علم و زناندکتر امیر علیشاهی پزشک و محقق در دانشگاه کارولینای شمالی

حدود دو سوم از هفتصد و شصت میلیون نفری که در جهان توانایی خواندن و نوشتن ندارند را زنان تشکیل می دهند.

افزایش تحصیلات ارتباط مستقیمی با بهبود سلامت و افزایش طول عمر زنان دارد. دخترانی که مدرسه ابتدایی را تمام کرده اند، ۳ برابر کمتر در خطر ابتلا به ایدز قرار دارند. در بسیاری از کشورها یک سال افزایش حضور در مدرسه موجب حدود ۲۰ ٪ افزایش در درآمد زنان می شود.

به ازای هر ۱۰ ٪ افزایش حضور زنان در مدارس، تولید ناخالص ملی کشورها ۳ ٪ افزایش پیدا می کند. کودکانی که مادرانشان سواد خواندن و نوشتن دارند، نسبت به کودکانی که مادرنشان بی سواد هستند دو برابر بیشتر شانس زنده ماندن تا ۵ سالگی را دارند.

موارد ذکر شده صرفا قسمتی از لیست بلند بالای دلایلی است که امروزه در تمامی برنامه های توسعه کشورها یکی از اولویت ها توانمندسازی زنان با افزایش تحصیلات است.

۱۱ فوریه روز جهانی زنان در علم است. روزی که در آن به نقش زنان نه تنها به عنوان مصرف کنندگان دانش بلکه بعنوان تولید کنندگان علم در سطوح بالای آن پرداخته می شود.

در طول تاریخ، آکادمی محلی مردانه بوده است. نه تنها حضور و پیشرفت زنان با مشکلات خاص خود همراه بوده، دستاوردها و تلاش های آنان نیز کمتر دیده شده است. تاکنون فقط ۱۶ زن موفق شده اند برنده جایزه نوبل در رشته های فیزیک، شیمی و پزشکی بشوند.

با تلاش هایی که برای برابری حقوق زنان در سایر زمینه ها انجام شده،در جامعه علمی هم پیشرفت های خوبی صورت گرفته است، اما هنوز تا دستیابی به عدالت واقعی در سطوح بالای علمی راه درازی در پیش است.

برای مثال، اگرچه در اروپای غربی بیش از نیمی از صندلی های دانشگاه ها در اختیار زنان است، فقط ۱۸ ٪ کرسی های استادی به زنان تعلق می گیرد. وقتی حتی در کشور توسعه یافته ای مثل ژاپن فقط حدود ۱۳ درصد اساتید دانشگاه های معتبر را زنان تشکیل می دهند، می توان به میزان کار در پیش رو پی برد.

وضعیت زنان در رتبه های بالای علمی در ایران علاوه بر اینکه تابعی از وضعیت جهانی است، پیچیدگی های خاص خود را نیز دارد. در جامعه ای که گزینه ادامه تحصیل در مقابل ازدواج به کار می رود، جا انداختن اینکه می توان هم زندگی شخصی موفقی داشت هم زندگی علمی-کاری موفق، کار سختی است.

در جامعه ای که دختر خوب و درسخوان را سر به زیر و ساکت می خواهد، دفاع از ایده ها، جنگیدن برای حقوق برابر و توانایی نه گفتن کار بسیار سختی است. در جامعه ای که هم بردن بالاترین جایزه علمی هم ندانستن امور پیش پا افتاده را به جنسیت افراد ربط می دهند، پیشرفت کردن به عنوان یک انسان، فارغ از جنسیت، کار سختی است.

احساس عدم امنیت در محیط کار، مشکلات فرستادن دختران به شهر دیگر برای ادامه تحصیل، جدی نگرفتن زنان به عنوان نیروی مولد در جامعه، قوانین دست و پا گیر و سهمیه بندی های نادرست فقط قسمتی از مشکلاتی است که پیش روی ارتقا علمی- شغلی زنان در ایران است.

با وجود تمامی این مشکلات، تقریبا ۶۰ درصد قبولی های دانشگاه ها در مقطع لیسانس را زنان تشکیل می دهند. آمار قبولی زنان در مقطع فوق لیسانس نسبت به دو دهه قبل حدود ۳۲ درصد و در مقطع دکترا حدود ۱۰ درصد رشد داشته است؛ آمارهایی که اگرچه حاکی از راه طولانی برای رسیدن به برابری جنسیتی در سطوح بالای علمی است، اما نشان از حرکت در مسیر درست است.

