1- اعدام شیخ نمر که منجر به اشغال و تخریب سفارت عربستان در تهران و لاجرم قطع رابطۀ عربستان سعودی با جمهوری اسلامی شد یکی از مبارک ترین و مؤثرترین اقدامات مورد نیاز سکولاریسم در منطقه و عقب راندن ایدئولوژی مذهب تهاجمی آیت الله خامنه ای است و باید با تمام وجود به آن خوش آمد گفت؛ حالا که در داخل ایران و حکومت ولایت فقیه نه جربزه و نه اراده ای برای سیاست ورزی وجود ندارد.

2- برای من و شما تعقیب کنندگان استراتژی اصلاحی من شکی وجود نداشت که چنین گسست بیشترینی و رادیکال بین جمهوری اسلامی و اعراب سنی عموماً و بین جمهوری اسلامی و عربستان سعودی خصوصاً قطعاً اتفاق خواهد افتاد. زیرا تضاد بوجود آمده بین ایران و کشورهای عرب سنی ماهیت ایدئولوژیک و هویتی داشته و دارد و بین مذاهب گوناگون – در هنگامۀ سیاسی شدن دین و دخالت مستقیم خارج از عرف شریعت در حکومت – امری ذاتی و تاریخی است و غیرقابل اجتناب. من فراموش نکرده ام که در هنگام حملۀ عربستان به یمن – و از منظر ناسیونالیستی – گفته بودم که “اگر بین ایران خامنه ای و اعراب اختلافی بروز کند من در کنار خامنه ای و بر ضد اعراب و عربستان خواهم ایستاد”. اما این قول من مبتنی بر این پیش فرض آنروزها بود که خامنه ای فرمان نرمش قهرمانانه صادر کرده بود و چنین پنداشته می شد – من حتی مطالبی در تجلیل و التماس به آیت الله خامنه ای هم نوشتم –  که ما در حال عبور از تنش زایی بسوی تنش زدایی با جامعۀ جهانی و تبدیل شدن به حکومت مدرن و مسئول هستیم. و ترس عربستان را از قدرت گیری ایران مبتنی بر اولویت منافع ملی و دوری از ایدئولوژی و انقلاب مدام آرزو داشتیم. اما عملاً آرزوی ما مثل همیشه سراب بود و شد. و پس از امضای برجام خامنه ای بر طبل انقلابی بودن سی و هفت ساله کوبید – و هجوم به شادی و کنسرت و موسیقی و زن و زیبایی را در دستور کار قرار داد (کلیدی ترین اختلاف من با جمهوری اسلامی) – و هم دست آوردهای برجام را نابود کرد و هم خیال من و ما را راحت کرد که دعوای جمهوری اسلامی با اعراب سنی برهبری عربستان دعوای عرب و عجم و ایران و عربستان نیست. بلکه این دعوا یک نزاع فرقه ای – مذهبی بین شیعه و سنی است. لذا حالا دیگر با خیال راحت می توانم در کنار سنی هایی قرار بگیرم که حرفشان حرف دل من هم است. و فرمولۀ شدۀ آن حرف چنین است: “اگر قرار بر مرگ اسلام سیاسی رادیکال و بنیاد گرا در منطقه است باید شامل همۀ فرق آن اعم از شیعه و سنی باشد و اعراب حاضر به مصالحه با حکومت انقلابی روحانیان شیعه در ایران نیستند و نخواهند بود”. 

