هر کاری چه بزرگ و چه کوچک، چه مهم و چه بی اهمیت، چه خصوصی و چه اجتماعی، هر وقت که شروع بشود سرانجام یک روز هم پایان می پذیرد. اما کارهائی هم هستند، که ضمن اجتماعی و بزرگ و مهم بودن، یک یا چند ویژگی دیگر هم دارند. مانند کارهائی که دارای هر دو اهمیت مادی و معنوی هستند. از آن جمله است کار به انتها رسیدن مسأله ” برجام ” که مختصر شده برنامه ای جامع از اقدام مشترک گفتگو کنندگان مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی با گروه شش قدرت بزرگ جهان است. در ظاهر قضیه، بخش معنوی این مسأله از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ چنانچه با به ثمر رسیدن این مذاکرات طولانی مدت و خسته کننده نمایندگان هفت کشور در دنیا، نتیجه اش عدم دسترسی آخوندها به سلاح های اتمی باشد؛ خطر رخ دادن جنگ های درون منطقه خاورمیانه کاهش می یابند. و نگرانی های ساکنین کشورهای درون این قسمت از دنیا نیز تا حدود زیادی پایان می پذیرند. اما این پیشداوری که بیانگر آرمان شرکت کنندگان در این نشست های زنجیره ای بوده است؛ زمانی تحقق خواهد یافت، که دست کم چند سالی از تاریخ امروز(شنبه ۲۶ دیماه ۱۳۹۴ خورشیدی، برابر با شانزدهم ژانویه ۲۰۱۶ میلادی) بگذرد. تا در آن زمان بتوان سنجید، که سران دروغپرداز حکومت آخوندی در ایران، آیا همچنان بر تعهدی که دارند پایبند مانده اند یا نه؟!

Iran-5+1-2015-1024x629

چه آخوندها به عهد و پیمان شان با ۱+۵ متعهد بمانند و چه نه؟ ظاهرا برای ملت ایران نباید دارای اهمیت باشد. آنچه که برای مردمی، که جان و تن و جسم و روان شان، به طور مداوم در تیررس ظلم و جور و بی عدالتی هائی که از سوی ستمکده آخوندهای جنایتکار به طرف ایشان شلیک می گردند هستند؛ ارزش های فردی و ملی ایشان، و اعتبارات جهانی آنها است؛ که در نتیجه جهالت حاکمیت خودکامه، و بی خردی دولتمردان این رژیم عقب مانده، و سودپرستی های دشمنان خارجی ایران و ایرانی است. یادتان هست، که برخی از بزرگترهای فامیل، جهت آموختن ویژگی های مراتب شخصیت فردی و اجتماعی جوانان خانواده می گفتند: ” آقا ، آقا از خانه بلند می شود “؟ یعنی چنانچه می خواهید همه برای کاراکتر و کنش های شما ارزش قائل بشوند؟ ابتدا خودتان باید برای خویش اعتبار بیآفرینید؛ بعد در حفظ نمودن این شخصیت ویژه برای خودتان بکوشید؛ هرگاه خوب بدان عمل بکنید؛ سپس انتظار داشته باشید که دیگران هم آن را قبول داشته باشند و به آن بها هم بدهند!

همه شخصیت تاریخی و ملی و جهانی مردم ایران، با حضور اشغالگرانی مانند آخوندهای بی مقدار و بدون اعتبار، در خطری جدی قرار گرفته است. از این جنبه معنوی موضوع که بگذریم، آنچه که مردم ایران از سرمایه های مادی داشته اند و هنوز هم مقداری از آن را دارند؛ به دست این شیادان، یا به غارت بیگانگان رفته است؛ و یا برای اموری هزینه شده اند که جز زیان برای ملت اسیر کهندیار ما بر جای نگذاشته است!

