فروزان دختر این مُلک

ای فروزان چه خوب شد مرُدی
یادم آمد که روزگاری هم

چون تو زیبایی و دلارایی
بود و دل های بی غباری هم

وز غم و شادی تو در خاطر
هرکسی داشت یادگاری هم

هرکه در فصلِ خویش می آورد
با خیال ِ رخت بهاری هم

می گذشتی و می گذشت به شهر
ز گذارت شکوفه زاری هم

روح زیبای سینما بودی
جلوه ای بودت و گذاری هم

خیل عشاق را به ذوق و هنر
خوش به دل می زدی شراری هم

دفتر دختران به روی تو داشت
زینت از نقشی و نگاری هم

راستی را که خوب شد مُردی
تا من و خلقِ بی شماری هم

یادمان آید از فروزانی
خامُشی کنجِ شامِ تاری هم

دخت این مُلک بوده ای و ازین
بیشتر نیست انتظاری هم !

م.سحر
28.1.2016

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)