نقدی کوتاه بر وصف حال میرزا کوچک جنگلی و رضاخان به تقریر شاهین نجفی

دوست و رفیق گرامی Shahin Najafi :

شیوه نگرش خالص و بدور از پیشزمینه ، پیشداوری ، تعصب و متعاقب آن عدم مبادرت به تفسیر به رای نمودن و مغرضانه یا دلبخواهانه نتیجه گیری از مسائل ؛ تنها منطق و حقیقتیست که می بایست جویای آن بود ، وگرنه راهی جز بیراهه نخواهیم پیمود و به جایی جز ویرانه نخواهیم رسید …

دقیقا آن راهی که بشریت بطول یک تاریخ پیمود ، و نتیجه آن تکه تکه شدن جهان و مرزبندی نقشه جغرافیا شد . بشریت بجای آنکه این حقیقت مسلم و بدیهی را درک نماید که یکپارچکی و اتحاد و یکی شدن به معنی حقیقی کلمه “شالوده و اساس” مدنیت ، پیشرفت و فرزانگی ست ؛ برعکس حس خودکامگی و خود ستایی و فخرفروشی خود را که ناشی از کمبینی و نادانی و عدم تمایلش به پذیرفتن واقعیت بود را بر این حقیقت مسلم برگزید و دستاورد آن شد ابتذالی به نام “ناسیونالیسم” ؛ که از گونه های هم ارز و هم تراز آن نیز میتوان “نژادپرستی” ، “شوینیسم” ، “پانترکیسم” ، پان ایرانیسم” و … و … را نام برد .

البته می بایست این را هم اضافه کنم که افتضاحاتی همچون ناسیونالیسم و شوینیسم و … و … چیزی جز حصول پیامدهایی جبری و گریز ناپذیر و نشات گرفته از عدم علم و منطق و بینش مکفی مردمان در برهه ای خاص از تاریخ نبوده ؛ اما آنچه مهم است این است که هنگامیکه اکنون میدانیم تبعات پندارهای چنین اشتباه و بدور از شرافتی چیست ، باز امروزه و فرداها تن به این حماقتها ندهیم .

من بیپردگی ، صراحت ، جرات و شهامت شما را در جایگاه کسی که به عنوان یک خواننده صدایش به گوش توده عظیمی از مردم میرسد و نیتش تبیین برخی حقایق و مسائل و شکستن تابوی هرگونه تعصبی ست که باورمندانی بدانها وابسته گشته و کورکورانه آز آنها بت و سمبل ساخته اند ، می ستایم !

اما ؛ تنها مشکل شما که نمیتوان گفت ، بلکه مشکل بسیاری از محققان و متفکران و روشنگران (از جمله خود اینجانب) ، در مواردی شیوه تبیین این حقایق بگونه ای نادرست و علاوه بر آن پنداشتن حد مطلقی برای خوبی و بدی میان توده ها ، سیاست ها و شخصیت های نامور تاریخی ست .
به عبارتی دیگر ؛ انعکاس و بازگویی و یادآوری اینکه مثلا فلان شخص و یا فلانکس فلان کار اشتباه را کرده و یا فلان حماقت را مرتکب شده است ، نمی بایست بگونه ای تبیین گردد که خدمت چندین برابر بیشتر همان شخص نسبت به مضراتش به جامعه انسانی کتمان گردیده و پایمال گردد ؛ و برعکس !

فرض اینکه رضاخان میرپنج یک ناسیونالیست و فاشیست قلدر و اجبار بردار بود و همانگونه که برای هر حقبین و حقیقت جویی مشخص است که وی بواسطه همین اخلاق خشن و زورگویی چه صدمات ، بلایا و مصیبتهایی را بر بسیاری از اقوام و اقشار جامعه وارد آورده بود ؛ هرگز دلیلی نمی شود که ما و امثال ما که دایه دار حقبینی و روشنگری هستیم چشم خویش را به طرف دیگر قضیه و خدمات و دستاوردهای همین شخص بسته و یا آنها را نادیده بگیریم !

