از چه زمان آدمی بر حضور دستگاه فرمانروایی برخود اشراف یافته است؟ از چه زمان آدمی خود را در تن و روان دیده ا ست؟ چنین پرسشهایی در فرهنگهای گوناگون پاسخ های متفاوتی یافته اند. این پاسخ ها مبنای حضور و خود آگاهی آدمیست. یونانیان باستان , به صراحت به شناخت و جدایی بدن و روان آگاهی یافته بودند. ایرانیان باستان نیز به شیوه ای دیگر از “منی دیگر” که در جهانی به موازات جهان ما جاریست یاد می کرده اند…

از چه زمان آدمی بر حضور دستگاه فرمانروایی برخود اشراف یافته است؟ از چه زمان آدمی خود را در تن و روان دیده ا ست؟ چنین پرسشهایی در فرهنگهای گوناگون پاسخ های متفاوتی یافته اند. این پاسخ ها مبنای حضور و خود آگاهی آدمیست. یونانیان باستان , به صراحت به شناخت و جدایی بدن و روان آگاهی یافته بودند. ایرانیان باستان نیز به شیوه ای دیگر از “منی دیگر” که در جهانی به موازات جهان ما جاریست یاد می کرده اند. تقسیم بندی های دیگری نیز بتدریج خود نمودند. حضور روح چون “منی دیگر”, جان, و سر ودل, و اینهمه تا آنجا پیشرفت کرد که مبانی دانش و شناخت روان جدا گشت و به گونه ای بسیار کلی, به روانپزشکی, روانشناسی, روانکاوی و روان درمانی انجامید. تعریف و شناخت روان در حوزه علوم به نور پردازی بر مرزهای روان می انجامد. این مرز بندی نخستین تعریف” دیگری ” است در مقابل روان. تن ما نخستین این “دیگری” هاست. کودک با نخستین آگاهی بر حضور خویش و جداییش از مادر به همت پدر, از مادر و پدر جدا می گردد و دیگری مادر, دیگری خواهر و برادر, دیگری همبازی ها, دیگری همشاگردی ها… دورتر, دیگری… آنانی که با زبانی دیگر سخن می گویند, رفتاری دیگر دارند, و آدمی بر حضور فرهنگی دیگری دست می یابد. اساس تعامل با این ” دیگری”, ساختار انسان شهروند را بنیان می گزارد.
به عبارتی دیگر, روان در چهارچوبی جای می گیرد که جهان خود را با نظام ” دیگری” ها می سازد و از اینجاست که ارزش های فرهنگی من و ما و دیگری عمده می شود. تا آنجا که مبنای پذیرفته شده انسان متمدن امروزی همین تعریف دیگری برای روان و تعامل ما با اوست. در این همایش از زاویه های گوناگون به رابطه این دیگری و روان ما می پردازیم, چه روشنگری “دیگری” نور یست بر رابطه انسانی ما در جهانی که آن را متمدن می خواهیم.
یکی از عمده ترین عناصر ساختاری و زیر بنایی در هر فرهنگ , شکل گیری و نقش من و رابطه این من با دیگری چون, انسان سخنگو و آرزومند است. توجه به پیدایش, رشد , تغییرشکل و تکامل این رابطه چون من و دیگری در سه بعد می تواند مورد توجه قرار گیرد. پیدایش انسان در بستر نماد پردازیش با زاویه دید یک ملیون ساله اش نگاه انسانشناسانه , پیدایش روابط اجتماعی از خانواده , تا قبیله و اسکان یابی و شهر نشینی تا انسان پس از اختراع و بنیان گذاری اصول حقوق بشر نگاهی جامه شناسانه و در نهایت شکل گیری روان هر انسان و نقش من و دیگری در این شکل گیری, نگاهی از زاویه روانشناختی. در همین سومین بعد است که می توان پرسش را بیشتر شکافت و در نگاه روانکاوانه به این رابطه پرداخت. بی گمان پژوهشگران و همکاران به زوایای دیگر روانشناختی چون , روانشناسی, روانپزشکی, روانپزشکی قومی … در این مورد خواهند پرداخت.

