همانطور که می دانید روند تفکیک اعضاء یک گروه خاص و همین طور تکثر و مسوولیت پذیری وذهنیت گرایی سیاسی و اجتماعی درون گروهی افراد، از فردیت پذیری های دوران قرون وسطا ست که شکل می گیرد.

joani ghoroonr vosta

می توان گفت در دوران قرون وسطا، تغییر و تحوّل معنایی، حداقل تا پس از هزاره ی نخستین میلاد موجود نبوده و حول وحوش هزاره ی نخست میلادی است که چند نحله از این جریان بسیار مهم انشعاب می یابند.

درست از آغاز هزاره ی اول میلادی است که بنا بر شواهد دانشمندان و دانش پژوهان که ما از ایشان به ذکر نام سه تن اکتفا می کنیم می توان کندی یا لااقل رکود این روند را مشاهده کرد که خود موجبی بر تفکیک فردفرد اعضاء یک گروه به حساب می آید.

بنا به گفته ی ” گادمت” ارتباط خانوادگی می تواند همچون مبدائی بر تشکیل جامعه ی قرون وسطا محسوب شود و این خود در مثل آینه ای را می ماند که نقش و تصویر درون آن چندان اختیاری و انتخابی نیست. چراکه سازمان خانواده در دوران قرون وسطا، حتا در معنای خاص خود نیز ، عملکرد چندان درستی نداشته است.

به عقیده ی ” بلاک” احتساب ازدواج در مرکز یک گروه خانوادگی بدون شک به معنای دگرگونی صوری فئودالیته در آن دوران، از لحاظ واقعیت سنی افراد است.

در نظر ” استون” ازدواج فی نفسه ، یکپارچگی و وحدتی برای ارضاء حوائج روانی و فیزیولوژیک نبوده، بلکه مکانیسم نهادینه ای بوده برای تحصیل اطمینان از تداوم خانواده و حمایت از مالکیت اراضی.

” انگلس” تعریف دقیقی دارد بدین مضمون که برای یک ” شوالیه” یا یک” بارون” ، درست به همان نسبتی که برای یک ” پرنس” ، ازدواج یک فعل سیاسی محسوب می شده و موقعیتی بوده برای رشد و تعالی بخشی به قدرت فرد که این مهم خود در نتیجه ائتلاف های خانوادگی جدید حاصل می آمده و میلی درونی و اختیاری بوده  نسبت به خان و مان و نه نسبت به علائق قلبی و فردی.

با وجود بر این آیا رواست این گونه استنتاج کنیم که ازدواج در سازمان های سیاسی ، کما فی السابق، یک فعل سیاسی محسوب می شود؟ و مثلا ً آیا نمی توان گفت که ازدواج میان شاهان و روسای ایالات عملا ً فعلی سیاسی است؟

بنابراین استنتاج تاریخی می توان اینگونه استدلال کرد که ارتباط  میان اعضاء یک خانواده ی سلطنتی  ارتباطی بوده با نمودی سیاسی و با پیشینه ای بسیارکهن و البته بسیار محدود و آزار دهنده و با حداقل آیین ها که در آن مصالحه ی ازدواج در حکم یک قرارداد سیاسی محسوب می شده و موافقت فرد در آن هیچگونه دخالتی نداشته یا در حداقل تاثیرگذاری بوده است.

سرتاسر ادبیات منظوم دوران قرون وسطا( بنا به گفته ی انگلس) انباشته است از درخواست شاه ِ پدر از فرزند پسر یا  دختر خود در چشم پوشی از میل درونی خویش. چراکه فرزند عملا  هیچ تمایلی به ایجاد زندگی مشترک با فرد مورد نظر شاه نداشته است.

به عنوان شاهدی بر این مدعا می توان به ذکر این مثال اکتفا کرد که پسر و دختری به نام های فلان و بهمان به جهت تقدیس فرمان پدر تن به این ازدواج می دهند و می بینیم که بنا به گفته ی انگلس نطفه ی شعر غنایی تحت عنوان ” ترانه های دوستان” (۱) که انباشته است از سروده های خیانت آمیز افراد به همسرانشان چندان هم تصادفی به وجود نیامده. زیرا در یک ازدواج نه چندان آزادانه و صرفا ً سیاسی، خیانت به همسر رسمی در حکم یک انتقام بوده و خود با ایجاد یک رابطه ی سالم عاشقانه رخ می نمایانده و این خود دلیلی است بر این مدعا که چرا الهام های شاعرانه درست در چنین مواقعی پا به عرصه ی وجود می گذاشته اند.

البته انجام این کار صرفا ً برای لذت بردن از فعل خیانت نبوده، چراکه خیانت در اصل برقراری یک رابطه ی حقیقی و عاشقانه بوده. حال آن که  ازدواج رسمی تنها رابطه ای بوده سیاسی که علاقه ی فرد در آن هیچ گونه تاثیری نداشته که البته ما در تعریف و تحلیل خود از ساز و کار خانواده های قدیم دوباره به آن باز خواهیم گشت.


 

۱-Cantigas de amigos

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)