از انقلاب ۵۷ و سقوط رژیم شاهنشاهی بیش از ۳۳ سال سپری شده است. امروز و در دورانی که اکثر جریانات و احزاب آن دوران رو به افول رفته و نابود شده اند، تحلیل‌ها و انتقادات و همین طور شایعاتی بر سر زبان‌ها افتاده که عموما خالی از حقیقت است. مثلا بارها شنیده شده که جریانات کمونیستی هوادار جمهوری اسلامی بوده اند و در پایه گذاری این حکومت نقش به‌سزا داشته اند.
فرای اینکه این بحث به هیچ وجه با واقعیات و اسناد منتشر شده تطابق ندارد لازمه برخورد با اینگونه دروغ‌ها برخورد تاریخی به مسائل و همینطور ارائه تاریخچه ای حتی المقدور جامع از آن نیروها و سپس بررسی سیاسی-ایدئولوژیک آنها است. این عمل به نظر نگارنده هم به آسیب شناسی علل انحراف انقلاب از مسیر اصلی خود که همانا استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی بود کمک می کند و هم یک افشاگری در مقابل تبلیغات رسانه های امپریالیستی و وابسته و اصلاح طلبان و انواع گویندگان رنگارنگشان از نوری زاده ها و سازگاراها تا شریعتمداری ها و اکبرین‌ها و کدیورها ونبوی هاست و در ضمن جنبش رو به رشد کمونیستی ایران نیاز دارد که با گذشته خود حساب و کتاب کند.جنبش کمونیستی ایران با گسستی که به دلیل اعدام‌هایی دهه۶۰ در آن به‌وجود آمد با گذشتگان خودش فاصله گرفته اما نباید این فاصله را به تجربه نیز تعمیم دهد.ما با نگاه کردن به مسیر رفقای مان در گذشته می‌توانیم این مسیر را ادامه دهیم و در واقع با خط این رفقا تداوم و گسست دیالکتیکی داشته باشیم.
من سعی می کنم در این سلسله نوشته ها تحولاات ایدئولوژیک و سیاسی جریانات و نوع نگرش آنها در کنار موضع گیری ها و پراتیک اجتماعی شان قرار دهم تا خواننده بتواند به ریشه یابی مسائل بپردازد.
سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر
سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر از مشهورترین جریانات موسوم به خط ۳ بود که در مبارزات سال‌های بین ۵۷تا ۶۱ نقش خاص و ویژه ای داشت.برای بررسی این سازمان باید به ریشه اصلی آن یعنی سازمان مجاهدین خلق ایران پرداخت.
سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ توسط تنی چند از جوانان ناراضی نهضت آزادی بنیانگذاری شد. بنیانگذاران این سازمان محمد حنیف نژاد و سعید محسن و اصغر بدیع زادگان، هر سه سابقه عضویت در نهضت آزادی را داشتند و از مشی رفرمیستی نهضت آزادی و جبهه ملی ناراضی بودند.آنها در شرایطی که دیکتاتوری شاهنشاهی حق هر گونه فعالیت رفرمیستی را از جامعه سلب می کند و یا اگر براثر شرایط بین المللی اندکی فضا باز شود(مانند سالهای ۳۹-۴۲) حکومت شاه سریعا این فضا راخواهد بست به تجدید نظر در مورد اندیشه و مشی سیاسی شان رو آوردند و بصورت پیگیرانه شروع به مطالعات فلسفی و سیاسی کردند و در نهایت به یک بینش ضد امپریالیستی و اسلامی براساس رسیدن به حکومتی برمبنای عدالت اجتماعی رسیدند، تاکتیکی که برای آن دوران لازم دیدند الهام گرفته از مبارزات روز بین المللی مردم ویتنام و الجزایر و…بود: یعنی مشی مبارزه مسلحانه.
از سال ۱۳۴۸ به تدارک مبارزه مسلحانه روی می آورند و تعدادی از اعضای خود را برای آموزش به پایگاه‌های جنبش الفتح می فرستند اما قبل از اینکه مجاهدین دست به عملیات نظامی خاصی بزنند در شهریور ۱۳۵۰ مورد هجوم ساواک قرار می گیرند و بیش از صدتن از اعضا و هوادارانشان بازداشت و راهی زندان و میدانهای تیر می شوند.
از سال ۵۱ عملیات نظامی مختلف سازمان مجاهدین شروع شد.
از خصوصیات بارز سازمان‌های معتقد به مشی مسلحانه جابجایی سریع و پیاپی نیروهاست.دلیل این امر نیز واضح است،چون این نیروها همیشه امکان دستگیری و جان باختن را داشتند.
