و تغذیه مناسب‌تر از درد زایمان کمتری رنج می‌بردند.

یکی از قدیمی ترین مکانهایی که بقایای محصولات کشاورزی در آن پیدا شده، منطقه ای در اسراییل است و قدمت آنها به ۲۳هزار سال پیش باز می‌گردد. (بنا بر نظر متخصصان احتمالا در این دوره تلاشهایی برای انجام کشاورزی صورت گرفته، هر چند که کشاورزی در حدود ۱۲هزار سال بعد با پایان دوران یخبندان به تکامل رسید.) و این همان جاییست که در آن ادیان ابراهیمی نیز متولد شده‌اند.

لفظ بهشت در زبان عبری یعنی عدِن که به مکان زندگی آدم و حوا پیش از هبوط اشاره می‌کند، در ابتدا به معنای منزلگاه نیکوکاران بعد از مرگ نبود. بهشت وجهنم به معنای مکان نیکوکاران و بدکاران پس از مرگ، بعدها در کتابهای یهودیان آورده شد. کلمه عدِن از زبان اکِدی می‌آید و زبان ابراهیم پیامبر اکِدی بوده است. عدِن در زبان اکِدی  به معنای سرزمین سرسبز و جنگلی است . تصویر بهشتی هم که در کتب مقدس ادیان ابراهیمی آمده است، به همین صورت است. باغی که در آن رودخانه ها جاری هستند و هر لحظه می‌شود از میوه‌های آن تناول کرد. یکی از علل مهیا شدن زمینه کشاورزی، گرم شدن آب و هوای کره زمین حدود شروع دوران کشاورزی است. پس از این جهت، نوستالژی بهشت در ادیان ابراهیمی با دوران پیشاکشاورزی هم‌خوانی دارد.

من اعتقاد دارم انسان سامی هیچ‌گاه نتوانست از حسرت دوران پیشاکشاورزی دل بکند. در نتیجه آن را با داستانهای اسطوره‌ای و مذهبی به هم آمیخت تا بتواند در حافظه خود نگه دارد. او هیچگاه با زمین آشتی نکرد و برای همین همواره سر به آسمان داشت و دارد.  برعکس، انسان غربی خود را با کشاورزی وفق داد و از دوران پیشاکشاورزی دل کند. برای همین هرچند زادگاه کشاورزی شرق است ولی این غرب است که راه را برای تولید انبوه محصولات کشاورزی باز کرد. انسان شرق میانه به گذشته نظر داشت و انسان غربی به زمان حال.

انسان سامی با از دست دادن خوشبختی دوران پیشاکشاورزی احتیاج به چیزی نامیرا، غیر قابل‌تغییر و غیر قابل از دست دادن داشت تا بتواند بر دلتنگی از دست دادن بهشت عدِن فائق آید، برای همین خدای یگانه را آفرید. تا پیش از خدای یگانه ابراهیم، اقوام سامی چند خدایی بودند.

باز شدن پرونده ادیان تک خدایی در منطقه شرق میانه، انسان شرقی را به سمت مفهوم عشق کامل کشاند. وقتی چند خدایی از میان رفت، به جای ارادت به خدایانی که هر کدام مسئول عنصری در زمین یا آسمان بودند، تمرکز انسان فقط به یک آفریدگار معطوف شد و این یعنی تولد عشق آسمانی. از آن به بعد انسان عشق و ارادت خود را نثار چند خدا نمی‌کرد، بلکه هر چه بود، یک خدا و یک آفریننده بود که تمام هستی انسان و جهان از او می آمد. عجیب نیست عاشق شدن بر خدایی که تمام زندگی و هستی مدیون خواسته اوست. مذاهب ابراهیمی به مرور به غرب نفوذ کردند، ولی این نفوذ به علت دغدغه اعتقادی یا نوستالژی بهشت نبود، بلکه به علت منازعات و برخوردهای اجتماعی و سیاسی بود. در طول زمان، ادیان ابراهیمی چه در شرق و چه در غرب دچار شاخه‌های متعددی شدند، ولی شاخه‌های عرفانی آن که با عشق و شهود سرو‌کار داشتند، در شرق شکل گرفتند. درعرفان، حضور خداوند نه استدلال، بلکه درک می‌شود و حرکت به سوی او نه از سر وظیفه و تکلیف دینی، بلکه به واسطه عشق پیوستن به اوست . حتی امروزه گاها انسان غربی قادر به ادراک عرفان دینی نیست.

