اتفاقى که بین شیناو رئیس او رخ داد ،نه اولین و نه آخرین مورد از درخواست هاى نامتعارف جنسى ست که آدمها و به ویژه زنها با آن روبرو مى شوند. در ظاهر آدمها ترجیح میدهند که مسایل جنسى را به عرصه ى عمومى و قضاوت هاى متناقض و گاه آزار دهنده نکشانند ،اما در واقع مسایل جنسى و رسوایى هاى مربوط به آن بیشترین آمار را در سَرَک کشیدن هاى اینترتى به خود اختصاص میدهد. رسوایى هایى که با چاشنى شهرت و قدرت ،بیشتر به مذاق مردم سازگار هستند. بهترین کمکى که این رسوایى ها به افکار عمومى مى کنند این است که فرصت بررسى عوامل دخیل در این گرفتارى ها را فراهم مى کنند و درضمن به ما گوشزد مى کنند که دانش اجتماعى و فرهنگى وبیولوژیک ما در رابطه با این مسایل چقدر ناچیز است.
پایه ى بیولوژیکى رفتار انسان و بقیه ى جانوران ،رفع نیازهاى فورى و طولانى مدت آنهاست ،ما به گونه ایى رفتار مى کنیم که در این مسیر بتوانیم به نیازهایمان پاسخى درخور داده باشیم،نیازهاى بیولوژیک ما براى حفظ زندگى خود و تداوم آن در نسل هاى مربوط به ما ،محدوده ى زیستى ما را تحت تاثیر قرار داده و از آن تاثیر مى گیرند.در مورد انسانها و شاید برخى حیوانات ،زندگى در گروه منجر به فرایند شکل گیرى رفتارهاى کنترل کننده ایى شده است که کارکرد این رفتارها ،به تعویق انداختن نیازهاى فورى براى کسب تشویق ها ى جمعى در آینده ى دور یا نزدیک مى باشد.که ما آنها را تحت عنوان آموزش یا فرهنگ یا قوانین اجتماعى مى شناسیم ،انتظار میرود که یک انسان بالغ با هوش معمولى و با سلامت روان نسبتاً متعادل قادر باشد در میان جمع طورى رفتار کند که براى رفع نیازهاى ضرورى اش به گروه آسیبى نرساند و از طریق پیروى کردن از قوانین جمعى ،راه مناسبى براى رفع یا به تعویق انداختن این نیازها را بیابد.اما سوالى که مطرح مى شود این است که آیا نیاز جنسى یک نیازِ بیولوژیک فورى ست و معطل نگه داشتن این نیاز به فرد یا گروه آسیب مى رساند؟ نظریه تکامل مى گوید که نیاز جنسى ،پاسخ اطمینان بخشى براى تدوام نسل در یک گروه همسان مى باشد. اما رابطه ى جنسى بارها و بارها تکرار مى شود بدون آنکه منجر به بارورى شود ،یکى ازپاسخهااین است که این روابط منجر به کاهش سطح تنش و ایجاد گرمى و صمیمیت در یک رابطه مى شود که شاید منجر به تولید نسل هاى آتى بشود یا نشود.نیاز جنسى مثل بسیارى از نیازهاى بیولوژیک دیگر مجموعه ایى از رفتارهاى ساده و پیچیده است که در مورد انسان با توجه به پیچیدگى هاى شخصیتى و اجتماعى مى تواند تنوع گسترده ایى داشته باشد. اگر شخصى براى رفع نیاز جنسى به شریک جنسى نیاز داشته باشد ،باید به طور مکانیکى ،روانى و اجتماعى به فرد ثالثى مرتبط شود که سطح نیازها و انگیزش و درخواست رفع نیاز ،هردوى آنها تا حد زیادى همپوشانى داشته باشد،همان موضوعى که از آن به عنوان آمادگى رابطه ى جنسى یاد مى شود و شامل رفتارهاى درخواست کننده مى باشد.طبیعت ابزارهاى لازم را در اختیار انسان قرار داده است. اما زندگى انسان که یک موجود اجتماعى است اورا هر روز بیشتر و بیشتر از رفتارهاى انگیزشى و بیولوژیک صرف دور میکند ،در مسیر فرهنگى شدن مهمترین چیزى که انسان باید بیاموزد داشتن صبر است ،جرا که قوانین اجتماعى هدف شان کنترل رفتار طبیعى ست و صبر ابزار سازگارى با کنترل است.