۱- دستور روحانی در جلسۀ شورایعالی انقلاب فرهنگی راجع به اردوهای دانشجویی مختلط از سوی شبکه های اجتماعی مهم دیده شده و همه را به واکنش واداشته است. اما بنظر من حرف امروز روحانی از همان واکنش های “اسمش را بیار / خودش را نیار”ی بوده که روحانی سعی کرده در مقابل حساسیت های شفاهی خامنه ای بکار بگیرد تا اینجا. و ضمن تعریف و تمجید و حلوا حلوا کردن حرف های خامنه ای؛ عملاَ سیاست ها و کارهای خودش را انجام بدهد. طرفه اینکه در دستور امروز روحانی برای بررسی مستندات ادعای خامنه ای در مورد اردوهای مختلط نوعی اعتراض هم نهفته است در قالب برهان خلف. و تأکید روحانی برای یافتن مصداق و مستند ادعای خامنه ای حاوی این کنایه هم است که کدام اردوی مختلط! مگر تو و نمایندگانت محل تنفسی هم برای وزیر و رؤسای دانشگاه ها گذاشته اید که جرأت کنند و دست به کارهای فرهنگی مدرن و نشاط بخش بزنند. اما حساسیت اهالی سیرک به این موضوع از این جهت که متوجه عمق حرف من در مورد “تنها راه مبارزه با شریعت سیاسی فعالیت در حوزۀ هنر و شادی و موسیقی و حجاب و سبک زندگی و حقوق زن هاست” شده و عنایت می کنند که منهای آزادی اجتماعی و فرهنگی محال ممکن است روحانیان قدرت را رها کنند جای خوشحالی دارد. چون ممنوعیت زن و موسیقی و بیحجابی و اختلاط مدنی و شهری؛ اُس و اساس ایدئولوژی آخوندهاست و بارها دیده اید که امامان جمعه از حجاب و بی کنسرتی و ناشادی بعنوان حوزۀ ایمان مردم و اصل جمهوری اسلامی نام برده اند. این را از باب مقدمه گفتم تا یادآوری کنم که نه آن دستور خامنه ای و نه این دستور روحانی هیچکدام تأثیر تعیین کننده ای بر آزادی های اجتماعی جاری و بدست آمده بعد از سی و هفت سال مبارزۀ نفسگیر زنان و جوانان مدرن نخواهند داشت. زیرا که خامنه ای قدرت مهار بیش از این را ندارد. و روحانی توان گسترش آزادی های اجتماعی بیش از آن که الان هست  رانخواهد داشت. هرچند که خود روحانی و بخش بزرگی از مردان جامعه و نیمی از زنان جامعۀ فعلی ایران هم مخالف گسترش فرهنگ جنسی (شادی زمینی اعم از عشق و رابطۀ دختر و پسر و موسیقی و سینما و هنر و دانشگاه و جوانی) هستند و اتصال روانی و سنتی مشمئز کننده ای با حاکمیت دارند. قصد دارم بشما از فرانسه بگویم و حملات اخیر داعش به پاریس. که در نوع خود منحصر بفرد و برای اولین بار و صد در صد ایدئولوژیک و مطابق الگوی فکری خامنه ای و مراجع مذهبی شیعه بوده است.