یکی از مهم ترین اقداماتی که دانشگاهای معتبر جهان برای کاهش این تبعیض مبتنی بر جنسیت انجام می دهند، اولویت دادن به حضور زنان در رده های بالای علمی است. رویکردی جدیدی که در اغلب دانشگاه های سطح بالای غرب اتفاق افتاده است؛ به این معنا که برای رسیدن به موقعیت، اگر فرد از اقلیتی (اجتماعی، مذهبی، نژادی و غیره) باشد، تا زمانی که فاصله معنا داری با کاندید جامعه غالب نداشته باشد، برگزیده می شود.

این رویه تا حدودی وامدار نظریه داروین است. طبق نظریه داروین، موجوداتی شانس بقای بیشتری دارند که با محیط تطابق بیشتری دارند و نه صرفا قوی ترین افراد. این موضوع ثابت شده که دانشگاه هایی که افراد با خصوصیات گوناگون را در خود جا داده، نسبت به دانشگاه هایی که اعضایش همگی از یک گروه اجتماعی هستند موفق تر خواهند بود.

افرادی که از یک زیرگروه اجتماعی هستند، بواسطه خصویات مشابه ارثی و اکتسابی، نوع نگاهشان به مسائل مشابه است. اما فردی که از آن زیرگروه اجتماعی نیست، زاویه دیدش به همان مسئله متفاوت است. این سیاست فقط در مورد جنسیت افراد نیست. حضور افراد از نژادهای گوناگون، افراد با ویژگی های جسمی و ذهنی متفاوت موجب غنی تر شدن یک گروه می شود.

مخالفان این سیاست، دلیل اصلی حضور اندک زنان در رده های بالای دانشگاهی را، کمبود زنان با شایستگی و ویژگی های مناسب برای این موقعیت ها می دانند. آنها استدلال می کنند که حضور به نسبت اندک زنان در رده های بالای دانشگاهی نه به دلیل تبعیض سیستماتیک، بلکه به این دلیل است که نامزدهای مرد قوی تری وجود دارند و امتیاز ویژه برای زنان قائل شدن را خلاف تفکر شایسته سالاری می دانند.

اما نباید فراموش کرد تا زمانی که افراد برای کسب شایستگی شرایط مشابه نداشته باشند، نمی توان انتظار داشت که همیشه، به نسبت مساوی به مقام های بالا هم برسند. در واقع مسیری که زنان برای دستیابی به آن جایگاه طی می کنند طولانی تر و سخت تر از مردان است. تنها زمانی می توانیم به شایستگی سالاری مطلق تکیه کنیم، که مطمئن باشیم، دسترسی همه به امکانات رشد یکسان است.

به موازات این سیاست ها ، عمل کردن زنان به توصیه هایی مثل، گسترش شبکه ارتباطی با افراد مرتبط و تاثیر گذار در محیط علمی-کاری، پرهیز از ایجاد یا گرفتار شدن در سندرم ملکه زنبور (سختگیری زنان در موضع قدرت به زنان زیردست)، بلند پرواز بودن و نترسیدن از شکست، ثبت و دفاع از ایده ها، قبول نکردن بسیاری از پیشنهادها صرفا برای ایجاد چهره مقبول و دوست داشتنی، جنسیت زدایی از موفقیت و شکست، و مهم تر از همه ایجاد تعادل بین زندگی شخصی و اجتماعی می تواند به حضور و موفقیت بیشتر زنان در محیط دانشگاهی منجر شود.

یادمان نرود هنگامی که از روث بیدر گینزبرگ، یکی از ۴ قاضی زن دادگاه عالی آمریکا پرسیدند، به نظر شما حضور چه تعداد زن در دادگاه عالی آمریکا کافیست، پاسخ داد: من هر وقت می گویم ۹ نفر (دادگاه عالی امریکا ۹ عضو دارد)، همه تعجب می کنند، اما وقتی هر ۹ نفر مرد هستند کسی تعجب نمی کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)