دیگری و نقش آن در فرهنگ, در طول قرنها و هزاره ها ساخته می شود. این دیگری در فرهنگ غنی ایران, سر زمین فرهنگی ما, از اسطوره ها آغاز شده در مذاهب گوناگون میترایسم, زرتشتی, مزدانی, ما نوی تا اسلام و اسلام شیعی و نهایتا در فرهنگ نوین ایران پس از قرن نوزدهم صیقل یافته و امروز در لایه های مختلف زندگی ما خود می نمایاند. وانعکاس همین لایه های فرهنگیست که کم و بیش زمینه ساز شکل گیری ناخود آگاه ما است. و درست به همین دلیل است که مو شکافی نقش دیگری نه تنها در ادبیات, شعر, عرفان, ترانه , ضرب المثل ها بلکه در زندگی هر روزه , کوچه وبازار, شهر و روستا , خانه و مدرسه و مسجد و امامزاده و مهمانی و سیزده بدر و نوروز و چهارشنبه سوری و جشن سده, از اهمیت ویژه ای بر خوردار است.

در اینجا تلاش داریم تا با گردش کوتاهی در حوزه فرهنگ ایرانی و زوایای گوناگون آن با چند نمونه جای دیگری را روشن کنیم. سپس به جای ویژه دیگری در نظریه روانکاوی, بویژه روانکاوی ژاک لاکان خواهیم پرداخت. سیگموند فروید با کشف حضور جایی در ساختار روان ما , چون خاطرات تلنبار شده از کودکی ما به سرپرستی عقده ادیپ , برای نخستین بار, آنهم به گونه ای قابل لمس, انسان را دوپاره نشان داد. و در دو مدل پردازی خود از روان انسان, هر بار روان آدمی را به سه پاره تقسیم کرد. ازهمینجا, دیگری شکل و تعریف وهویت دیگری یافت. لاکان , در نظریه خود , در مقابل سوژه خواهشمند, و نماد پرداز و خیال آفرین, دو دیگری قرار داد و این دو را در طول حیات آدمی متغیر دانست. دیگری کوچک و دیگری بزرگ. دیگری کوچک نخستین که همراه با اشراف کودک بر حضور خود در هستی, هم با اختگی نمادین و همزمان با حضور در مرحله آیینه گی شکل گرفته به عمل تولید خواهش فردی تبدیل می شود. دیگری کوچکی که پس از آن در کوچه و مدرسه بتدریج شکل می گیرد, دیگری همزاد بنامیمش. و نهایتا دیگری شهروند, دیگری در واقعیت حضور زندگی هر روزه. دیگری, همسایه, همکار, هم محله, همشهری, همزبان, هم میهن, هم کیش. و یا دیگری چون دیگری دور, ناشناس, بیگانه, خارجی, دشمن.. و اما دیگری بزرگ که شکل گیری کاملا نمادین داشته و به نوعی مجموعه دال های ماست که در زنجیره ای نظام یافته اند, چون مبنای نظام مولد حافظه ما در رابطه با واقعیت. این دیگری بزرگ نیز در مرحله نخست, پاسخ دهنده درخواست نمادین اولیه ماست و سپس و بتدریج به زنجیره دال های ما تبدیل شده, که به سخن می آید و ناخود آگاه را می سازد. این نگاه نظری به دیگری, نقش عمده فرهنگ و زبان, زبان مادری و چند سال نخست تربیت کودک تا شکل گیری ناخودآگاه او را در رسیدن به شهروندی , چون نگاه به دیگری چون منی در موقعیت دیگر می سازد.

آنچه ما را تا مرز بیگانگی از خود می کشاند, آنچه که مولد آسیبهای روانی گوناگونی می گردد که امکان رابطه ای متعادل را با دیگری در خانه و مدرسه و محل کار و دیگران نمی دهد, بی گمان شکل گیری دیگری های اولیه درونیست. آسیب شناسی روانی را به گونه ای می توان بر مبنای همین رابطه با دو دیگری کوچک و دیگری بزرگ دسته بندی کرد. انسان سخنگوی وخواهشمند بی آنکه خود بداند, حضورش را دیگری رقم می زند, چه حضورش در هستی, چه اشراف بر این حضور. می توان یکبار دیگر دستاورد فرهنگی آدمی را با این شاخص باز خوانی کرد تا به ارزشهای انسانی فرهنگها, ازخلال ارزش گزاریشان بر دیگری , شناختی دیگر یافت.