۲- واقعیت قضیه این است که حملات ۱۳ نوامبر مسلمانان به پاریس جنسی کاملاً متمایز و متفاوت با همۀ حملات از این نوع در سال های گذشته داشته است. و چون ندیدم که تحلیلگران و کارشناسان و روشنفکران به آن پرداخته باشند بر آن شدم که خودم موضوع را بشکافم تا ببینید موضوع از چه قرار است. اگر تاریخ جدید خشونت های تروریست های مسلمانان علیه غرب را از ۱۱ سپتامبر و حمله به برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک آغاز کنیم. تا ادامۀ آن را در متروی لندن و راه آهن مادرید و حمله به مجلۀ شارلی ابدو و موارد ریز و درشت دیگری از این دست جستجو کنیم. متوجه می شویم که تمام این حملات صبغۀ سیاسی داشته است. به این معنا که یا حمله برای بچالش کشیدن اقتدار دولت ها بوده و یا جنبۀ انتقامی داشته است. بعبارت دیگر در حملات قبلی طراح و مجری عملیات خطاب به مسافران هواپیماهای ۱۱ سپتامبر یا مسافران متروهای لندن و مادرید و … می گفته اند “متأسفیم رفیق – زن و مرد و کودک – که کشته خواهی شد. اما ما ناچاریم شما را بکشیم تا بدولت تان هشدار بدهیم که ما را جدی بگیرد و بحساب بیاورد. انشاءالله که در بهشت خدا بخشیده و پذیرفته شوید در آن دنیا”! و اگر هم حمله متوجه خود قربانی بوده مثل حمله به مجلۀ شارلی ابدو محدود و مشخص به نفرات متهم به توهین به پیامبر اسلام و جنبۀ انتقامی داشته است.

۳- اما در عملیات تروریستی اخیر در پاریس مطلقاً از این پیغام خبری نیست. و برای اولین بار بعد از شروع عملیات تروریستی اسلام سیاسی در غرب. خود مردم کشته شده هدف ترور بوده اند مشخصاً؛و نه برای اینکه ترورسیت ها بدولت فرانسه ضربه بزنند.  بلکه قبل از آن به این دلیل که این آدم های مورد حمله شخصاً مفسد فی الارض و مستحق کشته شدن بوده اند از نگاه شریعت اسلام. بعبارت دقیقتر حمله های اخیر پاریس هر چند پیام سیاسی برای دولت های غربی هم داشته؛ اما در ذات خود حملات ایدئولوژیکی بوده اند و نه مثل دفعات پیش از این حملات سیاسی. تا جائیکه طراحان تلاش کرده اند سه مکانی را مورد حمله قرار بدهند که اولاً به مظهر و نماد مدرنیته و شادی زمینی شناخته شدۀ حتمی باشند و ثانیاً مکان هایی باشند که حتی الامکان محل تردد و حضور کودکان و افراد نابالغ زیادی نباشند. و درست انتخاب کرده اند. زیرا در کنسرت راک و میخانه که مطلقاً کودکان راهی ندارند و در ورزشگاه هم اگر کودکان معدودی ممیز باشند از وجود انبوه کودکان نوزاد و تازه پا و نابالغ خبری نیست. بعبارت بازهم دقیقتر اگر پیام نا گفتۀ طراح حملات پاریس را در قالب جمله ای که در بالا و خطاب به مسافران هواپیماهای ربوده شده در ۱۱ سپتامبر نوشتم بنویسم اینطور می شود: “خوشحالیم که شما مردان و زنان گناهکار و مروج فحشا و اختلاط و شادی زمینی را بدرک واصل می کنیم. چون شما علاوه بر اینکه دولت و حاکمان فاسدی دارید خودتان هم مفسد فی الارض هستید و مستحق مرگ و آتش جهنم.

۴- اینجاست که می توانید متوجه بشوید که چرا خامنه ای و مراجع قم و رسانه ها و شخصیت های حامل و پاسدار ایدئولوژی مرگ و تحجر در ایران نه تنها نتوانستند موضع همدردی بگیرند با دولت های غربی؛ بلکه حتی حاضر نشدند مرگ بی گناهان را در عبارات کلی و بی معنا هم محکوم کنند. و چه می گویم. نه تنها محکوم نکردند بلکه با تیترها و کنایه ها و نوشته های بشدت آزار دهنده و تابلو مثل روزنامه های وطن امروز و کیهان و سایت رجانیوز و … از شعف و شادمانی خود هم جلو نگرفتند. چون در پاریس داعش همان مردمی را کشته که خامنه ای و حوزه شیعه سی سال است فقط بخاطر “حکومت بودن” و مسئولیت داشتن و ترس از تبعات جهانی راضی به نفس کشیدن شان شده اند و از نسل کشی جوانان مدرن صرفنظر کرده اند. بعبارت دیگر وقتی خامنه ای می گوید کنسرت مختلط می گذارند و در پاسخ ما هم دلیل می آورند که جوانان شادی می خواهند” دقیقاً همان حرفی را می زند که کارگزارن ابوبکر بغدادی در هنگام آتش گشودن در سالن کنسرت باتاکلان خطاب به زنان و مردان جوان گفته اند. تازه حسن روحانی هم که می دانم با صداقت این کشتار را محکوم کرده و اظهار همدردی نموده است. اشتباه کرده در گفتن از کلیشۀ احمقانۀ “کشتار مردم بی گناه”. زیرا مردم بی گناه حرف چرت و مزخرفی است. و به این می ماند که اگر مردمی با گناه – بتشخیص کی و طبق کدام حکم قضایی – ترور شوند اشکالی که ندارد بلکه خوب هم است.

