در اوج محرومیت و محدودیت؛ با رتبه ۲۰۰ روانشناسی بالینی دانشگاه خوارزمی قبول شد. ارشد روانشناسی عمومی را در دانشگاه علامه تمام کرد و در عرض ۶ ماه به زبان انگلیسی مسلط شد. همکلاسی دوران دبیرستانم و بی شک یکی از نخبه های هورامان و کوردستان بود.
تابستان ۹۲ بود. من در میدان ونک- چهارراه شیراز-خ بهار دوم، نگهبان ساختمان بودم و اقبال«اقبال سعدی» در میدان ونک-خیابان برزیل در یک پروژه ساختمانی نگهبان شب بود. بعضی وقت‌ها شبها پیشش می رفتم و تا صبح با همدیگر حرف می زدیم. از دوران دبیرستان و از خاطرات مدرسه می گفتیم. از برنامه اش برای آینده که می پرسیدم، ناامیدانه از فضای بیکاری حاکم و بی توجهی به اسعتدادها می گفت. تا همین پارسال اقدسیه –جنب بیمارستان نیکان مشغول نگهبانی بود.
پنج شنبه بود که خبر مشکوک فوتش را شنیدم. امروز با پیگریهایی که از دوستانم و دوستان نزدیکش کردم، معلوم شد که در شهر کرد با یک دستگاه پژوه پرشیا تصادف کرده است. همین اواخر به دنبال کار به شهرکرد رفته بود. دوستش می گفت: «یکی از مهندسانی که اورا می شناسد به او پیشنهاد کار می دهد. دریک شهرک صنعتی در شهرکرد و در یک پارچه فروشی مشغول به کار می شود.»
اقبال متولد شهر اورامان تخت در ۷۵ کیلومتری شهرستان سروآباد، در کردستان است. تحصیلاتش را تا دوره متوسطه در اورامان تخت ادامه می دهد. در کنکور کارشناسی با رتبه ۲۰۰ رشته روانشناسی بالینی دانشگاه خوارزمی قبول می شود و کارشناسی ارشدش را در رشته روانشناسی عمومی در دانشگاه علامه طباطبایی به پایان می رساند.
اقبال در یک خانواده فقیر و در یک منطقۀ محروم زندگی می کرد. تا آنجا از نزدیک در جریان زندگی اش بودم و تابستانهایی را در گارگاههای ساختمانی تهران باهم گذارنده بودیم، در طول زندگی تحصیلی اش تمام مخارج دانشگاهش را خودش تامین می کرد. حتا وقتی که پدرش برای او پول می فرستاد، قبول نمی کرد و پسش می داد. می گفت: «عذاب می کشم وقتی که پول دستان پینه بستۀ پدرم را خرج می کنم.»
اما چه چیزی یک نخبه را به کارگری می کشاند؟
اگر از منظر ساختارگرایی این موضوع بررسی کنم. به این نکته باید اشازه کنم که ساختارگرایی قایل به وجود هسته سخت و پنهان در پس پدیده های ظاهری؛ از جمله پدیده های اجتماعی و فرهنگی و…است که با نشانه شناسی سعی دارد با شناخت و تحلیل علایم و نشانه های ظاهری، به فهم آن هسته سخت به عنوان ژرف ساخت پی ببرد.
چرا ساختار معیوب نظام آموزشی و دانشگاهی این بلاها را سر نخبگانش می آورد؟ این بی توجهی از کجا ناشی می شود؟ یک نخبه چرا باید به کارگری روی بیاورد؟
زیر سطح رخدادهای گیج کننده و منحصربه فرد اجتماعی، سازوکارهای مولد نهفته است. لذا برای درک آنچه در سطح ظاهر می شود باید به عمق بنگریم.اگر به عمق این مساله نگاه کنیم، می توانیم سطح را توضیح دهیم و به عمق فاجعه پی ببریم.
در زیر لایهه همه نظام ها و حکومت ها مردمانی زندگی می کنند که هیچکس صدایشان را نمی شنود. هیچ رسانه ای صدایشان را پخش نمی کند. هیچ حزبی به طرفداری از آنها برنمی خیزد.این طیف از آدم ها زیر پوست شهرند. این طبقه از مردم در هیچ جای کشور و در هیچ معادله ای جایی ندارند.
اقبال در یکی از این خانواده ها زندگی می کرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)