تصویر حضور دیگری را در این گفته : گویند در خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی نوشته بود: “هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید” [i] با این ضرب المثل فارسی مقایسه کنیم: دیگی که برای من نجوشد , سر سگ در آن بجوشد. یا به مبانی هنجارهای اجتماعی همه گیری می توان توجه کرد که در آن , مبنای خودی غیر خودی اساس تعریف و بنیان ساختار نظام سیاسی و اجتماعیست , به گونه ای که واقع حضور و حق حیات برای غیر و تنها خودیست و با شعاری بر محور فقط, اجتماعی تنها به یکسوی می رود. در شعار سه گانه ی – یگانه که مبنای جمهوری فرانسه قرار گرفته است, آزادی, مساوات و برادری , دیگری در اینجا در مکان همزاد قرار می گیرد, نوعی از دیگری بسیار نزدیک تر از نوع سوم که دیگری همان من است در موقعیت دیگر. آدمی، انسان سخنگو، انسان آرزومند، با خواست درونی زندگی و ادامه آن، چون هر موجود زنده به‌دنیا می‌آید. در چند سال نخست در آغوش خانواده هویت خویش را می‌سازد. این هویت با ابعاد جنسیتی، اجتماعی، فرهنگی زیر بنای چگونگی حضور او را در هستی رقم می‌زند. چون عضوی از جامعه بشری، در شبکه خانواده، محله، شهر، در فرهنگی ویژه حضور می‌یابد. روابط آدمی با دیگری بر نمونه روابط اولیه‌اش در فضای خانواده ساخته شده و جان می‌گیرد. پس از آن هر رابطه به نوعی، شاخه‌ای از همان روابط نخستین مادر، پدر و خواهران و برادران است. آموزش، کسب فرهنگ و زیستن در میان دیگران، به‌تدریج ما را از مطلق‌گرایی روابط با دیگری نجات می‌دهد. اگرچه مظهر مهربانی و مهر، مادر است و مظهر قدرت و قانون پدر، ولی به‌تدریج معلم و مسئولان اجتماعی این تصویر را تعدیل می‌کنند.

آنچه آدمی را به سوی زندگی مناسب با دیگران راه می‌برد و تا رسیدن و اشراف به نقش خویش در دستیابی به هماهنگی و تعدیل و مدارا همراهی می‌کند، آموزش شهروندی‌ست. فرهنگ‌ها در ابتدای نظام‌های آموزشی خود اجباراَ از نظام‌های مطلق، چون بد مطلق، شیطان و خوب مطلق استفاده می‌کنند. گاه آدمی فرصت آن را نمی‌یابد که خود را از ارزش‌های مطلق نجات دهد. در اینجاست که نظام‌های گوناگون برای سادگی کار خود، ارزش‌های بد و خوب مطلق را همه‌گیر و همگانی می‌کنند. کافی‌ست که مفاهیمی مثل وطن، ناموس، مذهب، قبیله، رهبر سیاسی – مذهبی یا فرقه‌ای مظهر خوب مطلق باشد و بدون نیاز و خودکار، دشمن چنین مظهری، بد مطلق است و برای دفاع از ارزش خوب مطلق من نیازی به تفکر ندارم. دشمن این مظهر بد مطلق است و با تمام توان و سرعت باید از میان برداشته شود.

