روزنوشت بازيگري كه هميشه ساز مخالف زده. كارگردانان ستايشش مي كنند چون حاضر و آماده مي آيد سر صحنه ي فيلمبرداري. “من يك متد براي كارم دارم. يادداشت هايم را روي يك دفتر مي نويسم و آنها را حفظ مي كنم” تازه: بازيگري كردن براي من يك انتخاب هستي شناختي يوده. خيلي فداكاري ها كرده ام براي اين كار. وقتي كه در آكادمي درس مي خواندم حتّا در ماشين هايي كه درشان باز بود مي خوابيدم.

انتزو بياجي.

– داستانتان را چگونه آغاز مي كنيد؟ با داستان آقاي ولونته يا ماجراي آقاي بازيگر؟
+ هر دو را با هم مي گويم. من خيلي زود خود را معرفي كردم. در سن هجده سالگي. نخست در شهرستان و بعد آكادمي بود و تئاترهاي ايستا و كمپاني هاي تئاتر در گردش، تلويزيون، ‌سينما، همه با گام هاي يكسان پي گرفته شده اند. كار مي كنم و پير مي شوم. كار پدرم كار خرده صنعتي بود. مادرم خانه دار بود. خانواده اي لمبارديايي. متولد ميلانم در خيابان سُلفه رينو، خيابان كورريه دلّا سرا. اولين اجراها را با گروه در سفر آغاز كردم،‌ با كالسكه هاي سيّار ، دو فرزند هنر. او يعني رئيس تئاتر كمدي ناپلي بود. ما رپرتوار قرن نوزدهمي داشتيم. من راضي بودم. همه كار مي كردم از سولفور تا چيزياب و حتّا تا دستيار شخصيت اول. تئاتري بود كه در ميدانها علم مي شد. خودمان را وفق مي داديم. بسته به نوع ميادين بود. گاه غذا براي همه بود و گاهي هم نه. وقتي اوضاع رو به راه بود حتّا يك ماه توقف مي كرديم. در غير اين صورت روز بعد مي رفتيم به يك شهر ديگر.
– درشغلتان از چه چيزي خوشتان مي آيد و چه چيزي ناراحتتان مي كند؟
+ برقراري يك ارتباط تازه با كارگردان، بحث كردن با هم و توافق حاصل كردن. اين خوب است. سه هزار نفريم و فقط ده نفر در چرخه ي پر سر و صداي قهرمانان جرايد وارد يا قربانيان غيبت كردن ها مي شوند. در مجموع سهم ما را بازار تنظيم مي كند. عرضه- تقاضا.
– شما را به عنوان يكي از بهترين بازيگران ايتاليايي مي شناسند. فيلمي با بازي شما در نقش اول” بازجويي از شهروندي وراي هر سوء ظن” برنده ي جايزه ي اسكار شد. چطور يك فيلمنامه را بر مي گزينيد؟
+ بازيگر شدن براي من يك انتخاب هستي شناختي بود. خيلي از خود گذشتگي ها كردم. وقتي آكادمي را مي گذراندم حتّا در داخل ماشين هايي كه درهايشان باز بود مي خوابيدم. من فيلمي بازي مي كنم كه محتوا داشته باشد و مكانيسم هاي اجتماعي را روايت كند. احساس نياز به روايتِ اندكي از واقعيت براي ديگران مي كنم.
– چرا كمونيست هستيد؟ آيا ملاقات با كسي داشته ايد يا مطالعه كرده ايد يا متحمل يك بي عدالتي شده ايد؟
+ كشف برخي مولفان مانند برشت و اقدام به اجراي تئاتر off خارج از عرف؛ اپيزود رسوايي جعلي ويكاريو را به ياد مي آوري؟
– نه تعريف كن.
+ سال ۱۹۶۵ بود ما متن رولف هخ هوث ( Rolf hochhuth ) را به كارگرداني كارلو چركي به صحنه آورديم كه ارتباطات كليسا و نازي ها و مسووليت پاپ پيوي دوازدهم را در قبال هولوكاست زير سوال مي برد و مطرح مي كرد كه او در مواجهه با نسل كشي بي تفاوت بوده. پس از شب نخست پليس مداخله كرد و مانع از اجراهاي ديگرمان شد با اين عذر كه تئاتر گواهي اجرا ندارد. بعد ديگر توجهي به به برخي پيشنهادات نداشتم. حتّا جذابيت كارهاي ايتاليايي، براي درك موضوع مي گويم، برايم هيچ اهميتي ندارد. ولي مستندهايي درباره ي كارخانه هاي اشغال شده ساختيم و در رجّو كالابريا ما مصاحبه هاي پر هياهويي را هم فيلمبرداري كرديم. مي گويم: لازم است فضاهاي دموكرات اصيلتري را جست. مي گويم: بايد فيلمهاي پرمحتوا ساخت. مي گويم: لازم است به ساختارها كوبيد.
