مدرسه فمینیستی: جنبش زنان مرکز، جنبشی که مجوز عبور از آن جنسیت بود و بس. جنبشی که صحبت از اتنیک و طبقه اجتماعی محلی از اعراب نداشت و قرار بود روزی در جامعه آرمانی بدون جنسیت تحقق یابد. جنبش زنان مرکز غافل از این بود که برای یک زن ترک و یا کرد و یا یک زن کارگر اولویت بندی ستم هایی که بر او اعمال می شود کاری نشدنی است. این زنان چگونه می توانستند چشم خود را سال ها به ظلم هایی که به خاطر هویت شان به آن ها اعمال می شد نادیده بگیرند و یا در نمک بخوابانند تا روزی بلکه زمان صحبت از این خواسته هایشان نیز برسد و این زنان مدتی پس از ورود به میدان عدم تطابق و تطمیع خود را در یافته و مانند نیروی گریز از مرکز به بیرون گود پرتاپ می شدند. ماهیت مرکز گرایی این جنبش باعث شد که به عمد و یا ناآگاهانه بر ساختار جامعه ایران کنونی که بر فارس محوری و فارسی سازی بنیان نهاده شده، خدمت کنند.

همزمان با پیدایش و شکل گیری جنبش آذربایجان زنانی که طرد شده و پس رانده جنبش زنان بودند زنگ امیدی یافتند تا گفتمان ناقص خود را در جایی دیگر بجویند بنابرین شتابان خود را به آن رسانده و با صدایی رساتر از همیشه فریاد زدند ما زنان هستیم با تمام سرخوردگی ها و انکارشدگی مان. ما خواهیم ساخت آن گونه که می خواهیم نه آن گونه که شما ترسیم می کنید. اما بار دیگر تاریخ تکرار شد و زنان به سکوی دومی پرتاب شدند. صد افسوس در چارچوب مردسالاریی گرفتار آمده بودند که قصد داشت با شعارهایی تمامیت خواه خواسته های زنان را خواسته هایی فانتزی تلقی کرده و از آنها می خواست که دست در دست آنها به سوی راهی حرکت کنند که چشم انداز این راه از فضایی که حاکم بر این جنبش بود برای زنان هیچ نوید پیروزی را نمی داد. زنان دریافتند یا باید تمکین کنند و یا دوباره راه دیگری را از نو شروع می کردند. آن ها به خوبی دریافته بودند که مردسالاری چنان در تار و پود فرهنگ و سنت ما چنگ انداخته است که مدرن ترین جنبش ها هم که به ظاهر به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد دارند نیز از این قاعده مستثنی نیست. بنابرین تنها راه این بود که بدون عدول از خواسته هایشان، با استقلال جنبش زنان آذربایجان و با در نظر گرفتن تمامی فاکت های هویت از دست رفته شان قدم در مسیر تازه ای بگذارند. خسته بودند خسته از تیری که هر دفعه به خطا می رفت اما باز مقاومت کردند و گفتند از صلح؛ از آزادی به زبان زنانگی.

حوادث اخیری که در پی اجرای برنامه فتیله در آذربایجان اتفاق افتاد زنان را هم به خیابان کشاند، زنانی پلاکارد به دست که مخالفت و اعتراض خود را نسبت به سیاست های تبعیض آمیز ابراز می کردند. این زنان کهنه تفنگی به دست داشتند نه به نام مبارزه با خشونت که مروج خشونت شده بودند. نه! این زنان بر عکس برای صلح و دوستی به خیابان ها آمدند. آنها در انتظار لبیک و حمایت بودند. اما باز جنبش زنان چه در داخل و چه در خارج که طعم تلخ تبعیض و جدایی را به خوبی می دانست تصمیم به سکوت و بایکوت خبری گرفت. باز متذکر شدند که آری شما هم زن هستید اما زنانی که زبان و ملیت شان با ما یکی است زن ترند و مقدم تر. یا ندیدند یا صلاح بود که نبینند. و این گونه اقلیت اکثریت از اقلیت اقلیت روی برگرداند و خواهری جهانی هم تبصره گرفت!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)