رضا خان میر پنج کسی بود که ملتی را از یوغ خودکامه قاجار رهانید و کشور و مردمی را که تا به حدی مفتضح ، چه از نگر اقتصادی ، فرق طبقاتی ، خرافی و فرهنگی راه قهقرا به پیش گرفته و مسیرشان به مقصدی جز ازمحلال انسانیت و بدویت ختم نمیشد را در مسیر دیگری قرار داد که بقول خودش خواهان مدنیت و سعادت مردمش بود ؛ و انصافا اگر بخواهیم در مورد رضاخان قضاوت نماییم ، گرچه وی با تفکری دیکتاتوری و جور و ستمهایی نظیر “کشف حجاب” و “اجبار در نوع پوشش” و “خودکامگی سیاسی” مردم و کشور را در تنگناها و دست اندازهایی ظالمانه قرار داد ، اما در کنار آن و در دگر مسایل و امور آنچنان به کشور و مردمش خدمت نمود و راهگشای آنان شد که ایران و ایرانیان طاعون زده از دولت خودکامه قاجار که بلایایی همچون قحطی بزرگ و نظام ارباب رعیتی و واپسگرایی اسلامی و خرافی را تجربه نموده بودند ، به ملتی بمراتب ده ها بار متمدن تر ، مدرن تر و بافرهنگ تر (هر چند ناخواسته) بدل گشتند و کشورشان نیز ظرف مدت کوتاهی چه از نگر صنعتی و چه از نگر اقتصادی و چه از نگر عمران و آبادانی از این رو به آنرو شد . باور کن که اگر اینگونه نبود ، غرب درصدد حذف حکومت پهلوی برنمی آمد !

شاهین گرامی : بازگویی حقیقت بد نیست ؛ مشروط بر آنکه این را میگویی ، آن را هم بگویی ! نه اینکه یکی را انعکاس دهی و از آنیکی حرفی بمیان نیاوری .
در وصف حال میزاکوچک جنگلی نیز همینطور ، اما برعکس ؛ وی اسلامگرایی حقه باز و پفیوز بود که با سرهم نمودن جملاتی کلیشه ای و صدور بیانیاتی عامه پسند (بسان وعده های کیلویی خمینی ، از آزادی احزاب سیاسی گرفته تا آب و برق و مسکن مجانی) قصد و آهنگی جز گذراندن خر خویش از پل و جامه عمل پوشانیدن به افکار متحجرانه و واپسگرایانه اسلامی خود نداشت ، کما اینکه اگر وی همان موقع بقدرت رسیده بود ، انقلاب ننگین 57 ، 57 سال پیشتر اتفاق می افتاد !
البته منظور اینجانب ابدا این نیست که در اینجا کوس و شیپور میهن پرستی و وطن خواهی سرداده و میرزا را وطنفروش خطاب نمایم (گرچه در مقایسه با معیارهای یک میهن پرست ، وی مسلما یک وطن فروش و خائن محسوب میگردد) بلکه من خود را یک انسان میدانم و وطن خود را نیز هرگز محدود به خط و مرزی مشخص نخواهم دانست ! به بیانی دیگر ، دنیا وطن من است و هر انسان شریف و خردورزی برادر و خواهرم . البته اینجانب منکر وابستکی یک فرد به محل سکونت و شرایط جغرافیایی ای که در آن متولد شده نیستم ؛ بلکه سرسختانه مخالف آن هستم که همان فرد و امثال او آن تکه از آب و خاک را ارث پدری خود دانسته و خود را در آن محبوس نموده و به دیگری نیز مجال زندگی در آنجا را ندهند . البته این بدان تعبیر نیست که هر کسی از هر نقطه جهان بیاید و در هر نقطه ای دیگر از جهان خود را شریک خانه و زندگی و دستاورد دیگران بداند … خیر ! بلکه این بدان معنیست که هر کسی می بایست این اختیار را داشته باشد که در هر نقطه ای از جهان که بخواهد (بدون تصاحب اموال و دارایی دیگران) زندگی تشکیل دهد و از آزادی فردی خود نیز بهرمند باشد . در واقع این یک امر اجبار بردار و تحمیلی نیست ؛ بلکه این مهم تنها در صورتی اتفاق می افتد که خود مردم جهان به آن سطح از درک و شعور رسیده باشند که بستر این یکپارچگی و مرززدایی را فراهم آورند .
در ادامه اگر از من بپرسید که سند این پیشداوری ام در مورد میرزا کوچک و نیت و افکارش از انطباق دادن اسلام با سوسیالیسم چیست ، پاسخ خواهم داد :