بعد از فرار متهورانه تقی شهرام از زندان ساری و پیوستن مجددش به سازمان و همینطور شهادت رضا رضایی یک تغییر عمده در مرکزیت رخ داد و آن هم جایگزینی تقی شهرام با رضا رضایی در مرکزیت سازمان مجاهدین خلق بود. تقی شهرام که به سمت مارکسیسم گرویده بود در داخل سازمان و در مرکزیت شروع به کار ایدئولوژیک کرد.این بحث‌ها آرام آرام به بدنه سازمان هم منتقل شد.در سال ۵۳ جزوه ای که مشهور به “جزوه سبز”بود(چون در یک برگه سبز رنگ نوشته شده بود) در میان اعضای سازمان با عنوان”پرچم مبارزه ایدئولوژیک را هر چه برافراشته تر سازیم!”منتشر می شود.این جزوه اولین بحث سیستماتیک در میان بدنه سازمان بود و به نوعی اعلام مواضع جدید رهبریت سازمان.(متاسفانه با وجود تلاش‌های پیاپی به این جزوه دسترسی پیدا نکردم)
این جزوه با واکنش‌های متفاوتی در درون سازمان روبرو شد، صف بندی که قبلا درون سازمان نبود را افزایش داد و طیف مذهبی و مارکسیست رو از هم دورتر کرد. (لازم به ذکر است که قبلا نیز در درون سازمان افرادی بودند که مارکسیست شده بودند اما از اعلام آن خودداری کرده بودند و سازمان نیز تا آنجایی که من خبر دارم و با افراد نسبتا آگاه و فعال آن زمان صحبت کردم موضع خاصی نسبت به این مساله یا در واقع ضدیت خاصی با مارکسیست‌ها نداشت) در نهایت مارکسیست‌ها در درون سازمان خود را غالب کردند و مخالفان خود را با ترور و ارعاب و حذف از میدان به‌ در کردند و در مهرماه ۵۴ کتاب “تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق ایران” چاپ و در سطح جامعه تکثیر شد.این اتفاق سر آغاز رو در رو شدن جریانات مارکسیست و اسلامیونی بود که بعدها دست اندرکاران جمهوری اسلامی شدند.واکنش سازمان مجاهدین خلق ایران(در واقع کسانی که به ایدئولوژی اولیه سازمان اعتقاد داشتند و اکثرا در زندان بودند)در کتابچه مشهور “تحلیل بیانیه اپورتونیستهای چپ نما”که گفته می‌شود به قلم مسعود رجوی بوده در مقابل این حرکت منتشر شد:ضمن محکوم کردن این عمل و انحراف مبارزه از مسیر ضد امپریالیستی و همچنین کودتا خواندن عملکرد جناح مارکسیست‌های سازمان بود،ولی مجاهدین به هواداران خود هشدار دادند که “خطر اصلی از اپورتونیست چپ نیست بلکه از راست و اپورتونیست راست است”.
روحانیون نیز در زندان حکم”نجس بودن”مارکسیست‌ها را صادر کردند.جالب است بدانیم از امضا کنندگان این فتوا منتظری و طالقانی نیز بودند.اکثر هواداران روحانیون “کمونیسم را دشمن مردم خواندند و نه ساواک را!!”و تعداد زیادی از اینها در مراسم شاهنشاها سپاس که در سال ۵۵ از تلویزیون نیز پخش شد از شاه درخواست”عفو و بخشش ملوکانه کردند”مانند کروبی و عسگر اولادی.مشهورترین حامیان اصلی این طیف که تماما بعدها از دست اندرکاران جمهوری اسلامی بوده و هستند رفسنجانی،رجایی،نبوی،کروبی،لاجوردی،منتظری،اولادی بودند.
این تغییر و تحول دررونی سازمان یکی از بحث برانگیزترین اتفاقات آن دوران جنبش انقلابی ایران بود.
بخش مارکسیستی سازمان در دوران ابتدایی فعالیت خود به شدت تحت تاثیر تقی شهرام بود.این جریان از سال ۵۵ به بعد دیگر عمل مسلحانه ای انجام نداد اما درگیر بحران‌های متعدد درونی بود.سازمان در این مقطع به‌طور قاطعانه مبارزه مسلحانه جدا از توده را رد کرد و مشی خود را از چریکی به مشی توده ای-انقلابی تغییر داد.سرآغاز این تحول جزوه معروف “نقد دوالیسم سیاسی”است که گفته می‌شود نوشته حسین احمدی روحانی است.در نهایت تقی شهرام از سازمان اخراج شد و تسویه های درونی سازمان طی سال‌های قبل و در جریان تغییر ایدئولوژی مورد انتقاد قرار گرفت و از شهدا اعاده حیثیت شد.سه جریان از بخش مارکسیستی مجاهدین شکل گرفت که اکثریت اعضا به سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر پیوستند(۱).
