download

Image result for ‫جنبش کارگری و زنان‬‎

(از سلسله سخنرانی های ارائه شده در سمینار رابطه جنبش زنان و جنبش کارگری)

این روزها که جهان و به ویژه خاورمیانه در آتش حرص و طمع سودورزی امپریالیسم و دولت های جنگ افروز منطقه می سوزد، بحث راه حل ها و بی راه هایی که می تواند در دستیابی زنان به خصوص در این منطقه کارساز باشد، به چالش بزرگی پیش روی جنبش زنان تبدیل شده است. از زنانه کردن مجلس ایران و افغانستان تا فعالیت های فمینسیت ها با نام ها و شعارهای برابری طلبانه از دیدگاه های متفاوت، از فمنیست اسلامی گرفته تا فمنیست های چپ و مارکسیست.
اما چیزهای دیگری را هم باید در عمل دید و آن شیوه ی دیگری از جنبش و مبارزه زنان در منطقه خاورمیانه است که بسیار پر رنگ است و در صدر اخبار جنگ قرار دارد. مبارزان زنی از جنس و طبقه خودشان، از مردم و با دیدگاهی مردمی. زنان و دخترانی از کوبانی که به باورشان نه اصلاحات و نه نمایندگان زن بیشتر در مجالس، هیچ کدام به طور واقعی جوابگوی نابودی نظم حاکم بر زندگی زنان در جامعه سرمایه داری و دیکتاتوری نیست. آنان به این باورند که این پارلمان ها و پارلمانتاریست های زن و مرد با هم در تداوم نظم سرمایه داری ای مشارکت دارند که جنگ را در خاورمیانه برافروخته است و در جای جای سراسر دنیا تمام بشریت، از زن و مرد و کودک را استثمار می کند و هر روز تحت عنوان قوانین به اصطلاح “بشردوستانه” به دنبال سخت تر کردن شرایط زندگی برای مردمی است که صاحبان و تولید کننده بیش از نیمی از ثروت جهان هستند در حالی که سهمی جز قوانین ستم بر زنان با حمایت بنیادگرایی مذهبی و بمب وموشک ندارند.
درجهان امروز ما شاهد شکل گیری ارتش های زنان دوش به دوش مردان هستیم که در خاورمیانه و امریکای لاتین و به تازگی در افغانستان برای به دست آوردن صلح ، آزادی وبرابری برای مردم اعم از زن ومرد وکودک وپیر وجوان قدم به عرصه میدان گذاشته اند. “جنگیدن برای صلح، نه برای به آتش کشیدن وغارت کردن” این شعار تمام انسان های مبارزی است که می جنگند و جان می بازند.
ما شاهد شکل گیری نیروهایی از زنان و دختران در کوبانی هستیم که از بدو تولد ستم را چشیده اند. بسیاری از آنان حتا سواد خواندن و نوشتن ندارند اما با مشق زندگی به خوبی آشنا هستند. دختران بسیاری که در سنین بسیار پایین باید به نکاح مردانی در می آمدند که جای پدر و پدر بزرگ آنان را داشتند. اما این دختران نوجوان و جوان خود می دانستند که نه تنها از شکم های گرسنه و داد و ستد دختران بیزارند که از تمام زجرها و تحقیرها و خشونت های حاکم بر زندگی خود و مادرانشان نیز بیزارند و به دنبال ایجاد نظم نوین در منطقه و جهان می باشند. آنان دوش به دوش مردان با داعش و دشمنانشان می جنگند و به راستی چون درد را یافته اند، توانستند مردان را به همراهی و همرزمی وادار کنند و برای دنیایی عاری از هرگونه روابط غیرانسانی تلاش می کنند.