– به نظر تو نمي رسد كه برخي قالب هاي اعتراضي مانند نوشتن جملات انقلابي روي ماشين هاي خرده بورژاهايي كه مي روند به خريد عيد و به فروشگاههاي زنجيره اي ريناشنته ( Rinascente ) با اسپري كمي مسخره يا پيش پاافتاده باشند؟
+ به نظرم چرا. راستش من هم هرگز چيزي ننوشتم. همه چيز به صورت گروهي بود. چون در آن لحظه من با ديگر همكاران تئاتر خياباني كار مي كردم. ما علائق و توجهات مردم را بر مي انگيختيم.
– به دنبال چه بوديد؟ مي خواستيد به كجا برسيد؟
+ نظرگاهمان به سوي تمركززدايي فرهنگي بود. بگذاريد توضيح بدهيم. در رم از اجرا در تئاترهاي سرپوشيده سر باز مي زديم و چون اگر بخواهيم در مركز بررسي كنيم بيست و پنج هزار تماشاگر در سالن تقسيم بر سه ميليون سكنه خيلي تعداد كمي است. در واقع هم خيلي كم بودند. تئاتر بسيار نخبه گرا بود.
– و چه متن هايي را براي پياده رو برمي گزيديد؟
+ صحنه هاي مربوط به نيازهاي توده. چه مي دانم: تقاضاي خانه. ترافيك اعصاب خرد كن و در پايان اجراها،‌ جلسه و مناظره. به ما چسبيده بودند. پليس ما را متوقف و دستگير مي كرد و هر كسي سعي مي كرد ما را به عنوان يك گروه بي مسووليت جا بزند.
– از ميان آدم هايي كه شناخته ايد چه كسي در خاطرتان مانده است؟
+ خيلي زيادند. بسياري از رفقا، بسياري از مردم. من يك رابطه ي واقعي با بخش حزب در محلات دارم.
– چه كسي را بيشتر تحسين مي كنيد؟ ميان معاصران و گذشتگان؟
+ برتولت برشت،‌آنتونيو گرامشي،‌ جوزپّه دي ويتّوريو و…. اين ها مراجع من اند.
– قضاوتهاي منفي چطور؟ كسي هست كه به شما ضربه زده باشد؟
+ نه، نقد توهين نمي كند. مرا به فكر وا مي دارد و بس. ولي عوامانگي برخي نشريات است كه به آدم صدمه مي زند. مثلاً آن كه مي پراند اسطوره ي ولونته پرولتر جعلي ولي حريص اصيل، كه روي مي آورد به بازار براي پول درآوردن. بيا: اين نوع مزخرفات است كه هضم نمي كنم.
– تعاريف چطور؟ همه درست اند؟ آيا شما آدمي عصباني هستيد؟
+ به نظر من اين طور نيست. تازه آن را گسترده و انعكاسي مي يابم.
مطمئناً فرياد نمي زنم ولي برخي تحليل ها منجر به نتايج اجتناب ناپذير مي شوند و ما را هل مي دهند به سمت يك گزينش. احتمال دارد كه در نتيجه ي برخي اشتباهاتي كه هر روز تكرار مي شوند يك نفر واپس زده شود و واكنش نشان بدهد.
– يك نامه از شما خواندم به وزير كه در آن به اتهام پول زيادي درآوردنتان به صورت مكتوب پاسخ مي دهيد: صد و پنجاه ميليون اگر اشتباه نكنم.
+ يك اعتراض است كه اغلب انجام مي دهند.
– در مضيغه مي گذارندتان؟
+ نه چون نمي دانم براي چه كسي بايد پولم را بگذارم. نمي دانم…. براي تهيه كننده؟ براي توزيع كننده؟ براي چه نبايد بپذيرم؟ چرا كسي كه در ارتباط است با ايده هاي سوسياليستي بايد احتمالاً پولها را هديه بدهد به كاپيتاليست ها؟ از من بپرسييد به شما مي گويم نه.