عشق الهی که ناشی از ادیان یکتاپرست ابراهیمی در شرق میانه است، به قدری قوی بود که در زندگی روزمره راه یافت و معشوق، مادر و یا فرزند جای خداوند را گرفت. در حقیقت عشق دینی کمانه کرد و به انسان بازگشت. فراموش نکنیم که نزد برخی عرفا عشق زمینی تجلی عشق آسمانی است.

آنچه در هزاران سال پیش وجه تمایز انسان شرق میانه با انسان غربی بود، همچنان پابرجاست. امروزه با به وجود آمدن دموکراسی و کاربرد آن در جوامع مختلف و گلوبالیزه شدن جوامع، تغییر دیدگاههای انسان شرقی و انسان غربی زیاد به چشم نمی‌آیند، ولی برای کسانی که هم در شرق و هم در غرب زیسته‌اند، این تفاوتها برجسته است. تفاوتهایی که ما اسم تفاوتهای فرهنگی بر آنها می‌گذاریم. تفاوتهای فرهنگی فقط در غذای متفاوت، لباس متفاوت و یا میزان مهمان نوازی نیست. وجه مهمی از فرهنگ هر جامعه به نوع رابطه عاشقانه بین انسانها و نحوه عشق‌ورزی‌ آنها برمی‌گردد. اگر به ریشه یابی کلمه فرهنگ در بخش بزرگی از جامعه غربی بپردازیم، می‌بینیم که چقدر این کلمه به کلمه کشاورزی نزدیک است. کلمه فرهنگ در لاتین  Culture است که از کلمه Cultus به معنای کشت و زراعت  گرفته شده است. عشق به معشوق در غرب چون کار بر روی زمین است و زمان می برد تا محصول دهد و گاه ممکن است بر اثر حوادث زمینی از بین برود. در عوض عشق به معشوق نزد انسان شرق میانه ناگهان بر فرد حادث می‌شود، ازلی و ابدیست و هیچ‌گاه از بین نمی‌رود.

عشق چون شد بحر را مانند دیگ   عشق ساید کوه را مانند ریگ

عشق بشکافد فلک را صد شکاف     عشق لرزاند زمین را از گزاف

مولوی

 عشق نزد انسان غربی کاربردیست و بنا‌بر شرایط می تواند فراموش شود، همانطور که دوران لذتبخش پیشاکشاورزی را توانست از قلب خود پاک کند و خود را با موقعیت جدید وفق داد. انسان غربی می‌خواهد به جلو حرکت کند. به جلو رفتن از نظر او نگاه به آینده است و این برای او با عشق  نوع شرقی ناسازگار است.

در شرق، این خداوند است که انسان را انتخاب می کند و مورد لطف خود قرار می دهد. عالم بالا عشق را در قالب معشوق تجلی می‌دهد. برای همین است که معشوق ممکن است نه از زیبایی بهره ای برده باشد، نه ثروت. انسان شرقی قائل به زیبایی درونیست. در شرق هر چیزی دو معنا دارد: یک معنای ظاهری و یک معنای درونی که پوشیده است و باید کشف گردد، چونان خداوند که بر ما پوشیده است و باید آن را کشف کنیم. ولی در غرب هر چیز همان است که نمایان است. برای همین است که دموکراسی در غرب می‌تواند به وجود بیاید و رشد کند. دموکراسی تماما دست پرورده بشر است بدون دخالت خداوند.

آیا باید بگوییم داستان‌سازی مذهبی مرحله‌ای از تکامل انسان خردمند است یا مرحله ای از عقبگرد او؟ اگر تخیل و به کارگیری آن را عامل اصلی به وجود آمدن انسان خردمند در نظر بگیریم، پس شاید این داستان‌پردازی مذهبی هم بخشی از تکامل او باشد. او خدایی را تصور کرد که وجود نداشت یا حداقل هیچگاه ندیده بود. به نظر می‌رسد سیر تحول انسان از زمانی که از پدر شامپانزه‌اش جدا شد تا امروز، به سوی تخیل بیشتر، تفکر عمیق‌تر، عشق والا و ارزشهایی است که او را از کسی که صرفا دنبال غذاست و باید تمایل جنسیش را ارضاکند، جدا می‌کند. اگر انسان شرقی بتواند دموکراسی یعنی مجموعه قوانین مدارامدار  و خرد‌محور را با دیدگاه عاشقانه‌اش ترکیب کند و آن عشق آسمانی را در جنگهای مذهبی و تصاحب قدرت هدر ندهد، حتما سهم انسان شرقی در پیشرفت آینده دنیا قابل توجه خواهد  بود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)