اما بحثی پیرامون “جنبش مستقل زنان” مطرح است که مایل هستم به آن بپردازم. این مساله که باید تشکل مستقل زنان را برای برابری به وجود آورد، سرلوحه بحث های فمینیستی است. کمتر می توان فهمید که “تشکل مستقل” یعنی چه؟ آیا این بحث ماحاصل ایدئولوژی تقسیم و زنانه ومردانه کردن همه جنبه های اجتماعی وسیاسی مسلط بر جامعه ما نیست؟ برکسی پوشیده نیست خود فمینیسم مانند هر ایدئولوژی دیگری ده ها شاخه دارد. ولی امروز بیش از هر زمانی بخشی از فمینیسم مطرح در ایران با بخشی از حکومت کنار امده است و چیزی که احزاب خجول سیاسی نمی توانند عنوان کنند، از طریق این نوع فیمنیسم با برچسب حق خواهی و مظلوم نمایی عنوان می شود.
در این فضای هرج و مرج، کسانی هم معتقدند که باید تشکل مستقل کارگری زنان جدا از مردان در محیط کار بوجود آید. اگر دلیل آن را جویا شویم، می گویند از این زاویه است که راحت تر می توان مشکلات زنان را پیگیری کرد.
به نظر من این موضوع هم مرده ریگ دوران افراط و تفریط سیاسی دهه شصت است. برخی از زنانی که در آن سالها به مبارزات سیاسی گرایش پیدا کردند و در زندگی روزمره و عادی در طول زندگی با تبعیض های جنسیتی و ناملایمات روبرو شدند، کاسه کوزه این شکست و شرایط شخصی را روی دیدگاه های سیاسی و تشکیلاتی می شکنند و آن را ناشی از فرهنگ مردسالار سرمایه نمی بینند. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که سیاست حاکم بر کل جهان سرمایه داری هم این است که به اصطلاح با هر گونه تحریف و یا بزرگنمایی های حساب شده، پنبه چپ را بزنند و به جای نقد علمی قالب کنند. هر چند بررسی نقاط ضعف جنبش چپ در مورد مسایل زنان جای خود را دارد.
حامیان مستقل کردن زنان در مبارزه از این موضوع غافل هستند که ایدئولوژی مسلط با جدا سازی زنان در وسایل حمل و نقل، مدرسه، دانشگاه، محیط کار و در انتها حتی در مراسم عروسی و عزا بلایی بر سر ما آورده است که تصور می کنیم دیگر حتی امکان مبارزه و دستیابی به راه جدید را بسته است. یعنی ناخوداگاه پذیرفته اند که مراوده زنانه راحت ترین نوع ارتباط گیری حتی با جامعه سرمایه داری است و این زنان با درک مردسالارانه در جهت تحکیم بیشتر شرایط مردسالاری حرکت می کنند.
جای تردید نیست که تفکر مردسالارانه چه در زمان نظام سلطنتی و چه در بحبوحه آزادی های نسبی دوران پسا حکومت سلطنتی آگاهانه فضا را برای مردانه کردن زندگی سیاسی اجتماعی بر زنان آماده کرد، گرچه در زمان پسا سلطنتی، برای مدتی کوتاه، شرایطی بوجود آمد که کارگران زن بتوانند با فشار آوردن به مدیریت امکان داشتن مهدکودک در محیط کار، سرویس ایاب و ذهاب ، ساعت شیردادن به کودک، ناهار و تا حدی حقوقی برابر را به دست آورند اما از طرفی نیز در دوران پس از آن ما هر روز شاهد کم رنگ تر و کمتر شدن پیگیری این خواسته ها شدیم.
امروز زنان در کشور ما هم راستا با دیدگاه های طالبان در افغانستان، باید در پستوی خانه ها و کابین عقب وسایل نقلیه بنشینند. (مساله ای که 50 سال قبل مبارزان سیاه پوست برایش مبارزه کرده اند و آن را به دست آورده اند) اکنون این حقوق ابتدایی به یکی از خواسته های اساسی جنبش زنان ایران تبدیل شده است. باید بپذیریم که جامعه سرمایه داری ایران از لحاظ کیفیت آن یکی از ظالمانه ترین شیوه ها را برای گرفتن ارزش اضافه از زنان با پوسته مذهبی را به همراه دارد. اگر چه به خوبی و وضوح می دانیم که مردان قانون گزار و سیاستگزاران نطام آموزشی و فرهنگی جامعه نقش اصلی را در این ستم مضاعف بر زنان داشته اند اما به نظر نمی رسد ضرورت داشته باشد که این گونه گفتمان در محافل کارگری گسترش پیدا کند.
در دوران سلطنتی بخش عمده مبارزین زن ما از محیط های درسی و آموزشی به مبارزه کشیده شدند و بسیاری از آنها با فداکاری بی نظیری راه مبارزه را روشن تر کردند و در سیاهچال های دهه شصت بسیاری جان خود را از دست داده اند و در ادامه آن دوران فشار استبدادی پس رفتن سیستم آموزشی و از دست دادن تمامی حمایت های اجتماعی و قوانین، اکنون زنان در شرایط بسیار سختی زندگی می کنند.
اگر نتوان مبارزات زنان را از سطح جداسازی جنسیتی و کمپین یک میلیون امضا و زنانه کردن مجلس فراتر بُرد، نباید منتظر معجزه ای بود.
در سه دهه گذشته سازماندهی زنان در بسیاری از کشورها از جمله ایران بسیار چشمگیر بوده است. زنان در جنبش های اجتماعی نقش های ویژه ای دارا هستند. این شرایط را در کلمبیا، مکزیک تا کوبانی می توان دید. خواست های زنان تحمیلی است نه انتظاری. نباید انتظار داشت که مهدکودک در محیط کار به این راحتی بوجود آید، برابری دستمزد، حق اشتغال نیاز به مبارزه بیشتری دارد. برای همین است که نباید منتظر هشت مارس شد تا برای زنان سمینار گذاشت. خواست زنان در تمامی شئون جامعه باید مطرح باشد. جنبش هایی که به آن اشاره شد نه تنها مستقل از مردان نیستند بلکه پیشقراول خواست مردان هم هستند و مردان را نیز رهبری می کنند. نباید از دیدگاه برابری طلبی، مطالبات مردانه را مطرح کرد و با جداسازی مبارزه به زنان و مردان کار را دو برابر کرد.
برای همین است که ما می بینیم بورژوازی بسیار در جنبش زنان رخنه کرده و مبارزه زنان را محدود به مسائل جنسیتی می کند. مبارزه علیه تبعیض جنسیتی بخشی از مبارزه برابری خواهانه است. در شرایطی که تمامی رسانه های موجود سرشار از خواسته های زنانی است که مبارزه را به سطح رفرم هایی می کشانند که بیشتر در جهت تثبیت قدرت هستند ، زمان آن رسیده است که نشان داده شود مبارزه زنان از بخش مبارزات در معادن- پتروشیمی، کارخانجات دارویی- بهداشتی، پوشاک تا قالی بافی ها جدا نیست و یک مبارزه سراسری است .
به جای اینکه ما به این “فیمنیستهای برتر” در جامعه جواب گوی دلیل مبارزاتمان باشیم باید بپرسیم که خواست شما از دل چه مناسباتی بوجود می آید؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)