۵- اما همۀ این حوادث بسیار تلخ و پی در پی چه تأثیری بر آیندۀ ایران و اوضاع حکومت روحانیان خواهد داشت. روزی که من در پنج سال پیش در مطلبی چند خطی و با اشاره به “جنگ هویتی بودن اختلافات منطقه ای بین عربستان سنی و ایران شیعه” نوشتم و تیتر زدم که “ایران آزاد نشود جهان نابود می شود” و این مطلب را هر سال بازنشر کردم. عده ای چنین گمان کردند که من دست به ادعاهای نوستراداموسی زده ام و دچار توهم خود تحلیلگری شده ام. اما دیدند و دیدیم که وقایع خاورمیانه بهمان سیاق تحلیلی من در قالب جنگ هویت شکل گرفت و ادامه یافت تا کنون. الان هم همان است: “تا ایران آزاد و عرفی نشود جهان روی آرامش بخودش نخواهد دید”. و حالا ریش و قیچی دست خود دولت های بزرگ و مؤثر غربی است که تا چه اندازه بدانند و تا چه اندازه بخواهند و تا چه اندازه بتوانند و با چه سرعتی بتوانند اسلام را در قالب هر نوع مذهبی اعم از شیعه و سنی و شاخه های مختلف مذاهب از حکومت بیاندازند. زیرا تا مذهبی از اسلام در جایی حکومت بنام شریعت داشته باشد نحله های دیگر مذاهب اسلامی هم برقابت برخواهند خاست و تعریف خودشان از مذهب خودشان را بحکومت خواهند رساند. و چون ادعای حکومت شرعی هم از ایران شروع شده و هم در ایران تحقق یافته است. بطور بدیهی برای برگرداندن غول تروریسم سیاسی و اسلامی هم باید ایران شروع کننده باشد در عرفی و سکولار شدن. و الا تا ایران جمهوری اسلامی بتعریف ایدئولوژی شیعه است. هیچ مرهمی زخم تروریسم و هرج و مرج و کشت و کشتار را بهبود نخواهد داد. ریش و قیچی دست غرب است و اینان می توانند با ارادۀ مصممتر و با تمهیدات مناسب ایران را بمدار زندگی برگردانند تا در کمتر از ده سال از عرفی شدن حکومت ایران؛ غرب و دنیا همان جایی شود که قبل از ۱۹۸۰ میلادی بود. اما برای شما علامت دست بنقدتر از غرب هم دارم این بار و می توانید با نگاه به درجه حرارت آن دمای خوب و بد تغییرات در ایران را اندازه بگیرید. و آن شاخص نوع رابطۀ ایران با عربستان است. اگر رابطه بسمت همگرایی برود مطمئن باشید که ایران از ایدئولوژی شیعه کوتاه آمده است. و اگر روابط در حالت خصمانۀ فعلی ماند، مطمئن باشید که حاکمیت ایران سر عقل و منطق نیامده است. در داخل اما حتماً متحجران تلاش های مذبوحانه شان را افزایش خواهند داد برای کشتار در کافه و کنسرت و ورزشگاه! اما اگر در سیاست خارجی گشایش ادامه یابد کنترل داخلی نمی تواند ادامه پیدا کند و حوزۀ داخلی هم بتبعیت کمی دیرتر از سیاست خارجی گشوده خواهد شد. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)