سازمان پیکار در همان آغاز راه، خودش را بعنوان یک جریان رادیکال جا انداخت و در همان بیانیه اعلام موجودیت که در آذر۵۷ منتشر شد مرزبندی کاملش را با شوروی و چین و حزب توده مشخص کرد.
سازمان پیکار یکی از نیروهای پیگیر قیام بهمن ۵۷ بود و از همان آغاز مرزبندی خودش را با جمهوری اسلامی و حزب حاکم مشخص کرد.در رفراندوم دوازدهم فروردین جزو نیروهای تحریمی بود.اگر سری به شماره های مختلف نشریه پیکار بزنید می‌بینید که پیکار از همان ابتدا تشکیل حزب طبقه کارگر و مرزبندی قاطع با تمام جریانات غیر کارگری و کمونیستی را در سرلوحه مبارزات خود قرار داده بود.(۲)
پیکار در واقع یکی از چپ ترین جریانات جنبش کمونیستی ایران بود و ابتدای انقلاب رژیم جمهوری اسلامی را یک رژیم دوگانه می‌شناخت که برخوردی دوگانه می طبد.جناح بورژوازی لیبرال به رهبری بازرگان و جناح خرده بورژوازی به رهبری حزب جمهوری اسلامی. پیکار هیچگاه جمهوری اسلامی را مورد تایید قرار نداد و با حزب توده مرزبندی قاطع داشت و آنها را عوامل “سوسیال امپریالیسم”شوروی در ایران معرفی می‌کرد.
پیکار حمله به دفتر نشریه آیندگان را محکوم کرد و آن را”پنجه ارتجاع برگلوی مطبوعات مترقی”نامید(۳).
از همان آغاز حمله به کردستان را محکوم کرد و از اعضا و هواداران خود خواست که در کردستان به کمک مردم بشتابند و در کنار کوموله به مقاومت مسلحانه در کردستان روی آوردند و از شهریور ۵۸ شرایط سیاسی کشور را دوره “جدید اختناق”نامید(۴).
زمانی‌که مجلس خبرگان در حال تصویب قانون اساسی بود، سازمان پیکار سلسله مقالاتی را در نشریه اش به چاپ رسانید با عنوان”ولایت فقیه-گشادترین کلاهی که به سر مردم ایران می‌رود!”و از مردم خواست در مقابل این قوانین بایستند(۵).
در قضیه سفارت امریکا پیکار با نگاه تردید آمیز به مسائل نگاه کرد و هدف حزب اللهی ها از این کار را اخراج لیبرال‌ها از دولت و همین طور موضع گیری در مقابل کمونیست‌ها با دود و دم ضد امپریالیستی خواند(۶).
پیکار جنگ ایران و عراق را در مهرماه ۵۹ یک جنگ ارتجاعی و بین دو رژیم ارتجاعی ارزیابی کرد و این را به ضرر مردم دو کشور دانست(۷) و علیه جنگ شروع به افشاگری کرد که این موضوع باعث اعدام تنی چند از هواداران سازمان شد.
پیکار قاطعانه در مقابل تعطیلی دانشگاه‌ها و “انقلاب فرهنگی “ایستاد و در این قضیه تعدادی از هوادارانش بخصوص در اهواز کشته و اعدام شدند(۸).
سازمان پیکار شعار اصلی خود را در دوران بحرانی سال ۶۰ “نه به لیبرال‌ها، نه به حزب جمهوری، زنده باد پیکار توده ها “اعلام کرد.در سالگرد تعطیلی دانشگاه‌ها در اردیبهشت ۶۰ تظاهراتی برپا کرد که با انفجار سه راهی(نوعی نارنجک جنگی دست ساز)در میان صفوف هوادارانش منجر به کشته شدن سه نفر و زخمی شدن ده‌ها نفر شد(۹).البته در خرداد ۶۰ و در نشریه شماره ۱۱۰ سازمان هدف اصلی مبارزه را حزب جمهوری اسلامی معرفی کرد.سازمان به شدت به عملیات مسلحانه مجاهدین خلق انتقاد داشت و آن‌ را تاکتیکی جدای مردم قلمداد می‌کرد و به شدت هم به نقد شورای ملی مقاومت پرداخت و از حضور در آن سر باز زد.
سازمان پیکار بعد از سرکوب سال۶۰ نتوانست برپا بماند و بر اثر این اتفاقات تقریبا تمام کمیته مرکزی اش دستگیر و اعدام شدند(علیرضا سپاسی آشتیانی در زیر شکنجه در بهمن ۶۰ کشته شد.سپاسی به عنوان یکی از نمادهای مقاومت زیر شکنجه در دهه۶۰ شناخته می‌شود.همچنین رهبران دیگر پیکار که دستگیر و اعدام شدند عبارتند از حسین روحانی، قاسم عابدینی، محسن فاضل، مسعود جیگاره ای).
