آدم با غضب نمی¬کشد، با خنده می¬کشد. فریدریش نیچه
روزنامه نگاری، پدیده¬ای مدرن است که کمک به ارتباط گسترده¬ی اجتماعی و گردش اوضاع و احوال گوشه¬های مختلف جامعه به سمت سایر نقاط، به صورت خبر می¬کند. مؤثرترین و مهم¬ترین نهاد در مسلط کردن اخلاق و طرز فکری خاص و تعیین کننده ترین نهاد در بالا بردن یا راکد نگاه داشتن سطح آگاهی در هر اجتماع، رسانه می¬باشد و شاید بتوان گفت رسانه ای که بیشتر از دیگر رسانه ها به شدت با سطح فکر و اندیشه آن اجتماع درگیر باشد مطبوعات خواهد بود. در باب این کنش و شغل اجتماعی با توجه به مبحث ما سه نکته قابل ذکر می باشد که در ذیل آورده می¬شود:
1- آنچه که در امر اطلاع رسانی به وسیله مطبوعات شایان توجه به نظر می رسد یک طرفه بودن این رسانه است که بدین طریق به نوعی قابلیت تهیه خوراک فکری برای مخاطبان خود را دارد. به همین دلیل مسئولیتی که زیر پوست این کنش آگاهی بخش نهفته است اهمیتی شگرف را در پیکره اجرایی خود می¬بیند. از طرفی با دو نوع مسلط از نوشتجات در روزنامه نگاری مواجه هستیم: دسته ای مربوط به اندیشه¬ها و افکاری¬اند که مربوط به جهان¬بینی و حوزه اندیشه افراد جامعه می¬شوند و بدین ترتیب قشری خاص را به عنوان مخاطبان خود می¬بینند و ممکن است توسط مخاطبان بنا به علایق و سلایق متفاوت رد یا پذیرفته شوند یا مورد تحلیل قرار گیرند؛ دسته¬ی دیگر مطالبی هستند که معمولا خوانندگان عام تری را پیرامون خود می¬یابند و تاثیرشان بسیار بیشتر از مطالب دیگر بر خلق و خو و روزمرگی افراد دیده می¬شود، از آن جمله اند برخورد با افراد حقیقی در پست¬ها و عناوین اجتماعی مختلف، که می¬تواند بر کنش متقابل افراد در اجتماع با یکدگر اثر بسیار ژرفی بگذارد. بنابراین ادبیاتی که در صنعت طبع استفاده می شود بالطبع بایستی از لطافتی درخور برخوردار باشد.
2- هنگامی که خواننده ای با یادداشت، گزارش، مقاله و یا هر نوشته دیگری در هر نوع گاهنامه¬ای برخورد کند چنانچه مضامین و محتویات نوشته بر دل و جانش تأثیری که وی خواهانش است را بگذارد نوعی از همدلی واحساس درک متقابل را با نویسنده¬ی مطلب احساس می¬کند و احتمال آن می¬رود که به شدت خواهان دانستن نام و دیدن عکسی از نگارنده¬¬ی مطلب مربوطه باشد. از طرف دیگر یکی از خصائل مهم اجتماعی که با روزنامه نگاری هم به دلیل اخلاقی و هم به دلیل قانونی گره خورده است، شفافیت است. سوم اینکه از آنجا که روزنامه نویسی برای بسیاری شغل یا فعالیتی مهم به لحاظ پژوهشی به حساب می¬آید غالبا مهم خواهد بود که نام نگارنده در کنار مطلب ذکر شود چه بسا از اصول این امر نیز به حساب می¬آید.
3- از آنجا که روزنامه نویسی و اساسا فعالیت نویسندگی امری گره خورده با فرهنگ و اندیشه¬¬ی آدمی است آنچه اهمیت بسیار دارد حرکت انجام شده و مسیر طی شده در انجام این فعالیت مهم است؛ به عبارت دیگر روزنامه نویسی نباید برای خود هدفی کاملا مشخص را تصویر کند که به هر قیمتی بخواهد به آن برسد، چراکه اساسا هدف مطبوعات پویا نگاه داشتن ذهن و خرد جمعی و آگاهی بخشی در سطح کلان است. وانگهی در راه این مسیر چگونگی طی آن اهمیت می¬یابد و هدفی مشخص وجود ندارد که تنها کانون مورد توجه مطبوعات¬چی رسیدن به آن هدف باشد.