– آيا به فراپارلماني ها سمپاتي داريد؟ چه مي دانم؟ آنارشيست ها،‌ لوتّا كونتينوا، جنبش دانشجويي؟
+ براي من به ويژه جنبش لوتّا كونتينوا به نظر چون راهبان مي رسند. ولي راهبان چه كسي و چه دستور و قاعده اي نمي دانم .شايد آندره اوتّي. جنبش دانشجويي يك كاركرد اختلالي داشته و مشكلاتي به بار آورده. آنارشيست ها در واقع سمپاتيكند. وقتي خودم را براي فيلم ساكّو و وانتزتّي آماده مي كردم اپيزودهاي كنجكاوي برانگيزي بيرون مي آمدند. كساني اند كه كمتر از ديگران بمب انداخته اند ولي بيشترين بها را پرداخته اند.
– اگر مجبور شويد شغلتان را عوض كنيد چه شغلي برايتان جذاب است؟
+ بياجي. شغل شما. يعني روزنامه نگاري.
– شما يك رسالت ويژه اي براي تمرين هاي پيچيده داريد،‌ چرا؟
+ خوشم مي آيد بشناسم و بشناسانم.
– چگونه خود را آماده مي كنيد براي مواجهه با چه مي دانم نقش انريكو ماته ئي يا لاكي لوچانو؟
+ همه ي مواد لازم را گرد مي آورم و هر چيزي بيابم مي خوانم بعد فيگور شخصيت را در لحظه ي تاريخي جاي مي دهم. خلاصه چيزي شبيه به يك درخواست روزنامه يا بازپرسي در مقام گزارشگر.
– كارگردانان مي گويند كه شما هنرپيشه اي هستيد كه هميشه آماده مي آييد سر صحنه. با فيلمنامه در مغزتان. آيا شما متدي داريد؟
+ گمان نمي كنم متدي در كار باشد. يك كار خيلي ساده مي كنم. با دست در يك دفترچه چندين بار جملاتم را مي نويسم. اين به من كمك مي كند براي يادگيري شان بعد در ذهن آنها را تكرار مي كنم تا از بر شوم. همانطور كه در مدرسه با شعر مي كرديم.
– سرگرمي اي داريد؟ چك هايي را كه دريافت مي كنيد چگونه خرج مي كنيد؟
+ دريا را خيلي دوست دارم؛ و طبيعت را. با پولم هر كار دلم بخواهد مي كنم.
– ممتازها چه كساني اند؟ بوروكرات هاي بزرگ،‌ صاحبان صنايع، خوانندگان شهير؟ شما اين امر را چگونه بررسي مي كنيد؟
+ كسي كه امكان انتخاب و بيان شدن را دارد. اين يك امتياز است. بله من يك كسي ام كه به من لطف شده.
– حالتي هست كه شما را متاثر كرده باشد؟
+ بله حالت جمعيت انبوه مردم. به جزئيات بپردازيم. مكانيك هاي فلزكار وقتي كه رفتند به خطابه گاه سنديكايي براي روزنامه ي متزوجورنو ( Mezzogiorno ). صادقانه بگويم اين كار همه نيست.
– براي دخترتان چه رويايي داريد؟
+ جهاني كه در آن مجبور نشود هيچ يونيفورمي بپوشد.
– موافقم. اگر روزي قدرت مي داشتيد چه مي كرديد؟
+ نمي دانم. آبياري طبقاتي منطقه ي پوليه.
– تحقيرآميزترين حالت براي كسي كه كار مي كند چيست؟
+ ارباب داشتن. در سال ۱۹۶۸ در فرانسه مي گفتند: سگان ارباب دارند.
– آقاي ولونته اگر مي بايست خودتان را تعريف كنيد و بگوييد كيستيد چگونه رفتار مي كرديد؟ چه مي گفتيد؟
+ يك بازيگر. اين نقش من است. با اين همه باور كنيد من خوشبين هم هستم.

تقريباً مطمئنم كه اگر شما چپ نمي بوديد موفقيت بيشتري مي داشتيد و دست كم بيشتر مشهور بوديد. اجراهاي شما ، تقريباً همه شان، لااقل آنها كه شخصيت يگانه اي دارند، بخشي از تاريخ سينما خواهند بود. دفاعيه ي ساككو وانتزتتي مانند وصيت نامه اي است كه شما از خودتان برجاي گذاشته ايد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)