قضیه وقتى دشوار مى شود که بسیارى از افراد در متن اجتماع حضور دارند و دست بر قضا برخى از آنها آدمهاى مهم و سرشناسى هم هستند اما جایى در روند اجتماعى شدن و فرهنگ پذیرى آنها اختلال ایجاد شده است، به دلایل فراوانى که از حوصله ى این بحث خارج است.هر گاه حلقه ى فرهنگ پذیرى ،گسسته شود ،امکان رجوع و تسلط رفتارهاى طبیعى و سرشتى بیشتر مى شود و روابط انسانى را به سمت انحراف از مسیر اجتماعى یا به تعبیر بهتر انحراف از مسیر اخلاقى سوق مى دهد . جنبه ى سخت تر این مسئله این است که خود اجتماعى که منع کننده ى رفتارهاى طبیعى است ،زمینه هاى تسلط رفتار طبیعى را به طور آشکار و پنهان در اختیار بشر قرار مى دهد. در این مورد خاص،زن بر اساس رفتارهاى طبیعى جفت یابى که در نهاد اوست رفتار اغوا گرانه دارد و مرد بر اساس ذات غلبه جوى خود به دنبال تسلط فیزیکى و جنسى خود بر زن است. ما نمى توانیم زن را براى اغواگرى سرزنش کنیم چرا که هم طبیعت ،ابزار لازم را در اختیارش قرار داده و هم اجتماع با ساختن الگوهاى اغواگر از زن ،او را تشویق به دلبرى براى تاثیر گذارى مى کند. تو ضیح ساده ترش این است که اگر دو زن با تحصیلات و تجربه ى برابر ،براى شغل یکسانى اقدام کنند ،کارفرماى مرد ترجیح مى دهد زنى که زیباتر است و رفتار صمیمى ترى را دارد استخدام کند.در مورد مرد هم همینطور ،ما مرد را موجودى صاحب قدرت و تسلط تعریف مى کنیم .پس ناخودأگاه حق دست درازى به زن را به او عطاء مى کنیم و در شرایط تحصیلى و تجربى برابر ،مردى را ترجیح میدهیم که رفتار به اصطلاح مردانه ترى ( غلبه جویانه ترى ) داشته باشد.
شرایط زندگى به گونه ایى است که در حال حاضر امکان حضور نزدیک فیزیکى و البته مجازى زنها و مردها بسیار ،آسان و سریع فراهم مى شود.پس آیا این دسترسى آسان به معناى آمادگى برقرارى رابطه ى جنسى است ؟ آیا جذابیت و زیبایى زن به معناى اصل ( قابل دسترس بودن ) او مى باشد؟ آیا غلبه ى اجتماعى یک مرد قابل سرایت به غلبه ى جنسى او در عرصه ى کارى و اجتماعى هم مى باشد؟
اما این حرفها چه ربطى به درخواست سکس از همکار دارد؟
ربط دارد چرا که از دل این زمینه چینى ها چند اصل بدیهى استخراج مى شود:
اول؛ بر اساس قانون فرهنگ پذیرى ،رابطه ى جنسى حتى بر بنیان نیازهاى بیولوژیک ،احتیاج به آمادگى و پذیرش ِ طرفین درگیر دارد و اصل قابل دسترسى فیزیکى به معناى ،قابل دسترسى جنسى نیست.
دوم؛جلوگیرى از تسلط رفتارهاى طبیعى در روابط اجتماعى پیچیده و تنگاتنگ انسانها ،تنها در سایه ى فرهنگ پذیرى و تسلط قوانین حمایتى،تشویقى و تنبیهى دقیق ،امکان پذیر است.
سوم؛ رابطه ى جنسى حتى اگر به منظور بقاى نسل نباشد ،باید متکى بر رفتار قابل احترام و عارى از تنش و اضطراب باشد،اگر هر کدام از طرفین رابطه به هر دلیلى ،دچار استرس شده یا شاٰن انسانى آنها خدشه دار شود ،این رفتار کاملاً از هدف طبیعى خود فاصله گرفته و از نظر اجتماعى باید با واکنش هاى تنبیهى لازم مواجه شود.
چهارم؛ زیبایى و اغواگرى زن ،ابزار جنسى خاص با کارکرد جنسى است ،استفاده از آن در تمام عرصه هاى دیگر غیر از جفت یابى منسوخ و غلط انداز است.
پنجم ؛ تسلط مردان در عرصه هاى حرفه ایى و اجتماعى ،باید محدود به عرصه ى مربوطه شود و قابل تسرى بر جسم و روان افراد زیر دست نباشد.
ششم؛ فرهنگ پذیرى را در خانه هایمان شروع کنیم ،به شریک زندگى و به کودکانمان یاد دهیم که مالک اصلى بدن هر شخصى خود آن شخص است و باید دیگران به این مالکیت باور داشته باشند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)