1- اینکه فلان دولت – در اینجا عربستان یکی از 200 دولت مستقر در دنیا – با اتباع خودش در داخل کشورش چه رفتاری می کند ارتباطی بمن پیدا نمی کند. همانطور که تباهی زندگی 37 سالۀ من توسط حاکمان کشورم برای هیچ دولت و ملت دیگری در جهان مهم نبوده و نیست. بعلاوه اینکه من و کشورم در موقعیتی از قدرت و ثروت و تأثیر گذاری بر سیاست های جهانی نیستیم که من و ما داروغۀ جهان بتوانیم شد در بازخواست دولت های دیگر در “چگونه رفتار کردن” با اتباعشان. بنابراین برای من تنها عنصر مهم در سیاست خارجی کشورها نسبت و ارتباط آن به حاکمان کشور خودم است که موضوعیت دارد و باید به اتخاذ موضع بیانجامد. اگر حکومت حاکم در کشورم بمیل و خواست و رو به سعادت مادی و معنوی من سلوک و رفتار بکند. لاجرم من هم در کنار حاکمان کشورم قرار می گیرم و خط مشی اتخاذ شده از سوی آنان نسبت به سایر دول را دنبال و پشتیبانی می کنم. اما اگر حاکمان بمن و مردم کشورم همۀ تلاش و ایدئولوژی و فکرشان نابود کردن من و زندگی و شادی و پیشرفت ما باشد. – داوری نرم جهانی و استعدادهای بالقوۀ مادی و معنوی ملاک سنجش مورد نظرم است – لاجرم من از اختلافشان با دول خارجی خوشحال می شوم و برای تضعیف آنان (حاکمان کشورم)  بهره برداری می کنم. و چون بازگشت خون به رگهای ایرانیان و خدای مهربان به سرزمین ایرانیان و ترنم موسیقی و آواز پرنده و زن و هنر و شادی و نان به سفره های ایرانیان تنها در صورت زدودن شریعت متحجر از سیاست امکان پذیر است. لذا زد و خورد حاکم شیعۀ ایرانی با حاکم سنی عربی را پاس می دارم و آرزو می کنم که این اختلاف ذاتی بین مذاهب سیاسی هرچه پررونقتر بشود تا هم سنی و هم شیعه و هر مذهب دیگری بجایگاه خود در قلب مؤمنان برگردد و کشورم از لوث وجود کابوس 37 سالۀ قدرت ویرانگر روحانیان متحجر آزاد شود.

2- خیلی اعتقادی به ترهات رودررویی عرب و عجم و ایرانی و بیگانه ندارم و این موج های هیستریک”این ضد آن و آن ضد این” را معتبر نمی دانم. چون نفرت های ابراز شده از جایگاه های متعدد و متنوعی برمی خیزد که مهترین هایش عقده و حسرت و حسادت و رقابت در طبقات مختلف کشورهای متنازع است و ترسناکترینش همان نزاع ذاتی بین مذاهب است که خوشبختانه در بین مردم ایران خریداری ندارد و این حاکمان هستند که گوز و شقیقه را مرتبط می کنند برای بهره بردن سیاسی. ولی آن هم جواب نمی دهد چون مردم سرزمینم هم گرفتارند و هم آگاهند و هم زخم خورده از مذهب و دین. پس فریب دنیای پرغوغا و پوچ مجازی را نمی خورم و برای هیاهوهای غیراصیل اینترنتی ارزشی بیش از “جوگیری در لحظۀ آدم های مزخرف و از خود راضی و خود مرجع پندار” قائل نمی شوم. فعلاً تنها چیزی که می دانم لینک هجوم چند شیعۀ باقی مانده در اوهام و یا فریب خورده یا مزدور؛ به سفارت عربستان دارد خوب کار می کند و حاکمان بخش ایدئولوژیک ایران شدیداً دچار سرگیجه و بی تعادلی هستند و هنوز نتوانسته اند راهی برای تخفیف تحقیرشان پیدا بکنند.

3- بیشتر نوشته ها و گفته ها و تحلیل و تفسیر های ایرانی و جهانی را رصد کرده ام و در هیچکدام حرف درست و درمانی که بتواند بروز این کشمکش را اولاً و ادامه و آیندۀ آن را ثانیاً بنفع حاکمان اصلی ایران (روحانیان ارشد قم و خامنه ای و دست و پایشان) ارزیابی کرده باشند پیدا نکرده ام. هرچه هست حکایت یتشبث بکل حشیش است و دیگر هیچ. چه مقاله هایی که غربی ها نوشته اند و چه حسین موسویان – مهمترین نظریه پرداز لیبرال مدافع حکومت دینی خامنه ای – که 14 مؤلفه برای شکست عربستان برشمرده که اکثریتش نوستالوژی و مراثی گذشته است و اقلیتش آرزو و دروغ و آروغ های “چیزی هم او گفته باشد”. حتی مدافعان اصلاح طلب خارجی هم مثل محمد سهامی بیشتر آشفتگی را نمایان می کنند تا تعقیب استراتژی مشخصی برای نجات ایران. – جای بحثش اینجا نیست – حتی این مستمسک فکاهۀ حمله به سفارت ایران در صنعا نیز جز به ضرر حاکمان ایران کار نخواهد کرد.