طمع قدرت ! درست بمانند محمد و دار و دسته اش و سایر حکام اسلامگرای جهان که در وحله نخست سیاست کثیفشان در جلب مشتری شعار برابری و برادری و صلح و وعده های این چنینی ست و سپس زور و اسلحه و چوب و چماق و حذف فیزیکی مخالفان ! به بیانی دیگر طعمه بر قلاب زده و قربانی را با حربه به دام می اندازند ! افکار اسلامی آلوده به کثافات است ، و این را تجربه 1400 ساله به بشر اثبات نموده و میرزا کوچک نیز از این قاعده مستثنی نبوده است !

میرزا کوچک جنگلی (به کمک و سرکردگی بانیان شهرت خود) ، تنها و فقط برای اهداف خود قیام کرد ! برای نیتی که در سر میپروراند ؛ نه برای مردم و نه برای آزادی و برابری ؛ و از آنجا که دولت سوسیالیستی روسها را به عنوان یک تکیه گاه و بستری مناسب برای به قدرت رسیدن میدانست ، تا آنجا به پیش رفت که بر خلاف سیاستی که سنگ آن را به سینه میزده یعنی “استقلال” و “کوتاه نمودن دست اجنبی از کنترل و حکومت ایران” ، نام به اصطلاح منطقه تحت حاکمیت خود را “جمهوری شوروی ایران” گذارد …
به بیانی دیگر ، این امر تداعیگر آن است که گرچه وی به هر قیمتی و تحت هر شرایطی تشنه قدرت و حکومت بود ، اما اگر مجال آن را نمیدید که خود را در راس حکومت ببیند ، حاضر بود به مقامی اندک و ناچیز و حتی تحت سلطه دیگری بسنده کند .

این درست بمانند ماجرای مدرس و خمینی ست که البته شانس خمینی برای تکیه زدن به کرسی رهبرشاهی از آندو بیشتر بود ، چرا که در برهه ای از تاریخ اظهار وجود کرد که اولا شاهنشاهی بمراتب بی عرضه تر از رضاخان حاکم ایران بود و دوما گسترده رسانی و تبلیغات از طریق تلویزیون و رادیو و … و … برای شهرت بخشیدن به چهره خمینی توسط مبلغان وی بسیار بیشر و میسر تر از دوره میرزاکوچک و مدرس بود ؛ و علاوه بر آن طرح ریزی نقشه معاوضه خمینی با محمد رضا پهلوی ، بسیار حرفه ای و شفاف و دقیقتر از شیوه طراحی حربه ای بود که بگونه ای مسبب مطرح شدن میرزاکوچک گردید ! کسانی که میرزا را مطرح و سپس گنده کردند ، برد مصرفی کمی را برای وی درنگر گرفته و یا ادامه ماموریت توسط وی را ناممکن دیدند و سرانجام وی را دور انداختند ؛ اما کسانی که خمینی را عَلَم نموده و بوق و کرنا کردند ، وی را برای ماموریت بسیار عظیمتری نسبت به میرزا به خدمت گماشتند . به بیانی دیگر میرزا ابزار و وسیله ای بود که تاریخ مصرفش محدود شد ؛ چراکه نتوانست آنگونه که باید عمل کند و خود نیز هیچگاه گمان هم نمیبرد که تا این اندازه بازیچه بوده باشد .
در همین راستا گرچه رویکردتان نسبت به “فاشیسم وطنی” و نقش آن در تمامی مواردی که ذکر نمودید صحیح است ، اما اگر میرزا را سرنگون نمودند ، بدلیل ماهیت اسلامگرا و وطن فروش وی از نگر ناسیونالیست های افراطی بود که او را خائن و وطن فروش میدانستند ؛ نه آنکه فاشیسم دولتی او را رقیبی برای خود بپندارد ! میرزا نه رابین هود بود و نه اسپارتاکوس و نه ناجی مردم ایران ؛ بلکه یک اسلامگرای جاهطلب و دقلبازِ ناشی بود که برای رسیدن به مقصد خویش به دریوزگی از همان دول غربی متوسل گشته بود .