به احتمال نزدیک به یقین، میلیاردها تومان برای به وجود آوردن اینهمه تأسیسات اتمی هزینه کرده اند. به همین مقدار هم جهت بهره برداری از آنها، و تهیه مواد اولیه پرداخت نموده اند. سپس درصد بالائی از این تولیدات را، در توافقی که با پنج به علاوه یک نمودند خنثی کردند. یازده تن از اورانیوم غنی شده ای، را که خدا می داند چقدر برای تولید شدن اش هزینه نموده اند؛ را راهی روسیه نمودند؛ که در ازای آن پنج تن کیک زرد تحویل بگیرند. چند روز پیش هم، قلب تأسیسات اراک را از آن خارج کرده و جای خالی و محفظه ی بزرگ آن را نیز، سیمان اندود نمودند. از همه اینها که بگذریم، هزینه های سفر هیأت های نمایندگان مذاکره کننده از سوی آخوندها، به کشورهائی که نشست های در این باره در آنجا انجام می شد هم بسیار بالا بوده است!

فرض می کنیم، که اینهمه سرمایه ای که در این رابطه از دست مردم ایران بیرون رفته است؛ چون آنها و کشورشان را از مخاطرات حمله های نظامی رهانیده اند؛ را می توان تحمل کرد. اما خریداری شدن چهل هزار خشت طلا، برای تزئین کردن گنبدهای عتبات عالیات، که در کشور عراق هستند؛ و هیچ سودی نه برای خودشان و نه برای آن کشور، و نه برای مستضعفان گیتی دارند؛ را چگونه تحمل و تفسیر کنیم؟!

چنانچه هنوز اندکی از عرق ملی و غیرت ایرانی در وجودمان باشد؛ باید به خوبی بپذیریم، که خیر، کار هنوز تمام نشده است. بلکه تازه باید شروع هم بشود. اگر بلاهت همه وجودمان را مسخ ننموده؟ و اگر بتوانیم غیرت ملی را جایگزین صفت بی تفاوتی های خود بکنیم؛ بدون تردید باید بدانیم، که از این پس، و هر چه زودتر باید کاری را شروع کنیم؛ که نزدیک به چهار دهه به آن می اندیشیم!

” کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من ” ! اگر در انتظار رسیدن امدادهای غیبی نشسته اید؟ به استناد تمثیلی که پیش تر آمد؛ هیچ کسی یا گروهی یا سرزمینی در دنیا، جهت رهائی شما از دست این جرثومه های فساد و تباهی و جنایت و چپاول کاری نمی تواند بکند و نخواهد کرد. پس به خود آئید، به جای این که اوقات فراغت خود را، در خانه های فالگیرهای شارلاتان، که یک مشت سخنان پوچ و مزخرف را به شما می گویند؛ و از هر کدام تان دهها هزار تومان می گیرند. در خانه هائی جمع بشوید، که بتوانید برای آزادی خود و سرزمین اهورائی تان کاری بکنید. از فالگیری و یاوه سرائی که بگذریم؛ جمع شدن تان در کنار یکدیگر، برای شرکت کردن در ” عباس پارتی ” و ” ختم انعام ” و ” سفره بی بی سکینه ” و امثال این خزئبلاتی، که همین آخوندهای دروغگوی شیاد، برای تان بافته اند و به خوردتان می دهند؛ تا کنون به چه ننایجی رسیده اید؟ جمع شدن تان در خانه های مجردی(بیشتر مردانه ) که دور منقل بنشینید و جان و مال خویش را در راه اعتیاد تباه نمائید؛ جز نمایش بی خردی و فریب خوردگی و بی وطنی شما چیز دیگری نیستند و نخواهند بود!

به جای همه بیهوده کاری هائی که در بالا اشاره شد، حتی اگر زن هم باشید؛ مرد و مردانه به پا خیزید، و این آشغال های اشغالگر و مفتخور را، از کشورتان بیرون برانید. نگوئید نمی شود، چون همین یک کلمه، جهانی از انرژی منفی را، روانه مغز شما می کند. آنگاه بدیهی خواهد بود، که همچنان در چنین جایگاه حقارت باری باقی بمانید. در این مورد و شاید هم در بسیاری از موارد دیگر، سردار بزرگ فرانسه ناپلئن بناپارت باشید که همیشه می گفت: ” نباید، نمی توانم، و نمی شود در قاموس ناپلئون جای ندارند.” !

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)