4- معضل بوجود آمده یک راه حل ابتدایی داشت که عبارت بود از: “حسن روحانی بلافاصله عذرخواهی رسمی و علنی می کرد و همزمان ضمن برکناری فرمانده نیروی انتظامی و رؤسای پلیس تهران و مشهد آمران این رسوایی را بنام مشخص و بصورت علنی تحویل دادگاه می داد و محاکمه ای اضطراری برای تنبیه شان برپا می شد. حالا دیگر آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت و متأسفانه نه در روحانی اراده و خواست و توانی بود و است و نه خامنه ای حاضر به عقب نشینی و تنبیه “علت موجده و علت مبقیۀ حکومتش (حزب اللهی های تیفوسی و رهبران رانت خوار آنان) می شد و شد. حتی خامنه ای تا آنجا ترسیده که دیدارهای عمومی چهارشنبه هایش را تعطیل کرد که مجبور از موضع گیری نشود. و هنوز هم بعد از یکهفته مسئول سیاست خارجی حکومتش – یعنی خود خامنه ای طبق اعلان صریح و چندبارۀ خودش در همین اواخر و ماجرای هسته ای – قادر به کمترین ابراز نظر و موضعی نشده است.

5- اما قبلاً هم گفته ام و باز تکرار می کنم که عربستان پتانسیل رهبری طولانی مدت چنین لقمۀ بزرگی – بزرگ منطقه و اعراب – را ندارد و خیالم از جانب تهدید آنان راحت است. البته این عدم داشتن پتانسیل رهبری عربستان نه در ترهاتی است که تحلیلگران و مفسران ریز و درشت اشاره می کنند مثل قیمت نفت و کسری بودجه و فساد شاهان و نارضایتی های داخلی و اختلاف در بین خاندان سلطنتی و این مزخرفات – برخی هم حتی صحیح – است بلکه عربستان به این دلیل ظرفیت رهبری ندارد که پشتوانۀ ملیتی و مدرن و اجتماعی ندارد. بعبارت دیگر عربستان از نظر شاخص های توسعه یافتگی نیروی انسانی مدرن عقب مانده ترین کشور منطقه است و چنین جثۀ کوچکی نمی تواند بر منطقه و اعراب توسعه یافته تر از خودش سیطره و رهبری داشته باشد. اما عربستان تنها و تنها کشوری است که بهترین و بیشترین پتانسیل و استعداد برای راه انداختن جنگ مذهبی – سرد – را دارد با هدف عقب راندن مذهب شیعه از حکومت ایران. ایرانی که درست برعکس عربستان در همۀ شاخص های مادی و معنوی عام از عربستان عقب تر مانده بغیر از همان سرمایۀ اجتماعی و مردم مدرن و توسعه یافته. بعبارت دیگر ایران امروز هیچ چیز و هیچ چیز ندارد غیر از مردمی که اگر با حکومت شان آشتی باشند می توانند تنها قدرت دارای پتانسیل رهبری منطقه ای را بنمایش بگذارند. که سوگوارانه چنین نیست و حاکمان ایران نه تنها از این نقطه قدرت استفاده نخواهند کرد. بلکه در نابودی آن هم کوشیده و خواهند کوشید. نتیجه اینکه اگر عربستان حداقل یکسال از موضع تهاجمی فعلی عقب نشینی نکند؛ خواهد توانست موازنۀ قوا در ایران را بنفع عرفی گرایان تغییر بدهد که هم بنفع ما خواهد بود و هم بنفع بازگشت آرامش به منطقه. پس فعلاً اوضاع بنفع و بسوی اجبار تغییر در ایران است و باید خوشنود بود.

6- در لحظۀ حاضر خامنه ای حتی اندازۀ یک تخم کفتر هم کارت برنده ندارد برای ادامۀ بازی. تنها کارت نیمسوخته اش اسد و سوریه بود و است که آن را هم روسیه قبضه کرده و اسد سکولار هم تمایلی به ماندن در زیر نام بدنام خامنه ای و تحجر مذهبی او ندارد. جمهوری اسلامی اوضاعی غیر قابل تحمل دارد در حال حاضر و بویژه در حوزۀ اقتصادی به افلاس کامل دچار شده است و یارای کمترین مانوری ندارد – عربستان همین الان 600 میلیارد دلار ذخیرۀ ارزی نقد و هزاران میلیارد دلار سرمایه گذاری در سایر کشورهای جهان دارد – ایران اگر نتواند بزودی گره از روابط گسسته اش با اعراب و همسایگان بردارد تنها چاره اش منوط می شود به نزدیکی با امریکا و استفاده از پتانسیل این دوستی برای زدن عرب ها. اما چون خامنه ای بسمت امریکا نخواهد رفت و روحانی هم مرد استفاده از فرصت ها و توانستن نیست. لذا وضع در داخل ایران روزبروز بدتر خواهد شد – امیدوارم به شورش های کور منتهی نشود – و این بلاتکلیفی و بلاتصمیمی آخرین استحکامات حکومت دینی فرسوده را خواهد جوید. متأسفم برای بیکاران و محرومان و فقرا و جوانان. اما ایران چاره ای جز رهایی از ایدئولوژی و استراتژی خامنه ای ندارد. این مسیر مسیر درستی است در این هدف گذاری. قرارمان این بود که فقط از جنگ بترسیم و حمایت نکنیم. که نکردیم و درست هم نکردیم و نخواهیم کرد. حالا دیگر جنگ گرمی در کار نخواهد بود – آیندۀ بعد از انتخابات امریکا را نمی گویم – و بهتر است به این سختی بیشتر برای حکومت تن بدهیم و امیدوار به یک تغییر اساسی باشیم. تا خامنه ای و قم بغلط کردن نیفتند دولت های در سایه چه تندرو باشند و کندرو ومتعادل تغییری بیشتر از منها و بعلاوۀ ده درصد را قادر به تأثیر گذاری نخواهند بود. هنوز هم التماسم به عرفی گرایان داخل حکومت  پابرجاست که هموطنان داریم غرق می شویم کمی بیشتر اراده بخرج بدهید. ما سقوط شما را نمی خواهیم. ما صعود مردم را می خواهیم. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)