3- امر مهم این است که آیا تنش های اوج گرفتۀ جدید بین جمهوری اسلامی و عربستان و اعراب منطقه چقدر به نفع یا ضرر ایران – و نه جمهوری اسلامی ایران – است و خواهد بود. این سؤال در بدو امر و با توجه به نوعی پیشداوری ضد عرب در بین ایرانیان پاسخی بدیهی دارد که آن را بر ضد نه تنها منافع جمهوری اسلامی که بر ضد منافع ایران عزیز می دانند و می فهمند. و بهمین خاطر هم کم نیستند ایرانیانی که مرتب زنهار می دهند بما برای پرهیز از هواداری از سیاست رادیکال و تهاجمی عربستان فعلی و اختلاف در حد نفرت از جمهوری اسلامی خامنه ای خود را فرو می خورند و پیش نهاده شان این است که در مقابل دشمن مشترک خارجی باید به تحجر رادیکال داخلی پیوست. تا بعد از رفع خطر از سوی اعراب مجدداً دعوای داخلی را از سر گرفت. در حالیکه این نوع نگاه و تحلیل و موضع گیری درک درستی از اساس اختلاف و گرفتاری ایرانیان با روحانیان حاکم – بخش انتصابی و قدرت مطلقه – ندارد. زیرا درست است که هر نوع دشمنی خارجی با جمهوری اسلامی ترشحات زیانباری هم به منافع ملی ایران دارد و خواهد داشت. اما از آنجائیکه نقطۀ نزاع دشمن خارجی با جمهوری اسلامی منطبق است بر ثقل اختلاف ایرانیان با حکومت شرعی روحانیان – یعنی ایدئولوژی دین سیاسی – لذا در پیش آمد قابل رصدِ کلان؛ نتیجۀ حاصل از این اختلافات با سنی های عرب بنفع ایران و ایرانیان جهت تسریع در خلاص شدن از اختاپوس حکومت مذهب شرعی عمل خواهد کرد.

4- یک نگرانی هم این است که این تنش ها تا آنجا پیش برود که به برخورد فیزیکی و جنگ بین ایران و همسایگان عربش منجر شده و در بهترین حالت ایران هم مثل همسایگانش همین امنیت گیاهی موجود را نیز از دست بدهد و تغییری هم در مناسبات حکومتی ایران بوجود نیاید. از نگاه تحلیلی من این نگرانی بیجاست. زیرا هیچ کدام از طرفین (جمهوری اسلامی و اعراب و عربستان) نه تمایلی به جنگ گرم دارند و نه شرایط چنین برخوردی را. اعراب و عربستان گرفتاری های خاص خودشان را دارند و به اندازۀ کافی گرفتاری روی میز دارند که نخواهند گرفتاری جدیدی در حد جنگ با ایران ایجاد کنند. ضمن اینکه فراموش نکنیم که اوضاع اقتصادی و قیمت های فعلی نفت و از همه مهمتر قدرت بالقوه و برتر جمعیتی – هم از نظر عده و هم از جنبۀ عُده – ایران همواره عامل بازدارنده ای در مقابل اعراب – دارای اختلافات داخلی هم – بوده و است و خواهد بود. و بسیار زیاد بعید است که حتی سفیه ترین حاکم عرب منطقۀ خلیج فارس هم به جنگ گرم با ایران اندیشیده باشد. در سوی ایران هم این جنگ با اعراب قطعاً منتفی است چون ایران فعلی یک کشور ورشکستۀ اقتصادی و فروپاشیدۀ اجتماعی است که حتی اگر برخی از متحجرین عزم راه اندازی جنگ را داشته باشند جرأت چنین عملی را نخواهند داشت. ضمن اینکه در میان هیئت حاکمۀ فعلی ایران بخش مهمی از عقلای محافظه کار و دوراندیش هم هستند و اصولاً تن به طرح چنین مباحثی را نخواهند داد.

5- نهایت اینکه اقدام حزب اللهی ها در حمله بسفارت عربستان اقدام بسیار زیاد خوب و بموقعی بود که باعث خواهد شد مواضع بخش عرفی و عاقل حکومت تقویت بشود و اگر قصدی برای اصلاح حکومت در ایران دارند بتوانند راحت تر و سریعتر عمل بکنند. بعبارت دیگر این ماجرای جدید به هاشمی و روحانی  این فرصت را می دهد که متوجه بشوند که ماندن در خلسۀ مالیدن خایه های مقام معظم رهبری و مراجع متحجر قم و فرصت کشی های پیاپی دنیا را و منطقه را و اعراب را و سنی ها را متقاعد نخواهد کرد که آنان نیز دست روی دست بگذارند که آیا بالاخره خامنه ای و باند بسیار خطرناکش از خر شیطان پیاده خواهند شد یا نه. بلکه دنیا عمل می کند همانطور که کنگرۀ امریکا عمل می کند و همانطور که عربستان عمل می کند و همانطور که اردوغان و نتانیاهو و دیگران و دیگران عمل می کنند و حالا دیگر جمهوری اسلامی اخته از اتم را مثل یک زبالۀ اضافی پشت درهای اتاق هایشان یک پا و دو دست بالا نگه می دارند.