بخشی از اعضا و هواداران سازمان پیکار به حزب کمونیست ایران پیوستند و بخشی دیگر نیز منفعل شدند.
سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر جزو جریاناتی است که هیچگاه نسبت به حاکمیت دچار توهم نشد و همیشه در صف اول مبارزه قرار داشت.در حد توان از مبارزات دمکراتیک توده ها مانند حجاب اختیاری، حق تعیین سرنوشت خلق‌ها، حقوق کارگران، انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات و….فعالیت می‌کرد،حتی در دوره ای که جمهوری اسلامی با تسخیر سفارت توانسه بود بخش‌هایی از اپوزیسیون (مجاهدین و فداییان) را مبهوت کند و به نوعی به دنبال خود بکشد، سازمان پیکار هیچگاه دچار نظر مثبت نشد.
سازمان پیکار با توجه به وسعتش، جزو سازمان‌هایی است که بیشترین تعداد اعدامی را داشته، بیش از ۴۵۰ اعدامی داشته(۱۰) که حدود سی درصد این افراد را زنان تشکیل می‌دهند که این در نوع خود و با توجه به گروه‌های دیگر بی بدیل است و در واقع بصورت کاملا چشمگیرانه ای حضور زنان در صفوف سازمان پیکار را به نسبت مردان نشان می‌دهد.همچنین داستان منیژه هدایی(۱۱)نیز یکی از معروف‌ترین داستانهای مقاومت در سال ۶۰ است.
سازمان پیکار امروز دیگر وجود ندارد اما اندیشه خط سه و نگاه رادیکال و ریشه ای به مسائل که از خصلت‌های پیکار است کماکان در سطح جنبش کمونیستی ایران وجود دارد.
سی و سه سال قبل شاید انتخاب مسیر صحیح بسیار سخت بود اما امروز که سال‌ها از آن دوران می‌گذرد حقانیت تحلیل‌های صحیح به همه اثبات شد و نشان داد اندیشه رادیکال که به جای “همه با هم”و تعارف تکه پاره کردن، بر سر اصولش کوتاه نیامد امروز رو سفید مانده اما توده ایی ها و اکثریتی ها و همینطور لیبرال‌ها که در حکومت نیز مدتی بودند امروز فقط با تحریف تاریخ می‌توانند برای خود آبرو کسب کنند. در واقع با مطالعه تاریخ است که متوجه می‌شویم که چرا کمونیست‌ها اولین قربانیان حکومت‌های جمهوری اسلامی و شاهنشاهی بوده اند.
یاد تمام رفقای پیکاری که در راه آزادی و برابری این والاترین آرمان بشری ایستادند گرامی باد.
پا نوشتها:
۱. http://peykar.info/PeykarArchive/Mojahedin-ML/etelaiyeh-1357.html
۲. http://peykar.info/PeykarArchive/Peykar/Nashriyeh-Peykar.html
۳. http://peykar.info/PeykarArchive/Peykar/Nashriyeh/Peykar-016.pdf
۴. http://peykar.info/PeykarArchive/Peykar/Nashriyeh/Peykar-019.pdf
۵. http://peykar.info/PeykarArchive/Peykar/Nashriyeh/Peykar-022.pdf
۶. http://peykar.info/PeykarArchive/Peykar/Nashriyeh/Peykar-029.pdf
۷. http://peykar.info/PeykarArchive/Peykar/Nashriyeh/Peykar-073a.pdf
۸. http://peykar.info/PeykarArchive/Peykar/Nashriyeh/Peykar-051.pdf
۹. http://peykar.info/PeykarArchive/Peykar/Nashriyeh/Peykar-103.pdf
۱۰. http://peykar.info/PeykarArchive/pdf/Shohada.pdf
۱۱. معروف است که در جریان اعترافات حسین روحانی از رهبران سازمان پیکار، زنی از میان جمعیت بلند می‌شود و درخواست صحبت می کند.لاجوردی به او اجازه صحبت می دهد. این زن خودش را منیژه هدایی معرفی می کند مسئول شاخه دانشجویی و دانش آموزی سازمان و کاندیدای مرکزیت که قبلا تحت فشار اعترافات دروغینی قرار گرفته بود. از جمعیت عذر می خواهد و بر نظرات انقلابی گذشته اش  پای می فشارد. چند روز بعد منیژه هدایی اعدام می شود. مراجعه شود به جلد اول خاطرات زندان ایرج مصداقی.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)