خوشبختانه مسیر آموزش فرهنگی آدمی پس از پیدایش نمادگرایی به‌سوی نسبی‌سازی ارزش‌ها پیش می‌رود. دشمن درونی، به‌تدریج در دشمنی با چنین خوب مطلقی است که ساخته می‌شود و تا حضور این خوب مطلق به کار خود ادامه می‌دهد. گاه آدمی فرصت آن را نمی‌یابد که خود را از ارزش‌های مطلق نجات دهد. در اینجاست که نظام‌های گوناگون برای سادگی کار خود، ارزش‌های بد و خوب مطلق را همه‌گیر و همگانی می‌کنند. کافی‌ست که مفاهیمی مثل وطن، ناموس، مذهب، قبیله، رهبر سیاسی – مذهبی یا فرقه‌ای مظهر خوب مطلق باشد و بدون نیاز و خودکار، دشمن چنین مظهری، بد مطلق است و برای دفاع از ارزش خوب مطلق من نیازی به تفکر ندارم. دشمن این مظهر بد مطلق است و با تمام توان و سرعت باید از میان برداشته شود
نمونه هایی از دیگری در فرهنگ ما:
دیگری , دیگریست در میدان دیگری, اگر نبود بهتر بود :
دیگی که برای من نجوشد در آن سر سگ بجوشد
دستی را که از من برید، خواه سگ بخورد خواه گربه !
دنیا پس از مرگ ما، چه دریا چه سراب !
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است
اینهمه خر هست و ما پیاده میریم !
با مردم زمانه سلامی و والسلام . تا گفته ای غلام توام، میفروشنت !
به اشتهای مردم نمیشود نان خورد !
برای کسی بمیر که برات تب کنه !
هر کی خر شد، ما پالونیم !
دیگری ,آشناست :
تفاوت نقش دوست , یار , آشنا , خانواده, و دیگری که تنها وجه مشترکش با من , در انسان, آرزومند, دارنده خواهش , برخوردار از لذت , سخن گو و اندیشمنه, چاره جوست. در کلام هر روزه واژه با معرفت که از ریشه شناختن است به معنی فردیست که اصول دوستی و انسانی را رعایت می کند.نوعی استعاره است , میتونیمی یا ایجاز معرفت بر اصول و ادب دوستی و رعایت دیگری در ارتباط. در فیلم قیصر: خان دایی : کی برای ما یک جو معرفت رو کرد تا ما خرمنش را رو کنیم. یا نزنی می زنند.
همدلی از همزبانی خوش تر است
کریمان جان فدای دوست کردند سگی بگذار ما هم مردمانیم
قوم و خویش، گوشت هم را میخورند استخوان هم را دور نمیندازند .
چاقو دسته خودش را نمی برد
سرکه نه در راه عزیزان بود — بار گرانیست کشیدن بدوش ! سعدی
دیگری ,منی است در موقعیتی دیگر :
در دنیا یه خوبی میمونه یه بدی !
عبادت به جز خدمت خلق نیست
من از بی نوایی نیم روی زرد
غم بینوایان رخم زرد کرد
تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمی باشد
خران و گاوان بار بردار به ز آدمیان مردم آزار
گر دست فتاده ای بگیری مردی ور بر کسی خرده نگیری مردی
دیگران کاشتند ما خوردیم، ما میکاریم دیگران بخورند !
گرت از دست برآید ذهنی شیرین کن مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی
دنیا نیرزد آنکه پریشان کلی دلی زنهار بد مکن که نکرده است عاقلی
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است.
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت ! ای آنکه به اقبال تو در عالم نیست گیرم که غمت نیست ,غم ما هم نیست
عبادت بجز خدمت خلق نیست — به تسبیح و سجاده و دلق نیست ! (( سعدی ))
یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز به مردم
آنچه به خود نمی پسندی به دیگران مپسند
چاه نکن بهر کسی اول خودت بعدا کسی
می بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری مکن !
دیگری و من و رابطه اجتماعی :
خار را در چشم دیگران می بینه و تیر را در چشم خودش نمی بینه !
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو !
خوش زبان باش در امان باش !
در دروازه را میشه بست، اما در دهن مردم و نمیشه بست !
دوری و دوستی !
زمانه ایست که هر کس بخود گرفتار است ! (( تو هم در آینه حیران حسن خویشتنی)) آصفی هروی
سخن خود تو کجا شنیدی، اونجا که حرف مردمو شنیدی !
سر زلف تو نباشد سر زلف دگری !
کسی را در قبر دیگری نمی گذارند !
کور خود و بینای مردم !
گر حکم شود که مست گیرند — درشهرهر آنچه هست گیرند !
مال خودم مال خودم مال مردمم مال خودم !
مرگ خوبه اما برای همسایه !
نزن در کسی را تا نزنند درت را !
نه خود خوری نه کس دهی گنده کنی به سگ دهی !
هر که به امید همسایه نشست گرسنه میخوابه !
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من !
———————————————————————————————————————————
[i] ابوالحسن خرقانی، ر جواد نوربخش، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، لندن ۱۳۸۵

این سخنرانی در همایش چهارم روانپژوهان , لندن ۲۰۱۵ , دیگری و روان ما, ارائه شده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)