6- شروع سال 2016 با چنین چشم انداز مبارکی نوید این را می دهد که ما در سال میلادی جدید پیشرفت زیادی در ایدئولوژی زدایی در منطقه داشته باشیم و سوگوارانه یا خوشبختانه ایران همراه با جمهوری اسلامی به چنان حضیضی افتاده که مجبور است یا سر بلند کند یا به سراشیب حداکثری خواهد رفت. و این سربلند کردن جز با سرافکندگی خامنه ای ممکن نخواهد بود. اگر روحانی دستش را درست بازی بکند باید منتظر عقب نشینی خامنه ای و شورای نگهبان در احراز صلاحیت های داوطلبان نمایندگی مجالس خبرگان و شورای اسلامی باشیم. چون خامنه ای در بن بست عربستان کاملاً خلع سلاح شده و قادر به حرکت دادن هیچ مهره ای برای فرار از کیش بودنش ندارد. لذا الان چاره ای جز وزیر کردن پیاده اش روحانی نمانده . و این روحانی است که آیا جربزه و خواست وزیر شدن را دارد یا کماکان پشت کون ولی فقیه به شاخ و شانه کشیدن پیادگی اش ادامه خواهد داد. البته روحانی با تعلل و بی عرضگی کار خودش را بسیار سخت کرده است و حالا اگر به تندورها بتازد متهم به هواداری از آل سعود خواهد شد و اگر بهمان اعتدال “گاهی به نعل و گاهی بمیخ”ش ادامه بدهد آوار دشمنان خارجی هر روز سنگینتر و پایگاه هواداران داخلی هر روز سبکتر خواهد شد. کاری هم که عربستان خواهد کرد عبارت خواهد بود از ادارۀ محکم و با ارادۀ منطقه تا 2017 و دادن فرمان بدست رییس جمهور مصمم بعدی ایلات متحدۀ امریکا. چون عربستان هم با گرفتاری های فعلی خودش – و البته با توجه به جثه اش – کشش رهبری دراز مدت سیاست های منطقه ای فعلی را نخواهد داشت و اینک بطور موقت نقش امریکا را بازی می کند. یا…هو

بعد از تحریر: تشکر من از حزب الله یک تشکر ایجابی است و چون مطمئنم که از وضعیت نرمالیزاسیون بدون نتیجۀ سیاست روحانی آبی برای ملت گرم نخواهد شد ترجیح می دهم برادران مؤمن و خشکه مقدسم اقدامات شان را به حوزۀ سیاست منحصر بکنند؛ تا فرصتی برای اسید پاشی و کنسرت بهم زنی و قمه بروی خواهران و مادران و دختران ایرانی شان کشیدن نداشته باشند. روحانی هم مزخرف می گوید در مورد مخالفتش با خودسران؛ و دیگران مثل لاریجانی قضا و احمد خاتمی و سایر رهبران همین خودسرها هم بیخودی بگوز گوز محکوم کردن افتاده اند. اگر روحانی بسیجی اسیدپاش به چشمان شهلای دخترم سهیلا جورکش را در ملاء عام معرفی کرد و مجازاتش را اجرا کرد قادر خواهد بود با احتیاط در ریشه کن کردن این حرکات با منشاء خامنه ای پیشروی کند. و الا خیلی نامردی است که دختران را بی صورت ببینیم و سیاست را آسوده. بازهم آفرین بغیرت و تعصب دینی – وام گرفته از تعبیر خامنه ای در مورد شیخ نمر – برادران حزب اللهی. درود و سلام خداوند بر شما.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)