از طرف دیگر نظامی¬گری مخاطبی را مورد توجه قرار نمی¬دهد بدین معنی که تأثیر بر مخاطب اهمیت چندانی ندارد چرا که هدفی مشخص وجود دارد و در صورت جنگ به طور معمول این هدف، تخریب موضع طرف مقابل است و اگر در این راه مقابل نظامیان فردی خاص هم قرار بگیرد به عنوان مخاطب با وی برخورد نمی¬شود بلکه او یا با ما خواهد بود یا علیه ما و تقاعد او چندان اهمیتی ندارد.همچنین در نظامی گری به دلیل درنظر گرفتن مسائل امنیتی و همینطور آنچه به طور معمول ایجاد دشمنی می¬کند لازم است که عناصر دخیل در ماجرا چیزی که نام ایشان را فاش کند با خود نداشته باشند و در مواقع حساس حتی صورت خود را نیز بپوشانند.در انجام فعالیت نظامی همواره نتیجه، اهمیت درجه¬ی یکم دارد و طریق رسیدن به هدف و روش اخذ نتیجه¬ی مورد نظربه هیچ عنوان مد نظر قرار نمی¬گیرد مگر آنکه هزینه هنگفتی برای کل گروهان نظامی دربر داشته باشد.
توضیحاتی که در بالا آورده شد برای نگاهی گذرا و کوتاه به آنچه اخیرا توسط روزنامه¬ی یالثارات علیه معاون ریاست جمهوری اسلامی ایران و خبرنگار آزاد مسیح علی نژاد انجام گرفت، بود. انصار حزب¬الله که گروهکی عملگرا و ید قدرتی و کوبنده¬ی جناح تندرو در بسیاری از وقایع است آنچنان در ذهن مردم ایران نقش بسته که نیازی به ذکر و یادآوری اقدامات تاریخی ایشان از نیمه دوم دهه هفتاد به بعد نمی بینیم. ناگفته نماند که این گروه هرچه رو به جلو پیش رفت یاران شفیقی نیز از آن جدا شدند چراکه هم برای جایگاه اجتماعی خود اهمیتی بالا قائل بودند و هم کلاه خود را قاضی کرده بودند و دریافته بودند آنچه باید درمی¬یافتند!
سوای بررسی این گروهک، که جایش اینجا نیست و از حوصله مخاطب خارج است، رویه¬ی مطبوعاتی ایشان شایان توجه می¬نماید.با نگاهی به سایت هفته نامه¬ی یالثارات و قرائت نوشته های موجود درخواهید یافت که در تمامی موارد ایشان به کوباندن و تخریب شخصیت¬هایی که با ایشان اختلاف فکری دارند، بدون هیچگونه ادله¬ی محکم پرداخته¬اند. جالب توجه است که در این امر نه استدلالاتشان بویی از منطق دارد و عقلانی است نه نویسندگانشان از کمترین سواد مطبوعاتی و روزنامه-نگاری برخوردارند! در تخریب افراد به هیچ¬کس رحم نکرده و برای رسیدن به نتیجه در آنچه قصد بیانش را دارند از عباراتی نظیر «برخی ساده لوحان جبهه اصول گرایی» در توصیف آنانکه نزدیک به ایشان¬اند هم بهره برده¬اند؛ اصولا اگر ایشان چراغ سبز را از آمرانشان دریافت می¬کردند از توهین به بالاترین مسئولان کشور هم ابایی نداشتند کمااینکه در جایگاه تخریبچی گاهی ضرب شستی از خود نشان داده¬اند. دیگر اینکه پیشنهاد می¬کنیم به عنوان مثال به دنبال نام دبیر سیاسی که عنوانش در ذیل نوشته توهینی به معاون زنان و مسیح علی نژاد آورده شده بگردید! خوب؟ گشتید؟! خسته نباشید چیزی نخواهید یافت! سؤالتان در ذهن ما هم پیش آمده که اساسا چرا باید دبیر سیاسی یک نشریه در سایت رسمی آن در دسته¬ی نوشتجات سیاسی نامش یافت نشود؟! به توضیحات بالا در خصوص نیروهای نظامی و لزوم ناشناخته ماندنشان یکبار دیگر رجوع کنید. یالثارات برای رسیدن به هدفی که دارد همانطور که گفتیم هیچ مسیری را امتحان ناکرده رها نمی¬کند؛ اما بیشترین بهره را از ربط دادن مسائل نامربوط به هم می¬برد.