ناپخته قضاوت نمودن و نتایج عجولانه گرفتن کار درستی نیست ! هرچند غیر مغرضانه و غیر عمد باشد ؛ که به عنوان نمونه ای میتوان قهرمان سازی از میرزا توسط شما را مثال زد . شاهین عزیز : خودت که بهتر میدانی فلاکت اصلی ملت ما اسلام است ! همان اسلامی که بطول یک تاریخ از مردم بیگناه خونها ریخته و شکنجه ها کرده و زنان و فرزندان بسیاری را به بردگی و روسپیگری مسلمانان گمارده است . همان اسلامی که بطول یک تاریخ دستاوردی جز کشتار عقاید و فقر و فساد و خفقان و تحجر و واپسگرایی برای بشر به ارمغان نیاورد و ابزار خمینی و زمینه ساز انقلاب شوم 57 و کشتار 67 بود .

دوست و یار گرامی ؛ خودت که بهتر میدانی ما چگونه مردمی هستیم ، و رژیم اشغالگر اسلامی نیز چگونه از هر حربه ای استفاده می کند تا افکار و نگاه ها را تحت الشعاع قرار داده و بسمت دلخواه تغییر دهد .
باور کن که اگر مطلبی که در وصف حال میرزا نوشتی صحیح بود ؛ حتی اگر با تعریف جمهوری اسلامی از میرزا یکی بود ، دلیلی برای مخالفت با آن نمیدیدم ! اما این پیشداوری شما و این تعریف اشتباهتان از میرزا “آب در آسیاب دشمن ریختن” است ! همان دشمنی که بانی تمامی این فلاکتها و مصیبتها در طی این 37 سال بوده است .

گرچه میدانم با فرستادن این مطلب در صفحه شما ، ممکن است تعدادی از مخاطبان اینجانب را “احمق” ، “بیسواد” ، “اطلاعاتی” ، “بسیجی” یا ننه قمر توصیف نموده و با کلمات و عباراتی نظیر “برو یکم مطالعه کن” ، “تو چی میدونی میرزا کیه و خفه شو” ، “تجزیه طلب خائن” و … و … از من پذیرایی نمایند . اما باور کن شاهین جان اینها تماما برای این است که برای اکثر مردممان اینگونه جا افتاده که تنها و تنها طرف آنکه “معروفتر” و “شناخته شده تر” و “مشهور تر” از دیگری است را بگیرند . البته منظور من این نیست که دوستداران شما (از جمله خود من) کورکورانه قبولتان دارند ..! ابدا خیر ! بلکه همه هوادارانت و خود من بدلیل آثاری که برجای نهاده ای و بدلیل بینش و سطح درک و شعورت است که قبولت داریم !

نه این درست است که اگر برخلاف میلمان چیزی بنویسی و منتشر کنی توبیخت کنیم و بگوییم میخواهیم دیگر سر به تنت نباشد ؛ نه آنگونه که هر چه گفته باشی را سربسته و بی چون و چرا بپذیریم و گمان ببریم که تا آنجا میتوانیم نسبت به هر چیزی رادیکال باشیم که اگر فردا بگویی 2 ضرب در 2 = 5 تاییدش کنیم .

ارادتمند شما ، سعید بیخدا

1391091276611

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)