در ماجرای خانم شهیندخت مولاوردی درباب ارتباط ذکر شده با مسیح علی نژاد نشانه ای در خبرگزاری ها یا پیشینه ی آنها یافت نمی شود و چنانچه ارتباطی بوده باشد هم ارتباطی شخصی است! ثانیا اگر هم ارتباطی در گذشته باشد چه ارتباطی با حال حاضر معاون امور زنان و زمینه¬ی کاری وی دارد و ثالثا در امور سیاسی در تمام جهان همه ی دولت ها از اینکه عواملشان با مخالفان فکری و دگراندیش ها هم در ارتباط باشند حداقل به لحاظ پولیتیکی استفاده ی جذبی می برند و به سادگی این امر نشان دهنده خوی دیکتاتوری است که ارتباط گذشته فردی در یک دولت را با یک خبرنگاری که در حوزه ی رسمی سیاست تاثیری نداشته نمی پذیرند! استفاده یالثارات از کلمه¬ای که حقیقتا در روزنامه¬ای کثیرالانتشار قابل چاپ نیست در تیتر جوابیه نمایانگر شخصیت حضرات است؛چه بسا که آوردن کلمات توهین آمیز دیگر هم سیاهه ای از کلمات درشت را قابل تهیه می¬کند! البته شاید ایشان از اینکه مخاطبی ندارند خبر دارند و به همین دلیل خصومتشان با دولت و شخص معاون رئیس جمهور را با کلماتی رکیک ،علنی بیان کرده¬اند و در این راه از افترا بستن به انسانی دیگر هم که در جایی برای خود زندگی دارد بهره برده اند و نگران مسئولیت اجتماعی در حفظ اخلاق و همچنین نگاه داشتن شخصیت خوشان نبوده¬اند! شایان ذکر است شهیندخت مولاوردی تا اینجای کار یکی از معدود سیاستمداران و زنانی بوده که نه درگیر تعصبات مذهبی است نه به سبب کارکردن در یک جریان از نقد آن جریان خودداری می ورزد؛ وی به وضوح از عملکرد ضعیف دولت درخصوص توجه واقعی و نه نمایشی به زنان انتقاد می کند. درباب مسیح علی نژاد هم که خود بنا به شجاعتش توانایی دفاع از خود را دارد تنها ذکر یک نکته حائز اهمیت می نماید؛ زمانی که وی گرفتن عیدی یک میلیون تومانی نمایندگان مجلس را فاش کرد او را بیرون انداختند و حالا ظاهرا هزینه ی بیشتری روی دست آنان که نگرانند گذاشته است و حالا به این دلیل که مولاوردی وی را هم وطن خوانده و به خاطر کمی دفاعش از زنان و دادن برنامه های اجرایی برای احقاق اندکی از حقوقشان آنچنان حمله می کنند. ظاهرا هنوز به این نتیجه نرسیده اند که آزادی دیگران را مورد تعرض قرار ندادن برای سیستم خودشان بهتر است اما مگر می توانستی به هیتلر بفهمانی یهودی ها وکمونیست ها را از بین مبر! همین ها بنیانت را حفظ خواهند کرد! خوی تمامت خواهی خود ناخواسته در پی تیشه به ریشه ی خویش زدن است.
عملکرد یالثارات مجموعه¬ای از رفتارها و کنش¬ها درباب افراد مختلف را نشان داد که علیرغم حق ناراحت شدنی که به مولاوردی و علی نژاد به خاطر مورد توهین قرار گرفتن می¬دهیم، باید به ایشان یادآور شد که آنها در حد و اندازه ای نیستند که گوشه ای از فکر انسان را مشغول کنند. این واقعه مرا یاد مطلبی می¬اندازد که درس بزرگی از آن گرفتم و آن هم خاطره ای از محمود حسابی بود؛ وی در قبال فحش و بد وبیراه فرزندان همسر دوم پدرش – که قصد کشتن حسابی و برادرش از طریق پدرشان را داشت – به خاطر رسیدن بیشتر ارث پدر به حسابی، ارثیه را به آنان بخشید و دراعتراض پسرش گفت خوشحالم که اینها به ناچیز مسئله ای بدین حد خوشحال می¬شوند من شادی آنها را خواهانم. حال اگر دوستان یالثاراتی از توهین کردن به دیگران و داشتن آنچه نامش را روزنامه نگاری نظامی گرانه میگذاریم خرسندند بگذار باشند! مگر آسیبی از خنده های سعید عسگر بعد از ترور حجاریان به کسی رسید؟!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)